سرو در ۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:
سلام و درود دوستان فرهیخته...
چرا حرفهای یه عاشق رو تکه تکه معنا میکنید.
یه عاشق همه ی حرفهای معشوق رو گوش میده تا اگر هم پرت و پلا میگه اصل دردش رو بفهمه .چون عاشق نمیتونه راحت و واضح حرف بزنه و کلی ضد و نقیض میبافه تا با معشوقش حرف بزنه و نظر اون رو جلب کنه...
گاهی ممکنه .عاشق باشیم میدونید چی میگم گاهی یه دعوای لفظی بین تو و معشوق راه رو به آغوش او باز میکنه.پس اول عاشق بشیم و عارف بعد وارد وادی نقد ادبی و عرفانی بشیم.و در ادامه وقتی شعر میگی دنبتل وزن و قافیه و چی بگیم نیستیم .این اشعار از منبعی عظیم میاد و گاها ذهن و هوس در او دخیل نیست.
عالم بیخبری است.
باز هم اگر این رایحه و این نفخات رو درک کرده باشیم میدونیم شعر گفتن اونهم از نوع حافظ کیلویی نیست.و کلمات رو از بقالی سر کوچه نمیخره بیاد سوار کنه و بچینه کنار هم .حال و هوای نقد هم باید با حتل و هوای شاعر یکی بشه تا اسرار بر ما هم نازل بشه هنگام نقد.و تفسیر
چرا که بزرگان میخواهند اسرار رو از طریق شعرشون به ما منتقل کنند.
تمام چشم باشیم و گوش برای دریافت اسرار وقتی میخوانیم .تفسیر میکنیم با نقد ادبی داریم.
انشاا...
جالبه من وقتی حاشیه ها را میخوانم باعث میشه این فضای مباحثه دوستان برای من اسراری رو باز کنه که اگه این گفتگوهای موافق و مخالف نبود آگاهی من وسعت نمیافت و پرنده خیال من در آسمان خیال حاقظ به پرواز در نمیومد .
مممونم دوستان گنجور و اساتید محترم و صاحب نظران گنجور .
ارس آرامی در ۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۵۵ دربارهٔ عطار » اسرارنامه » بخش دوازدهم » بخش ۵ - الحکایه و التمثیل:
درود دوستان همان
|چنین جرمی عظیم القداری دوست| صحیح است.
سرو در ۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:
سلام دوستان اهل ادب
من اگه به خدمت بزرگی برسم و ازش بخوام که به من نظر کنه حتما برای اینکه دلش رو بدست بیارم باید توضیحی رندانه و خالصانه بهش بگم.
و میگم دیگه از طبیبان مدعی خسته شدم.
هیچ کس درد من رو نمبفهمه.
صد باربه خود راه پیمودم و میسر نشد .و فهمیدم به کوی عشق بی دلیل راه نباید قدم بگذارم.
من از سر نادانی صد اهتمام به خویش نمودم و نشد .حالا به این عجز رسیده ام که اگر خداوند از خزانه غبش درد مرا چاره نکند و دل صاحبدلی را بدست نیارم وصلی در نمیگیرد.و میدانم کوچکترین خطایی ممکنه این وصل و قطع کنه .مثل خضر و موسی.
همراهی خضر نمودن سخته.
شاهان کم التفات به حال گدا کنند که من هیچ هنری ندارم نزد شاه عرضه کنم.
مگر لطف و عنایت شامل حالم شود.
فهمیدم عشق آمدنی هست نه آموختنی پس خود را به دانان عنایت او رها کردم.
و از شما)شاه نعمت الله(که خاک را به نظر کیمیا میکنید عاجزانه میخوام که یه نظر به این خاکی بیمایه و فقیر بیندازید تا شاید چو ذره به عیوق بر شویم.
همت ذره وار ما به چشمه خورشید رساند مرا.
یارب مددی.
مهدی در ۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:
من بعنوان یک مبتدی در شعر و ادبیات،بدون در نظر گرفتن جزییات یا تصحیح هایی که دوستان گفتند در این اشعار حافظ، این بزرگمرد رو تصور میکنم که در بند جدایی و فقریست که دامن هر انسان بزرگی و هر آزاده خردمندی رو از همان دوران در این مملکت گرفته،امیدوارم این شر و سیاهی در حال گذراندن روزهای آخرش در این ملک اهورایی باشه.
خزان در ۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۲۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۹۸ - خاقانی این قصیده را در مرثیهٔ فرزند خویش امیر رشید الدین سروده و آن را ترنم المصائب گویند.:
وزن درست این شعر فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن هست
میثم حسن در ۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۶۵:
با سلام
بنظرم اساسا این غزل اشاره به محمد (ص) داره.
یا ایها المزمل و یا ایها المدثر
رشک برم کاش قبا بودمی
چون که در آغوش قبا بوده ای
نگار متین در ۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۳۶:
باعرض پوزش،منظور
نگار متین در ۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۳۶:
باسلام خدمت همراهان گرامی،به گمانم منضورمولاناازبی وفایی،وفانکردن ماانسانهابه روزالست باشه،باتشکر
شهرام در ۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۴۲ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۵:
جناب دکتر ترابی اصل شعر شاه نعمت الله .. این بوده
در روی زمین نیست چو ماهان جایی
ماهان دل عالم است و ما اهل دلیم
که به مرور زمان به کرمان تغییر پیدا کرده
مهدی در ۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۷:
اگر فقیه نصیحت کند که می نخور....شعر را تحریف کردند
دکتر صحافیان در ۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸:
معشوق پیوسته ستمکار است و پیمان شکن و بی اعتنا به غم عاشق (بیان راز دل با خود یا مخاطب)
یارب مگیرش ارچه دل جون کبوترم
افکند و کشت و عزت صید حرم نداشت
خدایا او را به این ستم بازخواست نکن هرچند کبوتر دلم را به زمین انداخت، کشت و حرمت عشق را هم نگه نداشت( نهایت بی اعتنایی معشوق و مستی او به زیبایی خویشتن)
3-بلکه این ستم از سرنوشتم بوده و معشوق جز طریقه مهربانی و بخشش ندارد.
4-با همه این ستمها، هر که در پیشگاهش خوار نشد، در هیچ درگاهی احترام و اعتبار نیافت( به طور پلکانی، ابتدا ستم معشوق، سپس اثبات پاکی او و در نهایت ذکر مقام والای دوست- در بیت 6 هم ادامه می یابد)
5-اکنون ساقی شراب بیاور ( حال خوش آگاهی) و با مدعی( قزوینی: محتسب) بگو مقام ما را انکار نکن که جمشید هم چنین جام شرابی نداشت.
6-هر رونده ای که به درگاه او نرسید، با بیچارگی به مسیر خود ادامه داد و به حریم عشق دست نیافت( تصویر زندگی)
7- حافظ تو ( با این آگاهی و حال خوش) سعادتمندی( قزوینی فصاحت)در حالی که مدعی ناآگاه است که هیچ هنر و برتری ای ندارد.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
nabavar در ۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۵۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷۷:
گرامی امیر
هرکه در دلها مدارا کاشت جمعیت درود
درود درین جا به مانای درو کردن است
هر کس با مردم مدارا کند دلهای بسیاری را به دست می آورد
هر کسی آن دِرَوَد عاقبت کار که کشت
علی در ۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۱۳ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶:
صدای ملکوتی ،حتی درقفس هم بگوش میرسد،بیت سلمان شاهکارشه ،یکدگیا خاطره برای یکدنیاانسسان فعال میکنه الله واکبر،
حیدر هارونی در ۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۳۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۰:
درود
بگمانم منظور خیام از 4 و 7 ,اشاره به مراحل کیمیاگریست. چرا که حکیمان گذشته جملگی دستی بر آتش کیمیاگری داشته اند.
بر طبق تحقیقی که کارل گوستاو یونگ تدارک دیده, کیمیاگری شامل مراحل 12 گانه ایست. که مراحل چهارم آن : ترکیب و درآمیختن و مرحله هفتم تغذیه است.
با در نظر گرفتن این موارد میتوان بیت اول را اینگونه معنی کرد:
ای آنکه وجودت حاصل درآمیختن دیگران با هم , و غذا رسانیدنشان به توست
و تو هم اکنون تمام هم و غمت خوردن و آمیزش است!
حبیب الله زارع کمالی در ۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۲۷ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۳۹:
درود بر شما،.. به نظر میریه که صحیح این بیت در مصرع دوم چنین باشد؛
گر چه ما بیتو زهر مینوشیم
باده و می که میخوری نوشت
....___________________
که در متن شعر چنین آمده؛
گر چه ما بیتو زهر مینوشیم
باد هرمی که میخوری نوشت
)و به نظر میرسه که اشتباه تایپی باشد
رضا س در ۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۶:
در مورد بیت دوم: یعنی بیا که آتش موسی نمود گل/ تا از درخت نکته توحید بشنوی. آتش بر ابراهیم به گل و گلستان تبدیل شد و به نظر میرسه علاوه بر موسی به ابراهیم هم اشاره شده. در بیت چهارم از جمشید اسم برده میشه که در قدیم معمولا با حضرت سلیمان یکی در نظر گرفته میشده. در بیت پنجم از عیسی نام برده شده. به نظرم اینا رو آورده که خواننده رو متوجه این نکته کنه که ابیات اول، سوم و هشتم هم به یکی از پیامبران که زرتشت باشه مربوطه و خیلی ظریف و زیرکانه به یکی از آموزههای اصلیش برسه: {به جز از کشته ندروی}. غزلهای پهلوی در بیت سوم اشاره مستقیم به اوستا داره که در زمان ساسانیان برای استفاده عموم مردم از اوستایی به پهلوی ترجمه شده بود. بیت اول هم میتونه دوپهلو باشه. هم اشاره به بلبل و آوازخوانیش داره و هم میتونه بلبل اشاره به شخصی خوشزبان و خوشصدا که قدی مثل سرو داشته باشه که مشغول خواندن اوستا به زبان پهلوی بوده. به خاطر شرایط در پرده گفته شده ولی بیت آخر تقریبا جای تردید نمیذاره که حافظ حرفی زده که آشفتگی به وجود آورده و به رندی میگه گویا در شرایط هوشیاری سروده نشده.
همایون در ۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷:
زندگی بی دوست برای جلال دین زندان است
دوست همه چیز است در فرهنگ او
این غزل که پیشتر بصورت فی البداهه و بی آماد سروده شده بوده با ردیف "بیا بیا بیا بیا" در اینجا "باری بیا رویی نما "شده و زیبایی بیشتری یافته است
رضا بنابی در ۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۱۴ دربارهٔ اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۱۰۸ - از همه کس کناره گیر صحبت آشنا طلب:
ضربت روزگار اگر ناله چو نی دهد تو را
بادهٔ من ز کف بنه چاره ز مومیا طلب
"مومیایی" در ادبیات فارسی مومیایی کردن به روش مصریان نیست بلکه نوعی درمان بیشتر در درمان شکستگی ها و گاهی برای بیماری های دیگر بکار می رفته
اقبال لاهوری غزل دیگری دارد :
من فقیرم بی نیازم مشربم این است و بس
مومیائی خواستن نتوان ، شکستن میتوان
و در میان شعرا نظامی و بیدل اشعار فراوان در این مورد دارند
چه داند استخوان نشکسته قدر مومیایی را
بیدل
توئی کز شکستم رهائی دهی
وگر بشکنی مومیائی دهی
نظامی
امیرشریعتی در ۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۲۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷۷:
هر چی خوندم نتونستم معنای مصراع دوم از بیت اول رو بفهمم...
درود به معنای سلام هست، یا درود به معنای درو کردن؟
با این وزن و قافیه ففط میتوان معنای سلام و تحیت رو اخذ کرد.
لطفا اگر کسی میدونه بنده رو راهنمایی کنه....
# منشا در ۵ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۰۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۴: