گنجور

رباعی شمارهٔ ۱۱۷

 
خیام نیشابوری
خیام » رباعیات
 

در کارگه کوزه‌گری رفتم دوش

دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش

ناگاه یکی کوزه برآورد خروش

کو کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه فروش

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

احمد شاملو » رباعیات خیام » در کارگه کوزه گری بودم دوش

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

نسخهٔ چاپی و مصور رباعیات خیام - تصحیح فروغی، تصاویر محمد تجویدی، خط جواد شریفی - امیرکبیر - ۱۳۵۴ » تصویر 59

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حبیبه در ‫۱۳ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۶، ساعت ۱۴:۰۳ نوشته:

این رباعی حکایت از دنیای فانی داشته و اینکه نمی بایست به آن دل بست.

 

محمد احمدی در ‫۱۲ سال و ۱۲ ماه قبل، یک شنبه ۲۸ مهر ۱۳۸۷، ساعت ۱۱:۴۲ نوشته:

وزن رباعی مذکور همان مفعول مفاعیل مفاعیل فعل است؟

 

حمیدرضا در ‫۱۲ سال و ۱۲ ماه قبل، یک شنبه ۲۸ مهر ۱۳۸۷، ساعت ۱۲:۱۲ نوشته:

@محمد احمدی:
رباعی 12 صورت وزنی دارد که همگی از «مفعول مفاعیل مفاعیل فعل» مشتق شده‌اند. در این رباعی وزن مصرع اول «مفعول مفاعیل مفاعیلن فع» (وزن «لاحول و لا قوة الا بالله»)، وزن مصرع دوم «مفعول مفاعلن مفاعیل فعل» و وزن مصرع سوم و چهارم «مفعول مفاعیل مفاعیل فعل» (وزن اصلی) است.
از آنجا که اوزان مختلف رباعی همگی از وزن اصلی مشتق شده‌اند وزن رباعیها را فارغ از تقطیعشان همان وزن اصلی رباعی در نظر می‌گیریم.

 

کیوان در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۳ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۰۸:۲۲ نوشته:

بنام خداوند زنده و حاضر
آنچه هر چیزی از آن زندگی می گیرد تنها روح زنده کننده است و هر آنچه از آن برخوردار نباشد مرده.

 

غلامحسین مراقبی در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۸، ساعت ۱۰:۳۳ نوشته:

با درود فراوان
در این رباعی نگریم به دو حرف تعیین کننده و سمت و سو دهنده: نخست حرف ر که ده بار تکرار شده، با توجه به تلفظ ر که نمایانگر و نماد لرزندگی و بی ثباتی است، و پس آنگاه بنگریو به حرف و که هفده بار تکرار شده و نشانگر شتاب و گذر ، یعنی همان پوچی است، و باز هم بنگریم تکرار آوای فاخته را که در کل بیاگر پوچی و گذر شتابان زندگی است

 

kave در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱ مرداد ۱۳۸۹، ساعت ۰۶:۰۴ نوشته:

dar kargahe koozegari boodam doosh
didam do hezar kooze gooyaye khamoosh
har yek be zabaane haal baa man migoft
koo koozegaro koozekharo koozeforoosh
---
پاسخ: با تشکر، متن مطابق تصحیح فروغی است. تغییری اعمال نشد.

 

نگین شکروی در ‫۱۱ سال قبل، چهار شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۸۹، ساعت ۲۰:۰۹ نوشته:

حکیم سنایی غزنوی، نظیر همین مضمون را بافصاحت تمام بدینگونه سروده است:
ای شنیده فسانه بسیاری
قصه ی کوزه گر شنو باری
کوزه گر سال و ماه در تک وپوی
تا کند خاک دیگران به سبوی
چون که خاکش نقاب روی کنند
دیگران خاک او سبوی کنند

 

فرهاد اشتری در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۶ آذر ۱۳۹۰، ساعت ۰۸:۴۸ نوشته:

در پاره ای متون، مصرع نخست بیت دوم بشکل زیر ذکر گردیده است: (هریک به زبان حال می گفتند).

 

اکبر در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۱۶:۴۱ نوشته:

ساق اول عاشوق

 

مسلم هاشمی در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۰۹:۱۴ نوشته:

بنده بسیار تحت تاثیر فضاسازی این شعر قرار گرفته ام. این کارگه کوزه گری برای من فضایی است که در آن به زندگی نگاهی دوباره می کنی و بار دیگر به یاد سوال همیشگی علت آفرینش می افتی. سوالی آمیخته با خون دل کوزه های ساکت و خاموش. شاید جناب خیام در جامعه خودش همان تنها کوزه ای است که علت را جستجو می کند. آن هم با خروش و فریاد.

 

بهرام مشهور در ‫۹ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۱، ساعت ۰۸:۲۸ نوشته:

این یکی از شاهکارهای شعر و فلسفه خیّام است که خودش را بدان حال هم آدمی که به کارگاه کوزه گری میره و هم کوزه ای که به زبان می آید تشبیه می کند ، منظور از کارگه کوزه گری دنیاست و در این دنیا دوهزار که کنایه از هزاران می باشد ، کوزه یعنی آدمی را می بیند گویا و خموش ، مرده و زنده ! ناگاه یکی ( و فقط یکی ) کوزه ، خودش را می گوید برآورد خروش ، کو کوزه گر ( آفریننده ) و کوزه خر ( تحویل گیرنده اینهمه آدمی کیست ؟ ) و کوزه فروش ( واسطه و سازوکار این برنامه چیست ؟ )

 

حمید زاهدی در ‫۷ سال قبل، جمعه ۲۱ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۴۱ نوشته:

عاقبت خاک گل کوزه گران خواهیم شد

 

دکتر ترابی در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۵۱ نوشته:

آفرین بهرام ، یک سبو ، تنها یک کوزه از خویش به در می آید و آنچه جملگی میدانند و خویش به نادانی می زنند بر زبان می آورد، خیام همان یکی کوزه ناگهان است که میخروشد پی درپی و دریغا اندکند نیوشندگان.
صم بکم ......فهم لا......
به قول خواجه :
شهر خالیست ز عشاق بود........

 

سپهر در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۱۵ نوشته:

از نظر من حق با کاوه س

 

حسن سعید در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۶:۳۰ نوشته:

خود کوزه وخود کوزه گر وخود گل کوزه - خود رند وسبو کش
خود بر سر آن کوزه خریدار بر آمد - بشکست و روان شد

 

ابراهیم در ‫۴ سال قبل، پنج شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۴۴ نوشته:

با سلام
من متن شعر زیر نیز از خیام نقل شده است آیا درست است؟
در کـارگـه کـوزه گـری بــودم دوش
دیـدم دو هزار کـوزه گـویا و خـموش
هــر یک به زبان حــال با مـن گفتند
کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش

 

پوریا در ‫۴ سال قبل، پنج شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۳۹ نوشته:

سلام .بنده کلی مطلب نوشتم در اخر دیدم انچه میخواستم بگم جناب مسلم هاشمی زیباتر و به اختصار بیان کرده . پدر پسر روالقدس . کوزه گر کوزه خر و کوزه فروش . خداوند انسان ارکان هستی.
سوالی که یا یک نفر در جهان فریاد میکند یا یک من از هزاران من در ذهن هر فرد . هر دو درست هست و مقصود یکی ست . لا اله الاالله .

 

پوریا در ‫۴ سال قبل، پنج شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۴۳ نوشته:

ببخشید متن جناب بهرام رو بنده تایید کردم و به اشتباه نوشتم مسلم هاشمی . که از هر دو عزیز عذر میخوام .

 

ناصر در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۴۳ نوشته:

کلا خمیر را ورزیدن تا کوزه را فرم دادن از اشارات تورات است . به مانند لدن در عربی . دوهزار معادل ثانی الف در عربی است . ثانی الف به معنای جفت و جور ساختن کلمات و جملات و تالیف کردن یک متن و سخن که از چیزهایی جلوگیری کند را فرم دادن . پس انسانی اینکار را می کند و در محیطی شرک آلود و پر از فجور از میان کتب خداوند و احادیث ، تالیفی جلوگیری کننده از فجور و شرک را فرم می دهد ولی با وجودیکه گویا هستند خاموشند و خریداری ندارند و مولف این متن فرم داده شده را هم نه کسی بجا میاورد و نه دوست دارند بجا بیاورند .

 

امین کیخا در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۳۳ نوشته:

پوریا جان من نفهمیدم رویهمرفته خرده به جناب خیام گرفته اید یانه فقط میدانم دو هزار به عربی ثانی الف نمیشود و الفان یا الفین میشود . اگر خرده ای به خیام دارید نگاهی به نوشته های فرزانه ی همروزگارمان استاد دینانی بفرمایید خیام را به روشنی نمایانده است .

 

لیام در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۵۷ نوشته:

در کارگه کوزه‌گری رفتم دوش
دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
ناگاه یکی کوزه برآورد خروش
کو کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه فروش
:
خیام گرداگرد خود هزار هزار انسان بهت زده و خاموش می بیند ، هر کدام با زبان حال می گویند که ما مظهر دست هنرمندی در اقلیم وجودیم ، ما را کوزه گر دهر چنین زیبا و دلربا ساخته و پرداخته است
در آن میان تنها یک تن { خیام } خروشی بر می دارد که ای خفتگان تا کی بی خبری ، تا کی خاموش نشسته اید.
پرده از اسرار بردارید ای بی خبران ، کجاست آنکه شما را آفرید، کجاست آنکه به شما وعده ی بهشت داد تا با او به معامله نشسته اید،
برگرد دایره ی خود ساخته تا چند بی هوده سرگردانید،؟

 

لیام در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۱۱ نوشته:

خیام گرداگرد خود هزار هزار انسان بهت زده و خاموش می بیند ، هر کدام با زبان حال می گویند که ما مظهر دست هنرمندی در اقلیم وجودیم ، ما را کوزه گر دهر چنین زیبا و دلربا ساخته و پرداخته است
در آن میان تنها یک تن { خیام } خروشی بر می دارد که ای خفتگان تا کی بی خبری ، تا کی خاموش نشسته اید.
پرده از اسرار بردارید ای بی خبران ، کجاست آنکه شما را آفرید، کجاست آنکه به شما وعده داد تا با او به معامله نشسته اید،
برگرد دایره ی خود ساخته تا چند بی هوده سرگردانید،؟

 

دکتر عربی در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۳۱ نوشته:

از یک نکته غفلت نورزیم لازم نیست کارگاه کوزه گری برویم. ما در کارگاه ک.زی گری قرار رادیم. اینکه خیام بزرگ گفته است دوش در کارگه کوزه گری رفته است مراد اندیشیدن او به بودن در کارگاه هستی است. هر کسی که به حضور و هوشیاری اندیشه برسد همان لحظه به کارگه کوزه گری پا نهاده است. کارگاهی که در ان خودش (کوزه) را میبیند. اما کوزه گر و کوزش فروش را نه.
اصلا زیبایی کارگاه هستی هم به همین است که تو باشی و دنبال یک مطلوب بگردی. اگر مطلوب نباشد درد نیست. درد هم که همان طلب است و طلب همانا اولین شعر عشق. یعنی به کارگاه کوزه گری رفتن یعنی دردآگاهی ما از هستی و افرینش کائنات.
این درد بهترین درمان است.
پس گوارای اهل دل و درد باد!
باده خاک آلوده تان مجنون کند
صاف اگر باشد ندانم چون کند

 

دکتر عربی در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۳۴ نوشته:

از یک نکته غفلت نورزیم لازم نیست کارگاه کوزه گری برویم. بلکه ما در کارگاه کوزی گری قرار داریم. اینکه خیام بزرگ گفته است دوش در کارگه کوزه گری رفته است مراد اندیشیدن او به بودن در کارگاه هستی است. هر کسی که به حضور و هوشیاری اندیشه برسد همان لحظه به کارگه کوزه گری پا نهاده است. کارگاهی که در ان خودش (کوزه) را میبیند. اما کوزه گر و کوزش فروش را نه.
اصلا زیبایی کارگاه هستی هم به همین است که تو باشی و دنبال یک مطلوب بگردی. اگر مطلوب نباشد درد نیست. درد هم که همان طلب است و طلب همانا اولین شهر عشق. در این صورت به کارگاه کوزه گری رفتن یعنی دردآگاهی ما از هستی و افرینش کائنات.
این درد بهترین درمان است.
پس گوارای اهل دل و درد باد!
باده خاک آلوده تان مجنون کند
صاف اگر باشد ندانم چون کند

 

دکتر مضطرزاده در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۰ نوشته:

خیام در جای دیگری هم در ناپایداری دنیا می گوید:
پیری دیدم به خانه‌ی خماری
گفتم نکنی ز رفتگان اخباری
گفتا می خور که همچو ما بسیاری
رفتند و خبر باز نیامد باری

 

ساکت در ‫۲ سال قبل، شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۳۹ نوشته:

در این رباعی مساله مرگ و فنا و از بین رفتن همه چیز و همه کس مورد توجه قرار گرفته است. کارگاه کوزه‌گری نماد دنیا و دو هزار کوزه نماد انبوه انسان‌هایی است که از مواد و عناصر عالم طبیعت یعنی آب و باد و خاک و آتش ساخته شده‌اند. انسانهایی که با گذشت زمان اثری از هیچ یک از آنها باقی نخواهد ماند، نه از کوزه‌گرها یعنی پدران و مادران که سازنده این پیکرها بودند، نه از کوزه‌خرها که این پیکرهای ساخته شده را به خدمت می‌گرفتند و نه از کوزه فروش‌ها که واسطه این داد و ستد انسانی و اجتماعی بودند.

 

پوریا در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۲۳ نوشته:

ما در این رباعی می فهمیم که ما انسان ها مثل کوزه هستیم از خاکیم و هر چه درونمان بریزند همان بو را می دهیم و در اخر می شکنیم و دوباره خاک می شویم و با باد حرکت می کنیم
و این کوزه گری گیتی ما انسان ها است و کوزه ای که خروش می کند یک پیامبر بوده که گفته خداوند(کوزه گر) و انسان ها بزرگ مان کیست ودر اخر چه کسی ما را می خرد که هر پیامبری همین ها را گفته که میشع معاد نبوت و این چیز ها....

 

احمد نیکو در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۶ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۳۷ نوشته:

در رباعیات خیام حدود 18 مرتبه از کلمه (کوزه) استفاده شده که 9 رباعی آن مربوط به خیام میباشد و 9 رباعی دیگر که مصرع اول آنها نوشته شده هماهنگی لازم با تفکر و فلسفه خیام ندارند و بیانش با بیان و زبان خیام تفاوت دارد
1_بر کوزه گری پریر کردم گذری
2_ خیام که خیمه های حکمت میدوخت
3_ دیدم به سر عمارتی مردی فرد
4_ از کوزه گری کوزه خریدم باری
5_ در کارگه کوزه گری کردم رای
6_ هان کوزه گرا بپای اگر هشیاری
7_ دی کوزه گری بدیدم اندر بازار
8_زان می که نیست در وی ضرری
9_ اندازه عمر بیش از شصت منه

 

فواد اباذری در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۶ نوشته:

متن درست شعر در مصرع سوم غلط آورده شده:
هر یک به زبان حال با من گفتند
به جای
ناگاه یکی کوزه برآورد خروش
اولا در رباعی مصرع سوم لازم نیست هم وزن سه مصرع دیگر باشد
در ثانی وقتی دو هزار کوزه گویا و خموش هستند چرا فقط یکی از کوزه ها خروش بر می آورد
(درست تر نیست که همشون خروش بر آورند)

 

سینا در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۰۲ نوشته:

در نسخه صادق هدایت آمده:
هریک به زبان حال با من می‌گفت
کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش.
که به نظرم اصل داستان رو بهتر توصیف میکنه.
در نسخه پیش رو تمرکز رفته روی آن کوزه ای که فریاد برآورده و اصل داستان که مصرع آخر باشه در حاشیه قرار گرفته. صحبت ها رفته پیرامون روی یک قهرمان یا منذر.
در حالیکه در نسخه مورد نظر صادق هدایت تمام کوزه ها و به تعبیری عالم، بی ثباتی عالم را فریاد می‌زنند. اینجا قهرمانی در کار نیست و اصلا وجودش مورد بحث نیست.

 

حسین در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، دو شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۵۵ نوشته:

بالاخره کدام؟!!!
ناپایداری هستی یا حقیقت طلبی؟!!مفهوم این شعر چیست؟!!!

 

حسن در ‫۱ سال قبل، دو شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۴۶ نوشته:

به عقیده بنده مثال از کارگاه کوزه گری آثار و اعمال انسان ها در این دنیا است. وقتی بهشون مراجعه می شه برخی گویای احوال صاحب اثر هستند و برخی گنگ( منظور رفتار و آثار انسان هایی که میزیسته اند ) حال یکی از کوزه ها به نمایندگی از بقیه آواز میدهد که ای انسان - کسانی که مارا بهجای نهاده اند دیگر هیچ جسن و اثری از آیشان یافت نمیشود و همهگی پرده در نقاب خاک کشیده اند.

 

مهران در ‫۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۴۱ نوشته:

دکتر عربی از این بهتر امکان نداشت
بهترین و عالی ترین تفسیر رو دکتر عربی نوشت درود عشق بیکران بر تو

 

احمد نیکو در ‫۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۵ نوشته:

متن رباعی بدین وزن صحیح است:
در کارگه کوزه‌گری رفتم دوش
دیدم دو هزار کوزه افتاده خموش
ناگاه یکی کوزه برآورد خروش
کو کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه فروش

 

امیرحسین در ‫۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۸ نوشته:

بِرَبِّ النَّاسِ مَلِکِ النَّاسِ. إِلَهِ النَّاسِ
کو کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه فروش

 

الهه در ‫۷ ماه قبل، چهار شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۵۷ نوشته:

اینجا قشنگ میشه متوجه شد خیام به خدا اعتقاد نداشته و داره میپرسه کو کوزه گر ؟؟؟

 

بهراد معظمی گودرزی در ‫۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۴۹ نوشته:

این رباعی داره حیران بودن و به حال خود واگذار بودن رو به وضوح نشون می ده هیچکس خبری نمیاره، نه کوزه گر هست نه کوزه خر نه کوزه فروش.. کجایید؟! یک نفر بیاد یه چیزی بگه بیایید بگید چرا ما رو توی این کارگاه کوزه گری ول کردید و رفتید... ماییم و انبوه سوالات

 

حمید رضا۴ در ‫۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۴۱ پاسخ داده:

درود جناب گودرزی. عالی نوشتید.

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.