ملیکا رضایی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۰:
سلام و درود بی کران به تمامی دوستان و حضرت سعدی...
سعدی چه زیبا سه بیت آخر رو سروده ؛الا در بیت چندین که بر شمردم ...به معنی به جز در بیت بعدی به معنای حتی و در بیت آخر به معنی مگر ...بازی با یک حروف در چند بیت ...به زیبایی تمام هنر خود را آشکار ساخته ...
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:
سلام متن آهنگ از بامداد فلاحتی:
ای کاروان، ای ساربان، لیلای من، کجا می بری!؟
با بردن لیلای من، جان و دل مرا می بری
در بستن پیمان ما، تنها گواه ما شد خدا
تا این جهان برجا بوَد، این عشق ما، بماند به جا
ای کاروان، کجا می روی؟ لیلای من، چرا می بری؟
ای ساربان، کجا می روی؟ لیلای من، چرا می بری؟
فنا نگیرد به دنیای فانی، شراره ی عشقی که شد آسمانی
به یاد یاری، خوشا آه و اشکی، سوز عشقی، خوشا زندگانی
همیشه خدایا، محبت دل ها، به قصه بماند، به نام دل ما
که لیلی و مجنون، فسانه شود، حکایت ما، جاودانه شود
تو اکنون ز عشقم گریزانی، غمم را ز چشمم نمی خوانی
تو اکنون ز عشقم گریزانی، غمم را ز چشمم نمی خوانی
تو از عاشقی، تو از عاشقی، چه می دانی؟
ای کاروان، ای ساربان، لیلای من، کجا می بری!؟
با بردن لیلای من، جان و دل مرا می بری
ای کاروان، ای ساربان، لیلای من، کجا می بری!؟
با بردن لیلای من، جان و دل مرا می بری
ای کاروان، کجا می روی؟ لیلای من، چرا می بری؟
ای ساربان، کجا می روی؟ لیلای من، چرا می بری؟
ای کاروان، کجا می روی؟ لیلای من، چرا می بری؟
احمد نیک نژاد در ۴ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۲۵ در پاسخ به طاهر خورشیدی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۳:
واقعا زیباست اون اجرا توسط حسین فرتاش (سروش)
البته شعر به این شکل اجرا می شود:
زاهد پشیمان را ذوق باده در جان است
عاقلا مکن کاری کآورد پشیمانی
احمد نیک نژاد در ۴ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۲۱ در پاسخ به boowiso دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۳:
رسانه خصوصی که رسانه معتبری هست گفته که خواننده حسین فرتاش (سروش) بوده است.
Ouchen در ۴ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۷۲:
💜 باز هم حضرت #مولانا زبان گویای #حضرت_عشق شده است.باز هم مهربانی بی پایان پروردگار در حق مخلوقش. آنچنان با مهر در پی مخلوقش میگردد که تو گویی جایگاه این دو عوض شده است. حضرتش انگار از خود مخلوق بیشتر نگران حال اوست، با واژه واژه ی گفته هایش گویی دارد مخلوقش را تیمار میکند، با مهری که از سر غیرت بی حدش است(که به حق چه بی حد پاک و نورانی ست) از او میخواهد که از غریبستان امیال و افکار پریشان و سرگردانی برگردد. به او میفرماید که ببین چقدر راه نشانت میدهم و تو باز گرفتار گمراهی پرخستگی و بی سرانجام خود هستی،و همهی اینها را به مانند پدر یا مادری که در جستجوی فرزند گم شده اش است بیان میکند. همانقدر که نگران مخلوقش است، همانقدر هم جایگاه عرفانی او را به خاطرش میآورد، فریاد میزند که به خود آ و به اصل خودت که همانا من هستم برگرد، میگوید به من برگرد چرا که در محبسی که گرفتارش هستی (یعنی زندان تن و خاک،زندان شهوتهای پست زمینی،زندان دور افتادگی از آن همه عشقی که پروردگار در نهاد انسان نهاد) کسی ارزش راستین ترا نمیداند، به سوی من برگرد که تو یگانه گوهر معدن شناخت و معرفت الهی هستی.به او یادآور میشود که دلیل خلق هستی تویی،کجا به دنبال راه رستگاری میگردی؟ هر آنچه هست و دلیل هر آنچه هست خود تویی،علت و معلول خود تو هستی، به خود بیا ، خودت را ببین و بشناس که بین من و تو فرقی نیست.هم آبی و هم جویی،هم آب همی جویی؟|هم شیر و هم آهویی هم برتر از ایشانی!
