علی احمدی در ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵:
در این غزل یک تجربه عاشقانه به صورت خلاصه بیان شده است .ردیف "بی چیزی نیست " یعنی اینکه "چیزی هست " به عبارت دیگر پشت همه این اتفاقات راز یا حکمتی نهفته است .معنای دیگر این ردیف اگر چیز را مقدار در نظر بگیریم معنایش می شود این اتفاقات بی ارزش نیست .به عبارت دیگر اگر اتفاق عاشقی برای کسی تجربه می شود بی ارزش نیست و حتما این تجربه در آینده به کار وی خواهد آمد و نباید افسرده گردد.بسیاری از جوانان پس از تجربه ناکامی در عشق با این سوال مواجهند که خوب بالاخره چه شد؟ این غزل برای این افراد پاسخ دارد .
خوابِ آن نرگسِ فَتّانِ تو، بی چیزی نیست
تابِ آن زلفِ پریشانِ تو، بی چیزی نیست
در آن چشمان فریبنده خمار خواب آلود و در آن تاب زلف پریشان تو چیزی هست که من را ربود و عاشق کرد .عاشق شدن را آموختم
از لبت شیر روان بود که من میگفتم
این شکر گِردِ نمکدانِ تو، بی چیزی نیست
از لب تو شیر روان بود که شیرینش می کرد و این شیرینی به دور دهان چون نمکدانت ترکیب جذابی بود که در آن هم حتما حکمتی هست و مرا امید وار به عاشقی نگه داشت. عاشق ماندن را آموختم.
جان درازیِ تو بادا که یقین میدانم
در کمان ناوَک مژگانِ تو، بی چیزی نیست
جان من فدای تو باشد و باعث طول عمر تو شود تو در زیر کمان ابرو تیر های مژه هایت را داری که در این هم سرّی هست که عمرت را طولانی می کند .و تو ای عاشق یاد بگیر که چه تو باشی یا نباشی باید خاطر یار را گرامی بداری .تو تعهد به معشوق را آموخته ای.
مبتلایی به غمِ محنت و اندوهِ فراق
ای دل این ناله و افغان تو، بی چیزی نیست
به خودش می گوید ای عاشق تو به غم جدایی معشوق دچار می شوی و ناله سر می دهی این ناله ها هم بی ارزش نیست و تجربه مهمی است تو غم عاشقی و صبر در راه عاشقی را آموخته ای .نگو چرا آمد و چرا رفت.
دوش، باد از سرِ کویش به گلستان بگذشت
ای گل این چاکِ گریبانِ تو، بی چیزی نیست
حتی اگر دیشب باد از منزل او به گلستان وزید ،تو ای گل عاشق گلبرگ هایت را باز می کنی ( گریبان چاک می کنی) و این هم ارزشمند است تو شور عاشقی را آموخته ای
دردِ عشق ار چه دل از خلق نهان میدارد
حافظ این دیدهٔ گریانِ تو، بی چیزی نیست
و در نهایت تو با درد عشق آشنا شده ای .چشم گریان تو ای حافظ راز عاشقی را نگه نمی دارد و تو را رسوا می کند .عاشقی با رسوایی و ملامت همراه است .
همه این تجربه ها در راه عاشقی و با هر عشقی ایجاد می شود حتی اگر عشقی ناتمام بماند این تجربه ها ماندگار است .
سیدمحمد جهانشاهی در ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۳۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷:
عطار » دیوان اشعار » غزلیات »وغزل شمارهٔ ۲۰۷
هر که را ، عشقِ تو سرگردان کرد
هرگزش ، چارهٔ آن نتوان کردچارهٔ عشقِ تو ، بیچارگی است
هر که بیچاره نشد ، تاوان کردسر به فرمان بنهد ، خورشیدَش
هر که یک ذرّه ، تو را فرمان کردچون به زیبایی ، آن داری تو
این چنین عاشقِ زارم ، آن کردچشمِ خونریزِ تو ، از غمزهٔ تیز
چشمِ این سوخته ، خونافشان کردچه کنی قصد به خونم ، که دلم
خویش را پیشِ رُخت ، قربان کردجانِ عطّار ، تو خود میدانی
که هوایت ، ز میانِ جان کرد
احمد رحمتبر در ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۴۰ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۱:
سالار عقیلی در آلبوم افسانه روزگار، قطعه خفته بیدار، ابیاتی از این شعر را خوانده است.
احمد رحمتبر در ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۳۹ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۲:
سالار عقیلی در آلبوم افسانه روزگار، قطعه خفته بیدار، از میانه آهنگ به بعد، ابیاتی از این شعر را خوانده است.
سیدمحمد جهانشاهی در ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۳۰ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳:
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳
دل ز اغیار ، پاک خواهم کرد
لشگرِ غم ، هلاک خواهم کردخونِ دل را ، ز دیده خواهم ریخت
سینه ، بهرِ تو پاک خواهم کرداز طرب ، باز قصّه خواهم گفت
غصّه را ، غصّه ناک خواهم کردچیک چیکِ کبابِ دل تا کِی
سینه را ، چاک چاک خواهم کردزان لب و چشم ، مست خواهم شد
حلقه ، در گوشِ تاک خواهم کردعاقبت ، جان به وصل خواهم داد
بر سرِ هجر ، خاک خواهم کردبهرِ آن ، تا نجات یابد فیض
خویشتن را ، هلاک خواهم کرد
سیدمحمد جهانشاهی در ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۴:۲۸ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱:
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱
مرا دردی ست در دل ، نه چو هر درد
دوایِ آن ، نه در گرم است و نه سرددوایِ دردِ من ، دردی ست سوزان
که آتش در زند ، در گرم و در سرددوایِ دردِ من ، دردِ رسائی ست
که از هر درد ، بیرون آورَد گَرددوایِ دردِ من ، دردی ست شافی
که روبد از دل و جان ، گَردِ هر دردطبیبی مشفقی ، ربّانیی کو
که دردم را تواند چاره ای کرددوایی خواهم از دستِ طبیبی
که تا گردَم سراپا ، جملگی دردنمیبینم به عالم ، سرخ روئی
نهم تا بر درِ او ، چهرهٔ زردبه سویِ اولیایِ حق ، نشانی
به نزدِ کیست ، یا رب از زن و مردبسی گشتم ، بسی جُستم ندیدم
کسی کو باشدش ، یک ذرّه زین دردهمه عمرم ، درین سودا به سر شد
نه مقصودم به دست آمد ، نه همدردبنِه دل فیض ، بر دردی که داری
خوشا حالِ کسی ، کو دارد این دردطبیبِ حق ، دوا ، جز دردِ حق نیست
به دردِ او ، شفا یابی ز هر درد
حسین در ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳۰:
ایده تفسیر اشعار توسط هوش مصنوعی بسیار ایده بدیه .
میگه " این شعر به انتقاد از نقش نگهبانان و محافظان در زندگی انسانها میپردازد."
در کل نکنید این کارو آقاجان
احمد خرمآبادیزاد در ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۰۷ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸:
منزل، فاصله بین دو استراحتگاه کاروان بوده که معمولا در یک روز پیموده میشد. <لغتنامه دهخدا>
به همین خاطر در ادبیات ایران، اصطلاح «یک منزلی»، «دو منزلی»، ...، «ده منزلی» و «صد هزار منزل» به کار رفته است.
.فصیحی در ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۰۲ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹:
جناب برگ بی برگی...🌹
شما با شرحهای زیبا قلب خواننده غزل را به بینهایت وصل میکنید
سیاوش کیان در ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۳:
سلام - چرا شعر «چه تدبیر ای مسلمانان که من خود را نمی دانم» از مولانا در گنجور نیست؟ (یا من نمیتونم پیداش کنم).
کوروش در ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۲۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۸۴ - منادی کردن سید ملک ترمد کی هر کی در سه یا چهار روز به سمرقند رود به فلان مهم خلعت و اسپ و غلام و کنیزک و چندین زر دهم و شنیدن دلقک خبر این منادی در ده و آمدن به اولاقی نزد شاه کی من باری نتوانم رفتن:
این معاین هست ضد آن خبر
که بشر به سرشته آمد این بشر
مصرع دوم یعنی چه ؟
کوروش در ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۲۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۸۴ - منادی کردن سید ملک ترمد کی هر کی در سه یا چهار روز به سمرقند رود به فلان مهم خلعت و اسپ و غلام و کنیزک و چندین زر دهم و شنیدن دلقک خبر این منادی در ده و آمدن به اولاقی نزد شاه کی من باری نتوانم رفتن:
گفت حق سیماهم فی وجههم
زانک غمازست سیما و منم
یعنی چه ؟
کوروش در ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۲۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۸۴ - منادی کردن سید ملک ترمد کی هر کی در سه یا چهار روز به سمرقند رود به فلان مهم خلعت و اسپ و غلام و کنیزک و چندین زر دهم و شنیدن دلقک خبر این منادی در ده و آمدن به اولاقی نزد شاه کی من باری نتوانم رفتن:
پس وزیرش گفت ای حق را ستن
بشنو از بندهٔ کمینه یک سخن
منظور از ستن چیست ؟
کوروش در ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۸۴ - منادی کردن سید ملک ترمد کی هر کی در سه یا چهار روز به سمرقند رود به فلان مهم خلعت و اسپ و غلام و کنیزک و چندین زر دهم و شنیدن دلقک خبر این منادی در ده و آمدن به اولاقی نزد شاه کی من باری نتوانم رفتن:
همچو این خامان با طبل و علم
که الاقانیم در فقر و عدم
معنی الاقانیم چیست ؟
کوروش در ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۸۴ - منادی کردن سید ملک ترمد کی هر کی در سه یا چهار روز به سمرقند رود به فلان مهم خلعت و اسپ و غلام و کنیزک و چندین زر دهم و شنیدن دلقک خبر این منادی در ده و آمدن به اولاقی نزد شاه کی من باری نتوانم رفتن:
از شتاب او و فحش اجتهاد
غلغل و تشویش در ترمد فتاد
فحش اجتهاد یعنی چه ؟
کوروش در ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۰۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۸۳ - جواب گفتن مسلمان آنچ دید به یارانش جهود و ترسا و حسرت خوردن ایشان:
ای دلیلت گندهتر پیش لبیب
در حقیقت از دلیل آن طبیب
منظور از آن طبیب کیست ؟
احمد خرمآبادیزاد در ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۵۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸:
«پایست» در مصرع دوم بیت شماره 4، از مصدر پایستن (باقی ماندن، دائم بودن و ...). <لغتنامه دهخدا>
بر سر تیغ، چگونه میتوان دوام آورد؟
کوروش در ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۵۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۸۳ - جواب گفتن مسلمان آنچ دید به یارانش جهود و ترسا و حسرت خوردن ایشان:
خود هنر آن دارد که دید آتش عیان
نه کپ دل علی النار الدخان
یعنی چه ؟
ضمن این که وزن مصرع اول درست نیست
کوروش در ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۵۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۸۳ - جواب گفتن مسلمان آنچ دید به یارانش جهود و ترسا و حسرت خوردن ایشان:
در گذر از فضل و از جهدی و فن
کار خدمت دارد و خلق حسن
تفسیر لطفا ؟
مسعود در ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۴، ساعت ۱۸:۴۴ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ (مهدی نامه):