گنجور

حاشیه‌ها

 

آینۀ صفا 🌐

نظر پاک تواند رخ جانان دیدن

که در آینه نظر جز به صفا نتوان کرد


آینۀ صفا در ‫۲ ماه قبل، یک شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۰۶ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۴۴ - فرستادن فرعون به مداین در طلب ساحران:

از آنجایی که دبیرستان و محلِ یادگیریِ صوفی، زانوی اوست، دو زانوی صوفی، جادویی است که مشکلات او را حل می‌کند.

 

اهل تصوف بر این باورند که هر معضل و مشکلی که در زندگی پیش می‌آید، نشانه و آیتی از طرف خداست که او را فراموش کرده‌ای و باید به ذکر و مراقبه بپردازی تا او را در دل و جانِ خود به یاد آوری؛ تنها در این صورت است که آن مشکل در زندگی تو حل می‌شود. دو زانو نشستن یکی از اصلی‌ترین شیوه‌های ذکر و مراقبه در تصوف است و از آنجایی که نتیجه‌ی دو زانو نشستن، عبادت و مراقبه‌ی صوفی، حل شدنِ اعجاب انگیزِ مشکلات و دشواری‌های زندگیِ اوست، هیچ جادویی قوی‌تر از این زانو نشینی وجود ندارد.

 

آینۀ صفا در ‫۳ ماه قبل، چهار شنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۴۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶:

There is only us and rum
and the minstrel and this ruined den
soul and heart and cup and garb, filled with lees of wine

Detached from
the hope of mercy and the fear of torment
free from earth and wind and from fire and water

 

آینۀ صفا در ‫۳ ماه قبل، چهار شنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۰۴ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۳ - دعوت باز بطان را از آب به صحرا:

جز کسی کاندر قضا اندر گریخت / خون او را هیچ تربیعی نریخت
«تربیع» یک اصطلاح نجومی است برای بیانِ فاصله‌ی ۹۰ درجه بین دو سیاره. چنین شکلِ قرارگیری در ستاره‌شمری (آسترولوژی) نحس و شوم به حساب می‌آمد. این بیت، در ادامه‌ی ابیاتِ قبل که بیان می‌کرد قضا و قدرِ الهی همه چیز را نابود می‌کند میگوید: [همه زیر و زبر میشوند] مگر کسی که در راستای همسو شدن با قضای الهی قدم برمی‌دارد و به این صراطِ مستقیم / قضا و اراده‌ی خدایش پناه می‌برد. هیچ نحسی و شومی‌ای نمی‌تواند خون او را بریزد و به او صدمه‌ای وارد کند. و بیت بعد تکمیل کننده‌ی همین ادعا است.

غیر آن که در گریزی در قضا / هیچ حیله ندهدت از وی رها
جز آنکه به قضا و اراده‌ی خداوند تن بدهی و هر چه را او برایت محقق کرده بپذیری و آن را به عنوان تنها سرپناه و راه نجات‌ و بهترین اتفاق ممکن انتخاب کنی، هیچ حیله و مکر و تدبیر و راه فرارِ دیگری باعثِ تغییر وضعیت‌ات نخواهد شد و از این قضا و قدری که برایت مقدر شده رها‌یت نخواهد کرد.

 

برایم جالب است که مولوی در هر دو بیت از فعل «گریختن» برای «پذیرفتنِ قضای الهی» استفاده کرده است. یعنی اگر (همانطور که در ابیات بالاتر مثال زده) از خورشید آتش ببارد، برای فرار از سوختگی باید به سوی همان گلوله‌های آتش گریخت، اما با این ذهنیت که این سوختن نیست، بلکه آبتنی در کرمِ خدایی است که  هم او بهتر میداند کی باران بباراند و کی آتش.

 
 

آینۀ صفا در ‫۴ ماه قبل، پنج شنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰:

An ache of love I’ve endured, that ask not

A poison of departure I’ve savored, that ask not

 

Ive scoured the world and in the end

A heart-ravisher Ive chosen, that ask not

 

In yearning for the dust on her doorway

Such flows the water of my eye, that ask not

 

Yesternight with my own ear from her mouth

Such words I’ve heard, that ask not

 

Why do you bite lip at me that speak not

A ruby lip Ive bitten, that ask not

 

In my cottage of beggary without you

Sufferings Ive endured, that ask not

 

Like Hafez wandering on the path of love

A state Ive attained, that ask not

 

آینۀ صفا در ‫۴ ماه قبل، دو شنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰:

در بیت
ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت / با درد صبر کن که دوا می‌فرستمت
می‌توان درد را هم «دَرد» به معنی رنج و ناخوشی خواند و هم «دُرد» به معنی رسوبِ ته‌نشین شده‌ی شراب در انتهای خمر که میزانِ الکلِ‌آن بسی بیشتر بوده و هر کسی توان نوشیدن آن را نداشته است. هر دو خوانش معنی مشابهی دارند (شراب، التیامِ درد هجران است) ولی در خوانشِ «دُرد» لایه‌ای اضافی از معنی پنهان است: این دردِ هجران مرحله‌ی پیش از دوای وصال است. یعنی باید بر تلخیِ  شراب صبر کرد تا دوای آن اثر کند.
باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش / بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش

 

آینۀ صفا در ‫۴ ماه قبل، جمعه ۸ مرداد ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷۴:

I howled, "I want your hush" she said
I hushed, "I want your howl" she said
I ran amuck, "nay be still" she said
I stilled, "I want you amuck" she said

 

آینۀ صفا در ‫۵ ماه قبل، دو شنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۰۶ در پاسخ به قره داغلی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳۹:

در اشعار مولوی ترک و هندو معنایی ورای «مردمِ زاده‌ در ترکیه / ترکمنستان» و «مردم زاده‌ی هندوستان» دارند. مولوی از شیوه‌های مختلفی برای تمایز گذاردن بین دو آدم، ایده، دیدگاه، تفکر، عمل، شیوه یا رویکرد استفاده میکند؛ مثلا «تیر و کمان» برای تاکید بر راستی و کژی است. مهم‌ترین وجه تمایزِ ترک و هندو نیز در نژادشان نیست بلکه در تفاوتِ زبانی است که سخن می‌گویند. از نگاهی دیگر، تفاوتشان در دین و مذهب نیز هست، بطوری که بعضی راویانِ معتقدند ترک مجاز از مسلمان یا «راه یافته به حقیقت» و هندو مجاز از بت‌پرست یا «گم‌گشته در ظلمات» است (که در همه مواردِ مثنوی و کلیات شمس اینطور نیست). در این بیت مولوی به هر دوی این تفاوتها اشاره میکند:

رها کن حرف هندو را ببین ترکان معنی را
من آن ترکم که هندو را نمی‌دانم نمی‌دانم

در اینجا «حرف» به هندو و «معنی» به ترک تشبیه شده است. یعنی آنچه من به شکل «حرف» در این ابیات میگویم، با آن «معنی» که با جان و دل و ذهن تجربه میکنم زمین تا آسمان فرق دارد و این دو نمیتوانند توسط همدیگر درک شوند، همانطور که یک هندو و ترک زبان هم را نمیفهمند. من ترک هستم، یعنی به دنیای معنی تعلق دارم و زبان هندو را نمی‌دانم، یعنی نمیتوانم با حرف و زبان و شعر از حقایق سخن بگویم. در واقع این بیت یک شکلِ دیگری از «خموش» است و به خواننده میگوید این حرفها که از من میشنوی را به شکلِ ظاهری‌شان نبین، چرا که آنچه مرا به گفتنشان واداشته عظمتی بس فراتر از این کلمات دارد و تو هم سعی کن به این معنی دست پیدا کنی.

 

آینۀ صفا در ‫۵ ماه قبل، شنبه ۵ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۵:

My beloved must be so

that the soul grabs unto her saddle

My minstrel must be so

that Venus perishes alongside her 

 

A chalice have I

that ridicules the sea

A crazed heart have I

that evades all tape and tip

 

O creator thou knowest

never my soul suffers from thee

For no fish ever

from water seeks remedy

 

Huzza to the existence of thine

Huzza to the drunkenness of mine

For thee existence adorns

for me drunkenness adorns

 

Hush and halt [Rumi]

for this Love you’ve chosen

Grants a delight free of woe

Approves all with no veto