Ouchen در ۴ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۴۱:
💜چکیده ی ساعتها جلسات انگیزشی و روانشناسی و هزاران صفحه کتاب آرامش روانی تنها در چهار بیت. این معجزه ی کلام پروردگار است که بر زبان #مولانا جاری میشود. هر چند از ابعاد گوناگون میتوان این غزل را موشکافی کرد اما دریافت من از این غزل چند جمله ای ست که در پی خواهم آورد.به قول حضرتش:هر کسی از ظن خود شد یار من. #مولانا در این غزل راه رسیدن به آرامش روحی را به سادگی هر چه تمام تر بیان میکند.خود را از بند قال و مقال و افکار، گذشته و آینده رها کن و در لحظه زندگی کن.همین. این غزل از زبان پروردگار خطاب به مخلوق است. تا کی به دنبال اصول و فصول و لا و لم هستی؟ مگر نه این که از جنس منی؟ مگر نه که از آغاز خانه زاد مقام قدسی ام بودی؟پس نگران چه هستی؟ خود را از اندیشه های دراز رها کن و همه چیز را به من بسپار تا تو را به سرچشمه ی پاکی برسانم! و در بیت واپسین به روشنی دوباره میفرماید که اگر خواهان رسیدن به آرامش و سعادت هستی تنها راهش فارغ شدن از این و آن است(یعنی بریدن امید از هر چیز و هر کس و سپردن سرنوشت به کاردان هستی و رها کردن ذهن از همهی اندیشه هایی که رهاوردی بجز ترس و نگرانی ندارند که همین نکته معنای ایمان و توکل را روشن میکند)،چرا که تو نه از جنس آدم خاکی هستی و نه از جنس جن و فرشته، چرا که منزلت تو فراتر از هر دوی اینهاست!
برگ بی برگی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷ - نالهٔ ناکامی:
در غمت داغ پدر دیدم و چون در یتیم
اشک ریزان هوس دامن مادر کردم
در یتیم در اینجا اصل خدایی شخص شهریار یا هر انسان دیگری ست که همانند در بسیار گرانبها ست که با ورود به این جهان از پدر یا حق تعالی جدا گشته ، تا وصل دوباره به حضرت معشوق ، در این جهان یتیم بوده و با پذیرش داغ غم فراق حضرتش، به زندگی خود ادامه میدهد ، در مصرع دوم مادر نیز همان خدا یا هستی مطلق بوده و انسانی که داغ و درد فراق را احساس کند و بداند که یتیم است اشک ریزان میشود ، یعنی پیوسته درد و داغ فراق را حس کرده و در اندیشه بازگشت به اصل خدایی خود و نواخته شدن در توسط حضرتش میباشد و در این راه چاره ای جز پناه به دامان مادر ندارد ، مادر نیز در اینجا نماد خدا یا هستی مطلق میباشد .
شهریار نیز همچون حافظ با بیان غزلهای عارفانه گوشه چشمی به عشقهای زمینی دارد .
دکتر صحافیان در ۴ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴:
زیبایی خیره کننده ات نور هر چشمی شود! چهره زیبایت، فراتر از زیبایی باد!
همای زلف شاهین شهپرت را
دل شاهان عالم زیر پر باد
امواج زلفت چون پرواز هما باشکوه است که شهپر شاهین، به آن اوج داده، پس آرزو می کنم دل شاهان جهان زیر پرت باشند( به چالاکی صیدت شوند)
۳- آنکه دلبسته زلف زیبایت نیست، همچون زلفت سرنگون و پریشان باد!
۴- و آنکه بر چهره دلفروزت عشق نمی ورزد، همه لحظاتش غرق در ناکامی-خون جگر- باد!( خانلری: ضمیر ت در ۴ بیت بالا، ش می باشد و آرایه التفات از غایب به مخاطب دارد)
۵- ای بت زیبایم! آنگاه که با غمزه چشمانت، تیر می اندازی، دل زخمی ام سپر آن تیر باد( تا موجب نیستی و فنا شود)
۶- و آنگاه که یاقوت شیرین لبانت، بوسه ارزانی ام کند، مذاق جانم از آن پر شکر باد!
۷- چنان جذابی که هر لحظه از تو در وجودم عشقی متولد می شود، بر تو هر لحظه زیبایی دیگری افزون باد!
۸-حافظ به جان، شوق رویت را دارد، آرزومندم به حال مشتاقان نگاه عنایت کنی!
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
هیوا در ۴ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۴۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰۳:
با سلام
کسی میتونه معنی بیت پنجم رو بگه ؟ سپاس
سامه ۵۴ در ۴ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۵۸ دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن » شمارهٔ ۲۵:
شاه یکرنگ من اندر زم ازرق پوشان
فرصتی گرم به جانِ گذر محبوبان
مهات در ۴ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۳۶ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸:
رودکی بزرگ برای "ضرورت شعری" فراموش را فرامشت نمی کند. بند دوم سروده "نزدیک خداوند بدی نیست فرا مشت" به این میاناست که در نزدخداوند بدیئی فراتر از بزرگی کشتن مردمان بیگناه به دست تیغداران نیست .
مشت در اینجا به میانای "موست" در زبان پهلوی است که به میانای بزرگ و بسیار و کلان است . که هنوز درزبان مازندرانی به میانای آکنده و سرشار و لبریز به جا مانده است و این همان موشتی मुष्टि در سانسکریت است به میانای مشت و ربودن از سر زیادهخواهی. شیخ سودان میانای "بسیار" را بدینسان به کار می گیرد:
ازرقی دیوچهر بژمژه رنگ
از بدی مشت و از هجیری ونگو سعدی فرزانه می نویسد:
نظر آنان که نکردند در این مشتی خاک
الحق انصاف توان داد که صاحب نظرند.
سپند در ۴ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۴:۳۳ در پاسخ به مهدی دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ - در ستایش شمسالدین محمد جوینی صاحب دیوان:
چند تار مو بر چانهی یار؟! آیا این هم دلیلی دیگر بر شماتت سعدی میشود، از آن سیاق که افتد و دانی؟
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۸ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۴۷ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » تصنیفها » مرغ سحر (در دستگاه ماهور):
همایون شجریان و استاد شجریان با هم اجرا کرده اند و همچنین همایون شجریان به صورت کر خوانده اند
سیمرغ در ۴ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۸ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۳۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان خاقان چین » بخش ۱:
نامی از دشمنان غربی ایران
با آنکه باختریان رومی از دشمنان شناخته شده ایرانیان از گذشته دور بوده اند در شاهنامه کمتر از ایشان در لشکرکشی به ایران یاد شده است. از کمتر جایگاه هایی که از آن لشکر اروپاییان در برابر ایرانیان یاد شده است همراهی مردمانی از سقلاب در کنار دشمنان چینی و تورانی ایرانیان است که براستی واژه دگرگونه شده "اسلاو" ها ست.
واژه نامه دهخدا:
صقلاب . [ ص َ / ص ِ ] (اِخ ) کلمه ٔ معرب است و صَقلَب و بندرت صَقلاب و نیز سَقلاب یا صِقلاب آمده است . جمع آن صَقالِبَه . این کلمه بدون شک مأخوذ از کلمه ٔ یونانی اسکلابنوی ، اسکلابوی میباشد. (دائرة المعارف اسلامی فرانسه ). مؤلف قاموس الاعلام آرد: اعراب اسلاوها را به این نام (صقلاب ) میخوانند.
ابراهیم باقری در ۴ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۸ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۵۷ در پاسخ به امید سعدی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۱:
سلام جناب امید حاضرم در این خصوص با شما صحبت کنم ، لطفا ایمیل یا اینستا بگذارید
وحید در ۴ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۸ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۸:
بتی که دل بردی و خون جگر دادی
بیا...
مرا بازگردان
به جایی که بودم
پیش از دیدار تو
پس آنگاه سفر کن...
آینۀ صفا در ۴ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۸ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷۴:
I howled, "I want your hush" she said
I hushed, "I want your howl" she said
I ran amuck, "nay be still" she said
I stilled, "I want you amuck" she said
سورنا در ۴ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۲۱ در پاسخ به مجتبی خراسانی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۹ - داستانِ دقیقی شاعر:
خسته نباشی
جهان در ۴ سال و ۹ ماه قبل، پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۱:
در مصراع(کار خود گر به کرم باز گذاری حافظ)، بنظر میرسد که باز هم اشتباه جا افتاده در نوشتار فارسی دیده می شود.گزاردن «گزاشتن»به معنی(انجام دادن)با(ذ) نیست.شوربختانه در بسیار موارد این نوع نوشتن تکرار می شود.حتی در دانشنامه برای پیشنهاد معنی واژه(بنیاگزاری) آنرا با(ذ) نوشته اند. بهتر است در نوشتن واژگانی چون،نامگزاری،بنیانگزاری(پی ریزی کردن)سپاسگزاری،نمازگزاری،سرمایه گزاری، قرارگزاشتن (پیمان بستن)،پا پیش گزاشتن(شروع بکاری کردن)،دست روی دست گزاشتن(معطل کردن)،دست روی دل کسی گزاشتن(درد کسی را یاد آوری کردن)،واگزار کردن(سپردن کار یا چیزی به کسی)،برگزاری(اجرا)، در میان گزاشتن(مطرح کردن)،به نمایش گزاشتن(نشان دادن)،کم گزاشتن(از اصل کار زدن)، و این دست بیشتر دقت کنیم. (جمعیت با داد و هوار خود،محله را روی سرشان گزاشته بودند!!) با سپاس
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۴۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۰: