ابوتراب. عبودی در ۳ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۲۷ دربارهٔ طغرل احراری » دیوان اشعار » اشعار دیگر » شمارهٔ ۲:
باسلام،ابوتراب عبودی
در شعــر سه تن پیامبـــــرانند
قولی ست که شاعران بر آنند
اشعار حماســی و قصیده
قول و غزل ِ به ما رسیده
هرچند که لا نبــــی و بعـدی
فردوسی و گنجوی و سعدی
حافظ چه! عبودی جاه او کو؟
در قول و غــزل یگانه است او
Navid Aryan در ۳ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰:
به شیر بودن در اینجا منظور همون اصطلاح ژنتیک هست ، مگر شور عشق در سعدی ژنتیک بوده به ژن یا شیر مادر بوده ، هنوز هم این اصطلاح عامیانه کاربرد داره میگن به شیر مادر هست که این خلق یا ویژگی وجود دارد
سیاووش در ۳ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۲۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب » بخش ۱۹ - مثل:
به کین آوری با کسی برستیز
که از وی گزیرت بود یا گریز
با سلام در فهم معنای این بیت بنده مشکل دارم چون بنظرم منطقی این هست که
به کین آوری با کسی برستیز
که نه از وی گزیرت بود یا گریز
یعنی انسان منطقی زمانی ستیز میکنه که نه راه گریزی هست نه راه چاره ای نه زمانی که راه چاره و گریز وجود دارد.
اساتید ادبیات اگر امکانش هست بنده رو راهنمایی کنید. با تشکر
متین میرزائی در ۳ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۳۷ دربارهٔ عارف قزوینی » دیوان اشعار » غزلها » شمارهٔ ۲۷ - ناله مرغ:
ای داد ..
qızıl gül در ۳ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴:
❤️
محمد در ۳ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۰۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۱ - حکایت بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دکان:
با سلام و عرض ادب؛ به نظر میرسد این نتیجه گیری جناب مولانا بر خلاف نص صریح کلام الله است آنجا که به پیامبر امر میکند که : قُل أنَا بشرٌ مِثلُکُم یوُحیٰ إلَیّ... « بگو من هم انسانی هستم مانند شما (فقط) به من وحی می شود.» یا : إنّک مَیّتٌ و إنّهُم مَیّتون ... «قطعا تو می میری و آنها هم میمیرند»
دکتر صحافیان در ۳ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶:
نسیم سحرگاهی شمیم خوشایند گبسوی معشوق میآورد و با این بوی، دل از دست رفته را دوباره به کار عشق و حال خوش میآورد.
من آن شکل صنوبر را ز باغ دیده(خانلری: سینه) برکندم
که هر گل کز غمش بشکفت محنت بار میآورد
از شدت غلیان عشق، از باغ سینهام این قلب صنوبری را میکنم، که هر گلی که این گیاه شکوفا میکند میوهاش غم و رنج است.
۳- از بام قصر یار، صورت چون ماهش چنان زیباست، که خورشید از خجالت رویش را به دیوار کرده است.
۴- از ترس غارتگری عشق، دلم را در خون دلها رها کردم، ولی معشوق با روال همیشگی، خون عاشقان میریزد.
۵-با موسیقی و آواز نوازنده و ساقی از خود بیخود شدم، که دریافتها( حال خوش) از راه دشوار زهد به سختی به جان میرسد.
۶- هر چه دوست بر ما ارزانی کند، سراسر لطف است، چه تسبیح و چه کمربند مسیحی( تسلیم- نفی خودخواهی که تعریف داشتن از هدایت است، هر چه آن خسرو کند شیرین بود)
۷- خداوند چین ابروان زیبایش را که این گونه عاشقم کرده، ببخشاید! آری با عشوهاش پیام دلنشینی به دل بیمارم میداد.
۸- نخست تعجب کردم از جام و پیمانه حافظ، ولی او را ازین کار بازنمیدارم که صوفیانه و آگاهانه( آگاه از بخشش و تقدیر الهی در بیت۶) در این کار بود.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
سردار وایقان نژاد در ۳ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۳۰ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۰۰:
مصراع دوم به شکل "نرادی او به نقش کم ساختن است" صحیح است. در این مصراع، "نقش" یعنی اعدادی که تاسها (کعبتین) در هر نوبت بر می آورند. عبارت "نقش بستن" هم که در فارسی معاصر هست چه بسا از همین تشبیه می آید. بدین ترتیب مفهوم مصراع میشود: برای نرادی مقابل جهانی که بردنش باختن است، هم بهتر آن است که به اندکی (یعنی به نقش کم) از آنچه آدمی را نصیب میشود بسازد و آلوده زیاده طلبی نگردد.
در سایه در ۳ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۵۹ در پاسخ به در سکوت دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹:
خیر دنیوی و اخروی نصیب تو ای دوست نهان «در سکوت» که چنین خوانشی بی پیرایه و روان به اشتراک گذارده ای بر همگان. 🌹🌹🌹
هیچ در ۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۵۱ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۰:
افسوس و صد افسوس که چنین شعر زیبایی مورد استقبال هیچیک از اهالی یا دوستداران موسیقی و ادبیات قرار نگرفت...
یوسف شیردلپور در ۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰:
با عنایت به نوشتار ونطرات همه عزیزان که بحق زحمت میکشند وقت میزارندو در برنامه وسایت پربار گنجور شرکت میکنندو ما از حاشیه های همه دوستان بهره میبریم جادارد که قدردانی کنیم وسپاس گذار باشیم آنهم دراین عصر که یجواریی مادرگیر مسائل و مشکلات عدیده زندگی روزمره هیستیم وکم وکمتر به شعر وادبیات میپردازیم پس همین دوستانی هم که هستند وپی گیر شعروادبیاتند جای خوشحالیست این یعنی هنوزهستند عزیزانی که عاشقانه عشق میورزند به این گنج بس گرانبها درودتان باد
اما درمورد کوه محتنم یامحتشم این شعر فوق العاده زیبای شیخ اجل سعدی جان
همان گونه همه شما سروران داری سواد کمالات ومعلومات هستید بجز من که سوادم درحد پنجم ابتدایی ده پنجاست
اما استاد شجریان هم حتمی که بی دلیل کلمه ای را برزبان جاری نمیکنند چه آنکه خود معلم واستاد درعرصه هنرشعروادبیات بود نامش تاابد هم جاودان خواهد بود، یکی دیگر ازدلایل اینکه اززمان حضرت سعدی استاد سخن تاالان چندین قرن گذشته ازکجامعلوم درآن زمان اسم کوهی محتشم نبوده؟
دوم اینکه درهریک ازمناطق ازکشور عزیزمان گویش کلمات متفاوت است به هرجهت، بطور مثال مادر کوه پایه درفک زندگی میکنیم که یکی ازکوه های شگرف وزیبای گیلان عزیزمان است،
پس به یقین که نام کوه محتشم نیز بوده و هست
مثل کوه درفک را عده ای
دال فک هم میگن که درزبان گالشی محلی دال بمنای عقاب وفک یعنی آشیانه لانه،
شاعر خیلی زیرکانه هوشیارانه میخواد بگه کوه باشکوهی چون محتشم هم درمقابل عشق واراده دردستان عاشق وبرای رسیدن به معشوق بیستون میشود،
محتشم یعنی بزرگ شگرف شکوهمند، پس چه واژه ای برازنده تر برای عظمت کوه که بگیم محتشم،🤔
ولی بازهم نمیتوان گفت که حتی خسرو آواز استاد شجریان ممکن یه وقتایی در جاهایی کلمه یاحروفی راکم یازیاد نگفته باشند البته جسارت نباشه خدمت استادبزرگ، اما آن دسته از عزیزانی که به استاد شجریان خورده میگیرند که چرا چنین وچنان کرده یا اهانتی به چنین شخصیتی میکنند بهتره بدانند خودشان درچه جایگاهی هستند که اینچنین حرفهای نامعقولی به زبان میاورند؟ اندکی تأمل لطفاً 🙏
روح حضرت سعدی شاد هزاران درود به استاد شجریان نامش ویادش از زمین تاافلاک درخشان باد❤️✋
مدرسی . در ۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۰۲ در پاسخ به امیر دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۵۵ - پیام شاعر:
از جمالالدین عبدالرزاق تضمین کرده. "کیست که پیغام من به شهر شروان برد/ یک سخن از من بدان مرد سخندان برد".
محسن جهان در ۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۰۱ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۳:
تفسیر رباعی فوق:
عارف و شاعر نامدار قرن چهارم در این رباعی از محاورهای خیالی با خداوند سخن میگوید:
از او پرسیدم دلیل دوری من بنده از تو چیست؟ پاسخ داد علت آنرا برایت بازگویم.
من چشم و تمام جوارح تو هستم که اگر قادر به درک آن نیستی درعجب هستم.
و من در واقع جان و روح تو هستم، که شاید کسی آنرا فهم نکند.
به همین دلیل است که خداوند در قرآن کریم ( آیه ۷۲ سوره مبارکه ص) میفرماید: "فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ" پس آن گاه که او را به خلقت کامل بیاراستم و از روح خود در او بدمیدم بر او به سجده در افتید.
عبدالکریم زعمری در ۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۳۸ دربارهٔ فرخی یزدی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۱:
این شعر در آلبوم چاووش 2 در قالب تصنیفی در دستگاه ماهور و به آهنگسازی شادروان استاد محمدرضا لطفی و با اجرای استاد شهرام ناظری، خوانده شده است.
Gholam Balouch در ۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۱۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت » بخش ۲ - حکایت:
تو گر شکر کردی که با دیده ای وگرنه تو هم چشم پوشیده ای
اگر تو شکر بکنی وقدر دان باشی ،می توان تو را دانا وبصیر دانست.وارنه اگر شکر نکنی تو هم مثل کوران وبی بصران می مانی غلام بلوچ
محمد ایران دوست در ۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۷:۳۹ دربارهٔ صفای اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۹:
سلام
لطف میکنید وزن این شعر رو کمی توضیح بدید
من با قواعد واج و هجی کردن که روی ابیات کار میکنم وزن گفته شده در نمیاد
با سپاس
سفید در ۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:
حافظ از دولت عشق تو سلیمانی شد
یعنی از وصل تواش نیست به جز باد به دست...
سفید در ۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:
من همان دم که وضو ساختم از چشمهی عشق
چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست...
می بده تا دهمت آگهی از سرّ قضا
که به روی که شدم عاشق و از بوی که مست...
نسترن در ۳ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۴۶ در پاسخ به محمد وحیدی دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:
هم درس گرامی؛ مطابق فهم من که ممکن است نادرست باشد، آهن استعاره از وجوه بشری انسان و آیینه گر استعاره از وجوه الهی انسان است.
آیینه گر برای تبدیل ورقه آهن به آیینه، جهت صیقل دادن، آهن را میساید و گویا بر آن زخم شرر میزند. این ساییدن نه از جهت کین و دشمنی و نه از جهت خواستنی نبودن آهن است. بلکه آیینه گر ورق آهنی را میخواهد، آن را میخرد، زمان و انرژی میگذارد. اما آن را به گونه ای میخواهد که دیگر صورت اولیه را نداشته باشد و مبدل به بیصورتی شود. ضمختی آهن بدل به صافی آیینه گردد؛ دیگر صفات آهن در میان نباشد. آهن که حالا بدل به آیینه گشته، تجلی آیینه گر باشد و بس. دوگانگی به یگانگی بدل شود و کثرت به وحدت.
زمانی که صفات آهن نباشد، آیینه هست و آیینه کیست؟ تنها تصویر آیینه گر
یوسف شیردلپور در ۳ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵: