A.p در ۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۲۰ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۷:
بسیار بسیار شعر پر مغز و زیبایی
یک تو دهنی محکم به تمام کسانی که قصد آنها از حج فقط ظاهر سازی و عوام فریبی است
مهدی در ۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹:
پیوند به موسیقی جناب تاج شکسته است، از یوتیوب هم میتوانید بشنوید:
پیوند به وبگاه بیرونی
هادی در ۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۳۹ دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲:
خیام رباعی ای دارد بدین شکل:
لب بر لب کوزه بردم از غایت آز
تا زو طلبم واسطه عمر دراز
لب بر لب من نهاد و کیگفت به راز
عمری چو تو بوده ام دمی با من ساز
این رباعی اگرچه منسوب به حافظ است اما اگر مشخصا به ایشان هم تعلق داشته باشد در زمره اشعاری ست که تحت تاصیر اندیشه خیامی ست . البته باید ذکر کنم که در مصرع اول رباعی حضرت خواجه واژه گیسو درست تر است . در گیسویش آویختم از روزی نیاز ..... ضمنا اصرار به آنکه هر واژه و تعبیر حافظ را بر حسب باور و عقاید ایدئولوژیک خودمان به آسمان و کائنات و خدا و فلان و بهمان وصل کنیم چندان درست نیست. حافظ شاعری اندیشمند و متفکر و بسیار زیرک است که واژگان و تعابیر خاص خودش را دارد.
مجتبی باهوش در ۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۰۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۱۷:
سلام
ولی استاد دکتر یاحقی شاهنامه شناس ،می گفت هجونامه را فردوسی در صدبیت سرود(هجونامه مسلما مال فردوسی است) ولی شاهزاده مازندران به شرطی که فردوسی صد بیت را حذف کند قول می دهد تا برای گسترش شاهنامه فردوسی را یاری دهد و فردوسی صد بیت هجونامه را از آغاز شاهنامه حذف کرد.
فردوسی در عمل هم نشان داده که زبان پارسی را زنده کرده چون واژه های بیگانه در آن بسیار بسیار کم است.
استاد ابوالقاسم فردوسی به شهرهای مختلف سفر کرد و داستان های باستان را جمع کرد و همچنین شاهنامه منثور ابومنصوری راهم در دست داشت.
فردوسی نام کتاب شاهنامه نامه باستان "نامیده.
حال اگر بیت مذکور هجو نامه باشد، شاید از طریق دیگری از فردوسی به ما رسیده و نه از طریق کتاب اصلی او.
نگار دوران در ۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۰۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۱۷:
نه به اشتری سوارم نه چو خر به زیر بارم
نه خداوند رعیت نه غلام شهریارم
غم موجود و پریشانی معدوم ندارم
نفسی می زنم آسوده و عمری به سرآرم
شخصی همه شب بر سر بیمار گریست
چون روز بشد بمرد و بیمار بزیست
ای بسا اسب تیزرو که بمرد
خرک لنگ ، جان به منزل بُرد
بس که در خاک تندرستان را
دفن کردند و زخم خورده نمُرد
فتوحی رودمعجنی در ۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۳ دربارهٔ عنصری » قصاید » شمارهٔ ۴۴ - در مدح سلطان محمود و انتقاد از قصیدهٔ غضائری:
از جمله قصایدی که در مدح محمود غزنوی به غزنین فرستاده قصیدهٔ لامیهٔ معروف است که در آن از کثرت عطایای محمودی اظهار ملال کرده و از حیث ابتکار این معنی در میان شاعران شهرت خاص یافتهاست:
اگر کمال به جاه اندرست و جاه به مال
مرا ببین که ببینی کمال را به کمال
من آن کسم که به من تا به حشر فخر کند
هر آنکه بر سر یک بیت من نویسد قال
همه کس از قبل نیستی فغان دارند
گه ضعیفی و بیچارگی و سستی حال
من آن کسم که فغانم به چرخ زهره رسید
ز جود آن ملکی کم ز مال داد ملال
روا بود که ز بس بار شکر نعمت شاه
فغان کنم که ملالم گرفت زین اموال
چو شعر شکر فرستم ازین سپس بر شاه نگر چه خواهم گفتن ز کبر و غنج و دلال
بس ای ملک که نه لولو فروختم به سلم
بس ای ملک که نه گوهر فروختم به جوال
بس ای ملک که ازین شاعری و شعر مرا
ملک فریب بخوانند و جادوی محتال
بس ای ملک که جهان را به شبهت افگندی که زر سرخ است این یا شکسته سنگ و سفال
بس ای ملک که ضیاع من و عقار مرا
نه آفتاب مساحت کند نه باد شمال
علی زینلی در ۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۷:
کیر خر و کون خر، کنایه است.
در مثل دهان یاوه گوی ابله و احمق که از آن اراجیف بیرون می آید را کون خر یا فرج ماده خران گویند.
یا شلاق و تازیانه را کیر گاو می گویند. یا ریخت و پاش و پرت و پلا کردن را به کیر گاو یا به باد ناسزا گرفتن را به کیر خر کشیدن می گفتند.
در جای جای مثنوی صحبت از حسد و سبقت و برتری جویی ملایان ناآگاه شده است که بجان مولانا و دوستداران او می افتادند و در برابر عقاید و حقانیت او قد علم می کردند. حنجره و گلو و اینچنین دهانی که به یاوه باز می شد را کون خر می گفتند.
این ادبیات تنها مختص مولانا نبوده است. در اشعار دیگر عرفا نیز از چنین ادبیاتی استفاده شده است.
تیز سگ؛ سگ همان نیروی مخالف و ناسازگاری ست که دائم ملایان را به اشتباه می اندازد و از طریق آنها، یعنی از طریق همان دین و با استفاده از همان ابزار نوک پیکان حمله را به طرف حق و حقیقت معکوس می کند. سگ کنایه از شیطان است که خشم می گیرد و حمله می کند. صد تیز و خشم سگ از طریق ریش شانه کرده و ظاهرسازی آنها در اعتراض و تعارض با حقیقت است.
تیز سگ یا خشم شیطان از طریق ظاهر و رنگ و رو و ریش و یال و کوپال ملایان یاوه گو و آنان که مدعی دینداری هستند.
استادان راهدان و راهنما و آگاه در واقع همان عیسای دوران هستند.
هر شخصیت آگاهی که آمد. بازار متعصبان و مقلدان که کسب و کار و دکان دین باز کرده اند دچار دگرگونی شد. آنها از اینچنین شخصیت های حقیقت گو و آگاه مشوش و مضطرب می شوند و احساس خطر می کنند و دهان به یاوه می گشایند.
ان کون خر کز حاسدی عیسی بود تشویش او
صد کیر خر در کون او صد تیز سگ در ریش او (ست)
چهارپایان، تعبیر است از مرتبه ای از انسانیت، که علم زندگی آنها تنها به حدود حیوانی (خورد و خوراک و شهوت) تنزل یافته و از تکامل و ادراکات انسانی چیزی نفهمیده اند. یعنی از مرتبه حیوانی جلوتر نمی روند.
قرآن گفته : آنها حتی گمراه تر از چهارپایانند. یعنی حتی خر هم از این عقاید و متعصبات ننگ دارد. از حق شنو که فرمود: حتی آنان بدتر از چهارپایانند...
زیرا که چهارپایان به دستورالعملی که به آنها داده شده عمل می کنند. خر وظایف خریت خود را به نحو احسنت انجام میدهد اما انسان آنچه به او امانت گذاشته و سپرده اند را در نمی یابد...
انها که اهل کتاب هستند و از آن هیچ نمی دانند مانند خری هستند که بار کتاب به دوش می کشند و از آن هیچ چیز نمی دانند... اولئک الانعام
خر ننگ دارد ز آن دغل از حق شنو بل هم اضل
اشاره است به آیات قرآن که می فرماید: آنها همچون چهارپایان و همان غافلانند، حتی گمراه تر ..
زیرا تعصب و توهم دانایی دین فروشان همچون حجابی مانع شنیدن و دیدن حقیقت شده است.
(جبران خلیل جبران می گفت: متعصب مذهبی، سخنرانی ست در اوج کری...)
هنوز هم کم نیستند افرادی که با خشم و غیظ و غضب مثنوی را به باد انتقاد و ناسزا می گیرند. اینها همان کون خرانند... که از دهانشان فحش و ناسزا مانند روغن از بشکه چکه می کند.
مخنث : مردی ست که شبیه زنان است. مردی که میل جنسی زنانه دارد، یا اینکه رفتار زنانه دارد، یا مردی که بخته است و میل جنسی نرینگی ندارد؛ همه اینها را شامل می شود.
مولانا می گوید : آن حسود مخالف، همچون مخنث و قحبگان کیفی با خود دارند که ابزار آرایشی خود در آن ریخته اند تا در صورت لزوم خود را با (ابزار دینی) بیارایند تا با آن، به خود رنگ و لعاب داده روی خود را زیبا کنند. یا همچون خری که خورجینی با خود دارد و کتاب در آن حمل می کند تا دانایی خود را نشان دهد. (حکایت آن کمپیر که کتاب را پاره می کرد و با تف اوراق کتاب را به صورت زشت خود میچسباند اما اوراق می ریخت. می خواهند خود را با کتاب آرایش کنند و بیارایند.)
A.p در ۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۱ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۸:
واقعا زیباست
A.p در ۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۰ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۸:
به نظر من این شعر زیبا خصوصبات قصیده رو داره نه غزل
یاسر در ۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۲۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۲:
بیت آخر معنی باد افرو چیست
مجید آقائی در ۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷۲:
این شعر در تصنیف بسیار زیبایی از استاد مرحوم جلال ذوالفنون در دستگاه شور در آلبوم دولت عشق اجرا شده است که واقعا شنیدنی است.
آمین در ۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۳۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۰۶:
زبان برای برشمردن خوبیهای این شعر و ظرافت و اندیشهی پربارش هم جداً گریزپا و کمتوانه. کیست بیدل دهلوی.. چه مرتبهی بلندی در اندیشمندی دارد..
Polestar در ۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۳۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷۵:
بیت پنجم ظاهرا اشکال داره از جنون کرر...
قلندر در ۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:
با درود و مهر..
داستان از آنجا شروع شد که دستان خالی بود و رستگاری آرزو، باغ امید چه شیرین جلوه مینمود و من خاکی هنوز دور از پاکی چه ساده با سیبی شیرین تلخی به کام شد و هجران به قسمت حوالتم کرد کاش ایکاش پدر ارزان نمیفروختی بهشتمان را که سرزنش عقل نصیب ما شود و دل در سوز دیار یار همچون عندلیب بهار ناله سردهد جان که ناچیز است در کف نهادیم و سر زیر شمشیر غمش فرود آوردیم دیگر نه بضاعتی و نه طاقتیست مرگ را که نیک میدانیم لیک به دنبال رهی نزدیکتریم به قصد وصل جانان خواجه زیبا گفت که دست ما کوتاه و خرما بر نخیل.....
باسپاس از راهیان راه حق
سپهر در ۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۳:
قطعه همه عمر از توحید شمس
به تازگی شنیدم و علاقه مند به این شعر شدم که بینهایت زیباست
ممنون از سایت فوق العادتون و به دوستان پیشنهاد میکنم به صدای ایشون گوش بدید و لذت ببرید
یلدا ی. در ۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۷:
بانو پریسا به زیبایی این غزل را خوانده که مرحوم علی حاتمی در سوته دلان از بهره برده است
یحیی زاده در ۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۴:
آواز استاد اقبال آذر در دستگاه چهارگاه اجرا شده است که در اینجا افشاری درج شده است.
رضا در ۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۵۹ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکندهٔ نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » تکه ۳:
لازم دیدم صفه ای که در مورد ابتهاج کلمات بلند و پر مغزی نوشته است را خدمت عزیزان معرفی کنم.
پیوند به وبگاه بیرونی
رضا در ۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۵۲ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکندهٔ نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » تکه ۳:
با خواندن این بیت یاد آیه شریفه ان مع العسر یسری افتادم.البته در متون اسلام بیشتر بهجت و سرور استفاده شده و طرب واژه ای است که بیشتر اهل تصوف از آن استفاده کرده اند.
برای مطالعات بیشتر کلمه ابتهاج جستجو شود.
اییار در ۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۴۶ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۳۵: