گنجور

حاشیه‌ها

رسول در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۳۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۹۰:

زنگار کند در نظرش جلوه‌ی طوطی
آیینه‌ی هر دل که جلا داشته باشد
صائب! دوجهان، قیمتِ یک جلوه‌ی او نیست
گر جلوه‌ی او روی‌نما داشته باشد
دیوان اشعار صائب تبریزی، نشر علم، چ 1 (1383)، ج 2، ص 1547، غ 3309

مهران در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۳۹ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲:

ای یار بساس تا بسوزم
با سوز دلم بساز و بنواز

حمید رضا۴ در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶:

جناب دکتر محمد ادیب نیای ارجمند،
حتی دو برادر و یا دو خواهر دوقلو که در یک خانواده رشد کرده اند، می توانند دیدگاه ها و روش های زندگی متفاوتی با یکدیگر داشته باشند…
چه رسد به مولوی و حافظ که هم از لحاظ زمان و هم مکان از هم بسی دور بوده اند.
از آن گذشته، به خاطر چند بیت سروده نمیتوان نتیجه گیری کرد که هیچ شاعر پارسی زبانی، واژه شراب را به معنای حقیقی اش استفاده نکرده و هرگز لب به آن نیز نزده.
حتی خود مولوی!
با سپاس

قریشی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۱۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۵ - حکایت:

به نظر من بیت آخر به این معنی است که چگونه می تواند طبیب که خودش دچار درد است و از درد دارد می میرد درد کسی را درمان کند

علی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۰۶:

نظربه اینکه موضوع شعرخنده،شادی ... بوده به شاه وشاهی ارتباطی ندارد
شاه شادان کنایه ازشادترین افراده

دکتر محمد ادیب نیا در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶:

سلام شهرام جان
هر دو مست کننده است، اما این کجا و آن کجا....
گویا شما گرفتار اشتراک در لفظ شده اید و لذا هر دو را یکی می بینید در حالی که چنین نیست. بلکه مانند دو لفظ شیر و شیر است؛ مولوی در مثنوی خود این حقیقت را به خوبی و زیبایی چنین شرح می دهد:
کار پاکان را قیاس از خود مگیر
گر چه ماند در نبشتن شیر و شیر
آن یکی شیر است اندر بادیه
آن دگر شیر است اندر بادیه
این یکی شیر است کآدم می خورد
و آن دگر شیر است کآدم می خورد
جمله عالم زین سبب گمراه شد
کم کسی ز ابدال حق آگاه شد
همسری با انبیا برداشتند
اولیا را همچو خود پنداشتند...
گفته اینک ما بشر ایشان بشر
ما و ایشان بستهٔ خوابیم و خور...
صد هزاران این چنین اشباه بین
فرقشان هفتاد ساله راه بین...
زشتی آن نام بَد از حرف نیست
تلخی آن آب بحر از ظرف نیست
حرف ظرف آمد درو معنی چون آب
بحر معنی عنده ام الکتاب
بحر تلخ و بحر شیرین در جهان
در میانشان برزخ لا یبغیان
آن شراب حق ختامش مشک ناب
باده را ختمش بود گند و عذاب
زنده و بیدار باشید.

mazi در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۵۵ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۹۴ - در محرم:

1) بیت آخر:
تا خرند این قوم‌، رندان خرسواری می کنند
وین خران در زیر ایشان آه و افسون می کنند
2) در پاسخ به جناب مجید-سه:
گاه بگشوده گریبان‌، روز تا شب سینه را
در معابر با شَرَقِّ دست، گلگون میکنند

mazi در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۴۰ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۹۴ - در محرم:

1) بیت آخر:
تا خرند این قوم‌، رندان خرسواری می کنند
وین خران در زیر ایشان آه و

روشنک در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۴۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت » بخش ۲ - حکایت:

این شعر در بحر متقارب و وزن فعولن فعولن فعولن فعل سروده شده که مناسب خماسه است چنان که شاهنامه نیز بر همین وزن است .سعدی علیه الرحمه با انتخاب وزن درست به ما یادآور می شود مادر یک حماسه قلبی است فراتر از حماسه ملی و قومی وفهم این حماسه نیاز به رای والا دارد .که آنرا خداوند در سرشت ما نهاده است و لازم است تا معلم در مکتب خانه آنرا به ما دوباره گوشزد کند تا چشم پوشیده بر جایگاه این حماسه نباشیم.

نامدار در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۲۰ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب الاوّل: در توحید باری تعالی » بخش ۴ - فصل تنزیه قِدم:

با تشکر از بانیان سایت ارزشمند گنجور
به گمانم "توحیر" در "بار توحیر هرکسی نکشد" باید "توهیر" باشد.

علی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۰۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰۹:

وزن این شعر اشتباه درج شده باید مفعول و فاعلات و مفاعیل فاعلن باشد

زهرا در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۴۰:

آب دندان: 1- آبی که با مکیدن حلوای سخت در دهان حاصل می شود 2- یک نوع حلواست که مانند شیشه سخت و شفاف می شود.
در این بیت مولوی این اصطلاح را ماهرانه در دو معنی به کار برده است. در سمرقند حلواهایی به نام «آب دندان»، «چق-چق دندان» بسیار مشهور بوده، دوست داشته ی کودکان است. از بس که این حلوا بسیار سخت است و به تیزی حل نمی شود، کودکان آن را حلوای «مک-مک» می گویند.
منبع: فرهنگ مردمی آثار مولوی، حیات نعمت سمرقندی، انتشارات لوح قلم

ملیکا در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۷:

جناب بابک خوردن گوشت (حلال)یکی از ضروریات هر انسانی است در اسلام هم حدیث داریم هرکس چهل روز گوشت نخورد باید دوباره به گوشش اذان گفت چون اخلاق را از بین می برد و نمونش را هم در وجترین ها می توان دید شما شراب را که عقل را از بین می برد با این مقایسه می کنید خنده دار است

مظفر محمدی الموتی خشکچالی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۰۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۹۹۹:

با توجه به مطلب فوق، صورت صحیح بیت، این است:
هر چند تاجریم، فرومایه نیستیم / تا بر زیان خلق، گزینیم سود خویش

مظفر محمدی الموتی خشکچالی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۰۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۹۹۹:

دو غلط (البته تایپی) در این «تک بیت»، دیده می‌شود:
اول: «تا جریم»: که درست‌ش: «تاجریم» یعنی: تاجر هستیم، خواهد بود.
دوم: «تابر زیان»: که «تا بر زیان»، درست است.
• هر چند تا جریم، فرومایه نیستیم / تا بر زیان خلق، گزینیم سود خویش: صائب.
مظفر محمدی الموتی.

برگ بی برگی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۳۸ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱۵ - جواب:

آن یکی نحوی به کشتی در نشست
رو به کشتیبان نهاد آن خودپرست
گفت هیچ از نحو خواندی گفت لا
گفت نیم عمر تو شد در فنا
دل‌شکسته گشت کشتیبان ز تاب
لیک آن دم کرد خامش از جواب
باد کشتی را به گردابی فکند
گفت کشتیبان بدان نحوی بلند
هیچ دانی آشنا کردن بگو
گفت نی ای خوش‌جواب خوب‌رو
گفت کل عمرت ای نحوی فناست
زانک کشتی غرق این گردابهاست
محو می‌باید نه نحو اینجا بدان
گر تو محوی بی‌خطر در آب ران
آب دریا مرده را بر سر نهد
ور بود زنده ز دریا کی رهد
چون بمردی تو ز اوصاف بشر
بحر اسرارت نهد بر فرق سر

برگ بی برگی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۴۰ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۴ - جواب:

از امکان می‌کند اثبات واجب
از این حیران شد اندر ذات واجب
حکیم فلسفی قصد آن دارد که همچون سایر عناصر هستی از طریق بودن و نبودن و امکان وجود ، خدا و منشاء و بلکه خود هستی را که واجب الوجوب میباشد اثبات کند و به همین سبب در حیرت فرو رفت که چرا او را به ذات و منشاء زندگی یا خدا راه نیست و حافظ میفرماید :
با هیچکس ندیدم زان دلستان نشانی
یا من خبر ندارم ، یا او نشان ندارد
در بیت اختتامیه شیخ شبستر میفرماید :
زهی نادان که او خورشید تابان
به نور شمع جوید در بیابان
یعنی که هرچه در این جهان فرم دیده شود نشانه و اثباتی بر وجود خدا یا منشاء زندگی میباشد ولی نادانان با عقل جزوی و محدود خود در این جهان جویای خورشید یا خداوند هستند ، عارفی گفته است من از مردم در عجبم که جهان ماده را ظاهر و خدا را پنهان میبینند ، در حالی که خدا در همه عرصه ها ظاهر و قابل رویت است و آنچه پنهان است غیر اوست .

هیچکس بی نام در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۴۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱:

بعدشم ایشون یه ریاضی دان و منجم بوده و بسیار بسیار هم باعث افتخار هست حضورشون و دست آوردهاشون ولی چه ارتباطی داره که بعضی دوستان میخوان جواب مهمترین و اساسی ترین سوال زندگیشونو از اشعار یه آدم علمی که همه ذهنش پر از دو دو تا چهارتای معمول دنیای علم هست بگیرن، اصن علم و عرفان جمع اضداده

هیچکس بی نام در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۴۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱:

بعضی دوستان چنان قند تو دلشون آب شده که یه نفر یه سری حرف زده که با امیال و خوشگذرونی های دنیویشون جور میاد که انگار اون دنیا قراره این ابیات را حجت بگیرن و جواب کاراشونو بدن شما اگه طرز تفکرتون اینه چرا دنبال 4 تا بیت شعر هسین واسه مهر تایید پای کاراتون و سعی دارین خیام را یه عارف معرفی کنید، همینطوری خوش باشین و حال زندگیتونو ببرین دیگه. بعد جالب تر اینه که 60 هزار بیت مولانا را که بزرگترین عارف تاریخ بشریت هست و تو تک تک ابیاتش داره داد میزنه که این زندگی یه خواب بیشتر نیستو نمیبینن یا سعی میکنن نفهمن ولی جوری زیر این مدل اشعار ذوق زده میشن و افاده کلام میکنن که آدم متحیر میمونه

برگ بی برگی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۱۵ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۴ - جواب:

ظهور جملهٔ اشیا به ضد است
ولی حق را نه مانند و نه ند است
ضد تاریکی ، روشنایی و نور میباشد که برای شناخت آنها لازم و ملزوم یکدیگر میباشند و همینطور اضداد دیگر که انسان فلسفی وجود آنها را با بهره بردن از ضد آن اثبات میکند و این در ادراک و شناخت حق تعالی کاربرد ندارد وبه همین دلیل عرفا و بزرگان آن را در عین هستی مطلق عدم نامیده اند که انسان فلسفی با بهره گیری از فکر های خود قصد اثبات یا شناخت خدا را دارد و این خدایی که او قصد درکش را دارد خدای ذهنی میباشد و چون خدا در ذهن و فکر بشر نمی گنجد با عقده گشایی ها نه تنها به نتیجه نخواهد رسید بلکه سوالات و مشکلات بیشتری برای او پدیدار خواهد شد . مولانا میفرماید
عقده را بگشاده گیر ای منتهی
عقدهٔ سختست بر کیسهٔ تهی
دز گشاد عقده‌ها گشتی تو پیر
عقدهٔ چندی دگر بگشاده گیر
عقده‌ای که آن بر گلوی ماست سخت
که بدانی که خسی یا نیک‌بخت
حل این اشکال کن گر آدمی
خرج این کن دم اگر آدم‌دمی
حد اعیان و عرض دانسته گیر
حد خود را دان که نبود زین گزیر
چون بدانی حد خود زین حدگریز
تا به بی‌حد در رسی ای خاک‌بیز
معنای ابیات کاملاً روشن میباشد و ظاهراً مراد شیخ شبستر نیز همین گره و عقده ها و سوالات هستند که حد و نهایتی نداشته و در حد انسان نیز نمی باشند ولی آنچه در حد و حتی فرض بر انسان است بازگشت به عهد الست میباشد که گریزی از آن نیست و با زنده شدن به اوست که انسان از خسی رها و به نیکبختی خواهد رسید و بجز این کار و وظیفه اصلی انسان باقی کارها خاک بیزی است و بس .

۱
۲۱۸۲
۲۱۸۳
۲۱۸۴
۲۱۸۵
۲۱۸۶
۵۷۲۹