گنجور

حاشیه‌ها

همیرضا در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۱۱ در پاسخ به مهدی حسنی دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۱۹:

«خورْدَم» سکته دارد اما وزن آن مشکل ندارد و از نظر وزن شعر فارسی (عروض فارسی) این سکته قابل قبول است. در وزن شعر فارسی دو هجای کوتاه متوالی منتهی به یک هجای بلند می‌تواند به دو هجای بلند تبدیل شود و وزن درست بماند (این یک قاعدهٔ قراردادی نیست اگر دقت کنید می‌بینید که مصرع‌های دارای چنین سکته‌هایی از نظر موسیقی شعر با بدون سکته‌ها همخوان است). این اتفاق معمولا در شعرهای روان مثل شعرهای حافظ در آخر مصرع‌ها می‌افتد و کمتر به چشم می‌آید اما زمانی که مثل این مصرع در ابتدا یا میانهٔ مصرع رخ دهد (بیشتر در شعرهای سبک خراسانی این اتفاق می‌افتد) خوانندهٔ ناآزموده و نا‌آشنا برای خواندنش دچار مشکل می‌شود.

شبیه این سکته را در رباعیات زیاد می‌بینید. مثلا به مصرع اول این بیت از رباعی منسوب به خیام دقت کنید:

«جغدی دیدم نشسته بر بارهٔ طوس

در پیش نهاده کلّهٔ کیکاووس ...»

شبیه همان کاری را که با «خوردم» در آن مصرع کردید اگر با «دیدم» در مصرع اول این رباعی بکنید و به جای آن «خورَدَم» بگذارید احساس می‌کنید شعر روان‌تر شده. مسأله آن است که این سکته از نظر شعر فارسی قابل قبول است و نیازی به تعدیل یا تصحیح ندارد.

سید محسن در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۱۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۶:

با درود فراوان به ادیبان--ظاهرا منظور شاعر همان (زیر) چنگ در برابر (بم) است چون اغلب سیمهای چنگ تقریبا بم هستند و صدای زیر چنگ غم انگیز است

همیرضا در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۰۲ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۵ - عصا بیار که وقت عصا و انبان بود:

در مورد سپید سیم زده یا رده در کتاب گزیدهٔ اشعار رودکی به کوشش دکتر شعار و دکتر انوری، نشر علم، چاپ ۱۳۷۳، صفحهٔ ۱۱۸ چنین آمده:

سیمِ زده : نقرهٔ مسکوک، سپید سیم زده: سیم زدهٔ سپید، نقرهٔ مسکوک سفید، زده صفت مفعولی از زدن به معنی سکه زدن، در بعضی نسخه‌ها «رده» آمده، «سپید سیم رده» (یک صف از نقرهٔ سپید)

علی احمدی خواه در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۳۳ در پاسخ به ليلي دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲۹:

با سلام احترام؛ نویسنده‌ای از قم: بنده هم کلیات دیوان شمس تبریزی دارم که نوشته: از روی قدیمی‌ترین نسخه و متن. تصحیح محمد عباسی. تهران: نشر طلوع 1374 از صفحه 1212 تا 1214 با شماره ابیاتی که آقای محمدرضای عزیز گفتند مطابقت دارد؛ یعنی از ابیات شماره 3212 تا 3214 مطابقت دارد و آن اشعار در متن کلیات هست؛ خداوند همه خوبان و بدان را به راه خیر واقعی و سعادت ابدی هدایت فرماید و عاقبت به خیرمان کند! سلام بر همه مؤدبان و تمام حق‌گویان و حق‌پذیران

 

محسن جهان در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۸:

تفسیر ابیات ۱۳، ۱۴ و ۱۵ بشرح زیر است:

ای انسانها، که بخاطر اعتقاد سست خود به خدا، پیامبران و دیانت واقعی از گذشته خود پشیمان  شدید و رنجهای بسیاری را متحمل گردیدید، حال درون خود را مانند آینه صاف کنید و آنرا فقط جایگاه رب خود قرار دهید همانگونه که خاصیت آینه اینست: خاموش و بدون هر گونه هیاهو. زیرا بالاخره خوشی‌های حاصل از مستی این دنیا تمام شده و اندوه آن باقی می‌ماند.

افسانه چراغی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۰۵ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶:

سُفتن یعنی سوراخ کردن

اشک خونین به عقیق تشبیه شده که شاعر گویی آنها را سوراخ می‌کند و به رشته می‌کشد.

افسانه چراغی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۴۳ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲:

با آن که دلم از غم دوری تو خون است، اما از این غم شاد هستم (غم عشق شیرین است چون امید وصال در آن هست) و این شادی بیشتر از غم است (آن قدر از غم عشق تو شادم که غمی احساس نمی‌کنم)

هر شب با خودم می‌گویم خدایا! دوری او این چنین است، وصالش چگونه است؟ (غم عشقش این قدر شادی‌آفرین است، اگر به وصال برسم، چه حالی دارم؟)

علی ک در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۵۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۴ - بازگشتن به حکایت پیل:

درود بر جناب صحافیان عزیز، 

همیشه از نوشته‌های شما لذت میبرم.

دکتر صحافیان در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴:


همای سعادت و اقبال آنگاه صیدمان شود، که بر مرتبه( مکان یا مقام عرفانی) ما گذری کنی
حباب وار براندازم از نشاط کلاه
اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد
چون حباب خواهم بود، که از شوق -یکی شدن با دریا- کلاه بر می اندازد، اگر عکس چهره ات در جامم بیفتد( دیدار و هم پیاله شدن)
۳-شب آرزوها که مراد از افق خواسته ها طلوع می کند، می شود که از تابش آن پرتوی به بام ما برسد؟!
۴- اما به بارگاهت باد را نیز اجازه حضور نیست، درود و اشتیاقم به تو چگونه رقم خواهد خورد؟! ( خانلری: ملوک را چو ره خاک بوس این در نیست.۳ بیت پیش نهایت آرزوست اما در این بیت محال انگاشته شده است)
۵-آنگاه که به شوق این آرزوی محال، جانم را پیشکش لبانش کردم، آرزو کردم قطره ای از زلال آن در کامم بریزد.
۶- اما در همان خیال، زلفت گفت: بیهوده جانت را دستاویز وصال نکن، عاشقان زیادی چون تو شکارم شده اند.
۷- با این وجود، ازین درگاه نا امید نرو، به فال نیک بگیر( عبورت را)، باشد که جایزه پادشاهی به نام ما در آید( جایزه شوق، هدیه سلوک)
۸- چه آنکه هر گاه حافظ از حضورت سخن می گوید، نسیمی فرح بخش در مشام جان می افتد
دکتر مهدی صحافیان
 آرامش و پرواز روح

 پیوند به وبگاه بیرونی

مهدی حسنی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۳:۲۴ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۱۹:

سلام، به نظرم اگه خورْدَم خونده بشه، وزن شعر مشکل دار میشه. شاید منظور شاعر خورَدَم صحیح باشه. هر چند در این حالت ضمیر مفعولی م با مصرع بعدی که میگه مست شدم مغایرت داره، چون مطابق مصرع دوم شاعر خورنده می است. اگه کسی رفع ابهام کنه، ممنون میشم. البته هم شهرام ناظری و هم حسام الدین سراج ، در اهنگ خودشون خورْدَم قرائت میکنند.

سپیدار م در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۴۸ دربارهٔ عنصری » قصاید » شمارهٔ ۲۲ - ایضاً در مدح سلطان فرماید:

در تاریخ بیهقی آمده است که عنصری این قصیده را در مدح سلطان محمود برای فتح خوارزم سروده است. "...و چنین قصیده نیست او را، که هرچه ممکن بود از استادی و باریک اندیشی کرده است و جای آن بود: چنان فتح و چنین ممدوح"

اشکان بختیاری در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۹:

با سلام‌ ، 

واقعا از آقای رضا ساقی تشکر دارم‌برای تفسیر ابیات.

ملیکا رضایی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۱۱ در پاسخ به سعید علوی دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » گردش دوران [۵۶-۳۵] » رباعی ۵۰:

:)راستش دقت خیلی ظریفی دارید ...

البته که یک فیزیکدان بایستی همین را بگوید چون یک فیزیکدان است ولی همانگونه که میدانیم خیام نه دانشمند و شاعر و ...بلکه حکیم خیام بوده است و حکیم هم در آن زمان در چندی از علوم تبحر داشته است شاید نه خیلی خیلی زیاد ولی بیش تر از عموم مردم ؛

در مورد بند دوم شاه هم بله با شما موافق هستم و حتی افرادی که اندوخته ای کامل در زمینه ای ندارند نیز این میکنند ...

یقینا دید تجربی ای که شما از آن حرف میزنید با من فرق دارد ...من راستش جهان را البته با دید تجربی به هیچ منظوری نمی‌بینم ...اصلا تابه‌حال فکر نکردم که با چه دیدی جهان را میبینم ...

:-)

ولی یک چیز را هر لحظه در حال لمس کردن هستم و آن این که ریاضی تنها یک علم تجربی نیست ...

نمیخواهم دوباره واردش شوم چراکه باز یاد آن میافتم خود خلاصه همه چیز را قاطی میکنم ...

اما من هیچ گاه هیچ گاه ریاضی را به شکل یک علم نگاه کردم ...شاید کودک که بودم و تازه با همسن و سال های خویش داشتم جمع و تفریق یاد می‌گرفتم آری برایم سخت و نچسب بود ولی بعدها که وارد دبیرستان شدم ، و تا الان که زمان چندانی نگذشته است ، بسیار بسیار عالی ست ...

اگر شما هم دید من را داشتید به ارتباط ناگسستنی ریاضی با دنیا ریاضی با انسان ریاضی با خدا و ریاضی با عرفان پی میبرید... 

بدون ریاضی شاید نیمی از فلسفه نبود ... و البته شاید شما این را نفی کنید و یا دیگران ولی اگر روزی مثل من نگریستید برایتان بی گمان همین است که برایم است ؛

در آخر هم آری من خود نیز گاهی فکر میکنم جبر و معادله ای و در نهایت عدم ای که عین وجود بی نهایت است در اشعار خیام موج میزند و لحظه ای بعد میگویم نه ملیکا !

نمیشه به طور قطع گفت ...راستش نمیشه در هر چیز به طور قطع گفت قبول دارم ولی خیام بین شعرا گنگی بیشتری داره ...میشه سعدی رو تا حدودی فهمید مولانا کم و بیش میشه حافظ با تمام معما هاش باز کمی میشه فهمید و ... اما خیام واقعا نظرات خیلی متفاوت است و نمیشه حتی یکی از گزینه ها را برتری داد ؛و این برتری دادن نه اون برتری بلکه برتری به این معنا که این درست تر هست ؛

و اما من خودم به شخصه به اینکه هر کس در هر زمینه که تبحر دارد در همان موضع باشد و در بقیه موضوعات نظر ندهد مخالف هستم چون انسان خلاف جایگاه خود در جامعه و در علم ی و چیزی که در آن استعداد یا تبحر دارد ، یک انسان است در اول قدم ، و مانند همگان اعتقادات و نظرات و احساسات دارد پس میتواند در مورد عرفان نظر دهد و هر چند که شاید همانند عرفان بزرگ درست نباشد لیک چندان نادرست هم نخواهد بود ...

و در آخر از جملات آخر شما هم که باید بگویم خب حتما نباید قطعا عدم بیاره بازی با کلمات در شعر حتمی هست ...

جذابیت شعر همین نظرات متفاوت و همین دریافتن معنی واقعی هست هر چند شاید همون معنی و مفهوم درک نشه ولی شاید بشه تا حدودی به درست نزدیک شد ...

بالاخره یک وجه یک وجه اضافه میشه تا شاید یک کره به وجود بیاد که بشه تمامیت را تمام کنه ...

درود بر شما ... 

سعید علوی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۴۹ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » گردش دوران [۵۶-۳۵] » رباعی ۵۰:

شما خود از کلمه مسلما استفاده کرده ایدو این تاحدودی خلاف نظرتان است. درموردقضیه  علم راستش بخواهید درآن زمان اینقدرعلوم تجزیه نشده بود وتنها جناب خیام ریاضیدان و شاعر نبودند نمونه اش شیخ بهایی معروف است که گاهی انسان مردد می شود که کدام می چربد مهندسی ایشان یا عرفان ایشان. پس لزوما اینطور نبوده که اگر کسی شعری عرفانی گفته و ریاضیدان بوده شعر او از علم حسی متاًثر شده باشدهمچنین عارفان زیادی داریم که ریاضی رادر سطح بالایی میدانستد.

متاسفانه امروزه علوم تجزیه شده و عالمان تجربی گاهی علوم عرفانی را زیر سوال میبرند بدون اینکه سیرو سلوکی کرده و تجربه ای در این زمین داشته باشند اما  یک فیزیکدان هیچوقت در علوم تجربی دیگر دخالت نمی کند چون می گوید تجربه ای ندارم.

ما اگردر مورد عرفا بخواهیم با دیده علوم تجربی امروزی قضاوت کنیم دیگر سنگ روی سنگ بند نمی شود و همین عدم قطیعت گفتن ها باعث کج بینی ها ی بسیار وقضاوتهای ناشایست در مورد شاعران و عرفا می شود.

درمورد کلمه عدم که فرمودید به نظر میرسید چون جناب خیام انسان باهوشی بوده اند برای دوری از خلط مبحث ورساندن نظر خویش از کلمه دیگری بجای عدم استفاده می کردند تا به ذهن این اشتباه نیفتد که این عدم همان عدم عرفانی است.

محمد بخارایی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۴:

بسیار زیباست... کسرا به خوبی عشقش رو به سعدی ابراز کرده ولی نباید ابزار خورده‌گیری رو به کار ببره. 

سید محسن در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۱۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۷:

به عالمی که زوصلت سخن رود آنجا---درست است

سید محسن در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۱۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۶:

عشقت چو نشست در دلم سخت---درست است

ملیکا رضایی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۰۱ در پاسخ به یاسر حدادی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

گرامی درود بر شما ...

شیرخدا لقب امیرالمومنین هست ولیکن اگر به بیت ۱۴ دقت کنیم همان تلمیح را دارد به داستان آن دیوی که به دنبال انسان واقعی میگشت ...

مضمون شعر از همین بیت میتوان یافت که از انسانهای اطراف خسته شده در بیت ۱۰ هم زین همرهان سست عناصر دلم گرفت ...سست عناصر یعنی بی اراده و بی غیرت ...

شیر خدا و رستم دستان که هر دو بزرگی هستند و خب در ذهن ما یک اعجوبه و یک آدم کامل و شجاع و ...اینگونه هستند و مولانا گفته از اطرافیان خویش که جملگی شان مانند هم هستند خسته گشته ام من آروز آن الهه را دارم پس یقینا هم به دلیل آمدن رستم دستان همراه با شیرخدا و هم به اشارت بیت ۱۴ و ۱۵ و کمی بیت ۲۴ که آخرین بیت است نه منظور خدا نه منظور امام علی (ع)و نه رستم دستان هست بلکه همان شمس است ...چرا که مولانا یاران حاضر خود را نه دل گرفته بلکه اینجا دلم گرفته کنایه از خسته شدن هست نه آزردگی و مولانا خسته از یاران حاضر خود شده و چرا یاران حاضر ؟چون پیش از این بیت دقیقا از غیبت یار گفته که این شعر در واقع منظور همان شمس است .کافی ست به بیت ۹ توجه کرد تا دریافت جای جای این شعر از شمس میگوید ...و آرزو بازگشت شمس ...

و همانگونه که پیش تر ها گفته ام شمس برای مولانا انسانی بود ورای دید آدمی و دست نیافتنی چون علی و پیامبر که انسان کامل سخت پیدا میشود اینکه شمس واقعا کامل بوده یقینا نمیتوان گفت چون ما که او را ندیدیم لیک از نظر مولانا ایشان بزرگ جلوه کرد و پله اول او برای قرب به خداوند شمس بوده است ...

گاه عشق همان نزدیکی به اوست ...

درود دوست عزیز

احمـــدترکمانی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۱۷ در پاسخ به یاسر حدادی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

سلام بر شما

همراهان سست عناصر یعنی حزب باد که کوفیان هم در مورد ایشون همینجوری بودند باد هر طرف میومد میرفتن اون سمت.

 

یاسر حدادی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۲۲ آذر ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

سلام و درود خدمت دوستان ادب دوست ، کسی میدونه توی بیت ۱۰ منظور از شیر خدا چیه..؟!

۱
۱۵۶۰
۱۵۶۱
۱۵۶۲
۱۵۶۳
۱۵۶۴
۵۷۲۹