ای برده به زلف کفر و دینم
وز غمزه نشسته در کمینم
سرگشته و سوکوار از آنم
شوریده و خسته دل ازینم
تا دایره وار کرد زلفت
بر نقطهٔ خون نگر چنینم
از بس که زنم دو دست بر سر
آید به فغان دو آستینم
گه دست گشاده به آسمانم
گه روی نهاده بر زمینم
با این همه جور کز تو دارم
بی نور رخت جهان نبینم
بر باد مده مرا که ناگه
در تو رسد آه آتشینم
عطار شدم ز بوی زلفت
ای زلف تو مشک راستینم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و زیبایی معشوق میگوید و تاثیر عمیق آن بر دل و زندگیاش را بیان میکند. او به زلفهای دلبر که کفر و دین را در هم میآمیزند، اشاره میکند و از غم و آلام ناشی از جدایی و فراز و نشیبهای عشق شکایت دارد. شاعر از حالتهای درونی خود سخن میگوید که گاه به آسمان دست میگشاید و گاه بر زمین میافتد. جهانی که بدون حضور معشوقش برایش تاریک و بیمفهوم است، و او خواهان آن است که آتش اشتیاقش به عشقش شعلهورتر شود. در نهایت، او بوی زلف معشوق را مانند مشک میداند که آن را مایه شعرش قرار میدهد.
هوش مصنوعی: ای کسی که زلفش میتواند به هردو سمت کفر و دین اشاره کند و من از غمزهات در حال کمین نشستهام.
هوش مصنوعی: من در اثر زیباییهای زلف تو گیج و سرگردان هستم و از غم و اندوهی که به خاطر تو تجربه میکنم، دلسرد و خسته شدهام.
هوش مصنوعی: زلف تو آنقدر دور سرم پیچیده که مانند دایرهای بر روی نقطهای از خون، دچار حالتی خاص و دردآور شدم.
هوش مصنوعی: به خاطر غم و ناراحتی ناشی از عشق، به شدت دستهایم را بر سرم میزنم و به همین خاطر آستینهایم بلند و کشیده شده است.
هوش مصنوعی: گاهی دست به سمت آسمان دراز میکنم و دعا میکنم، و گاهی نیز سرم را به زمین میگذارم و در حال اندوه و سرکشی هستم.
هوش مصنوعی: با وجود تمام ستمهایی که از تو میبینم، بدون حضور روشنایی چهرهات، نمیتوانم به دنیا نگاه کنم.
هوش مصنوعی: مرا به باد نده که ناگهان آه آتشینی از فروغ تو برمیآید.
هوش مصنوعی: به خاطر بوی زلف تو، به عطار (عطار به معنای عطرساز) تبدیل شدهام، ای زلف تو که واقعاً مانند مشک خوشبو است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
از عطر تو لافد آستینم
گر عودم و گر دِرمنه، اینم
من پند تو یار میگزینم
لیک از تبریز شمس دینم
بگذار که بندهٔ کمینم
تا در صفِ بندگان نشینم
خواهم شب تیره با تو شینم
تا سایه برابرت نبینم
من کشته چشم نرگسینم
من بسته زلف عنبرینم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.