گنجور

حاشیه‌ها

محسن در ‫۶ سال قبل، پنجشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

مولانا مثنوی رو این طوری معرفی میکنه : اصول اصول اصول دین .
این نکته کلیدی رو بزارین وسط و باهاش تمام ابهامات رو جواب بگیرین.
در قرآن خدا میگه ذلک الکتاب لا ریب فی هدن للمتقین
در مثنوی معنوی میگه سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگوییم ...
چقدر ساده و راحت مولانا خیلی خوشگل میاد میگه اگه آن کتاب برا متقین اومده و بدرد دیگران نمیخوره اینجا هم تا سینه شرحه شرحه از فراق نداشتی استفاده نمیتونی ببری
در قرآن خدا میاد نشانه های متقین رو میگه اول باید به غیب ایمان داشته باشن بعد نماز بعد ... اینجا هم مولانا نشانهای درد فراق رو میگه
بشنو از نی چون حکایت میکند رو من ترجیح میدم بر بشنو این نی
با ذلک بیشتر جور در میاد تا هذه ای

a.p در ‫۶ سال قبل، پنجشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۵۲ دربارهٔ امیر معزی » مسمط:

وزن شعر مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن است

کاوه نظری در ‫۶ سال قبل، پنجشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۵۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۳ - حکایت سلطان تَکِش و حفظ اسرار:

در بعضی جا ها نوشته اند : تو پیدا مکن راز دل با کسی
که او خود بگوید بر هر کسی

مهدی در ‫۶ سال قبل، پنجشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۴۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:

سلام، استاد ناظری این شعر را در آلبوم "گل صدبرگ" قطعه "پیش درآمد" در دهه 1360 به زیبایی خوانده اند. اصلا این آلبوم استاد در فهرست شما نبود تا انتخاب کنیم. با احترام

طارق صدیق در ‫۶ سال قبل، پنجشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۵۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:

بیت آخر متوجه به تحمل مسولیت میسازد و اینکه کف از لوم و ملامت کردن دیگران در حال عجز خود ما حین عدم توانایی قیام به عملی.

بابک بامداد مهر در ‫۶ سال قبل، پنجشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۱۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱:

گفتگوی کفر ودین آخربه یک جا می رسد
خواب‌یک خواب است وباشدمختلف تعبیرها

بابک بامداد مهر در ‫۶ سال قبل، پنجشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۱۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱:

به نظر می رسد مصرع دوم بیت اول اشکال وزن دارد ویا اشتباه چاپی بوده.
سربه صحرا داده "چشمان"خوشت نخجیرها‌
مطابقت بهتری دارد.
درضمن بیت فوق العاده ای که باعث‌شداین غزل رابخوانم این بود
...خواب یک خواب است وباشدمختلف تعبیرها

مائده در ‫۶ سال قبل، پنجشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۴۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳:

طپانچه ؟ در زمان سعدی

پویا در ‫۶ سال قبل، پنجشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۲۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۷:

@بابک چندم
ماری‌جوآنا (به انگلیسی: Marijuana یا Cannabis) که در فرهنگ عامه با نام‌های علف و گل نیز شناخته می‌شود، یک داروی فعال‌کننده روان است که از برگ و گل گیاه شاه‌دانه به‌دست می‌آید و از آن برای اهداف تفریحی یا درمانی بهره می‌برند.
یه سرچ ساده نشان میدهد ک گل همان علف است و استفاده ان از گذشته های دور رایج بوده.نگفتم ک منظور شاعر چنین است گفتم اگر در کنار می و ششرابو مستی "گل" را ماری جوانا در نظر بگیریم متناسب است و قابل برداشت!!!

علی سید در ‫۶ سال قبل، پنجشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۵۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۰:

دوستان گرامی!
می خواهم یکبار دیگر این مصرع دوم تصحیح گردد و آن اینست:
نشئه در، ...
یعنی یک کامه اضافه است و بس!!!

گویان در ‫۶ سال قبل، پنجشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۵:

ننویس آقا
ننویس خانم
مگر حتما باید حاشیه بنویسید؟
بخوانید و از دانش آگاهان این صفحه استفاده
ببرید
چو کاری بی فضول من برآید
مرا در وی سخن گفتن نشاید
سلامت باشید عزیزان

نوید در ‫۶ سال قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۰۰ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۹ - هم در مدح او:

گمره شود آنکس که همی روی تو بیند
آن روی نکو صورت مانی است همانا
که شما به اشتباه اینطور نوشتید: ... آن روی نکو صورت ما نیست همانا
که فاقد معنی هست.
اینجا در واقع شاعر به تلمیحی به مانی پیامبر داره. که به عقیده شاعر صورت مانی گمراه کننده از راه حق هست! چراکه مانی دین های زرتشتی و مسیحی و بودایی رو مخلوط کرده بود و به مردم عرضه میکرد.

وود زاک در ‫۶ سال قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۴:

گوگوش کلمه ی "نظّاره" رو بدون تشدید خونده و وزن، دچار کمی اخلال شده. اشتباه خوانی اشعار بزرگان توسط خوانندگان مشهور، موضوعی هست که می تونه موضوع حداقل یک مقاله باشه. حبیب، هایده و خیلیای دیگه هستن که ازین سوتی ها دادن و کاش قبل خلق چنین آثاری که در ذهن و زبان افراد جاری می شود، قبل از خواندن ترانه، از یک فرد مطلع و متخصص بخوان که فقط یک بار شعر رو براشون دکلمه کنن.

سلطانی در ‫۶ سال قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۰۸ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵:

باور نمیکنم این شعر از سعدی باشه

فرزند ایران در ‫۶ سال قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۰۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:

این رج از افزوده ها به شاهنامست و جعلیست:
توانا بود هرکه دانا بود
بدانش دل پیر برنا بود
چون سالها، این سخن بر سردر همه فرهنگستانها و نامه ها بگونه گفتاری برجسته از فردوسی آورده شده است، افزوده دانستن آن، بس سهمگین می نماید، اما پیش از من مجتبی مینوی نیز نشان داده است که این گفتار از فردوسی نیست. اما به چه روی؟ دو: «دانا» با ابرنا، پساوا (قافیه: این واژه را دکتر خالقی مطلق اپسامد، پیشنهاد کرده است، و من پساوا، می خوانم زیرا که آوای پسین را نشان می دهد) ندارد که با واژه هایی چون کانا، مانا، خوانا... پسارا می یابد. سه: گفتار درباره خداوند بود، نه درباره دانا. چهار: «برناه برابر با کودک 5، تا 10 ساله امروزین است و نگرشی بریشه این واژه، رهنمون است: در زبان اوستایی «زمان، آیو، خوانده می شود، که از آن، با پیشوند «پره اپر آینه بر می آید که «پرزمان، با «پیره بوده باشد، اما برای خوشایند شدن آوا، یک میانوند آن، میان دو بهر آن پدیدار می شود که آنرا بگونه پر نایوه در می آورد. اکنون با پیشوند دگرگون کننده «آه بگونه «اپر نایو، خوانده می شود که برابر است با: ناپرزمان؛ کم سال. این واژه در زبان پهلوی بگونه آ پورنای، خوانده می شود و بهترین نمونه برای اندریافت آن، همانا داستان یادگار زریران است که در آن بستوره کودک هفت ساله ازریر، از گشتاسپ شاه میخواهد که برای وی اسب زین کنند، تا او برود، و از چگونگی کار زریر، آگاهی بیاورد، و گشتاسب میگوید که: تو مرو، چون تو اپورنایی (برنایی). نمونه دیگر در داستان ابوسعید ابوالخیر است که: روزی شیخ ما، در نشابور برنشسته بود (سوار بر اسب بود) و جمع متصوفه در خدمت او بودند و بازار فرو میشدند. جمعی برنایان می آمدند؛ برهنه، هریکی ازارپایی چرمین در پای کرده بودند، و یکی را بر گردن گرفته، می آوردند. چون پیش شیخ رسیدند، شیخ پرسید که این کیست؟ گفتند: امیر مقامران است. شیخ او را گفت که: «این امیری، به چه یافتی؟ گفت: ای شیخ به راست باختن و پاک باختنا شیخ نثرهای بزد و گفت: راست باز باش و
پاک باز باش و امیر باشه. پیدا است که در شهری چون نیشابور که پایگاه همه دینیاران زمان خود بود، نمی توان گمان بردن که گروهی پسر بیش از ده ساله در بازار آن، نیمه برهنه پدیدار شوند، مگر آنکه آنان پیرامون پنج ساله، تا ده ساله بوده باشند. نمونه دیگر در کارنامه اردشیر بابکان آمده است که هرمز، هفت ساله با ماپورنا پیکان، (= برنایان) چوگان میزد! شاید بودن که کسی گواهی دیگر از شاهنامه برای وازه برناه بجای جوان؛ آورد. اما تا پایان شاهنامه هرجا چنین آمده است از سخنان افزوده است و شکیبا باشیم، تا همه آنها را بررسیم. پنج: اگر
دانایی، بتواند؛ دل یک کودک (یا جوان) را همچون دل پیران، روشن بدارد، کاری است نیکو، اما؛ نه بازگونه آنا درباره واژه برنا
استاد فریدون جنیدی

saeed در ‫۶ سال قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۰۷ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۶۱:

غلط های املایی زیادی در این غزل هست که احتمالا اشتباهات هنگام تایپ هستند. ازجمله در موارد زیر فکر می کنم که باید اینطور باشند که:
مصرع یکم بیت سوم: ای گل ریحان "تو سنبل" بستان فروز
مصرع یکم بیت چهارم: ...عارض گل "قطره ای"
مصرع یکم بیت پنجم: ....وصف جمال تو "کرد"
مصرع یکم بیت هفتم: ... "آیت" خوبی...
مصرع دوم بیت آخر: ... آتش "جرمش" یا "جورش" احتمالا درست هست.

بابک چندم در ‫۶ سال قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۵۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۷:

@ پویا،
به گمانم که ماری جوانا گونه ای علف است و نه گل...
راستش کم بی ربط که نه، خیلی بی ربط می نماید!...

پویا در ‫۶ سال قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۲۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۷:

در مصرع سوم هنگام "گل"و باده و یاران سرمست...
بنظر میتوان از واژه گل همان ماریجونا را برداشت نمود و بی ربط نمینماید...

بابک چندم در ‫۶ سال قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۵:

8 جان،
مشکلی که من با این تفکیک کردم دارم اینست که جمله سوم:
"راه خانه کجاست؟"
فقط و فقط می تواند جملهء سوالی/ پرسشی باشد، و نه جمله ای امری/دستوری یا جمله ای اخباری.
حال آنکه مفهوم متن روشن است و در آن این بخش از بیان نه تنها سوالی نبوده که امری/دستوری است!
اضافه کردن "که" هم که جمله را ناقص می سازد، پس می ماند:
"دان که راه خانه کجاست" که آنزمان "دان" فعل این جمله امری/ دستوری است (و نه جمله ای جدا)... .
قبول داری؟

شیخ حسن در ‫۶ سال قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۴:

نه همون سعدی نیست
اینجا سعدی اسیر عشق است پس بهترین تدبیر عاشق ترک تدبیره.

۱
۲۳۴۸
۲۳۴۹
۲۳۵۰
۲۳۵۱
۲۳۵۲
۵۵۳۱