ایرج در ۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹:
جناب دکتر کیخا_ی بزرگوار؛ تلاشتان برای آموزش واژگان پارسی ستودنی است. دست مریزاد.
حمید حسنی HAMIDHASSANI۱۹۶۸@GMAIL.COM در ۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۲۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۴۸:
سلام.
بیت ششم: پیش دونان... [یعنی پیشِ افرادِ دون].
بی نشان در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۱:
بگو ای نای حال عاشقان را
که آواز تو جان می آزماید
ببین ای جان من کز بانگ طاسی
مه بگرفته چون وا می گشاید
عرض سلام و ادب
در پاسخ به سوال جناب محمد رضا این کمترین در چند کلمه ای برداشت شخصی و خطورات ذهنی رو عرض میکنم الله اعلم
به نظر بنده بیت سپسین راهگشای سوال دوست بزرگوارمان می تواند باشد
بگو : گفتن یک مرتبه و مقام است در گفتمان عارفان و رازآشنایان و لوازم و مقتضیاتی را می طلبد یکی آنکه به اذن و اجازه باشد و به امر که اصل در گفتمان رازآشنایان خاموشی و سکوت ظاهری و باطنی است لذا گفتن موقوف امر و دیگر سنخیت است وگرنه یاوه گویی است و شعار و نمود بی بود و دعوی میان تهی ....
ای نای تو حال عاشقان را بگو چرا ؟! چون تو خود عاشقی و آشنای عاشقان
خویشکاری آواز تو چیست ؟! میزان و محک و آزمونی است برای سنجش عیار جان و به آزمون درآورنده ی عاشقی آن که نوای نای تذکارگر جدایی ها و تنهایی ها و تفاوت هاست در مقام محاکات که بحثی دراز دامن است ....
به میزانی که جان با آواز برآمده از نی انبان از خویش تهی و از دم نایی پر سنخیت بیابد عاشق حقیقی است ....
و برای تقریب ذهن فرمایش بیت بعدی در مقام روشنگری است ....
ماه از بانگ پنگان زدن و بر طاس و کاسه کوبیدن گشاده شده از پس ظلمت و تاریکی خسوف بیرون می آید به اعتقاد قدما
خطاب به جان که چون ماه بگرفته از استماع بانگ طاس گشوده می گردد تو نیز از استماع آواز نی در مقام آزمون چیستی و چرایی خویش برآ و خویشکاری را در پرتو این نوا بیازما .....
نی پرده در است و پرده هایش پرده های عاشقان می درد
ماه گرفته ماه در عین فعلیت تامه اما در حجاب و ستر و مانع است و در گرو هرآنچیزی که وی را از گرفتگی و بستگی به گشایش و رهایی رهنمون شود
جان در حجاب و پرده نیز به نوای پرده های نای در پی همین آزمون و آزمایش مدام است ....
افسانه چراغی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۱۶ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۲۰:
ای گردنِ رامشِ مرا کوفته خُرد
افسانه چراغی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۱۱ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۰:
شد در غم لاهور، روانم یارب!
افسانه چراغی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۰۴ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸۴ - داستان تبه روزی و گرفتاری:
بیت 4 گشت غلط است لطفا تصحیح بفرمایید کُشت
وآن آتش سوزنده مرا کُشت که دوزخ
در خواب بدیدم، به دو چشمم شرر آمد
غم همچون آتش سوزنده مرا کشت. آتش دوزخ در مقابل آن، جرقه آتش است.
افسانه چراغی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۵۹ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱ - در مدح محمد بن علی خاص از سرداران سلطان ابراهیم غزنوی:
کلمه آخر بیت 6 صبا نیست. لطفا تصحیح بفرمایید ضیا (نور)
Polestar در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۵۴ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴۹:
همه کلمات "گر" اشتباهی به کلمه بعدی چسبیده!
شعله گر
سجده گر
...
همیرضا در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۱۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایتِ شمارهٔ ۴۲:
@AA:
با سپاس از راهنمایی جنابعالی، خوانش تصحیح شد.
افسانه چراغی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۰۶ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸۴ - داستان تبه روزی و گرفتاری:
اصلاح غلط تایپی حاشیه قبل:
خطِّ - جهانسوز
افسانه چراغی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۰۳ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸۴ - داستان تبه روزی و گرفتاری:
چهار بیت آخر:
از خطِّ وفا سر مکش و دل مبر از من
کاین عشق همه رنجِ دل و دردِ سر آمد
گفتا چه کنم من؟ که از این عشق چهانسوز
دل در سرِ اندُه شد و جان در خطر آمد
یک هجر به سر نامَده، هجری دگر افتاد
یک غم سپری ناشُده، غمّی دگر آمد
چون ابر، ز غم، دیدۀ من باران بارید
تا شاخِ فِراق امروز، دیگر به برآمد
دانش جو در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۴۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۸:
درود بر روان پاک جناب سعدی
امیر در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۶:
سلام آرش گرامی. می توان گفت دَر درسته زیرا سعدی می فرماید: با اینکه در این جهان منافع زیاد است و می توان از تعلقات دنیوی و به واسطه ی اندوخت زر خود را به اوج ارزش مادی رساند، لکن باید از این شرایط به کنار امد(ساحل) و ملک قناعت که ایمن ترین جایگاه است لنگر انداخت. احتمالا برای واژه ی دریا دو حرف اضافه به کار رفته.
مهدیار در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۰۴ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۸:
با احترام
بنظر حقیر این ابیات عارفانه
به حقیقت عاشق و معشوق میپردازد
چراکه در ابتدا خالق ، عاشق مخلوق خود بوده
و سپس مخلوق ، با علم و عرفان خود را عاشقِ خالق نموده است...
فلذا عاشق ، معشوق است و معشوق ، عاشق...
پس دل همان دلبر است و دلبر هم دل ...
سیروان در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۵ - پرسیدن آن پادشاه از آن مدعی نبوت کی آنک رسول راستین باشد و ثابت شود با او چه باشد کی کسی را بخشد یا به صحبت و خدمت او چه بخشش یابند غیر نصیحت به زبان کی میگوید:
با عرض سلام و ادب
جانم آقای گیوه چی،خوشا به درک کامل و زیباتون و توضیح مختصر و مفیدتون،با توجه به این شعر دیگر از حضرت مولانا؛
گر نبودی حس دیگر مر ترا
جز حس حیوان ز بیرون هوا
پس بنی آدم مکرم کی بدی
کی به حس مشترک محرم شدی
گر تو کوری نیست بر اعمی حرج
ورنه رو کالصبر مفتاح الفرج
پرده های دیده را داروی صبر
هم بسوزد هم بسازد شرح صدر
«آینهٔ دل چون شود صافی و پاک
نقشها بینی برون از آب و خاک»
هم ببینی نقش و هم نقاش را
فرش دولت را و هم فراش را
پاینده باشید.
حمید حسنی HAMIDHASSANI۱۹۶۸@GMAIL.COM در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ صامت بروجردی » مختصری از اشعار افصح الشعراء (میرزا حاجب بروجردی) » شمارهٔ ۱ - مصائب و غیره:
سلام.
کلمهی دومِ مصراع اول «چو» است نه «چون».
نوری در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰:
وای که این غزل چقدر زیباست. به ویژه بیت آخر. و استاد شجریان چقدر عالی اون رو خونده. خدا رو شکر میکنم که ایرانیام.
امین ابراهیمی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۱۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
با سلام خدمت اساتید محترم سایت وزین گنجور هر از گاهی در برخی سایتها اشعاری با سطح پایین ادبی و معنایی به مولانا و گاه سعدی و بزرگان ادبیات پارسی نسبت داده میشه به نظر شما چطور میشه با این کار مقابله کرد؟
مثلا این شعر
نصیحت حضرت مولانا :
در این عمری که میدانی
فقط چندی تو مهمانی!
به جان و دل
تو عاشق باش......رفیقان را.......مراقب باش......
مراقب باش ﺗﻮ به آﻧی،
دل موری نرنجانی...
که در آخر تو میمانـﻲ و
مشتی خاک که از آنی...
دلا یاران سه قسمند گر بدانی.
زبانی اند و نانی اند و جانی.
به نانی نان بده از در برانش.
محبت کن به یاران زبانی.
ولیکن یار جانی را نگه دار.
به پایش جان بده تا میتوانی
مهدیار در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۰۸ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۳۱۳:
با احترام محضر فرهیختگان
تا عشق و می و خم و مستی رو در چه ببینیم ...
حضرت حافظ در غزل 11 زیبا فرمودند :
ساقی به نور باده برافروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
ما در پیاله عکس رخ یار دیدهایم
ای بیخبر ز لذت شرب مدام ما
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
و نیز شراب طهوری که در کلام حق به مؤمنین وعده داده شده و هنیئاً مریئاً یشان خواهد بود
مصداق این ابیان روح افزاست...
مصیب در ۵ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۵۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱: