گشته در راهت غبار آلود روی زرد ما
میرسیم از گرد راه اینست راه آورد ما
در هوای شمع رویت قطرههای اشک گرم
دم به دم بر چهره میبندد ز آه سرد ما
بس که از یاران هم دردان جدا افتادهایم
گشته است از بی کسی همدرد ما هم، درد ما
با گیاه شور پرور فرقت باران نکرد
آن چه هجران کرد با جان بلا پرورد ما
گر عیاذالله از ما بر دلت گردی بود
حسبتا لله به باد نیستی ده گرد ما
گرد از جمعیت دلها بر آرد بیدرنگ
چون ز گرد ره شود پیدا سوار فرد ما
دوش آن وحشی شمایل محتشم را دید و گفت
باز پیدا گشت مجنون بیابان گرد ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به غم و درد ناشی از جدایی و بیکسی اشاره میکند. او احساس میکند که راهی پر از غبار و مشکلات را طی کرده و به مشکلات عاطفی برمیخورد. اشکهای گرم او با یاد معشوقش به چهرهاش میافتد و او در دل خود احساس تنهایی و بیهمراهی میکند. همچنین، طبیعت نیز به او یاری نرسانده و احساس میکند که هجران جانش را تلخ کرده. در نهایت، شاعر از این وضعیت رنج میبرد و با اشاره به دیدن یک شمایل زیبا، به یاد مجنون میافتد، که نشاندهندهی غم عاشقانهای است که او نیز تجربه کرده است.
هوش مصنوعی: در طول مسیرت، چهرهام غبارآلود و بیرنگ شده است. اما ما به زودی از این گرد و غبار عبور میکنیم و به هدفمان خواهیم رسید.
هوش مصنوعی: در زیر نور شمعی که بر چهرهات میتابد، هر لحظه قطرههای اشک گرم بر چهرهام میریزد و نشان از غم و ناراحتی من دارد.
هوش مصنوعی: ما به خاطر جدایی از یاران و دوستانی که همدرد ما بودند، به شدت تنها و غمگین شدهایم. حالا حتی تنهاییمان نیز بهنوعی با درد و رنج ما همدردی میکند.
هوش مصنوعی: با گیاهی که شور و نشاط را به ارمغان میآورد، باران با آن کار نداشت، اما جدایی همان چیزی را با جان ما که پر از دردی بزرگ است، انجام داد.
هوش مصنوعی: اگر خدا نخواسته از سوی ما در دل تو چیزی بیافتد، به خاطر خدا این حالت را به باد فراموشی بسپار و به ما توجهی نکن.
هوش مصنوعی: دلها وقتی جمع میشوند، بیدرنگ حالت و جو خاصی پیدا میکنند، مانند اینکه غباری برمیخیزد و نشاندهنده حضور یک فرد خاص میشود، که در اینجا به سوارکار اشاره دارد.
هوش مصنوعی: دیروز آن شخص با غرور و وقار را دید و گفت، بهنظر میرسد باز هم لیلی در چهرهی دیوانگان پیدا شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صبح بر خورشید می لرزد ز آه سرد ما
کوه می دزدد کمر در زیر بار درد ما
از رگ خامی نباشد میوه ما ریشه دار
پختگی پیداست چون آتش ز رنگ زرد ما
فتح ما آزاد مردان در شکست خود بود
[...]
ما خزان پرورده عشقیم، عیب ما مکن
گر نبیند بویی از بهبود، رنگ زرد ما
مایه ما در سفر، چون آب شد نقصان پذیر
آنچه ماند از مایه، خواهد گشت راه آورد ما
اشکهای گرم ما و آههای سرد ما
کس نداند کز کجا آید مگر هم درد ما
عاقلان را کی خبر باشد زحال عاشقان
کی شناسد درد ما جز آنکه باشد مرد ما
خام بیدردی چه داند اشک گرم و آه سرد
[...]
خاک شد تا در ره او جسم غم پرورد ما
نازها بر دیدة افلاک دارد گرد ما
دوستداران را به مرگ خویش راضی کردهایم
عاقبت درمان درد عالمی شد درد ما
یار بیپروا و یاران بیوفا، طالع زبون
[...]
زخم کاری، می برازد بر دل پردرد ما
گریه خونبار میزیبد برنگ زرد ما
هر نفس چون شاهدان با آرزوی خفته است
عرض ما را داد بر باد این دل نامرد ما
همچو گل ما عاجز بند علایق نیستیم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.