علی احمدی در ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۳۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵:
در فصل بهار اگر بتی حور سرشت
یک ساغر مِی دهد مرا بر لب کشت
اگر در فصل بهار یک زیباروی خواستنی خوشخو در ملاء عام (کنار کشتزار) یک پیاله می به من بدهد و مرا به زندگی امیدوار کند
هر چند به نزد عامه این باشد زشت
سگ به ز من است اگر برم نامِ بهشت
اگرچه در نظر مردم این کار زشت باشد ،ولی اگر بخواهم به زندگی پشت کنم به امید بهشت واقعا از سگ کمترم.
مفهوم واضح است .می گوید حال را بچسب آینده هنوز نیامده است .
علی احمدی در ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۲۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹:
چون نیست ز هرچه هست جز باد به دست
از آنجاییکه هر چه که داری در آخر هیچ خواهد بود و همه چیز بر باد است و چیزی جز باد دستت را نمی گیرد
چون هست به هرچه هست نقصان و شکست
و از آنجاییکه هرچه که هست و داری ناقص خواهد شد .و حتی توانایی هایت هم کم خواهد شد
انگار که هرچه هست در عالم نیست
پس بیا فرض کن هرچه داری اصلا مال تو نیست .گویا داشته هایت اصلا در عالم نیست .پس چه کار کنیم ؟
پندار که هرچه نیست در عالم هست
بیا فکر کن آن چیزی که نداری و از آن بی خبری در عالم وجود دارد حتی اگر به نظرت غیرممکن است .خیام معلم امید است امید به غیرممکن ها .در قدیم امید به چیزهایی تعلق می گرفت که احتمال رخ دادن آن زیاد باشد ولی در طول تاریخ فلسفه کم کم دامنه امید به احتمالات بعید هم کشیده شده است .خیام می گوید به غیر ممکن ها امید داشته باش و فکر کن .و این کلید حل معماهای بشر است تا بتواند راههای جدید را بیابد و توسعه یابد.
علی احمدی در ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۴۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵:
دقیقا خیام یک نگاه اگزیستانسیالیستی را به نمایش می گذارد او در اینکه زندگی انسان از اول با هدف خلق شده باشد شک می کند و منشاء آن را در عدم اطمینان همیشگی انسانها می بابد و به این نتیجه می رسد که ما در این دنیا رها شده ایم و باید خودمان راه را پیدا کنیم .
و البته مسیر را دقیق تبیین نمی کند و حد و مرزها را دقیق مشخص نمی کند .و از دیدگاه او چیزی به اسم چگونگی رفتار (اخلاق) را نمی توان دریافت کرد .اما درک عدم اطمینان توسط او قابل تقدیر است.او بی تردید می تواند یکی از پیشگامان اگزیستانسیالیست تلقی گردد.
علی احمدی در ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۴۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:
قرآن که مهین کلام خوانند آن را
قرآن که آن را برترین سخن ها می دانند
گهگاه نه بر دوام خوانند آن را
این کتاب را مدام نمی خوانند و گاه گاه می خوانند
بر گِردِ پیاله، آیتی هست مقیم
ولی دور پیاله می آیه ای هست
کاندر همهجا مدام خوانند آن را
که آن را همه جا و همیشه می خوانند.دقت کنید همه جا و همیشه .
طبعا همه جا و همیشه نمی توان" می" خورد .اما همه جا و همیشه ما در حال تصمیم گیری هستیم .خیام معتقد به اصل عدم اطمینان است و این اصل در همه تصمیم های ما هم جاریست .نمی دانیم سرنوشت تصمیم ما چه خواهد بود .تصمیم می گیریم به امید اینکه موفق باشد .می بینید که در همه تصمیم های نامطمئن ما این امید وجود دارد .او بدون توجه به ناپایداری جهان و ناپیدایی مبدا و معاد (به زعم خودش) امید را از دست نمی دهد و جام امید را در هر لحظه تصمیم گیری اش سر می کشد .می خوابد به امید بیدار شدن و بیدار می شود به امید زندگی و زندگی می کند به امید اطمینان بیشتر در تصمیم گیری و رسیدن به هدفهای خود .واین است شرب مدام .
البته بر خلاف حافظ عکس رخ یار را در پیاله اش نمی بیند .چون در اشعار خیام صحبتی از معشوق ازلی و ابدی نیست .
