nabavar در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۳:
بدین آبداری و این راستی
زمان تا زمان آورد کاستی
این آبروداری و این راست قامتی ما روز به روز رو به افول است
ما را همه شب نمی برد خواب در ۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۲۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۷۱ - عزم کردن شاه چون واقف شد بر آن خیانت کی بپوشاند و عفو کند و او را به او دهد و دانست کی آن فتنه جزای او بود و قصد او بود و ظلم او بر صاحب موصل کی و من اساء فعلیها و ان ربک لبالمرصاد و ترسیدن کی اگر انتقام کشد آن انتقام هم بر سر او آید چنانک این ظلم و طمع بر سرش آمد:
فکر خوبیه گنجور کاش امکان رای دادن به حاشیه ها رو هم اضافی کنی
لطفا زحمت بکش
الهام در ۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۶:
چرا این متن و دیگر متنها علائم سجاوندی مثل نقطه و ویرگول ندارند؟ متاسفانه در شبکههای اجتماعی هم این مساله کاملا فراگیر است اما اینجا دیگر نباید چنین باشد.
ما را همه شب نمی برد خواب در ۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۳:
سلام آقا سید
اگر که آب داری یعنی آبرو داشتن راستی هم چیزی تو همین مایه ها باید باشه آدم درست کار احتمالا
محمد علی لطفی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۷۱ - عزم کردن شاه چون واقف شد بر آن خیانت کی بپوشاند و عفو کند و او را به او دهد و دانست کی آن فتنه جزای او بود و قصد او بود و ظلم او بر صاحب موصل کی و من اساء فعلیها و ان ربک لبالمرصاد و ترسیدن کی اگر انتقام کشد آن انتقام هم بر سر او آید چنانک این ظلم و طمع بر سرش آمد:
با سلام و تشکر از مطالعه نکردن کامنتهای اینجانب در پستها فبل لطفی. !؟.آیا موافق یا مخالف یاممتنع با نظرات اینجانب در صفحات قبلی وجود ندارد؟.آیا با رای گیری میتوان شاگرد اول یا اآخر را انتخاب کرد؟ پس تکلیف "دموکراسی " چه میشود؟.چرا مسئولین محترم رسیدگی نمیکنند؟ !
رضا ساقی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۸:
ای دل آن دَم که خراب از می گلگون باشی
بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی
"خراب" هم به معنای خمار بکارمی رود هم به معنای مست، دراینجا به معنای مستِ مست
می گلگون: می سرخ رنگ،به رنگ گل سرخ
حشمت: جاه وجلال ،شکوه و عظمت
قارون: ثروتمند معروف وپسر عموی حضرت موسی که به داشتن گنج وثروت زیاد شهرت داشت لیکن بی اندازه بخیل وجاه طلب بود.
معنی بیت: ای دل آن هنگام که بانوشیدن باده ی گلگون مستِ مست شوی ودرحالتی ازبیخبری، شادمانی،بیباکی ومستی وراستی فروروی قدرحال خودرابدان که درآن حال جایگاه توصدها برابراز جاه وجلال قارون والاترست (بدان که هیچ ثروتی با شکوهترازمستی وسرخوشی نیست.مستی استغنا وبی نیازی می بخشد ودرعالم مستی ازشاه ووزیرفراغت حاصل می شود وتنها یک مستِ مستغنیست که قادراست نازبرفلک وحکم برستاره صادرکند.)
گدای میکدهام لیک وقت مستی بین
که ناز بر فلک و حکم بر ستاره کنم
درمقامی که صدارت به فقیران بخشند
چشم دارم که به جاه از همه افزون باشی
مقام: جایگاه
درمقامی که: دراینجا درشرایطی که ، درموقعیّتی که
صدارت: صدر نشینی، بالا نشینی،
چشم دارم: توقّع وانتظار دارم، جاه: مرتبه ومقام
دردنیای عشق همه چیزمتفاوت است.دردریا غرقه می گردند وبه آب آلوده نمی شوند، گدایی موردرشک سلطانی قرارمی گیرد،مرحله ی قرب وبُعد ازبین می رود، کُشته ی عشق زنده ی جاویدمی شود وبه جای اغنیا این فقیران هستند که برصدرمجالس تکیه می زنند هرکه فقیرترجایگاهش والاتر! البته "فقیر" دراینجا به معنی فقرمالی نیست بلکه کسیست که نیازمند است نیازمندبه توجّه وعنایت ومحبّت معشوق، فقیر به عبارتی دراینجا کنایه ازعاشق است.
معنی بیت: (ای دل، دردنیای عشق و....) در شرایط وموقعیّتی که عاشقی ونیازمندی به محبّت وعنایت معشوق،ارزش والایی محسوب می شود وهرکه عاشق تر ونیازمندتر است به مقام والاتری نایل می شود ازتوتوقّع دارم که ازهمه ی عاشقان عاشق تر و نیازمندتر باشی تا بتوانی دراین رقابت ازهمه پیشی بگیری.
به خواری منگرای منعم ضعیفان ونحیفان را
که صدرمجلس عشرت گدای رهنشین دارد
در رهِ منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اوّل قدم آن است که مجنون باشی
"منزل لیلی" کنایه ازمنزل معشوق ،سرمنزل دوست
مجنون ایهام دارد: 1- دیوانه وشیدا،2- عاشق معروف وافسانه ای لیلی
معنی بیت: ای دل،هشدار که درمسیررسیدن به سرمنزل معشوق، خطرات زیادی وجود دارد که بایدازآنهاعبورکنی اولیّن شرط برای گام نهادن دراین طریقِ خطرناک این است که باید باتمام وجود ودیوانه وارشیفته وشیداباشی همانگونه که مجنون شیدای لیلی بود.
خطرات مسیرعشق تمامی ندارد حتّا برای آنانکه درمعشوق فنا می شوند وازدنیا می روند نیزخطروجوددارد و ادامه ی بقا درمعشوق هرآن ممکن است موردتهدید قرار گیردبنابراین برای تداوم بقا دروجود معشوق نیزباید تمعیداتی اندیشید.
دررهِ عشق ازآنسوی فناصدخطراست
تانگویی که چوعمرم بسرآمدرفتم
نقطه ی عشق نمودم به تو هان سَهو مکن
ورنه چون بنگری از دایره بیرون باشی
"نقطه ی عشق نمودم" کنایه ازاینکه: من عشق رابه تو شناساندم وخطرات راه رابیان کردم.
معنی بیت: ای دل هشدارهایی راکه لازم بود به تویادآوری نمودم، عشق رابه تونشان دادم وتهدیدات راه رابه تو تعریف کردم دیگر خود دانی اگرلحظه ای غفلت کنی خواهی دید که دایره ی عشق راه رابرروی بسته وتو بیرون ازدایره مانده ای! می بایست دایم به هوش باشی ومراقبتکنی.
اگرنه دایره ی عشق راه بربستی
چونقطه حافظِ سرگشته درمیان بودی
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی
معنی بیت: زمان منتظرکسی نخواهدماند کاروان عمربی وقفه درحرکت است اکنون که تودرخواب خوش فرورفته ای کاروان به راه افتاده وفرسنگها دورشده است بیابان خطرناکی درپیش داری به تنهایی کی وچگونه خواهی توانست این راه طولانی راطی کنی؟ راه ازبیراه چگونه تشخیص خواهی داد وازچه کسی طلب راهنمایی خواهی کرد؟
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
وه که بس بی خبرازغلغل چندین جرسی!
تاج شاهی طلبی گوهر ذاتی بنمای
وَر خود از تخمه ی جمشید و فریدون باشی
گوهر: الماس ویاقوت،جوهر واصل،اصیل وباارزش
ذات: سرشت، اصالت
"تخمه" اصل، نژاد وتبار
"جمشید وفریدون" هردواز پادشاهان افسانه ای هستند که به شکوه وعظمت واقتدار شهرت دارند
معنی بیت: اگرسودای تاج وتخت پادشاهی درسرداری بایدنشان دهی که خودت شخصاً ذات اصیل وتوانمند وباارزش داری حتّا اگراز تبارفریدون وجمشید هم باشی فرقی نمی کند باید ثابت کنی که دروجود تو قابلیّت ذاتی دارد تنها ازنژادآنها بودن کفایت نمی کند.چه بسا کسی ازنژادپادشاهان نباشد ولی ذاتاً قابلیّت پادشاهی راداشته باشد.
گوهرپاک ببایدکه شودقابل فیض
ورنه هرسنگ وگِلی لوءلوء مرجان نشود
ساغری نوش کن و جُرعه بر افلاک فشان
چند وچند ازغم ایّام جگرخون باشی
"جُرعه بر افلاک فشان" کنایه ازاوج شادمانی وسرمستی
معنی بیت: ساغری بنوش ومقداری شراب ازفرط سرمستی وشادمانی به آسمان بپاش تاچند غم روزگارمی خوری ودل خود راخون می کنی؟
جرعه ی جام براین تخت روان افشانم
غلغل چنگ براین گنبدمینافکنم
حافظ از فقر مکن ناله که گر شعر این است
هیچ خوشدل نپسندد که تو محزون باشی
خوشدل: خوش قلب، اهل دل
محزون: اندوهگین
معنی بیت:
ای حافظ ازتهیدستی وفقرناله وشکایت مکن بااین اشعارناب ونغزی که تومی سرایی هیچ آدم خوشدل وشادمان راضی نخواهد بودکه توازفقررنج ببری اندوهگین مباش حتماً کسانی ازاهالی دل وخوش قلبان پیداشده وبه تومساعدت خواهند کرد.
حافظ غبارفقروعنایت زرخ مشوی
کاین خاک بهترازعمل کیمیاگری
مهدی طباطبایی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۳:
در بیت
بدین آبداری و این راستی
زمان تا زمان آورد کاستی
راستی به چه معنی و مفهوم می تواند باشد؟
احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۵۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:
▎ ... اگر بناست فرزندم بمیرد بگذارید یا «خمسه نظامی» او را بِکُشد یا «کلاغ» ادگارآلن پو ، یا «پاتتیک چایکوسفکی ... یا سمفونی ناتمام شوبرت ...
『نامه های سرگردان ـ کارو』
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
▣ مرگ به دستِ آثار هنری/ادبی/موسیقایی ، مرگِ پنهان تری است ؛ مرگی بدون خون و مرگی آرامانه . به قول سعدی عاشقان کُشتگانِ معشوقند/ بر نیاید ز کُشتگان «آواز» .
▣ این که پدر یا مادری به تعیینِ جنس و نوع مرگ برای فرزندشان اختیار داشته باشند موضوع جالب توجهی است .
▣ این که آثاری از این دست اجازه دارند قاتل فرزند باشند ، و این که پدر یا مادر این فرزند به این نوع از نابودگیِ فرزند رضایت داده اند ، نشانگرِ «تلقی» و «تجربه» ی آن هاست از مرگِ بی آواز .
▣ چرا این پدر یا مادر دارد به «مرگ» فرزند می اندیشد ؟ این نامه یِ به نظر سرگشاده در خطاب به چه کسی و یا چه کسانی نوشته شده است ؟ از متنِ نامه برمی آید که حکومت دارد فرزندان(پسران) را به زور به جبهه می بَرَد و این نامه واکنش پدر یا مادر به عملِ حکومتیان است ... «به جایِ فرزندان ما ، خودمان را به جبهه بِبَرید که لااقل با هر فشنگ تنها یک نفر بمیرد ... من چگونه به شما بفهمانم که با مرگ هر فرزند ، مادری هم می میرد. خلاصه من حاضر نیستم فرزند من با تکه یِ سُربِ لالِ بی هدفی که در قاموسِ سیاهِ جنگ به فشنگ معروف است بمیرد ...»
▎ احمد آذرکمان ـ فشافویه . 26 آذر 97
@KashkooleGibi
پیوند به وبگاه بیرونی
میم الف در ۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۰۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۴۴ - صفت رسیدن خزان و در گذشتن لیلی:
کلالهٔ تاک درست است، نه کلالهٔ خاک. یعنی تاک بیبرگ میشود و شبیه مارهایی که بر دوش ضحاکند.
بیگانه در ۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۸ - حکایت:
گرفتم که سیم و زرت چیز نیست
چو سعدی زبان خوشت نیز نیست؟!!!
هاهاهااااااااااا... سعدی،سعدی! از دست سعدی و حافظ وقتی از خودشان تعریف می کنند و من دلم برایشان غنج می زند!
abbas raee در ۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۹ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲:
در بیت :
مرجان خرد ز بحر جان آورد
مینای دل از شراب عقل آکن
ظاهرا جان آورد در پایان مصرع اول جان آور صحیح است! و صحیح به این صورت است:
مرجان خرد ز بحر جان آور
مینای دل از شراب عقل آکن
abbas raee در ۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۳۹ - آگاهی مجنون از وفات مادر:
هان تا سگ نان کس نباشی
یا گریه خوان کس نباشی
سه بیت مانده به آخر: گریه باید به گربه تغییر یابد. صحیح آن چنین است:
هان تا سگ نان کس نباشی
یا گربه خوان کس نباشی
پریسا در ۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹:
درود بر عاشقان مولانا وپویندگان راه راستی و درستی
انروز روز بزرگداشت مولاناست.
انیدوارم به معرفت حقیقی دست پیدا کتیم و از کلام مولانا ، به قول خودش، به عنوان نردبام آسمان بهره ببریم
حسین گرامی مطلبی رو نوشتند . با احترام به علاقه و ارادت ایشون . باید عرض کنم که اگرچه بن مایه و جوهر تمام اشعار مولانا در مثنوی و غزلیات ،شور و حالی ست که حضرت شمس در دل او انداخت ، اما ... اینجا مولانا ... واقعا به پسرش می گوید رو سر بنه به بالین ...
و آن پیری که در کوی عشق دید ( درخواب دوش پیری در کوی عشق دیدم... با دست اشارتم کرد که : عزم سوی ما کن ) قطعا کسی جز حضرت شمس نمی تواند باشد چون در دیار عشق ،برای مولانا ،تنها خورشبد تابان ،شمس است...و باقی ، ستارگانی که از پرتو او درخشانند...
پریسا در ۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹:
افلاکی در باب این غزل گوید:
...و گویند که حضرت سلطان ولد در مرض فوت مولانا، از خدمت بی حد و رقت بسیار و بی خوابی ،به غایت ضغیف شده بود و دائم نعره ها می زد و جامه ها پاره می کرد و نوحه ها می نمود و اصلا نمی غنود.
همان شب، حضرت مولانا فرمود که " بهاء الدین ! من خوشم ،برو سری بنه و قدری بیاسا!
چون حضرت ولد ،سر نهاد و روانه شد ، این غزل را فرمود و چلبی حسام الدین می توشت و اشکهای خونین می ریخت...
رو سر بنه به بالین ....
گزیده غزلیات شمس... محمدرضا شفیعی کدکنی
☘☘☘
پریسا در ۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹:
Y
افلاکی در باب این غزل گوید:
...و گویند که حضرت سلطان ولد در مرض فوت مولانا، از خدمت بی حد و رقت بسیار و بی خوابی ،به غایت ضغیف شده بود و دائم نعره ها می زد و جامه ها پاره می کرد و نوحه ها می نمود و اصلا نمی غنود.
همان شب، حضرت مولانا فرمود که " بهاء الدین ! من خوشم ،برو سری بنه و قدری بیاسا!
چون حضرت ولد ،سر نهاد و روانه شد ، این غزل را فرمود و چلبی حسام الدین می توشت و اشکهای خونین می ریخت...
رو سر بنه به بالین ....
گزیده غزلیات شمس... محمدرضا شفیعی کدکنی
☘☘☘
صهبا در ۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۴۴ دربارهٔ کسایی » ابیات پراکنده از فرهنگهای لغت » شمارهٔ ۳۲:
در مصرع اول از بیت اول، اشتباه تایپی وجود دارد و واژه ی درست "نوز" است که مخفف "هنوز" می باشد.
بیگانه در ۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲۴ - حکایتِ صبرِ مردان بر جفا:
بَه!... شاهکاری دیگر از استاد ملک سخن که هر آن چه آموخته، به لطف و عنایت استاد یگانه و حقیقی سخن است...! «تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل».
سعید در ۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۳ - عذر انگیزی در نظم کتاب:
با سلام و ادب
در بیت زیر:
به هشتاد و نود چون در رسیدی
بسا سخنی که از گیتی کشیدی
گویا اشتباه تایپیست و بجای «سخنی» باید «سختی»
باشد.
شایان در ۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۳:
فکر میکنم در انتهای بیت آخر غم خار باد هست به معنی پست
آرش در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۸: