عباسی - فسا در ۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۶:
سلام دوستان عزیز
برخی بزرگواران در نظراتشان تصور فرمودند که أحداق جمع حدیقة (بستان – باغ) است
حدیقة جمعش حدائق است هرچند امر واضحی است ولی چند مثال قرآنی به جهت رفع شبهه برخی دوستان:
فَأَنْبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ (60 نمل)
إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ مَفَازًا * حَدَائِقَ وَأَعْنَابًا (31 و 32 نَبأ)
وَحَدَائِقَ غُلْبًا * وَفَاکِهَةً وَأَبًّا (30 و 31 عَبَس)
دوستانی که فرمودند : این آهو مرا آواره باغ ها کرد دقت داشته باشند که معنی این سخن چیست؟ فرض که ترجمه را بپذیریم عاشق وقتی از سوز عشق آواره میشه سر به کوه و بیابان می گذارد نه اینکه آواره باغ شود. باغ جای خوشی است
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو دادهای ما را
اما ترجمه دقیق:
حَدَقَة (سیاهی چشم) جمعش: حَدَق، حَدَقَات، أَحْدَاق و حِدَاق
سَبَی: به اسارت درآورد، اسیر کرد
الظَّبْی: آهو
لَقِیتُ الأُسْدَ فی الغاباتِ لا تَقوی عَلَی صَیدی
و هذا الظَّبْی فی شیراز یَسْبینی بِأَحْداقِ
شیرها را در جنگل ها و بیشه ها دیدم که نتوانستند مرا صید کنند
و این آهو در شیراز با سیاهی چشم مرا اسیر کرد
ضمنا بِأَحْداقِ در واقع بِأَحْداقٍ بوده که در عربی در چنین جایی تنوین گذاشته نمی شود و با تلفظ ای خوانده می شود: بِأَحْداقی
أیام عزت مستدام
جایتان در جوار سعدی شیرین سخن خالی
رهگذر در ۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳:
به نام هو که یکی هست و هیچ نیست جز او وحده لا اله الا هو
به نام انسان کامل
چه شعر زیبایی
من در حدی نیستم که بخوام درمورد حافظ و یا عرفان بحث کنم....این کار صاحب دلان و اهلش هست که اهلش گمنام هستند اکثرا... دوستان حافظ وحدت وجودی بوده و اهل عرفان بوده و عرفان مخرج مشترک همه ادیان هست
بقول بابا طاهر خوشا انان که دائم در نمازند..
در مورد شراب هم که بحث دوستان بوده خیام جواب این دوستان رو به خوبی داده که از خیام میپرسند شراب خوبه یا بد که میفرماید تا که خورد....؟!
شراب خوردن یا نخوردن حافظ مسئله مهمی نیست واقعا..
ظاهر رو نچسبین و باطن رو فراموش کنید، همون طور که بر زخم های امام حسین (ظاهر)گریه میکنیم و افکارش رو که باطنش هست و عملش رو فراموش میکنیم....بقول شریعتی حسین بیشتر از انکه تشنه اب باشد تشنه لبیک بود ولی افسوس که به جای افکارش زخم هایش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی معرفی کردند...
در هر وادی همه چیز تغییر میکنه چه بسا کاری که در وادی قبلی عبادت و کار خوبی بوده در وادی بعدی حتی گناه هم محسوب بشه
این بزرگان به جایی رسیدند که دائم مست بودند از وجود خدا و عشق به او...
از بزرگان ادبیات هم بابت اینکه سواد درست نوشتن و کلمات رو بجا استفاده کردن رو ندارم عذر خواهی میکنم
به امید اندیشه و خرد و توفیق عمل
یا حق
علی راد در ۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۵۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۲۸ - فهم کردن مریدان کی ذاالنون دیوانه نشد قاصد کرده است:
عقلِ کُندِ تنپرست
چه گزارهی جالبی!
جای بحث دارد. وابستگی عقل به تن نه به جان. تنخاکی و نه جانافلاکی. جایی که عقل به زمین و خاک مشغول شود و از آسمان و ورا غافل، صاحب خردمندش عار خواهدداشت از داشتنِ آن و دیوانگی و «بیعقلی» را انتخاب میکند.
یک پرسش: حال اگر عقل خاکپرست و به تَبَع آن کُند نباشد چطور؟ آیا میتوان در مقابل عقلکندتنپرست*، عقلتُندجانپرست** متصور شد و ضمن بیگانگی با عقل اول، به عقل اخیر متکی شد؟!
___
* پرست اول از ریشهی پرستیدن
** پرست دوم با ربشهی پرستاری (؟)
هانیه سلیمی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹۷:
تشکر از آقای اسماعیل فرازی برای خوانش این غزل و انتخاب موسیقی و افکت های خلاقانه
احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۲۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
بشنو این نی چون حکایت می کند
(بشنو از نی چون حکایت می کند)
از جدایی ها شکایت می کند . 【مولوی】
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
▣ راوی به مخاطب «دسترسیِ» مکانی یا ذهنی دارد که او را به «شنیدن» ، «امر» و یا «دعوت» کرده است .
▣ اگر فعلِ بشنو را صرفاَ یک فعلی بدانیم که فقط معنایِ «امر» در آن مندرج است باید بگوییم که راوی به «مخاطب سنجی» اعتقادی ندارد و به همگان دستورِ گوش سپاری داده است اما اگر این فعلِ امر را نوعی «دعوت و بارِ عام» به شمار بیاوریم می توانیم بگوییم هر کسی بنا به لطفِ و سخاوتِ راوی می تواند استحقاقِ مخاطبِ راوی شدن را پیدا کند و در پذیرفتنِ آن آزاد است .
▣ راوی در ابتدایِ امر به «قالب» و «مضمونی» که قرار است توسطِ مخاطب شنیده شود اشاره کرده است . این اشاره شاید احترام به حقوقِ مخاطب است که از ابتدا باید بداند که قرار است مخاطبِ چه چیزی باشد و چه چیزی بشنود .
▣ «قالبِ» کلامِ راوی بنا به گفته ی خودش حکایتی شکوه گونه است است با «مضمونِ» جدایی .
▣ عاملی که باعث شده راوی سخن بگوید «جدایی» است .
▣ راوی نمی گوید جدایی از چه چیزی یا از چه کسی . این نگفتن یا از لوازمِ تدوین و چینشِ حکایت برای تولید انتظار و جذابیت است و یا راوی پیشاپیش فرض را بر آن نهاده است که مخاطب می داند او دارد در مورد جدایی از چه چیزی و یا چه کسی سخن می گوید .
▣ به هر حال این راوی است که آغازگر ارتباط است و شاید با این ارتباط و با این مخاطب گیری ، به دنبال این است که از بار سنگین جدایی خود بکاهد . یعنی میل ندارد که این حکایت و شکایت از جدایی را در خود نگه دارد .
▎ احمد آذرکمان ـ حسن آباد فشافویه / 13دی ماه 97
پیوند به وبگاه بیرونی
nabavar در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۵۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:
علی جان
زحمت کشیده ای ، دست شما درد نکند
کاش حاشیه های قبلی را می خواندی ، سرکار خانم سمانه، م همین نشانی را داده بودند ،
با این حال چه خوب که یاد آوری کردی و باعث شد نگاهی مجدد به تفسیر دیباچه داشته باشیم
پایدار باشی
رضا ساقی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۵:
گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
چون نیک بدیدم به حقیقت بِه از آنی
خلایق: مردم،مخلوقات
ثانی: دوّمی
معنی بیت: مردم همه گفتند که تو در زیبایی وجمال، یوسف دوّم هستی امّا وقتی که من به تودقیق تر نگاه کردم دریافتم که به راستی تو بهتر ازآنی که مردم گفته اند.
هرکس که دید روی توبوسیدچشم من
کاری که کرددیده ی من بی نظرنظرنکرد
شیرین تر از آنی به شکرخنده که گویم
ای خسرو خوبان که تو شیرین زمانی
معنی بیت: ای پادشاه خوبان،وقتی که لبخند می زنی بسیاردلپذیرتر وشیرین تراز آن می شوی که من بگویم توشیرین زمانه هستی، توازشیرین ِ خسرو نیز شیرین تری.
اجرها باشدت ای خسروشیرین دهنان
گرنگاهی سوی فرهادِ دل افتاده کنی
تشبیه دهانت نتوان کرد به غنچه
هرگز نبود غنچه بدین تنگ دهانی
معنی بیت: دهان کوچک وتنگ تورابه غنچه نمی توان تشبیه نمود چراکه غنچه هرگزبه این تنگ دهانی وجودندارد.
جان فدای دهنت باد که درباغ نظر
چمن آرای جهان خوشترازاین غنچه نبست
صد بار بگفتی که دهم زان دهنت کام
چون سوسن آزاده چرا جمله زبانی
سوسن: گلی است معروف که انواع مختلفی دارد. یکی ازآنها سفید که پنج گلبرگ و پنج کاسبرگ دارد وبه همین سبب به ده زبان ویا سوسن آزاد معروف شده است.
معنی بیت: صدهابارخودت گفتی که روزی ازدهانم توراکامیاب خواهم نمود ای حبیب چرا به گفته ی خودعمل نمی کنی وهمانندِ گل سوسن چراسرتاپا زبان هستی!
به سان سوسن اگرده زبان شودحافظ
چوغنچه به پیش تواَش مُهربردهن باشد
گویی بدهم کامت و جانت بستانم
ترسم ندهی کامم و جانم بستانی
معنی بیت: می گویی به توکام می دهم وجانت رامی گیرم من می پذیرم امّا بیم آن دارم که جانم رابگیری وکام ندهی!
به لب رسید مراجان وبرنیامد کام
به سررسید امید وطلب به سرنرسید
چشم تو خدنگ از سپر جان گذراند
بیمار که دیدهست بدین سخت کمانی
خدنگ: تیر
"سخت کمان": کسی که کمان سخت و محکم را بکشد.
2. آنکه در کشیدن کمان و تیراندازی مهارت داشته باشد؛ تیرانداز ماهر و پرزور
معنی بیت: چشمان توبقدری نافذ وقدرتمنداست که تیرعشوه وغمزه را از سپر جان عبورمی دهد، چه کسی چشم مست و بیمار دیده است که اینچنین در کشیدن کمان و تیراندازی مهارت داشته باشد!
عدو باجان حافظ آن نکردی
که تیرچشمت ای بروکمان کرد
چون اشک بیندازیش از دیده ی مردم
آن را که دَمی از نظر خویش برانی
معنی بیت: آن کسی راکه لحظه ای ازچشم می اندازی وازنظر می رانی درنظرمردم چنان بی اعتبار وبی ارزش می شود که گویی قطره ی اشگی بوده وازچشم افتاده است.
من اَرچه درنظریارخاکسارشدم
رقیب نیزچنین محترم نخواهدماند
نکیسا در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۱۳ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳۴:
با درود..تن ها در بیت فوق کاملا اشتباه میباشد و کلمه تنها صحیح است...دلا خو کن به تنهایی که از تنها بلا خیزد...شاعر چون از درد عشق رنج میکشه...و درد هجران برای عارف شیرین تر از وصال هست...برای همین شاعر به طعنه به دل خودش میگه که به تنهایی خو بگیر و از عشق بگذر ..چون دلی که عاشق نباشه درد و بلایی هم نداره و راحت زندگی میکنه...این بیت یک طعنه کاملا اشکار به راحت طلبی انسان هایی هست عاشق نیستن و درد هجران هم ندارن...سپاسگذار
امیرشریعتی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۵۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲۱:
سلام
لطفا در مصرع دوم از بیت سیزدهم، جمعیت را تصحیح بفرمایید، به طور اشتباه جمیت تایپ شده...
پیمان در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:
اگر معنای افیون ، عینِ بنگ و مخدر و ماریجوانا است ، پس باید معنای شراب در تمام ابیات مشروبات الکلی باشد؟!؟!
شمس تبریزی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲:
با سلام.
"درد سخن نمیکند" بر طبق شرح سودی بر حافظ به معنای "احساس درد دل نمی کند"می باشد.
شهرزاد در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۸ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶:
دوست عزیز
(و) را در بیت اول بصورت حرف صداددار ُ تلفظ کنید وزن بیت حفظ میشود.
شاپور بختیار در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۵ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۴:
از شاه زی فقیه چنان بود رفتنم...کزبیم مور در دهن اژدها شدم
واقعا حق گفتی
احسان در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹:
بادرود به دوستان...درمورد خوانش شعر منطور شاعر میتواند صفت یاری ویاوری باشد نه یک تن که یارو یاوراست چون درمصرع دوم هم به همینـ قرینه ازصفت دوستی استفاده کرده و نه یک تن دوست ....ودربرابرهردو کلمه هم یاران ودوستدا ان رو قرارداده که یاران دارای صفت یاری و دوستداران دارای خصیصه دوستی ودوست داشتن هستند که این با دستورزبان فارسی همخوانی بیشتری داره وگرنه میشه دوستداران روهم به عنوان افرادی که دارای دوست بودند معنی کرد....و شعر حافط به سبب رندانه بودنش ممکن است همه ی این ها یا هیچکدام باشد وزیباییش هم همین است ...واصولا هرکس به زعم و نطر ودانش خود درکی ودریافتی از این گفتاردارد.... هرکه ازظن خود یاراوست ....
حسن رضایی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۵:
درباره مصراع دوم بیت ششم اتفاقا همین قرائت ثبت شده درستتر و خوش معنی تر است. شاعر میگوید: اینکه میگویم مرا بکشد به این دلیل نیست که از قتل خوشم میآید، بلکه به دلیل علاقهام به دست و پنجه قاتل (معشوق) است. در صورتیکه که در قرائتی که دوستان پیشنهاد میکنند، قاتل به معنای عام مراد میشود که یعنی قتل را از دست و پنجه یک قاتل دوست دارم!
رامتین در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۵:
من این غرل دیگه ای که با همین بیت شروع میشه، رو هم شنیدم:
با من صنما دل یک دله کن
گر سر ننهم آنگه گله کن
مجنون شدهام از بهر خدا
زان زار تو مرا یک سلسله کن
آخر تو شبی رحمی نکنی
بر رنگ و رخ همچون زر من
...
متن کاملش رو "علی" تو این صفحه نوشته.
کسی میدونه شاعر این یکی غرل کی هستش؟؟
یکی (ودیگر هیچ) در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۷۸:
به نام او
کجایند حاشیه نویسان بی حاشیه !!
mobiniqow در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۸ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۴:
داره میگه باید درست درمون تلاش کنی
mobiniqow در ۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۳ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۱:
شما واقعا فکر میکنید حصرت خیام نمیدونه برای چی افریده شده؟ این بزرگوار داره به ما گوش زد میکنه که به دنبال جواب این سوال بریم وزندگی خودمونو صرف هیچ و پوچ نکنیم
رضا س در ۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۹: