hasan zare در ۴ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:
شرط ورود به این مهمانی حسن حسینی بودن است.ما مسخ شدگانیم .اگر ستیزه جو نیستی و از این حرف بدت نمی اد .در روح مسخ شده ایم از ان روزی بترسید که قهرمان اید یعنی قهر کنیم که قهرمان در این راه به خاطر دوری ما بجای اشک خون گریه میکند .گستاخی نکن که ما هم روح پاک مثل شیر سفید داریم .این یکی شیر است ادم میخورد ان یکی شیر است ادم میخورد.شیر ما ادم خور نیست.شمشیر خون ریز و نرم زبان است چون ذولفقار دو لب تیز است.این ها قدرت کلمه است که ان را با مسیح به ما مژده دادن.تصور کن انسان یک بار گوشت شیر را بخورد .یکبار شیر مادر بخورد .یک بار شیر ،شیر جنگل را بخورد .اینها را نمیشه نوشت باید زبانی و حضوری توضیح داد وگر نه اختلاف در تفسیر داریم .الان که امام غایب شده ما اختلاف زیاد داریم به خاطر این زبان است .هم ماهیچه زبان (حکم گوشت خوک را دارد) و هم روح زبان زبان فارسی و عربی و ...قهرمان دو معنی قهرکردن و قهرمان-پنجه در پنجه شدن منظور با پنج تن دست به یغه شدن-
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۱۲ در پاسخ به سعید علوی دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » گردش دوران [۵۶-۳۵] » رباعی ۵۰:
درود ها
البته از آنجا که خیام دانشمند و ریاضی دان بوده است ، میتوان گفت که عدم میتواند رفتن و در عین حال بازگشتن به خود باشد ...
چون شاعر با علم و دانش سر و کار داشته مسلما بایستی پدیده های اطراف را با یک دید علمی و نگرش باز ببیند و در کنار همین ، بالاخره مانند تمامی انسان ها و آدمیان عقاید و اصولاتی خلاف علم و ...داشته و احساساتی هم داشته است پس بعید نباشد که اشعار ایشان هم آمیزه ای با علم و هم با احساسات و منطق و اصول و عقاید و نظرات و فلسفه رانی ایشان بنا و سروده شده باشد؛
پس به طور قطع نمیتوان گفت که صحبت از عدم در اشعار ایشان همان عدم در عرفان و در اشعار شعرا عرفانی ست ؛ هر چند میتواند گزینه ای باشد بین تمامی موارد دیگر ...
درود دوباره ... .
همیرضا در ۴ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۴۱ دربارهٔ غروی اصفهانی » دیوان کمپانی » غزلیات » شمارهٔ ۳:
وزن این غزل (و احتمالاً غزل قبل) به دلیل استفادهٔ مکرر از اختیارات شاعری میبایست دو بار تکرار «متفاعلتن» باشد (هر چند در نگاه اول به نظر تکرار «مستفعلتن» مینماید اما اگر این شکل را بربگزینیم تبدیلهای آن را نمیتوانیم طبق اصول عروض توجیه کنیم). رکن «متفاعلتن» مکرراً به «مستفعلتن» تبدیل شده (ای مرهمِسی، وی مونسِقل) اما به شکل اصلی (نِیِ خستهیِ ما) و در یک مورد به شکل «متفاعیلن» (افق گردون) هم آمده. احتمالاً روخوانی من وزن و نحوهٔ درستخوانی آهنگ شعر را نشان میدهد.
سعید علوی در ۴ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۴۷ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » گردش دوران [۵۶-۳۵] » رباعی ۵۰:
این رباعی اشاره ای است به آیه ۲۹ سوره عنکبوت که این دنیا بازیچه ای بیش نیست. از اشعار جناب خیام همیشه بوی جبر دنیا می آید و انگار که اختیاری در کارنیست. و اما اینکه بعضی ها ایشان را به پوچ گرایی متهم میکنند اشتباه است، ایشان وقتی اشاره به عدم می کنند همان عدمی است که همه عرفا مثل مولانا یا شیخ محمود شبستری معرفی می کنند یعنی ذات حقیقی هستی که پاک وزلال است و فی الواقع همان ایینه بدون زنگار است که واقعیت هستی را جلوه داده است.
قطره بقایی در ۴ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۴۷ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۴۶:
سلام
این رُباعی آن حضرت در وزن افاعیل (مفعول مفاعیل مفاعیلن فع)سروده شده و مصرع چهارم مطابق وزن مصرع ۱ و ۲ درست است اما مصرع سوم غلط است و باید و شاید چنین باشد(مردان جهان را به زمین بردی تو) و صرف مصرع چهارم در دو جای شاعر عوض دو هجای کوتاه مصرع سوم از یک هجای بالا استفاده کرده است و این ترفند از اختیارات یک شاعر در وزن است...که همین نمونه را (قلب)میگویند....
همچنان در اکثر سروده ها شیخ بوسعید (رح) از اختیارات زبانی و وزنی بکار برده است.
نمایش هجای بالا و کوتاه را من به دلایلی مشکلات کیبوردم تغیر داده ام هجای بالا(!)و کوتاه را(_)نمایش داده ام.
نمونه نادرست مصرع سوم در هجای کوتاه و بالا در گنجور درج شده است.
! ! _ _! ! _ _ ! ! _ _ !
نمونه هجاهای کوتاه و بالا که باید چنین باشد .
! ! _ _ ! ! _ _ ! ! !
نمونه مصرع چهارم در نمایش هجای کوتاه و بالا
! ! ! ! _ ! _ ! ! ! !
هجای بالا سومی مصرع چهارم بجای دو هجای کوتاه سوم و چهارم مصرع استفاده شده و هجای بالای هشتم مصرع چهارم به عوض دو هجای کوتاه هفتم و هشتم مصرع استفاده شده است.
یلدا ی. در ۴ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۴۹ - گفتن مهمان یوسف علیهالسلام کی آینهای آوردمت کی تا هر باری کی در وی نگری روی خوب خویش را بینی مرا یاد کنی:
هین ز مرهم سر مکش ای پشتریش
و آن ز پرتو دان مدان از اصل خویش
همه چیز را از خداوند بدانیم و به خودمون نسبت ندهیم
Lira R در ۴ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۵۶ در پاسخ به kemimmim دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲۸:
هزار جانِ مقدس، فدایِ رویِ تو باد
که در جهان چو تو خوبی، کسی ندید و نزاد
هزار رحمتِ دیگر نثارِ آن عاشق
که او به دامِ هوایِ چو تو شهی، افتاد
ز صورتِ تو حکایت کنند یا ز صفت
که هر یکی ز یکی خوبتر، زهی بنیاد!
دلم هزار گره داشت همچو رشته سِحر
ز سِحرِ چشمِ خوشَت آن همه گره بگشاد
بلندبین ز تو گشتست هر دو دیده ی عشق
ببین تو قوّتِ شاگرد و حکمتِ استاد
نشستهایم، دل و عشق و کالبد، پیشت
یکی خراب و یکی مست وان دگر دلشاد
به حُکمِ تُست بگریانی و بخندانی
همه چو شاخ درختیم و عشقِ تو، چون باد
به بادِ عشقِ تو زردیم هم بدان سبزیم(زردی و سبزی یعنی پاییزی یا بهاری بودن ما همه از تست)
تو راست(برای تست) جمله ولایت، تو راست جمله مراد
کلوخ و سنگ چه داند بهار را چه اثر؟!
بهار را ز چمن پرس و سنبل و شمشاد
درخت را ز برون سوی باد گرداند
درختِ دل را باد، اندرونسْت یعنی یاد
به زیرِ سایه ی زلفت دلم چه خوش خفتهست
خراب و مست و لطیف و خَوش و کَش و آزاد
چو غیرتِ تو دلم را ز خواب بجهانید
خُمار خیزد و فریاد در دهد فریاد
ولی چو مست کنی مر مرا، غلط گَردم
گمان برم که امیرم، چرا شوم مُنقاد!
به وقت دَرد بگوییم: کای تو و همه تو!
چو دَرد رفت، حجابی میانِ ما بنهاد
در آن زمان که کُنَد عقل، عاقبت بینی(در آن زمانی که عقل عاقبت بینی می کند)
ندا ز عشق برآید که هرچ بادا باد
فاطمه زندی در ۴ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۳۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۸:
مجلس یاران بی ناله ی سعدی خوش نیست
شمع می گرید و نظَارگیان می خندند
"نظّارگیان "صفت نسبی ،بینندگان ،معنی بیت : محفل و نشست دوستان بی حضور سعدی خوش نیست ،همان گونه که شمع با گریستن و سوختن خود مجلس حاضران را نور و روشنایی می بخشد ،سعدی نیز با اشعارش محفل دوستان را شادابی و طراوت می بخشد ..اگر چه خودش مانند شمع می گرید
درود خداوند بر حکیم سخن سعدی ِ جان
محسن جهان در ۴ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۵:
تفسیر ابیات ۱۱ و ۱۲ بشرح زیر است:
الطاف الهی که بشر از آن متنعم میشود را نمیتوان با عقل جزیی ارزیابی کرد و به خواست و میزان خودش عطا میفرماید.
با توجه به آیات ۱۱۷ سوره بقره و ۳ سوره قلم، مولانا خطاب به انسان میفرماید بشتاب که هر لحظه درهای بهشت جاودان به لطف او با حکم کن فیکون گشوده شود. که این امر در صورت تسلیم بدون چون و چرای انسان به رخدادهای هر لحظه امکان پذیر است.
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۴۴ دربارهٔ صفای اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۹:
جالبه که کسی برای این شعر حاشیه نزاشته چراکه اکثر اشعار خوانده شده توسط استاد غالبا حاشیه های دوستان را مشاهده میکنیم :-)))
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۴۳ دربارهٔ صفای اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۹:
استاد شجریان و هابیل علی اف (کمانچه) همراه با همایون شجریان(تنبک)با حضور استاد عبدالله خان دوامی (استاد استاد شجریان) این شعر را به زیبایی تمام اجرا کردند ؛
اولش مثل آهنگهای شیرین و زیبای ترکی هست انگار ولی باهاش تفاوت داره شاید در ابتدا تو گوش ها اینجوری تداعی بشه ولی با آهنگ دل بردی از من به یغما تو آلبوم پیام نسیم تفاوت خیلی زیادی داره و زیبایی ش دو چندان هست ...هم تو تلگرام هم تو آپارات هست پیوند به وبگاه بیرونی میتونید ببینید:-))))
پویا ر-ز در ۴ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۲۵ در پاسخ به مهدی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶:
جالب بود
در ضمن املای "نذر" اینگونه است
.... گوسفند رو (نذر) شاه نعمت الله کرده بودم ....
....شاه نعمت الله فرمودن مادر غذاتون رو ما خوردیم *نذرتون* قبول....
همیرضا در ۴ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۲۵ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۹۱:
استاد میلاد عظیمی در نوشتهای در کانال تلگرامشان (اینجا) این حکایت را از کتاب «آداب الحرب و الشجاعة» (از محمد بن منصور بن سعید ملقب به مبارکشاه که در نیمهٔ اول قرن هفتم هجری به نام سلطان شمسالدین ایلتتمش پادشاه هندوستان نوشته شده) نقل کردهاند:
«سلطان مودود به تیر جنگ کردی و پیکان مودودی بدو منسوبست و پیش از او نبوده است و این پیکان را بفرمود از زر کردند تا هر که بدان کشته شود کفن و جهاز او از آن سازند و هر که خسته شود علاج او از آن کنند. چنانکه شاعر نظم کرده است:
سلطان زمانه شاه مودود آنک
از بهر عدو ز زر کند پیکانتا کشتهٔ او ازان کفن یابد
تاخستهٔ او ازان کند درمان»ایشان احتمال دادهاند این شعر نه از رودکی و از شاعری معاصر سلطان مودود غزنوی باشد (دلیل ایشان برای این احتمال، اصل دانستن نقل شعر در این حکایت به نام سلطان غزنوی و تقدم این کتاب بر منابعی است که این شعر را به نام رودکی آوردهاند). خواندن کل این نوشته که موضوع آن سابقهٔ اشاره به وجود پیکانهای طلایی در شعر فارسی است به علاقمندان توصیه میشود.
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۱۰ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷:
درود ها ...
این شعر را پیشتر با صدای استاد شجریان گوش دادم هم به صورت ریمیکس و هم اصل ش را ؛ اما ریمیکس ش که با پیانو بود بسیار عالی بود :-))
نمیدانم چه کسانی گوش کرده اند من از تلگرام دانلود کردم :-)))
عالییی بود ...پر از زیبایی ..
...
به معنای واقعی کلمه پر از غم
...
شاید تنها ریمیکسی بود که از استاد گوش کرده و به مذاقم خوش آمد...
:-)))
عجیب است که این شعر را زودتر به سراغش نیامدم و حدسی هم در مورد شاعر نداشتم :)
...در آخر درودها بر فروغی ...و بر همه دوستان ...
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۰۳ در پاسخ به جعفر عسکری دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷:
من نیز با شما موافقم :-)
خیلی شعر زیبایی ست و اگر آخرش را مانند شعر های حافظ یا سعدی تمام مینمودند چه شعری میشد:-)))))
Mm Mh در ۴ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:
سلام شرمنده کارهای خانم فاطمه نیکو ایجادی رو از کجا میتونم دنبال کنم؟ پیج اینستایی چیزی ندارن ایشون؟
معصومه شایان در ۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۱۶ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » جواب هدهد » حکایت شیخ سمعان:
با سلام ، دختر ترسا در واقع نمودی از تفکر و فلسفه یونان ( روم) بوده است ، او کنجکاو بوده اندیشه آنان را دریابد. والّا عشق به شخصی که تا به حال ملاقات نکرده ، سفر با ده ها شاگرد و مرید و شرط کنار گذاشتن اندیشه قبلی نشان میده موضوع تفکر است نه عشق فردی . در انتها در آن شرایط دختر ترسا (غرب)، به طرف شرق جذب شد و اون موقع بود که جاذبه تفکر در شرق بیشتر شده بود.
همیرضا در ۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۳۴ در پاسخ به همیرضا دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷:
طبق نقل استاد میرافضلی (اینجا) این رباعی علاوه بر اوحد کرمانی و خاقانی به عایشهٔ مقریه و «دیگران» هم منتسب است.
ملیکا رضایی در ۴ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۴۹ - گفتن مهمان یوسف علیهالسلام کی آینهای آوردمت کی تا هر باری کی در وی نگری روی خوب خویش را بینی مرا یاد کنی:
« اکنون آینه به دست تو بدهم
الی مگر بر روی آینه عیبی بینی
آن را از آینه مدان
در آینه عارضی دان آن را و عکس خود دان
عیب بر خود نه بر روی آینه عیب منه
وگر عیب بر خود نمی نه ای
آری !بر من نه !که صاحب آینه ام و بر آینه منه... »
hasan zare در ۴ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰: