گنجور

حاشیه‌ها

کوروش در ‫۴ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۵۹ دربارهٔ سعدی » رسائل نثر » شمارهٔ ۲ - رسالهٔ نصیحة الملوک [۱-۷۵]:

حاکم عادل به مثال دیوار محکم است، هر گه که میل کند بدان که روی در خرابی دارد 

 

یعنی چی

کوروش در ‫۴ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۴۷ دربارهٔ سعدی » رسائل نثر » شمارهٔ ۲ - رسالهٔ نصیحة الملوک [۱-۷۵]:

عامل مردم آزار را عمل ندهد که دعای بد بد و تنها نکنند و الباقی مفهوم.

 

یعنی چه ؟

 

امیرحسین صدری در ‫۴ ماه قبل، یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۳:۴۳ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - دماوندیۀ دوم:

سلام

معنای واژه آوند در بیت ششم چیست ؟

karim habibi در ‫۴ ماه قبل، شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:

سلام.چگونه میتوانم فهرست ویا گلچینی برای خود در گنجور فهرست کنم. باتشکر 

بیقرار در ‫۴ ماه قبل، شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲:

« مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم 
که پیش چشم بیمارت بمیرم »

چنان آشفته گشتم از فراقت 
که آتش می دود اندر ضمیرم

به گیتی ، جز خیالت ای پری رو 
خیالی مستحق باشد پذیرم ؟؟

خوش آن دم ، تا به زانویت نَهم سر 
بگیرم کام دل ، آنگه بمیرم

چنان ماتم نمود این قوم بی دین!
که کیش از شاه و سلطانم ، وزیرم

چو مجنون ، در به در در کوی لیلا
ز هر نامحرمی ، بهتان پذیرم

فغان زین زاهدان ، کز خشک مغزی
به اوهامی غلط ، کردند اسیرم

به یادت خو گرفتم هر گه و گاه 
به لب ، لطفی نما که اینک فقیرم

ز پا افتاده ام از هجرت  اما
به جمع روبهان همسان شیرم

کنارت گلسِتانی پر گل و برگ
به هجرت خشک و بی آبم ، کویرم

شبانم بی تو تاریک است و خاموش 
بیا تا طعم بی مهری  نگیرم

سر از پا کی شناسد دیده با دل ؟؟
که باشد با تو تا مقصد مسیرم

دلا در بی‌قراری ، صبر باید
بُوَد پندی از آن ماه منیرم


#رضارضایی « بیقرار»

دکتر حافظ رهنورد در ‫۴ ماه قبل، شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۱:

در برخی نسخ قدیمی بیت "غلام همّت دردی‌کشان یکرنگم// نه آن گروه که ازرق لباس و دل سیهند" و بیت "به‌هوش باش که هنگام باد استغنا// هزار خرمن طاعت به نیم‌جو ننهند" پشت سر هم آمده که به نظر صحیح‌تر است؛ چراکه بیت دوّم نقصان رفتار صوفیان ریایی زمان را نشان می‌دهد به این‌که آن‌زمان که طوفان استغنای حضرت حق برای جزای گناهکاران  برمی‌خیزد، حضرت احدیت طاعات را مورد توجه قرار نمی‌دهد؛ کما اینکه در افسانه‌ی سجده‌ی شیطان به انسان برای جزای شیطان صدهاهزار سال عبادت وی را نادیده گرفت؛ از آن‌روی که عبادت مخلوق برای خویش است نه برای خدا

با این تفاسیر این دو بیت پشت سر هم می‌آیند. اکنون و به این ترتیب نسخه‌ی گنجور که برگرفته از نسخه‌ی علامه قزوینی‌ست بیت دوم مهجور و کمی مبهم است.

Jalaladdin Farsi در ‫۴ ماه قبل، شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶:

عاشقِ مهجور نگر عالمِ پرشور ...

Shor bu dünyaya bu yüzden zira o firaq için,,, devangi bu

برمک در ‫۴ ماه قبل، شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۲۵ در پاسخ به سیدرضا شاکری دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گرشاسپ » بخش ۲:

لختیی که یاد کردید از شاهنامه هست و بسیار زیباست مگر جایش اینجا نیست و  اینجا سخن از بخشش و شادی است نه خون دل 

فریما دلیری در ‫۴ ماه قبل، شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۲۲ دربارهٔ جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۳:

درد همراه با لذت

چه جالب

تورج رامان در ‫۵ ماه قبل، شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۱۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۱۴ - صبر فرمودن اعرابی زن خود را و فضیلت صبر و فقر بیان کردن با زن:

زنده‌یاد علی حاتمی و محمدرضا لطفی از بیت "گوسفندان را ز صحرا می‌کِشند، آنک فربه‌تر مر او را می‌کُشند" در فیلم 'حاجی واشنگتن' در سکانس عید قربان و قربانی گوسفندان استفاده می‌کنند. احتمالا با صدای بیژن کامکار. کل اون چند سکانس و دیالوگ‌ها از شاهکارهای علی حاتمی در دیالوگهای شعرگونه و روایی هست. 

حبیب شمسی در ‫۵ ماه قبل، شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۳۷ دربارهٔ اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۱:

پیشنهاد:

چو صبح همنفس مهر آفتابی باش    مزن به هرزه نفس زانکه زندگی نفسی است

هرزه در چم، بیهوده و یاوه است. (دهخدا)

یا نگهداشتن وزن شعر، برازندگی بیشتر می شود

 

نیما کرمی در ‫۵ ماه قبل، شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰۹:

دمتون گرم واقعا
سایت عالیه

رضا از کرمان در ‫۵ ماه قبل، شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۳:۰۳ در پاسخ به مهرناز دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۱ - آغاز داستان:

درود بر مهرناز گرامی 

 من به قطعیت نگفتم ولی این را یقین بدانید که این اختلاف طبقاتی وجود داشته  ایرانیان با اعراب قابل قیاس نبودند در زمان امپراطوری ایرانیان ، بخشهای بزرگی از نقشه جغرافیایی و کشورهای فعلی جزوی از این امپراطوری بوده اند حتی اعراب  ،این اختلاف بوده هم از نقطه نظر فرهنگی ،نظامی وتوزیع ثروت  واصلا شکی نیست 

رضا از کرمان در ‫۵ ماه قبل، شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۲:۱۸ در پاسخ به سعید رضایی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۱:

درود بر شما 

  همانگونه که جناب رضایی میفرمایند درسته اگر جز  با کسره ومتصل به عشق خوانده بشه، هیچگونه سکته در خوانش ایجاد نمیشه که هیچ ،معنای کلام هم کاملتر منتقل میشه  

شاد باشید 

ahmad aramnejad در ‫۵ ماه قبل، شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۱:۵۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۲:

درود و عرض ادب
بسیاری فعل کُنَد در مصراع دوم را کَنَد می خوانند  باتوجه به معنای مصراع نخست به نظر می آید که فعل کُنَد درست باشد والله اعلم بالصواب

برمک در ‫۵ ماه قبل، شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۳۹ دربارهٔ فایز » ترانه‌های فایز بر اساس نسخه‌ای دیگر » نسخه بدلهای دوبیتی‌ها » شمارهٔ ۱۶:

دگر شب شد که هر کس با نگارش
نشیند سر بگیرد در کنارش
مگر بیچاره ای کو کس ندارد
نشیند با دو چشم اشکبارش

.فصیحی در ‫۵ ماه قبل، شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۱۰:۲۱ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۳:

خیلی عالی بود جناب برگ بی برگی کاش کانال ارتباطی بود تا بتونیم سولات بی‌شمار خودمون را از شما بپرسیم من همیشه شعرهای حافظ را با شرحهای شما میخونم با حافظ اززمان نوجوانی انس داشتم 

رازق در ‫۵ ماه قبل، شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۲:

ترجمه به ترکی از عبدالباقی گلپینارلی

 

Bana can da sensin, cihan da sen… ne yapayım canı, ne edeyim cihanı? Bana, benimle yürüyüp giden haznesin sen; ne işim var kârla, ziyanla


Bir solukta şaraba dostum; bir solukta kebapla eşim… mademki şu yıkık devrandayım, zamanın dönüşüyle ne işim var benim


Bütün halktan ürktüm, kaçtım; herkesten kurtuldum gitti; ne gizliyim, ne görünmedeyim… ne yapacakmışım varlığı, ne edecekmişim mekânı


Sana kavuşmuşum, seninle buluşmuşum; mahmurum, yaratıklarla işim yok… sana av olmuşum gitmiş; ne yapayım oku, yayı artık


Irmağın ta dibindeyim; ne diye gidip de su arayayım… söze gücüm mü yeter? Şu akıp giden ırmağı nasıl öveyim, ne diyeyim ki


Varlığım yok; yük yıkacak yeri ne yapayım? Kurt, çoban oldu bana, çobanın yükünü ne diye çekeyim


A aşk, ne de hoşsun, ne de sarhoşsun; elinde de kadeh… ne kutlu yerdir oturduğun, anlaştığın yer, ne mutludur seni gören can gözü


Senin yüzünden her zerre bir dünya oldu; senin yüzünden her katre can kesildi… senin izini bulan, ne yapacakmış adı sanı


O üstünler üstünü inciyi bulmak için gerçekler denizinde başla yürüyüp gitmek gerek… koşan ayağı neyleyeyim


Birlik silahıyla yolumuzu sen kestin; bütün varımı yoğumu tümden sen aldın… baç alıcıya ne vereyim şimdi


Parıl parıl parlayan Ay’ın yalımlarıyla, büklüm büklüm saçların kıvrıntılarıyla gönlüm hafifledi, yürüdü gitti; sun o ağır sağrağı a benim canım


Belâya, zahmete bakma; aşka sevgiye bak… cevri, cefayı görme; yüzlerce görüp gözeteni gör


Gama lûtuf adını tak; gamdan, dertten neşelen; kurtuluşu, eminliği şu korkudan iste


Kurtuluş dile, eminlik iste; bir bucağa çekilip oturanları seç… Ağzın yolunu gözle, gizlice söylenenleri duy, işit, ağız yolunu açmaya kalkışma

رضا از کرمان در ‫۵ ماه قبل، شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۷:۵۷ در پاسخ به بابک چندم دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۱۴:

درود بر شما 

از این منظر که شما فرمودید موضوع قابل هضمه  ومیشه قبول کرد 

  ممنونم دوست گرامی شاد باشی 

کوروش در ‫۵ ماه قبل، شنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶:

برتاس در بر می‌کنم یک لحظه بی اندام او

چون خارپشتم گوییا سوزن در اعضا می‌برد

 

برتاس یعنی چه .؟

۱
۱۷۵
۱۷۶
۱۷۷
۱۷۸
۱۷۹
۵۷۱۰