علیرضا بدیع در ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۲:۲۶ در پاسخ به علی دربارهٔ محیط قمی » هفت شهر عشق » شمارهٔ ۱۲۱ - مزیّن به منقبت حضرت ولایت پناه:
ممنونم عزیز دل. همچنین.
حجت موسی زاده در ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۰:
گر به مراد من روی، ور نروی تو حاکمی
من به خلاف رای تو، گر نفسی زنم زنم
به مصرع اول دقت فرمایید
به نظر حقیر :چون تو حاکمی ،آزادی هر کاری بکنی ولی من اگر خلاف میل تو رفتار کنم میتونی ، مجازاتم کنی
امیر روشن در ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۱۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰۲:
خوبه
یاس در ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۰۳ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » ترجیعات » شمارهٔ ۲ - ترجیع در مصیبت ضیاء الدین محمد مشهور به سیف المناظرین:
قمر درمصراع دوم بیت دوم با توجه به کلمه دامگاه در مصرع اول میتونه استعاره باشه؟
رسول لطف الهی در ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵:
یعنی اینکه با سرعت بسیار زیاد نه یکسال بلکه یک شبه غزل به بنگال میرسد.گویا تاگور هم در شیراز به این موضوع اشاره کرده
برمک در ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۰۹ در پاسخ به سعید رجبی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۲ - ارمایل و گرمایل و رهانیدن قربانیان مارهای مغزخوار روییده بر دوش ضحاک:
کیش به معنی اموزه هست آنرا در پهلوی به گونه خاست و هاشت نیز اورده اند
برمک در ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۲ - ارمایل و گرمایل و رهانیدن قربانیان مارهای مغزخوار روییده بر دوش ضحاک:
شگفت انکه خالقی در این بیت کشور پادشا اورده که بی معنی است
دو پاکیزه از گوهر پادشا
دو مرد گرانمایه پارسا
پادشا به معنی توانگر و مسلط است و نه شاه میگوید دو مرد پاکیزه از گوهر توانگران از نژاد مهان و توانگران شهر و کشور پادشا بی معنی است
برمک در ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۵۶ در پاسخ به فرحناز یوسفی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱ - پادشاهی ضحاک تازی هزار سال بود:
عرفان چیست شاهنامه را با دیوانگی های خود به گند نکشید
احمد خرمآبادیزاد در ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۶ - قصیدهٔ مرآت الصفا، در حکمت و تکمیل نفس:
به استناد لغتنامه دهخدا (صفحه 13605، ستون دوم، سطر هشتم؛ چاپ دوم، سال 1377) و نسخه خطی مجلس به شماره دفتر 1366 (شرح مشکلات خاقانی، تالیف عبدالوهاب معموری)، «سرْ عَشْر» عبارت است از:
ده آیه که به عنوان تبرک به نوآموزان درس میدادهاند. به تعبیری، «سر عشر» را میتوان «آموزۀ نخست» نامید که بر لوح جان مینشیند.
البته در همان صفحه از لغتنامه دهخدا (ستون اول، دو سطر مانده به آخر) معنی دیگری برای «سر عشر» میبینیم که نمیتوان آنرا به دبستان و در نتیجه آموزش ربط داد.
*نادیده گرفتن واژه دبستان در جست و جو برای مفهوم «سرْ عَشْر»، یعنی برگزیدن راه میانبُر و بهرهگیری از نگرش موضعی (به جای نگرش سیستمی).
برمک در ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۳۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱ - پادشاهی ضحاک تازی هزار سال بود:
شهریار=شهرادار/شهردار
شهر=کینگدوم / شاهنشاهی
انجمن=جمع/ ملحق
کام = در اینجا شیوه و روش
دیوانگان=دیوخویان
جادو=افسونگر
راستی =عدل صدق
گزند=ستم زیان
شهرناز=شهرَناگ/شهرنا+گ/ز
ارنواز=ارنوا+گ/ز=ارن/ارنو/ارنواگ
کژی=خیانت
درباره راستی و کژی بنگریم به سرود فردوسی
ز نیرو بود مرد را راستی
ز سستی کژی زاید و کاستی
در جای دیگر گویند
چو این کرده شد سام بر پای خاست
که ای مهربان مهتر داد و راست
داد و راست
واژگان پارسی را باید بهوش و خرد نگریست و پارسی کهن دانست نمونه بنگریم دیر و دیده چیست؟
بدارند روز و شب از بس هراس
به هر کوه دیده ، به هر دیر پاس
دیده دیده بان و دیر فاصله است
چو ضحاک شد بر جهان شهریاربر او سالیان انجمن شد هزار
سراسر زمانه بدو گشت باز
برآمد بر این روزگار دراز
نهان گشت آیین فرزانگان
پراگنده شد کام دیوانگان
هنر خوار شد جادویی ارجمند
نهان راستی آشکارا گزند
شده بر بدی دست دیوان دراز
به نیکی نرفتی سخن جز به راز
دو پاکیزه از خانهٔ جمّشید
برون آوریدند لرزان چو بید
که جمشید را هر دو دختر بدند
سر بانوان را چو افسر بدند
ز پوشیدهرویان یکی شهرناز
دگر پاکدامن به نام ارنواز
به ایوان ضحاک بردندشان
بر آن اژدهافش سپردندشان
بپروردشان از ره جادویی
بیامختشان کژی و بدخویی
ندانست جز کژی آموختن
جز از کشتن و بردن و سوختن
برمک در ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۲۴ در پاسخ به شهروز کبیری دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱ - پادشاهی ضحاک تازی هزار سال بود:
چگونه گزند بی معنی است و دروغ معنی. دارد برادر راستی به معنی عدالت است و گزند به معنی زیان و ستم است زبان شاهنامه زبان پارسی فصیح است و نه زبان کوچه و بازار باید پارسی راستین را اموخت
در پارسی کهن داد به معنی قانون است و راستی به معنی عدل و صدق ، کژی خیانت است و کاستی ستم است گژست و کهست یعنی خیانت کرد و ستم کرد
ز نیرو بود مرد را راستی
ز سستی کژی زاید و کاستی
نیما در ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۲۳ در پاسخ به جعفر عسکری دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:
سلام به شما.
وزن هیچ مشکلی نداره، با تبدیل "که از" به "کز" مصرع سکته میگیره. (کز یک بخشه و که از دو بخش)
اونی که گفتم هم "آن است" صحیحتر هست چون "آنست" ممکنه بدون مکث خونده بشه و چون مصرع تو یه سطر جا نمیشد و میفتاد پایین، من به صورت "آنست" ادیتش کردم.
پَ/ری/رو/یا/چ/را/پن/هان/ش/وی/از/مَر/دُ/مِ/چَش/مم (۱۶)
پ/ری/را/خا/صی/یت/آن/است/که/از/مر/دم/ن/هان/با/شد (۱۶)
برمک در ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۱۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱ - پادشاهی ضحاک تازی هزار سال بود:
نهان راستی اشکارا گزند
دوستان فردوسی استاد سخنوری است و شاهنامه نیز سروده هزار سال پیش است درباره سخن بلند فردوسی باید پارسی آنروز را دانست دوستانی که گزند را دربرابر راستی دروغ پنداشتند کارشان وارونه اندیشی است
در پارسی کهن راستی به معنی عدل است و داد به معنی قانون و گزند و کاستی به معنی ستم و زیان و کژی و کژستن به معنی خیانت است
ز نیرو بود مرد را راستی
ز سستی کژی زاید و کاستی
برمک در ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۰۶ در پاسخ به پوری دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱ - پادشاهی ضحاک تازی هزار سال بود:
دوست گرامی شاهنامه را فردوسی بزرگ و سخنور هزار سال پیش پدید اوردند نمیشود که سخن بلند ایشان را با پندارو زبان پست امروزی باز گفت فردوسی فرمودند جادویی ، جادویی بمعنی کار و بار جادو است همانگونه که آخوندی بمعنی کارو بار آخوند است جادو به معنی کسی است که کارش جادویی و افسونگری است . همانگونه که آخوند بمعنی کسی که کارش آخوندی است جادو مانند آخوند هنرمند اموزگار است .
نهان راستی اشکارا گزند
در پارسی کهن راستی به معنی عدل است و داد به معنی قانون است و گزند و کاستی به معنی ستم و زیان است و کژی و کژستن یعنی خیانت
ز نیرو بود مرد را راستی
ز سستی کژی زاید و کاستی
برمک در ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۴۶ در پاسخ به علیرضا دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱ - پادشاهی ضحاک تازی هزار سال بود:
نرفتی درست است رفتن سخن هم کهن و راست و درست است هم دو معنی دارد یکی سحن از چیزی رفتن و دیگر انگونه که سعدی گفته اری انجا که تو باشی سخن ما نرود
سام در ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵: