گنجور

حاشیه‌های محمدطهماسبی دهنو۶۶

محمدطهماسبی دهنو۶۶

بیدل میگه

دل زین خرابات،دیگر چه جوید

زد شیشه بر سنگ،آمد صدا من

 

پیغمبری به حضرت باری تعالی عرض میکنه

این اطلبک؟

 ( تو را در کجا طلب کنم؟)

خداوند در جواب میفرمایند

( انا عند منکسره القلوب )

من در دلهای شکسته‌ام

 

 

اگه این رو قبول کنیم

میفهمیم که

شکستِ شیشه‌ی دلِ ما، موصول به مطلوبِ

سریع‌ترین راه ممکن برای رسیدن به خدا، همینه

اگه دلت شکست،یعنی در آغوش خدایی

 

به همین خاطره که بابا طاهر میگه

الهی هرگز آبادی نبینم

 

پس ترک آرزو و تمنا و آمال دنیوی،باعث میشه

دل رو از اینا محروم کنیم

که چنین اگه شد،دل میشکنه

 و همین شکست دل  ما رو به مقصد عالی که توصل به حقیقته میرسونه

 

 

حالا بیدل میگه

دنیا خراباتی است که هیچ چیزی نداره که جستجوش کنی،جز عشق حق

 

بیدل میگه که ،دلم از این خرابات از این دنیا دیگه چه چیزی رو بخواد

در حالی که شیشه‌ی دلم رو بر سنگ زدم و آرزوهام رو شکستم 

و از شکست این شیشه‌ی دل صدا اومد که منم خدای تو،من در اینجا هستم

 

بیدل وقتی میبینه که دل شکسته جای خداست

دیگه با دل شکسته که جای خدا شده

آیا چیزی هم هست که بخواد؟

 

یاد بیت فروغی بسطامی افتادم

 

خدای می‌نپذیرد دعای قومی را

که مدعا طلبیدند از دعا جز تو


محمدطهماسبی دهنو۶۶ در ‫۱ سال قبل، یکشنبه ۱۹ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۵۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۲:

چون نگه پرواز‌ها جمع است در مژگان من

گر همه خوابیده باشم بالشم پر داشته است

 

محمدطهماسبی دهنو۶۶ در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۸ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۱۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی هرمزد دوازده سال بود » بخش ۶:

چو چپ راست کرد و خم آورد راست   ،، در هنگام تیراندازی دست چپ،راست به صورت افقی است و دست راست به سمت عقب کشیده میشه و حالت خمیده

 

محمدطهماسبی دهنو۶۶ در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۷ آبان ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۳۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۸:

عندلیبان را ز شرمِ ناله‌ام مانند شمع

شعله‌ی آواز بست آیینه‌ی منقارها

عندلیبان کنایه از عارفایی هستش که مشرب عشق دارن و عندلیب هم عاشق گله عندلیب با منقار ناله میکنه و بیدل وسیله ناله ی خودش رو به شعله‌ی شمع تشبیه میکنه که صدا نداره و از اون آواز متصاعد نمیشه

بیدل میگه عاشقان از وقتی وضع من رو دیدند که مثل شمع ناله‌ی من آواز نداره اونها هم از دیدن وضعیت من شرم کردند که بنالند

آیینه چیزیه که در اون تمثال منعکس میشه بیدل میگه بناء شعله‌ی آواز در آیینه منقار عشاق انعکاس نمود و چون شعله آواز صدا نداره عشاق نیز روش خاموشانه‌ی من رو انتخاب کردن

حضرت بیدل علل ناله کردن رو به پیروانش میگه

و پیروان خودش رو به ناله خاموشانه دعوت میکنه

حدیثی از پیامبر

من عشق و عفّ ثمّ کتم فمات، مات شهیدا

هرکس عشق بورزد و عفت ورزد و کتمان کند، اگر بمیرد ٬شهید میمیرد

حضرت بیدل طرفدار ناله بلند کردن نیست و حامی سکوت کردنه بیدل میگه ناله نباید بلند بشه که مبادا اسرار معرفت آشکار بشه و سمعت و ریا واردش بشه و میگه که ناله از بی طاقتی سرچشمه میگیره و معنای شکوه همینه و معتقده که در ناله کردن،پوشاندن حال میسر نیست

جایی میگه

نفس در دل گره کردم به ناموس وفا ورنه

کلید ناله‌ی چندین نیستان بود در دستم .

اینجا بیدل ناله رو به پاس ناموس وفا محکوم میکنه و در دل ناله رو گره میزنه

جایی دیگه هم میگه

از شکست شیشه‌ی دل آنقدر غمگین نی‌ام

درد آن دارم که خواهد شد پریشان ناله ام

شکست شیشه ی دل صدا نداره،بیدل از شکست دل غمگین نیست اما از این میترسه که ناله‌اش بلند بشه و اسرارش فاش بشن

 

محمدطهماسبی دهنو۶۶ در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۲۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۹۴:

به چشمه گر بردم احتیاج تشنه لبی‌ها
جبین به عرق دهم تا ز آب تری گزینم
مصرع دوم اشتباه تایپی داره،صحیحش اینه

عرق دهم به جبین تا تری ز آب گزینم