ساکت در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۰۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۲:
محور این رباعی کلمه هلاک است، همان مفهومی که در بیشتر رباعیات خیام به آن اشاره شده و از صفات فلک به شمار میرود. فلک یا همان کوزهگر در دیگر رباعیات خیام مانند کسی است که پیوسته در کار ساختن و شکستن و آوردن و بردن است. پس حال که شیوه او چنین است و دیر یا زود قصد جان ما خواهد کرد، برخیز و از این فرصت کوتاه به بهترین شکل که همان در سبزه نشستن و می روشن نوشیدن است استفاده کن، پیش از آن که خود به همان سبزه تبدیل شوی.
ایمان در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۰ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » تصنیفها » مرغ سحر (در دستگاه ماهور):
دوستان زحمت کش سایت گنجور، درود.
در آغاز سخن از زحماتتان سپاسگزاری مینمایم.
گلهای دارم و آن اینکه باورناپذیر است که در میان نام خوانندگانی که تصنیف مرغ سحر را اجرا نمودهاند، نامی از بانو ملوک ضرابی و بانو قمرالملوک وزیری نیست حال آنکه این دو بزرگوار نخستین اجراکنندگان این تصنیف بودهاند و تا آنجا که میدانم تنها کسانی که این تصنیف را کامل خواندهاند.
هرچند دوستان در کامنتها به نام این دو عزیز اشاره نمودند اما شایسته است تا نامشان در قسمت بالا نیز درج شود چراکه در زمره بزرگان موسیقی این مرز و بومند و خدمات بسیاری به هنر و فرهنگ این مملکت نمودهاند. با سپاس بیکران.
سپیدی در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۱۳ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲:
آیدین عزیز به عالم یا همان روحانی کامل اهل سنت مولانا میگویند
مولانای عزیز عارف کامل و فقیه کامل بودند ولیکن ارادت به علی امیرالمومنین برای هم اهل سنت هست هم شیعه
ایمان ملک محمدی در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب » بخش ۹ - حکایت عداوت در میان دو شخص:
مشابه بیت آخر سعدی علیه الرحمه در جای دیگر چنین میفرماید:
خاک راهی که برو می گذری ساکن باش
که عیونست و جفونست و خدودست و قدود
محسن در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴:
با سلام خدمت دوستان . گمان میکنم خواندن غزل زیر از خواجوی کرمانی خالی از لطف نباشد:
خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶/
رضا در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۱۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۱۱ - صفت شیرویه و انجام کار خسرو:
چو زیر از قدر تو جای تو باشد
علم دان هر که بالای تو باشد
عدم دان صحیح است
شهاب در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » گردش دوران [۵۶-۳۵] » رباعی ۴۳:
پاک منزه است خداوندی که خیام و من و تورا را افریده
رستمی در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴۷:
بی نظیره
جمشید پیمان در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۰۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۱:
پُر می کنم شبانه ام از چشم های تو
جمشید پیمان،26 ـ 02 ـ 2017
دیوانگی ست عاشقی، اقرار می کنم
دست خودم که نیست گر این کار می کنم
گفتم به دل؛چرا به جنونم کشانده ای؟
گفت از قضای عشق به ناچار می کنم
جان را به سرزمینِ جوانی کشانده ام
خود را میان شعله گرفتار می کنم
پُر می کنم شبانه ام از چشم های تو
شب را به بوی عطر تو سرشار می کنم
آنها که خوانده ام همه از یادِ من برفت*
تمرین عشق پیش تو این بار می کنم
خلقی به طعن و طنز تماشای من کنند
امّا در این میانه من انکار می کنم
شادان نمی شود دلم از هیچ قصّه ای
الّا حدیث دوست،که تکرار می کنم*
*آنها که خوانده ام همه از یاد من برفت
الّا حدیث دوست که تکرار می کنم( سعدی)
محمد سلماسی زاده در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۶:
حافظا چون غم و شادی جهان در گذر است
بهتر آن است که من خاطر خود خوش دارم
غم و شادی از مهم ترین موانع حضور در لحظه حال و بستر ساز شرطی شدگی ذهن و گفتگوی ناخواسته و همیشگی درون ذهن است ، این هردو به خاطر ایجاد تعلق خاطر از مهم ترین موانع حضور در زمان حال و آگاهی و هوشیاری است.
با توجه به گذرا بودن هر چیز خاطری خوش ( ذهنی آرام و آگاه ) بدست می آید که اوج آرامش است.
جمشید پیمان در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲:
"بحری ست بحر عشق" یا "راهی ست راه عشق"؟
جمشید پیمان،28 ـ 08 ـ 2019
من هم در نسخه های مختلف دو وجه این مصرع را دیده ام. هم " راهی ست راهِ عشق که هیچش کناره نیست" هم " بحری ست بحر عشق که هیچش کناره نیست" با توجه به شاهدی از خود حافظ، شاید بشود گفت او در اینجا نیز " راهی ست راه عشق که هیچش کناره نیست" سروده است. اما آن شاهد از غزلی است با مطلع : " چو برشکست صبا زلف عنبر افشانش/ به هر شکسته که پیوست،تازه شد جانش" . در میانه غزل می گوید : " تو خفته ای و نشد عشق را کرانه پدید / تبارک الله از این ره که نیست پایانش " ! حافظ در غزلی دیگر می گوید :" از هر طرف که رفتم جز حیرتم نیفزود / زنهار از این بیابان، واین راهِ بی نهایت"! در معنی کرانه دهخدا می گوید : به معنی کران باشد که کنار است ( به نقل از برهان قاطع)!
البته حافظ در جاهای دیگر عشق و دریا را هم با هم آورده است و شاید بشود با اشاره به آنها گفت در اینجا هم " بحریست بحر عشق که هیچش کناره نیست" بوده است! برای مثال در اولین غزلش : "شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل/کجا دانند حال ما سبک باران ساحل ها" که بلافاصله بعد از بیت اول " ... که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها" آمده است" . یا در جای دیگر می گوید : " عشق دردانه ست و من غواص و دریا میکده / سر فرو بردم در آنجا ،تا کجا سر بر کنم" ! باز هم باید گفت : چون نیست خواجه حافظ ،معذور دار ما را! اصل کار معنای بیت است که در هر دو صورت پیدا است! من " بحریست بحر عشق که هیچش کناره نیست" را می پسندم. پ.ن : در بیت با توجه به قافیه انتخابی حافظ ، " کــــــنــــاره " درست است نه " کرانه": بحریست بحر عشق که هیچش کـــــنــــاره نیست / آنجا جز آنکه جان بسپارند چـــــــــاره نیست"!
رضا س در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹:
در بیت آخر کلمات "غلام" و "بنده" و "هندو" آمده که تقریبا هر سه یک معنی دارند و احتمال اینکه فرخ، غلام دربار شاه شجاع باشه رو زیاد میکنه. غزل هم با اینکه مشخصه از خود حافظه ولی سادهست و انگار که اهمیت کمتری برای حافظ داشته و نخواسته زیاد با آرایههای ادبی پیچیده تزئینش کنه.
صدرا در ۶ سال قبل، سهشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۵۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۶۸ - مژده دادن ابویزید از زادن ابوالحسن خرقانی قدس الله روحهما پیش از سالها و نشان صورت او سیرت او یک به یک و نوشتن تاریخنویسان آن در جهت رصد:
ظاهرا این بیت خطاب مولانا به پیامبر است:
ای فلک پیمای چست چست خیز
زان چه خوردی جرعه ای بر ما بریز
(اشاره به معراج)
خو نداریم ای مقام مهتری
که لب ما خشک و تو تنها خوری
ارادتمند مثنوی دوستان
گویان در ۶ سال قبل، سهشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۴۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۷:
جناب 7
دقیقا به این معنی است که با خوی تتری
که داری نیاز به شمشیر نیست
گویان در ۶ سال قبل، سهشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۲:
در متن جناب محمدی
اشاره به نام جشن (طوی) در سفرنامه
ابن بطوطه شده است
قشقاییها جشنهای مربوط به عروسی
را ” طوی” میگویند
mystic در ۶ سال قبل، سهشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۱۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:
به زیبایی در بیت خور و خواب و خشم و شهوت سعدی 7 میلیارد مردم دنیا را حیوان میداند و حیوان هم که از جهان آدمیت خبر نداره. در بیت رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند نیز صریحا جناب آقا سعدی اعلام میکند که خدا دیدنی است و هر کس که نماز خواند و خدا ندید قطعا رو خواست حاجی!!!!!
mystic در ۶ سال قبل، سهشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۱۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۴۹ - اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل:
این داستان فیل را گذشتگان همچون سنایی و دیگران گفته اند همانطور که مولانا میگوید:ما از پی سنایی و عطار آمدیم.مولانا خوشگل ما به زیبایی فیل را به عرفان و مردمان را به ادیان تشبیه کرده است
گویان در ۶ سال قبل، سهشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۵:
احتمالا کمالیت واژه دیگری باشد
ایراد شما وارد است
اما مصرع آخر ایرادی ندارد
که در
در بوستانستی
امیر در ۶ سال قبل، سهشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۵۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۹:
با سلام به همگی
اینکه چرا عرفا خدا رو به دختران زیبا تشبیه می کنند (نه اینکه به اون شکل ببینند!) یک دلیل ساده داره. چون ما اون جنبه دیگرش رو درک نمیکنیم! برای ما عجیبه هست که یک عارف چطور ممکنه اینقدر محو خدا باشه. اونها با این زبان به ما می گویند: همانطور که شما محو و جذب چهره های زیبا می شید. در واقع با زبان خودمان با ما صحبت می کنند!
البته بعضی از دوستان معتقدند که این اشعار ربطی به خدا نداره و برای من جای تعجبه که با گرفتن استعاره و حکت از شعر اونها از چه چیز اون خوششون میاد؟! فکر میکنم این طرز فکر فقط جایگاه واقعی بزرگان ما رو در بین ما تنزل میده. به این بیت سعدی دقت کنید:
ز اندازه بیرون تشنه ام ساقی بیار آن آب را
اول مرا سیراب کن وانگه بده اصحاب را
در این دیدگاه بیت بالا اینطور معنی میده که شاعر تشنه بوده و آب می خواسته و به کسی که آب میاورده گفته من تشنمه برام آب بیار، اول به من بده بعدش به بقیه!!!!
واقعا فکر میکنیم سعدی بخاطر این شده سعدی؟!!
ساکت در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۰۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۲: