گنجور

حاشیه‌ها

هادی رنجبران در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۴ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۱۲ در پاسخ به متین دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۴:

اساسا  مولانا کارهایی در نظم و نثر کرده که خیلی توان و جرات انجامش را نداشته اند.

هادی رنجبران در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۴ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۲:

چیزِ دیگر: احتمالاً به «عشق» یا «نور حق» یا «روحِ خدایی انسان» اشاره دارد و مولانا آن را در برابر «عقل و دل و اندیشه» قرار داده است. به هر حال آن «چیز دیگر» چیزی است فراتر از امور متعارف انسان‌ها و می‌تواند مایۀ حیات عارفی مانند مولانا باشد. تعبیر «چیز دیگر» را می¬توان از تعبیرهای ویژۀ مولانا به شمار آورد؛ چراکه این تعبیر در سخنان دیگر شاعران و عارفان یا به کار نرفته، یا از بسامد چشمگیری برخوردار نیست. گیجیدن: خود را حیران و گیج نشان دادن. گفتنی است که این قبیل سخنان از بزرگانی مانند مولانا که سال‌ها دانش اندوخته و خردورزی کرده‌اند، شایسته است و به هیچ روی برای کسانی که بویی از این عوالم نبرده‌اند، زیبنده نیست که به اندیشه و عقل بی‌توجّهی کنند. نوادری هستند که درمی‌یابند فراسوی عقل و اندیشۀ متعارف بشری، عوالم دیگری هم هست، ولی غالب انسان‌ها از این مرتبه بسی دورند و لازم است که خردمندی و اندیشه‌ورزی پیشه کنند. حبسِ دنیا: اشارت است به حدیث: «الدُّنیا سِجنُ المُؤمِنِ و جَنَّةُ الکافِرِ/ دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است.» عارف می¬داند که زندگی این دنیا محدودیت¬های خاص خودش را دارد. حصاری سخت عظیم بر گرداگرد آرزوها و توانایی¬ها و فهم و ادراک ما کشیده است و از این رو دنیا را زندان می¬نامند. در مثنوی می-خوانیم: «این جهان زندان و ما زندانیان / حُفره کن زندان و خود را وارهان» (مثنوی، 1/982). من بارها زاییده‌ام: مولانا در این بیت به تولدهای دوبارۀ خود اشاره کرده است. بر خلاف کسانی که از تولد تا مرگ، به یک شیوه زندگی می‌کنند و از هر گونه تغییری دورند، انسان‌های والا دائماً در حال پوست انداختن و دگرگونی هستند. او نیز از پوستِ مولویِ عالمِ متشرّع بیرون می¬آید و به سبب آموزش¬های شمس تبریزی و راهنمایی¬های او به مولانایِ عارفِ عاشقِ جاودانه بدل می¬گردد. بی¬سر سرخوش بودن و بی¬دهان خندیدن: هنر سورئالیسم(فرا واقع¬گرایی)، یعنی همین: فردی که سر ندارد و دهان هم ندارد، امّا در عین حال قادر است سرخوشی و خندان بودن خود را به ما بنمایاند! مولانا، عاشق به کمال رسیده است، بی¬سر، سرخوش است و بی¬دهان، می¬خندد و خواننده¬ای که دریای بی¬کرانة هستی مولانا را پیموده است به راز بی¬سر، سرخوش بودن و بی¬دهان خندیدنِ او پی می¬برد و تناقض ظاهری و منطقی کلام را که سرانجام، به نوعی تصویر سورئالیستی کشیده می¬شود با پویایی عشق و هستی حلّ می¬کند و این خود نوعی از فراهنجاری متناقض نماست.

هادی رنجبران در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۴ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۰۰ در پاسخ به اسفندیار دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۲:

جاووشی و اعصار و لحن حماسی. جوک قشنگی بود.

سهیلا توفیق در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۴ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۰:

آن نفس که شد عاشق عماره نخواهد شد 

اشاره به پیدایش عشق داره و از درس عشق زمینی به وحدت الهی رسیدن 

نقیب الله محمدی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۴ دی ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۳۳ دربارهٔ صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۴۶:

درستش اینگونه است: 

دمی که باده عشرت، بتان به جام کنند 

به نزد دردکشان ترک ننگ و نام کنند 

بحر مجتث مثمن مخبون مقصور.

 

 

 

رضا از کرمان در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۴ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۴۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:

اقای ططری عزیز سلام

اولا  باید عرض کنم بحث وحاشیه بنده  درپاسخ به نوشتار خانم دنیایی و صرفا مصرع مذکور بوده ودر سخنوری جناب سعدی شکی نیست  وبنده در این حد واندازه نیستم که بخواهم کلیت کلام سعدی رو زیر سوال ببرم ونقد کنم دوما از نظر بنده روانترین ترجمه قرآن کریم  ترجمه جناب قمشه ای است وبهتر است بدانید بنده بیشتر ترجمه های قرآن را لاقل خوندم  و کاش حضرتعالی به کلیت کلام بسنده نمیکردید ومترجم دیگری رو معرفی میکردید وبرداشت بنده از نوشتار حضرتعالی اینجوریه  که اقای قمشه ای یا به ادبیات عرب مسلط نبودن و اقدام به ترجمه کردن یا مغرضانه وبرای انحراف مخاطب قرآن رو اشتباه ترجمه کردن که لازم به توضیحه از طرف شما چون مخالف چاپ مجدد اون شدین واگه امکان داره قبول زحمت کرده  ترجمه صحیح همین آیات رو  حد اقل برای آگاهی بنده وسایر دوستان بزارید  ممنون میشم ضمنا باید خدمتتون عرض کنم ظهور زردشت در اواخر دوران مادهاست  ومادها دارای دو دوره دینی هستن وقبل از پیدایش آیین زردشت به نوعی آتش پرست بودن ومغان رهبران دینی آنها بودن  که اگر شک به گفته بنده دارید میتونید با کمی تحقیق وتفحص  صحت وسقم موضوع را دریابید  واگه  احتمالا بنده اشتباه گفتم بنده رو روشن کنین   ولی تعصب دینی منظور بنده بود  که از ابتدای تاریخ بشریت تا کنون باعث خونریزی  وافراطی گری بوده وخواهد بود حالا از طرف هرکس میخواد مطرح بشه  فرقی نمیکنه .

شاد وخرم باشید

آرمین علیرضایی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۴ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۱۰ در پاسخ به محمود دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۴:

از بی سوادی، دوست عزیز

شهاب پرویزی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۴ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۵۳ در پاسخ به عباس دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۵۸ - مثال رنجور شدن آدمی به‌وَهم تعظیم خلق و رغبت مشتریان به‌وی و حکایت معلم:

هر کسی از ظن خود شد یار من 

حمید نورمحمد در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۴ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۳۸ دربارهٔ نجم‌الدین رازی » مرصاد العباد من المبدأ الی المعاد » باب سیم » باب سیم در معاش خلق:

شیخ نجم الدین رازی رحمة الله

هادی رنجبران در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۴ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۵:

2. هر لحظه اختیاری: یعنی اختیار و استطاعت انجام کارها را او لحظه به لحظه و نو به نو در آدمی می¬آفریند. پرسشی که میان اشاعره و معتزله منشأ جدال¬ها و بحث¬ها بوده است این است که: استطاعتی که آدمی برای انجام دادن کارها در خود می¬یابد و آن استطاعتِ آفریدة حق تعالی است، آیا قبل از انجام فعل در آدمی موجود است یا مقارن انجام فعل در آدمی پدید می¬آید. متکلّمان‌ در اینکه‌ استطاعت‌ انسان‌ موهبتی‌ است‌ که از طرف خداوند به انسان می‌رسد، حرفی‌ ندارند، امّا سخن‌ اینجا است‌ که‌ خداوند چگونه‌، و در چه‌ زمانی‌ این‌ نیرو را به انسان می‌دهد؟ به عقیده معتزله که طرفدار‌ اختیارند، خدا از زمان‌ به‌ دنیا آمدن انسان،‌ استطاعت‌ را بخشیده‌ است‌ و انسان‌ تا پایان‌ عمر همه کارهایش‌ را با این‌ نیرو انجام‌ می‌دهد؛ یعنی‌ استطاعت‌ پیش‌ از فعل‌ حاصل‌ است ‌. به عقیدة اشاعره و ماتریدیه که قایل به نوعی جبر و «کسب»اند، علاوه بر اینکه خداوند متعال‌ از زمان‌ ولادت ‌انسان به او قدرت‌ عمل‌ کردن‌ بخشیده‌ است‌، برای‌ هر فعل‌ در زمان‌ آن در آدمی‌ قدرتی‌ می‌آفریند که‌ او را شایسته انجام‌ دادن‌ آن‌ کار خاص‌ می‌سازد . اینکه مولانا از اختیاری نو به نو سخن می¬گوید که همة اختیارها را در خود می¬شکند نظرش به «استطاعتِ مَعَ الفعل» است

هادی رنجبران در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۴ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۶:

+ وحدت و تشکّل موضوعی که بیشتر شاعران ما از جمله سعدی و حافظ فاقد آنند، از مشخصّه¬های شعر مولانا و بیان¬گر این امر است که مولانا یک خطّ فکری را در طول غزل پی¬می¬گیرد و از آغاز تا انجامِ غزل تجربه¬ای واحد ارائه می¬شود و هر بیتی در واقع دنبالة بیت پیش است. مولانا در آثارش، در بارة امکان شناخت خدا، با آوردن تمثیل¬های پرمعنای عرفانی، دو نگرش متفاوت تنزیه¬گرا و تشبیه¬گرا را مطرح می¬کند. او در نگرش تنزیهی خود، عقل آدمی را عاجز از شناخت ذات و صفات خدا می¬داند؛ در حالیکه در نگرش تشبیهی، وجود خدا را برای انسان از طریق آثار و نشانه¬های او، قابل تعریف می¬داند. عاجز بودن عقل بشر در شناخت خدا برای مولانا موضوعی در خور توجّه بوده است. از نظر وی ذات و صفات خداوند قابل مقایسه با هیچ موجودی نیست تا بتوانیم از راه مقایسه خدا را بشناسیم. این غزل ناب مولانا، یادآور این سخنان عبدالجبار النِفرَّی از صوفیان قرن چهارم در کتاب المواقف و المخاطبات است: «از تلاش و همِّ خویش باید بیرون آمد. این همان حالِ محو، بی¬خودی، بی¬تلاشی، جهل و مردگی از بشریّت خویشتن است. اتّصال و نظارة خداوند مستلزم انقطاع از ماسوی، خلوت دل و جمعیت خاطر است چون حضور غیر خدا را برنمی¬تابد ... آنچه نمی¬دانی سعی مکن که بدانی و آن را میاموز، تو نزد منی و نشانة نزد من بودن این است که در برابر علم و معلوم حجاب جهل دربرگیری چنانکه من در حجاب جهل پوشیده شده¬ام.»

هادی رنجبران در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۴ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵۱:

1. رسیدن: حق داشتن، سزاوار بودن. طعنه زدن: سرزنش کردن، ملامت کردن. گوشه و کنایه زدن. گُلِ تر: گل تازه، کنایه از عارض خوبان. 2. سزیدن: سزاوار بودن، درخور بودن، شایسته بودن. قرصِ قمر: قرص ماه. 3. شهِ عقل: عقل کلّی. کمر خدمت بستن: به چاکری ایستادن، بندگی کردن. 4. زنگیِ شب: سیاهی شب. تیغ کشیدن: سر بر زدن. هیبت: شکوه و بزرگی. سپر افکندن: تسلیم شدن. 5. عُطارِد: کوچک¬ترین سیارة منظومه شمسی و نزدیک¬ترین سیّاره به خورشید. قدما عطارد را سیاره¬ای می دانستند که در فلک دوّم قرار داشت و آن را دبیر فلک می¬نامیدند. دایره و پرگار: مولانا برای باز نمودن واژة حیرت از دایره و پرگار برای تجسّم سرگردانی استفاده می¬کند. محرم نبودن: کسی که رازدار نباشد و به او اعتماد نتوان کرد. سرِ چیزی نداشتن: قصد و خواست انجام کاری را نداشتن. 7. زبردست: توانا، زورمند. 8. شمردن: گفتن، بازگو کردن، سخن راندن.

رضا از کرمان در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۴ دی ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:

سلام 

گبر وترسا وظیفه خور داری 

بنده علیرغم تمام احترامی که به کلام جناب سعدی قائل هستم ولی همیشه از این مصرع ایشان خرده میگرفتم که چگونه یک فردی مثل سعدی  که دارای خصیصه عرفانی و حالات  صوفی گری است میتونه بگه که اعتقاد من ودین من  به سایر ادیان ، اعتقادات و مذاهب دیگر  رجحان داره تا چندی پیش این مساله رو در قرآن پیدا کردم آیه 17 سوره مبارکه حج میفرماید  (البته بین اهل ایمان ویهود وستاره پرستان ونصاری وگبر و آنانکه به خدا شرک آورند محققا روز قیامت میان آنها جدایی افکند که او بر احوال همه موجودات عالم گواه است)  وجالب اینه که در چند آیه بعد یعنی آیه شماره34 از همان سوره خداوند میفرمایند ( ما برای هر امتی شریعت ومعبدی مقرر فرمودیم تا به ذکر نام خدا پردازند....) وباز در جای دیگر سوره بقره آیه 62 خداوند میفرمایند (محققا هر مسلمان ویهود ونصاری وستاره پرست که از روی حقیقت ایمان بخدا وروز قیامت آورد وعمل شایسته کند از جانب پروردگار به اجر وصواب رسند  وهیچگاه بیمناک واندوهگین نخواهند بود ) که البته شاهد از این دست در قرآن زیاد هست که موجب اطاله کلام میشه ولی با توجه به همین چند آیه متوجه پارودکس ودوگانگی مطلب میشیم  اگه قرار بود همه دارای یک آیین باشند نیاز به مبعوث شدن پیامبران مختلف نبود واگه همه پیامبران دارای رسالت واحد هستن پس دیگه رجحان داشتن یکی بر دیگری بجز اختلاف وتعصب های مذهبی وافراطی گری چه حاصلی میتونه داشته باشه  جالبتر اینکه همین کتاب آسمانی در اولین آیه خود را راهنمای پرهیزکاران معرفی میکنه ودر آیه چهارم یکی از صفات پرهیزکاران را اینگونه عنوان میفرماید(وآنانکه ایمان آرند به آنچه خدای به تو وبر پیغمبران پیش از تو فرستاد و آنها خود به عالم آخرت یقین دارند) حالا با تمام این تفاسیر به من حق میدهید که میگم چطور جناب سعدی علیه الرحمه میتونه زردشتیان ومسیحیان را دشمن خدا معرفی کنه  وباز هم باید بگم که در همین قرآن خداوند  تامین روزی کلیه بندگان ومخلوقات را بر خود فرض میدونه وهیچ پیش شرطی برای اون قرار نداده حالا ایشان با این مصرع حتی بر خدا هم خرده گرفته که چرا به این قوم روزی میدی خلاصه عجیبه وقابل تامل من که این نتیجه رو گرفتم که هر کلام از هر شخص نمیتونه کاملا از مصادیق حق باشه ونیاز به تعقل داره  کلام خودم رو باز با آیه 17 و 18 سوره مبارکه زمر تمام میکنم آنجا که خداوند میفرمایند(و بشارت بده بندگان مرا ،آنانکه چون سخن حق بشنوند نیکوتر آنرا عمل کنند  وآنان هستند که خدا آنان را به لطف خاص خود هدایت فرموده  وهمانان خردمندان عالمند.)   از ترجمه آقای الهی قمشه ای 

شاد وخرم باشید.  

۱
۱۵۴۵
۱۵۴۶
۱۵۴۷
۱۵۴۸
۱۵۴۹
۵۷۲۹