گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۹

 
حافظ شیرازی
حافظ » غزلیات
 

خوشا شیراز و وضع بی‌مثالش

خداوندا نگه دار از زوالش

ز رکن آباد ما صد لوحش الله

که عمر خضر می‌بخشد زلالش

میان جعفرآباد و مصلا

عبیرآمیز می‌آید شمالش

به شیراز آی و فیض روح قدسی

بجوی از مردم صاحب کمالش

که نام قند مصری برد آنجا

که شیرینان ندادند انفعالش

صبا زان لولی شنگول سرمست

چه داری آگهی چون است حالش

گر آن شیرین پسر خونم بریزد

دلا چون شیر مادر کن حلالش

مکن از خواب بیدارم خدا را

که دارم خلوتی خوش با خیالش

چرا حافظ چو می‌ترسیدی از هجر

نکردی شکر ایام وصالش

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان حافظ دانشگاه پرینستون نوشته شده به تاریخ جمادی الثانی ۹۲۶ هجری قمری » تصویر 142 دیوان حافظ نسخه‌برداری شده در رمضان ۸۵۵ ه.ق توسط سلیمان الفوشنجی » تصویر 155 کتاب خواجه حافظ شیرازی به خط محمد ساوجی مورخ ۱۲۸۰ هجری قمری » تصویر 235 دیوان حافظ به اهتمام محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی، به خط حسن زرین خط، مرداد ۱۳۲۰ شمسی ، زوار، چاپ سینا، تهران » تصویر 319

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکوه در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۵۱ نوشته:

به شیراز آی و فیض روح قدسی را از حافظ باید پذیرفت یا آب و هوای فارس عجب سفله پرور است کو همرهی که خیمه ازین ملک برکنم
باید این اختلاف را از تبدل بدانیم و انفعالات روحی یا از تمایلات یا سرشت و غریزه؟

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۲۲ نوشته:

شکوه از خردمندان نمی سزد که سخن دورنگ گویند ولی برای رازوران که حافظ از پارچه أنان است سخن سرمایه ای سوتام است و اغاز رازوری و عرفان از پایان واژه ها ست انجا که وخش ( وحی) می تراود به دلها

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۳۳ نوشته:

شکوه جان خرده به رند بگیریم که بگوییم که کیست او خود می گوید من رندم .

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۳۷ نوشته:

ابن عربی فیلسوف و عارف اسپانیایی عرب تبار که سر امد روزگار خود بود نیز شعری در ستای پسرکی سروده و خود در روشنگری ان شعر اورده رای من از این شعر ان نیست که گمان میرود

 

تــــــارا در ‫۸ سال قبل، سه شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۲۲ نوشته:

با سلام
شکوه جان حافظ اشعار خود را در حالات متفتوتی سروده!!!
این شعر(خوشا شیراز و وضع بی مثالش)در طمان حکومت شاه شجاع سروده شده(قسمت اول سلطنتش)چون در قسمت اول حکومتش بسیار عادل و علاقه مند به شعر و مخصوصا" حافظ بوده و مردم شیراز حدودا" روزگار خوشی داشتند اما شعر بعدی (آب و هوای فارس عجب سفله پرور است)در زمان حومت محتسب که حاکمی ریاکار و ظالم بوده سروده!
البته این طبق اطلاعات منه!
امیدوارم استفاده کرده باشی
التماس دعا

 

علام الغیب در ‫۸ سال قبل، سه شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۴۴ نوشته:

خدا می داند

 

شکوه در ‫۸ سال قبل، چهار شنبه ۹ مرداد ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۴۰ نوشته:

تارا جان درود
به نظر
در آب و هوای فارس عجب سفله پرور است شاعر رندانه همه گناهان را گردن آب و هوا می اندازد تا مبادا شاه از گفته هایش دلگیر شود اما در این غزل به نکته جالبی بر خوردم از دکتر جلالیان در شرح جلالی و آن لولیست که کولیانی بوده اند دوره گرد که فروشندگی میکرده اند و البته دلربایی از جوانان و گوش میبریده اند و در میرفته اند!و به قول ایشان : کسی نمیداند چگونه سر شاعر جوان را کلاه گذاشته و در رفته اند که از باد صبا هم سراعشان را میگیرد..

 

ماست در ‫۸ سال قبل، چهار شنبه ۹ مرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۱۸ نوشته:

گوش نبریده کیست ، همه گنجشک ها می دانند ملخ در دام به نیرنگ نهاده شده ولی کار لولیوشان شنگول ، پریشان کردن و سر کیسه کردن است و البته گریغ !

 

دکتر ترابی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۰۱ نوشته:

گرگ و میش غروب بود، به گمانم میان جعفر آباد و مصلی، رو به دروازه قرآن می راندم. دخترم شش هفت ساله به ناگاه صدایم کرد: " ببین چه همه ستاره بر زمین ریخته است!" چراغهای تپه‌ی رو برو را می گفت. به شانه‌ی راه کشیدم ، پیاده شدم ، پیاده شدیم. بهار بود، شمال عبیر آمیز و نجوای آب رکن آباد، "حالتی رفت که مهراب به فریاد آمد " بی که مهرابی در کار یا من به نماز، سالهای جنگ بود و موشک باران بود و سالهای شاد خواری حافظ نبود.
باشد که هنوز هم چنین باشد شیراز. شهری که یادش دست از دل غبار غربت گرفته ام بر نمی گیرد.

 

حسن در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۳۳ نوشته:

http://kahf.blogsky.com/1386/12/07/post-32/

 

جاوید مدرس (رافض) در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۵ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۵۷ نوشته:

ه شیراز آی و فیض روح قدسی
.............. از مردم صاحب‌کمالش
بخواه: 31 نسخه (801، 803، 813 ضبط نخست، 814- 813، 821، 822، 823، 824، 825، 843 و 21 نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی- وصال
بجوی: 4 نسخه (827، 862 و دو نسخۀ بسیار متأخر: 893 و 874؟) قزوینی- غنی، سایه، خرمشاهی- جاوید
بپرس: 2 نسخه (819 و 1 نسخۀ بسیار متأخر:894)
ببین: 1 نسخۀ متأخر (874)
40 نسخه با 41 ضبط غزل 274 را دارند. نسخۀ مورخ 813 دو بار ضبط کرده و در ضبط مکرّر (دوم) خود بیت فوق را ندارد. از دیگر نسخ دارای غزل، دو نسخۀ بی‌تاریخ نیز بیت فوق را ندارند. از نسخ کاملِ کهنِ مورّخ، نسخۀ مورّخ 818 فاقد غزل است.
>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
چون حافظ دعوت به فرد نمیکند و دعوت به عموم میکند و از طرفی کمالات و کرامات چون عمل است درنتیجه باید آنرا لمس کرد و یا باید دید
خواستنی و وپرسید نی بعید و در درجه دوم قرار میگیرد دیدن و یقین حاصل کردن در درجه اول است (پس ببین ) منطقی تر است. شنیدن کی بود مانند دیدن
**************************************
**************************************

 

شمس شیرازی در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۵ دی ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۰۴ نوشته:

جناب مدرس،
توجیه بسیار عالمانه ایست، مگر که فیض روح قدسی را
هر کس خود باید بجوید و بیابد.
فیض روح قدسی دیدنی است؟
به گمانم دریافتنی است، درک کردنی است.
با پوزش .

 

جاوید مدرس (رافض) در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۱۴ دی ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۰۸ نوشته:

مکن بیدار از این خوابم خدایا !
که دارم ............... با خیالش
عشرتی خوش: 28 نسخه (803، 813، 813 مکرّر، 819، 821، 823، 825، 843 و 20 نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال
خلوتی خوش: 7 نسخه (822، 827 و 5 نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، سایه، خرمشاهی- جاوید
از 40 نسخۀ واجد غزل 274، 5 نسخه بیت فوق را ندارند
از جمله 3 نسخۀ کهنِ مورخ: 801، 814- 813،824
************************************
************************************

 

سیدعلی ساقی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۵ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۱۵ نوشته:

