گنجور

 
کمال خجندی
 

بار اشکم دید و شد بر من رحیم

سائلان را دوست میدارد کریم

بر بناگوشت ز مسکینی دو زلف

هر دو می افتند بر بالای سیم

چشم مستت ترک یک لخت است لیک

دل به نیع نیز می سازد دو نیم

زان سر زلف و دهان دل خون شدست

حول سود چون دال پیوندد به میم

کس نشد از چشم و زلف مستفید

کاین سواد نادرست است آن سفیم

مشورت کردند با هم صبر و غم نیست

آن سفر کرد اختبار این شد مقیم

همدم جز به درد و غم کمال

خوش بود صحبت به باران قدیم

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امیر مهدی عباسی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۵ نوشته:

مصراع اول بیت اول : یــــــــــــار اشکم دید و شد ....

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
Teddy در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۳۰ نوشته:

بیت 4: در ادبیات همیشه دهان معشوق را به میم تشبیه میکردند
و ومه شبه آن تنگی دهان معشوق و دایره میم است
و زلف خمیده و پیچ در پیچ معشوق را به دال به دلیل همان خمیدگی
ایهامی دارد به کلمه عربی ((دم)) که یعنی خون.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
Teddy در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۳۴ نوشته:

بیت چهار مصراع دوم: خون شود چون ...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.