گفت یار از غیرِ ما پوشان نظر گفتم: به چشم!
وآنگهی دزدیده در ما مینگر گفتم: به چشم!
گفت: اگر یابی نشان پای ما بر خاک راه
برفشان آنجا به دامنها گهر گفتم: به چشم!
گفت: اگر بر آستانم آب خواهی زد ز اشک
هم به مژگانت بروب آن خاکِ در گفتم: به چشم!
گفت: اگر سر در بیابان غمم خواهی نهاد
تشنگان را مژدهای از ما ببر گفتم: به چشم!
گفت: اگر گردد لبت خشک از دم سوزان آه
باز میسازش چو شمع از گریه تر گفتم: به چشم!
گفت: اگر گردی شبی از روی چون ماهم جدا
تا سحرگاهان ستاره میشمر گفتم: به چشم!
گفت: اگر داری خیال دُرِّ وصل ما کمال
قعر این دریا بپیما سربهسر گفتم: به چشم!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که در آن شاعر با محبوبش گفتگو میکند. یار از او میخواهد که به غیر او توجه نکند و او پاسخ میدهد که به چشم. یار در پی آن است که نشانهایی از عشق و وفاداری را بیان کند، از جمله آثاری از خود بر زمین و اشکهایی که برای او ریخته شده است. شاعر همواره با جمله "گفتم به چشم" تأکید میکند که قبول دارد و به خواستهها و احساسات محبوب پاسخ میدهد. در نهایت، یار از شاعر میخواهد که در پی وصالی باشد و او نیز این را میپذیرد. این شعر به بیان احساسات عمیق عشق و جانفشانی در راه آن میپردازد.
هوش مصنوعی: دوست گفت که از دیگران پنهان نگاه کن. من هم گفتم: چشم! سپس او پنهانی به من نگاه کرد و من دوباره گفتم: چشم!
هوش مصنوعی: گفت: اگر نشانی از پاهای ما روی زمین دیدهاید، آنجا که برف بر دامنهاست، من در پاسخ گفتم: با کمال میل!
هوش مصنوعی: گفت: اگر میخواهی آب بر درگاه من بریزی، با اشکهایت مژگانت را به آن خاکی که در آنجا هست، پاک کن. من هم گفتم: با چشمانم این کار را میکنم!
هوش مصنوعی: او گفت: اگر میخواهی در دل بیابان غمانگیز خودت فکری بکن، به کسانی که تشنه هستند خبر خوشی از ما بده. من هم پاسخ دادم: با کمال میل!
هوش مصنوعی: گفت: اگر دهانت از نَفَس گرم و سوزان خشک شود، دوباره با آه آن را همچون شمع از اشک تر میکنی. گفتم: چشم، قبول است!
هوش مصنوعی: او گفت: اگر شبی مانند من از روی زمین جدا شوم و تا سحر ستارهها را بشمارم، گفتم: با کمال میل!
هوش مصنوعی: گفت: اگر به فکر وصال ما هستی، باید تمام عمق این دریا را بپیمایی. من هم پاسخ دادم: با کمال میل!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گفت راهم را بروب آن سیمبر گفتم به چشم
گفت دیگر ره بزن آبش دگر گفتم به چشم
گفت اگر روزی ز زلف دور ماندی و جدا
گریه میکن ز اول شب تا سحر گفتم به چشم
گفت اگر بر یاد لعلم باده گلگون خوری
[...]
یار گفت: از ما بکن قطع نظر، گفتم: به چشم!
گفت: قطعا هم مبین سوی دگر، گفتم: به چشم!
گفت: یار از غیر ما پوشان نظر، گفتم: به چشم!
وانگهی دزدیده در ما مینگر، گفتم: به چشم!
گفت: با ما دوستی میکن به دل، گفتم: به جان!
[...]
گفت دلبر بر من از حسرت نگر گفتم بهچشم
غیر من بر دیگری منگر دگر گفتم بهچشم
گفت اگر داری سر وصلم در این محنتسرا
بایدت کرد از جهان قطع نظر گفتم بهچشم
گفت دور از ماه رخسارم نباید بازداشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.