گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

اگر صد همچو من گردد هلاک او را چه غم دارد

که نی عاشق نمی‌یابد که نی دلخسته کم دارد

مرا گوید چرا چشمت رقیب روی من باشد

بدان در پیش خورشیدش همی‌دارم که نم دارد

چو اسماعیل پیش او بنوشم زخم نیش او

خلیلم را خریدارم چه گر قصد ستم دارد

اگر مشهور شد شورم خدا داند که معذورم

کاسیر حکم آن عشقم که صد طبل و علم دارد

مرا یار شکرناکم اگر بنشاند بر خاکم

چرا غم دارد آن مفلس که یار محتشم دارد

غمش در دل چو گنجوری دلم نور علی نوری

مثال مریم زیبا که عیسی در شکم دارد

چو خورشیدست یار من نمی‌گردد به جز تنها

سپه سالار مه باشد کز استاره حشم دارد

مسلمان نیستم گبرم اگر ماندست یک صبرم

چه دانی تو که درد او چه دستان و قدم دارد

ز درد او دهان تلخست هر دریا که می‌بینی

ز داغ او نکو بنگر که روی مه رقم دارد

به دوران‌ها چو من عاشق نرست از مغرب و مشرق

بپرس از پیر گردونی که چون من پشت خم دارد

خنک جانی که از خوابش به مالش‌ها برانگیزد

بدان مالش بود شادان و آن را مغتنم دارد

طبیبی چون دهد تلخش بنوشد تلخ او را خوش

طبیبان را نمی‌شاید که عاقل متهم دارد

اگر شان متهم داری بمانی بند بیماری

کسی برخورد از استا که او را محترم دارد

خمش کن کاندر این دریا نشاید نعره و غوغا

که غواص آن کسی باشد که او امساک دم دارد

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

همایون در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۵۳ نوشته:

این غزل هر چند شعری زیباست ولی حرف نویی ندارد و از غزل‌های اولیه پیش از ملاقات شمس است و بر سیاق عرفان کلاسیک و سنتی سروده شده است نه از حکمت خسروانی و آیین پهلوانی نشانی دارد و نه از فرهنگ نوروزی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بیدار در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۲۲ نوشته:

این چه حرفی‌ست آقای همایون؟!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
حمیدرضا گودرزی در ‫۸ ماه قبل، دو شنبه ۴ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۲۷ نوشته:

ابتدا تا انتهای سلوک در یک کلمه خلاصه می شود و آن هم استاد است. و تعجب است که این غزل چطور نمی تواند حرف نویی داشته باشد. همین یک بیت کافی نیست:
اگر شان متهم داری بمانی بند بیماری
کسی برخورد از استا که او را محترم دارد
کلمات کلیدی زیادی در این غزل هستند که هر کدام دنییای اسرار در خود جای داده. زخم، طبل و علم، تنها، درد، پیر گردونی،طبیب،استاد، دریا، غواص.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.