گنجور

حاشیه‌ها

قاسم در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۵۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۴۵ - قصهٔ سلطان محمود و غلام هندو:

درود دوستان خردمند
ممنون از به اشتراک گذاشتن درکهای قشنگتون
کسی هست یه منبع برای شرح مثنوی به زبان ساده معرفی کنه؟؟

فرزام در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۳۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۸۶ - قصهٔ آن مرغ گرفته کی وصیت کرد کی بر گذشته پشیمانی مخور تدارک وقت اندیش و روزگار مبر در پشیمانی:

پند گفتن با جهول خوابناک. تخم افگندن بود در شوره خاک. در مثنوی نیکولسون و مثنوی استاد موحد «تخم» آمده که در معنی هم درست است. این تخت از کجا آمده؟

دکتر محسن در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۳:

به نظر می آید که ای سینه بی‌کینه غوغات مبارک باد باید چنین باشد که ای سینه پرکینه غوغات مبارک باد

Farry در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۰۸ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۴۷:

با عرض پوزش وزن شعر را اشتباه درج کردید...وزن این شعر مفتعلن فاعلن هست (منسرح مطوی مشکوف)
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

نادری در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:

در پاسخ به سوال مهدی
ز بس آتش اشکم یعنی از بسیاری آتش اشکم
خواجه میفرماید:

نادری در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:

در پاسخ به سوال مهدی
ز بس آتش اشکم یعنی از بسیاری آتش اشکم
خواجه میفرماید سوزش دل مرا ببین که تا چه حد است که دیشب از حرارت زیادِ اشک چشمم، دل شمع از سر مهر چون پروانه بر من سوخت.

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۹:

کاش آقای شمس الحق هیچگاه چیزی نمی نوشتند
این همه توهین و سرزنش دیگران چه معنایی دارد؟
بر فرض محال هم که کسی دانا باشد و هم پیاله مرحوم علی حاتمی و دیگر بزرگان بوده باشد دلیلی ندارد این همه زننده با دیگران صحبت کند
اینجا ناسلامتی بزم سعدی و حافظ و بزرگان ادب است

ابراهیم در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵:

به نظرم حضرت حافظ یک پیر طریقت هستند
تمام اشعار حافظ راجع به شاهد بودن ،خاموش بودن ،تسلیم بودن و سالک بودن است البته در بعضی اشعار و بعضی ابیاتش اشاره به خوش بودن دارند که باز هم منظور حضرت حافظ بودن در لحظه و زندگی در لحظه است چون بودن در لحظه حال یا بهتر بگویم رسیدن به لحظه حال و یکی شدن با هستی لازمه اش بیرون آمدنواز ذهن و تولد دوباره است وفقط کسانی که به این مرحله و تولد از ذهن یا شکوفایی میرسند به شادمانی و سرور خالص میرسند که همان عیش و طرب حضرت حافظ است
مطلب بعدی هم این است که ما محدودیت ادراک داریم هرگز قادر به شماخت جهان و اسرارش نخواهیم بود یا در حد فهم و توان خود قادر به شناخت جهان هستیم البته اگر خداوند اسرار بر ما آشکار سازد حضرت حافظ به این موضوع وقوف داشتند به همین دلیل میفرمایند راز درون پرده کس نمیداند و چون ما از راز درون پرده که همان دلیل رویدادها نیز می باشد آگاهی نداریم یعنی نمیتوانیم به نیت ذات پروردگار پی ببریم لارم است که خاموش باشیم و اعتراض بحکت خداوند نداشته باشیم و اینکه مستور و مست درواقع انسانهای درخود فرو رفته و چه انسانهای پر سرد صدا هم از یک ریشه هستند پس داوری دباره انسانها نشان از کوتاهی دیدگاه ماست و همه پیش خداوند یکسان هستند و اواد و اطوار نزد خداوند هیچ معنایی ندارد و ......

.. در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۱۹:

خویش آراسته‌ی مرز نمودی به نمودی
مرزها را به هم آوردی و پیراسته گشتی..
ن.ت

احمد نیکو در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۱۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۶:

گر یک نفست ز زندگانی گذرد
مگذار که جز به شادمانی گذرد
زنهار که سرمایهٔ ملکت ز جهان
عمری است چنان کش گذرانی گذرد

( رباعی از ظهیر فاریابی)

احمد نیکو در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۵۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۲:

کس مشکل اسرار ازل را نگشاد
کس یک قدم از نهاد بیرون ننهاد
من می‌نگرم ز مبتدی تا استاد
عجز است به دست هر که از مادر زاد

محمود طیّب در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۵۶ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴:

در مصراع سوم یکی از دو واژه «تو» یا «خود» اضافه بر وزن است.
رباعیات عراقی متاسفانه به همین شکل نادرست در فضای مجازی به شکل گسترده‌ای منتشر شده است

آرش کمانگیر در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۸:

اجرای استاد ناظری از این آهنگ، خیلی عالیه
حتمن ببینید

مهدی مهاجر در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۴ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۴:

باسلام. لطفاً مصرع دوم بیت پنجم رو اصلاح کنید، بدین صورت «زِ یاد»

مظفر محمدی الموتی خشکچالی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۱۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۳:


کامل عیار نیست به میزان دوستی / هر کس که هم‌خمار نگردد، به‌هم شراب:
✍ اگر دوستی‌ها را، میزان و ترازو قرار دهیم، هرکسی که ادعای دوستی می‌کند (و با دوستی هم‌پیاله و همنشین و همراه است)، و با مستیِ آن دوست، او هم، خمار نمی‌شود، آن دوست، عیارِ دوستی‌اش، کامل نیست و دوستی خوب نیست. یعنی: اگر دوستی، حالتی خاص داشته، آن دیگری که ادعای دوستی می‌کند، باید آن حالات، به او هم سرایت کند؛ و اگر او، شراب خورده است، تو هم، باید مست شوی.

سید مصطفی جهان بخت در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۰۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » حکایت شمارهٔ ۲:

پس این بیت کجا رفت؟
میراث پدر خواهی علم پدر آموز کاین مال پدر خرج توان کرد به یک روز

قاف کافه در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴۱:

بله همایون !
به سبکهای سنایی و خاقانی بیشتر نزدیک هست

دکتر صحافیان در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:

چشمها از نور چهره ات بینایی می گیرند و هر روشن بینی، سپاسگزار خاک درگاه توست( نیست: 26 بار تکرار شده، ایهام به فنا)
ناظر روی تو صاحب نظرانند آری(چاپ های قدسی و سایه: ولی)
سر گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست
آگاهان فقط می توانند مشاهده گر چهره ات باشند گرچه در ژرفای وجود،هر سری در سودای عشق توست( بیان شوق دائمی آدمی و این که پیوسته جویای گمشده خویش است)
3- جای شگفتی نیست که اشک خونین بر غم عشقت می ریزم، هر که راز عشقت را فاش کند شرمگین است( خانلری: اشک من گر ز غمت سرخ برآمد)
4- تا بر دامنت حتی از نسیم گردی ننشیند، در هر گذرگاهی از چشمانم سیلی از اشک روانه می کنم.
5- تا از گیسوان سیاهت سخن نگویند، هر پگاه (خانلری: نزند)با صبا گفتگو دارم.
6-اگر حال خوش دست نمی دهد از بخت پریشان من است وگرنه همگان بهره مند درگاه تواند( در عمق وجود خویش او را می یابند گرچه در ظاهر انکار کنند)
7- ای چشمه شیرینی و کامروایی و حیا، شهد و شکر با وجود لبانت، خیس عرق شده است( ایهام به داستان آب تنی شیرین و حیای او)
8-راز این حال خوش نباید بازگو شود وگرنه در مجلس رندان همه رازها آشکار است.
9- در صحرای عشقت، شیر روباهی ناتوان است، وای ازین راه که هر نوع خطری در آن وجود دارد‌.
10- اشکهایم منت از خاک درگاه تو دارند، وانگهی از طرف دیگر،همگان وام دار سخنم شده اند.
11- من در پرتو او نیست شده ام، و نام و نشان بسیار اندکی( که لازمه بودن در این جهان است) از من باقی مانده، و گرنه هر ناتوانی که بجویی در من هست.(تضاد زیبای هست که هست ونیست که نیست)
12- غیر ازین که حافظ از تو کامروا نمی شود،سراسر وجودت هنر است
کانال و وبلاگ
آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی

همایون در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۲:

این شعر که غزل نیست و جایش اینجا نیست
به نظر هفت چهار پاره بی ربط و سبک است که کسی آنها را گفته و اینجا بهم چسبانده شده اند و اصلن با کار های جلال دین همخوانی ندارد و مصداق وصله ناجور است

اوستا در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱:

حافظ شاعری پریشان گو است، سیر منطقی در ابیات وی وجود ندارد اما زیباست.
با احترام به حضرت حافظ و دوستدارانش

۱
۲۰۷۲
۲۰۷۳
۲۰۷۴
۲۰۷۵
۲۰۷۶
۵۷۳۱