خوشا شـیـرازووضع بی مثالش
خداوندا !نگهدار از زوالـش
خوشا : صوت یا شبه جمله است ، چه خوش است ، چه زیباست
وضع : وضعیت ، موقعیت
زوال :نیستی ، نابودی
شیراز و موقعیت بی مانندش چه زیبا و نیکوست خداوندا شیرازرا ازنیستی و نابودی حفظ کن
ز رکـنـابـاد مـا صـــــد "لـَـــــوْ حَـشَ الله"
کـه عـمـر خـضـر مـی‌بـخـشــد زلالـــش
رکناباد : از قنات های معروف شیرازبود
لـَوْحَـشَ الله : مخف "لا اَوْحَشَـهُ الله است یعنی خدواند آن را ویران و بیابان و جای وحوش نگرداند ، اصطلاحاً یعنی چشم بد از او به دور باد
زلالش : آب زلالش ، آب گوارایشدر اینجا "تشبیه مضمر"ی هم آورده : آب رکناباد را به "آب حیات" تشبیه کرده . این بیت و بیت بعد در توصیف مکان های خرم و زیبای شیراز و دوبیت موقوف المعانی هستند.
مـیــان جـعــفــر آبـاد و مـُـصـلـّیٰ
عـبــیــــر آمـیـــــز مـی‌آیـــد شـمـالــش
شمال : (با کسر یا فتح اول درست است نه با ضمّه) ، باد شمالی ، نسیم شمالی "جعفرآباد" از محلّه یا روستاهای نزدیک شیراز بوده . "مصلّیٰ " هم از تفریحگاهای شیراز بوده......... بقیه درادامه مطلب
خوشا شـیـرازووضع بی مثالش
خداوندا !نگهدار از زوالـش
خوشا : صوت یا شبه جمله است ، چه خوش است ، چه زیباست
وضع : وضعیت ، موقعیت
زوال :نیستی ، نابودی
شیراز و موقعیت بی مانندش چه زیبا و نیکوست خداوندا شیرازرا ازنیستی و نابودی حفظ کن
ز رکـنـابـاد مـا صـــــد "لـَـــــوْ حَـشَ الله"
کـه عـمـر خـضـر مـی‌بـخـشــد زلالـــش
رکناباد : از قنات های معروف شیرازبود
لـَوْحَـشَ الله : مخف "لا اَوْحَشَـهُ الله است یعنی خدواند آن را ویران و بیابان و جای وحوش نگرداند ، اصطلاحاً یعنی چشم بد از او به دور باد
زلالش : آب زلالش ، آب گوارایشدر اینجا "تشبیه مضمر"ی هم آورده : آب رکناباد را به "آب حیات" تشبیه کرده . این بیت و بیت بعد در توصیف مکان های خرم و زیبای شیراز و دوبیت موقوف المعانی هستند.
مـیــان جـعــفــر آبـاد و مـُـصـلـّیٰ
عـبــیــــر آمـیـــــز مـی‌آیـــد شـمـالــش
شمال : (با کسر یا فتح اول درست است نه با ضمّه) ، باد شمالی ، نسیم شمالی "جعفرآباد" از محلّه یا روستاهای نزدیک شیراز بوده . "مصلّیٰ " هم از تفریحگاهای شیراز بوده است.
نسیم شمالی که از طرف کاریز رکناباد – که آب گوارایش مانند آب حیات و خدواند آن راحفظ کند – می‌آید و از میان جعفر آباد و مصلّیٰ می‌گذرد چقدر خوش‌بو و معطّر است .
بـه شیـراز آی و فـیـض روح قـُـدســـــی
بـجــوی از مـردم صـاحـب کــمــالـــــش
فیض : بهره
روح قدسی : روح پاک
به شیراز بیا و از روح باکمالات وپاک مردمش بهرمندشو وفیض معنوی بگیر
کــه نـــام قـنـــد مـصــری بـُـرد آنــجــــا ؟
کـه شیـریـنـان نـدادنـــــد انـفـعـالـش ؟!
قند مصری : قند منسوب به مصرکه به شیرینی شهره داشت.
شیرینان : دلبران شوخ و ظریف
انفعال :شرمندگی ،پشیمانی
چه کسی نام قند مصری را در شیراز برده‌است که دلبران شیرین کار شهر آشوب باشرین کاری های خوداو راپشیمان وشرمنده نکرده اند؟
قند مصری درمقایسه باشیرینی دلبران شیرازقابل تعریف نیست.
صـبـا ! زان لـولی شـنـگـول سـرمـست
چـه داری آگـهـی ؟ چون‌ست حالـش ؟!
صبا : باد صبا
لولی :کولی
شنگول : زیبا ، رعنا ، شوخ و ظریف
"لولی" همان "کولی" است ، کولیان به ظرافت در حرکت و رقص و دلبری معروف بوده اند .
ای صبا ! از آن دلبر شوخ و ظریف چه خبر داری ؟ حالش چطور است ؟
گـر آن شـیـریـن پـسـر خــونــم بـریـــــزد
دلا ! چـون شـیـر مـادر کـن حــلالـش
شیرین پسر: مغبچه ، شاهد زیباروی مذکر
"خون ریختن" کنایه از کشتن است .
ای دل ! اگر آن پسر زیبا و لطیف مرا بکشد ، خون مرا همچون شیر مادر حلالش کن مـکـن از خــواب بـیــــــــدارم ، خــدا را !
کـه دارم خـلـــوتـی خـوش بـا خـیـالـش
خدا را : را حرف سو گند است ، تو را به خدا سوگند می‌دهم . ترا بخدا مرا از خواب بیدار مکن که من با رؤیای دوست در خواب بزمی دلپذیر دارم .چـرا حـافــظ ! چو می‌ترسیدی از هجر
نـکــردی شـُـکـر ایـّـام وصــالــش
ای حافظ ! تو که از روزگار هجران و فراق می‌ترسیدی چرا قـدر روزهایی را که در کنارش بودی ندانستی ، روزگار هجران در ازای ناسپاسی از وصال است .

 

سعید فاضلی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، پنج شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۴۶ نوشته:

نکته ای که در اینجا ذکرش خالی از لطف نیست این که در برخی شهرهای کرد نشین عراق شاهد بوده ام که مردم فرزندان دختر خود را پسر صدا می کنند. ( البته تا سن جوانی) و ناخود آگاه از این مصرع { گر آن شیرین پسر خونم بریزد } به یاد این صحنه می افتم که پدری دختر بچه خود را صدا می زد ... پسرم .

 

فرهاد باقری در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۲۱ نوشته:

مکن از خواب بیدارم خدارا
که دارم خلوتی خوش با خیالش
واج آرایی حرف (خ) نفس های سنگین فرد خواب رفته را تداعی میکند...درواقع با این واج آرایی شنونده به صورت ناخودآگاه یاد خروپف میافته و خروپف به گوش متبادر میشه

 

پیمان بصیری در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۴ اسفند ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۵۰ نوشته:

آقای شمس در رابطه با شاهد و شاهد بازی و ... پیشنهاد میکنم به کتاب " از کوجه رندان" دکتر زرین کوب مراجعه فرمایید تا متوجه اشتباه خود شوید.

 

قاسم در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۲ نوشته:

جناب سعید فاضلی عزیز با سلام
بزرگوار اینگونه فرمایشات فقط ماست مالی موضوعیست که در ادبیات فارسی مکرراً دیده شده و آن هم عشق به پسران زیباروست که صرف نظر از اینکه این علاقه از نوع جنسی و یا صرفا عاطفی بوده به هیچ وجه قابل انکار نیست. در این رابطه توجه شما را به کتاب شاهد بازی در ادبیات فارسی اثر دکتر سیروس شمیسا جلب میکنم که با ارائه شواهد محکم نشان میدهد که معشوق در شعر فارسی اکثر مواقع مذکر است.
ظاهراً موضوع علاقه به پسران زیبا به قدری در قرون گذشته همه گیر بوده که در عصر صفوی مراکزی به نام امرد خانه جهت ارائه خدمات جنسی به افرادی که از این قبیل گرایشات داشته اند در تمام شهرها وجود داشته است. البته کافیست کمی با دقت بیشتر به اجتماع پیرامون خود نگاه کنید تا متوجه شوید این موضوع هنوز هم به وفور در بین مردم مشاهده میشود.

 

محسن در ‫۳ روز قبل، یک شنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۰۶ نوشته:

این غزل را استاد مهدی نوریان خیلی خوب شرح کرده‌اند:

https://shaareh.ir/darsgoftarhafez4/

 

احمد ترکمان در ‫۳ روز قبل، یک شنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۳۷ پاسخ داده:

مطمئنی اذیتت نکردن؟باید بنویسی شرح داده اند.یا میدهند!

 

nabavar در ‫۳ روز قبل، یک شنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۴۵ پاسخ داده:

گرامی محسن! شما بسیار درست نوشته اید، به آنچه از شما ایراد گرفته شده اعتنا نکنید. 

شرح کردن کاملاً صحیح و دقیق است

شرح کردن

لغت‌نامه دهخدا

شرح کردن . [ ش َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بیان کردن و تفسیر کردن . توضیح دادن . توصیف کردن : بونصر نامه نویسد و این حال را شرح کند همه ودل وی را دریافته اید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 331).
شرح این حال پیش دوست کنیم
سنگ فتنه به لشکر اندازیم .

خاقانی .


حکیمی کاین حکایت شرح کرده ست
حدیث عشق از ایشان طرح کرده ست .

نظامی .


گفت احول زآن دو شیشه تا کدام
پیش تو آرم بکن شرحی تمام .

مولوی .


واجب آمد چونکه بردم نام او
شرح کردن رمزی از انعام او.

مولوی .


نه من اندیشه ببستم قلم وهم شکستم
که تو زیباتر از آنی که کنم شرح و بیانت .

سعدی 

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.