محمد مرادی در ۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۱۶ دربارهٔ ایرج میرزا » قطعهها » شمارهٔ ۶۵ - قلب مادر:
از زیبایی و غمنهفته در این شعر هر چه بگوییم کم گفته ایم...
فاطمه زندی در ۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۵:
وزن : مفعول مفاعیل مفاعیل مفاعیل
۱_زانگه که بر آن صورت ِ خوبم نظر افتاد
از صورت بی طاقتی ام پرده بر افتاد
معنی بیت اول
از آن زمانی که چهره ء زیبایت را مشاهده کردم، از رخسار بی تابی من پرده بر افتاد و سخت بی قرار شدم [زانگه : از آن زمان / خوب : زیبا / نظر : نگاه / استعاره ء مکنیّه : صورت بی طاقتی / کنایه : پرده بر افتادن ( آشکار شدن )
۲_گفتیم که عقل از همه کاری به در آید
بیچاره فرو ماند چو عشقش به سر افتاد
معنی بیت دوم
می پنداشتم که عقل از عهدهء هر کاری بر می آید اما بیچاره وقتی عاشق شد،به کار عشق فرو ماند.[بیچاره :صفت جانشین موصوف ،درمانده و ناتوان / به سرافتادن : دریافتن و متوجه شدن ،کنایه : از کاری به در آمدن ( از عهده ء کاری بیرون آمدندو آن را به نیکی انجام دادن )/ تضاد : عقل و عشق ،به در آمدن ،فرو ماندن
۳_ شمشیر کشیده ست نظر بر سر مردم
چون پای بدارم که ز دستم سپر افتاد ؟
معنی بیت سوم : نگاه بر سر مردم شمشیر کشیده است.من که سپر از دستم افتاده است ،چگونه می توانم مقاومت نمایم ؟[ نظر : نگاه /سپر از دست افتادن (تسلیم و عاجز شدن )/ایهام :مردم ۱_آدمیان ۲_مردمک چشم /تناسب : شمشیر و سپر ،پای و دست /کنایه : پای داشتن (پایداری و بردباری کردن )]
۴در سوخته پنهان نَتوان داشتن آتش
ما هیچ نگفتیم و ، حکایت به در افتاد
معنی بیت چهارم :همان طور که آتش در چیز سوخته و مشتعل پنهان نمی ماند ،حکایت سوزش درون ما نیز گرچه سخن نمی گوییم آشکار شده است.[سوخته :آتشگیر و آن جامهء سوخته که بر آن از سنگ و چقماق آتش گیرند ،آنچه بدان آتش افروزند (لغت نامه )/ تناسب : سوخته ،آتش / به در افتادن : آشکار شدن ]
۵_با هرکه خبر گفتم از اوصاف جمیلش
مشتاق چنان شد که چو من بی خبر افتاد
معنی بیت پنجم:خبر وصف جمال او را با هرکس در میان نهادم ،آنچنان شیفته و مشتاق وی گردید که مثل من بی خبر و حیران ماند.[اوصاف جمیل : نیکویی ها و خصلت های زیبا / مشتاق : شیفته و عاشق /بی خبر : حیران و سرگشته ]
هان ،تا لب شیرین نسِتانَد دلت از دست !
کآن کز غم او کوه گرفت ،از کمر افتاد
معنی بیت ششم :آگاه باش که لب شیرین دل از کفت نرباید و به عشق مبتلایت نکند !زیرا کسی که از دست غم عشق شیرین لبان به کوه پناه می برد ، ناچار خود را از کمرگاه آن به زیر پرتاب میکند.[هان: صوت ، کلمه ای برای تنبیه و آگاهانیدن / کوه گرفتن : سر به کوه گذاشتن و به کوه رفتن ./ایهام :لب شیرین ۱_ لب زیبا ۲_ لب شیرین معشوقه ء خسرو پرویز که فرهاد به او دل باخت.-->۵۵/۲/ کنایه : از دست ستاندن (شیفته و عاشق کردن )از کمر افتادن (بی صبر و طاقت گشتن )/ تلمیح : اشاره به ماجرای فرهاد و شیرین /ایهام : از کمر افتاد ،از کمر کوه افتاد ۲_از پای در آمد
۷_صاحب نظران این نفَسِ گرم ِ چو آتش
دانند که در خرمن من بیشتر افتاد
معنی بیت هفتم :صاحب دلان می دانند که نفس گرم عشق که چونان آتشی است ،خرمن مرا بیش از دیگران به آتش کشیده است .[صاحب نظران : روشن دلان و آگاهان ،کسانی که به چشم دل در کارها نگرند ./ کنایه : نفس گرم ( دم ِ گیرا نفس اثر بخش ،آه سوزناک )آتش در خرمن افتادن (هستی و وجود به باد دادن و نابود شدن )/تضاد : آتش ،خرمن / تناسب : گرم ،آتش
۸_ نیکم نظر افتاد بر آن منظر مطبوع
کَاوَّل نظرم هر چه وجود از نظر افتاد
معنی بیت هشتم : برآن چهره ء زیبا به دقّت نگریستم .در همان نگاه اول هر چیز که در هستی وجود داشت ،در نظرم بی قدر گردید [منظر : چهره و صورت /مطبوع : خوش آیند و زیبا /وجود : صفت است جانشین موصوف ،موجود ./جناس زاید و اشتقاق : نظر ،منظر /آرایه ء تکرار:نظر ]
۹_سعدی نه حریف غم او بود ،ولیکن
با رستم دستان بزند هرکه در افتاد
معنی بیت نهم :سعدی از عهد ه ء غم عشق او بر نمی آمد ،اما هرکس که با کاری بزرگ چون غم عشق در گیر شود حتی می تواند با رستم دستان هم بجنگد .[ حریف : رقیب و همآورد /رستم دستان :رستم پسر زال و دستان لقبی برای پدر رستم بود /زدن : پیکار کردن /کنایه : در افتادن ( ستیز کردن )]
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید ..
مصیب مهرآشیان مسکنی در ۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۰۵ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیفها » شمارهٔ ۷ - دل هوس سبزه و صحرا ندارد:
خون شود این دل که مدارا ندارد ندارد این آهنگ بسیار سخت است که اساتید بزرگ در برگردان آن عاجز هستند و ایتاد شجریان از خواندن آن صرف نظر کرده و لذا استاد سیما بینا با ارکسترکوچک و ضعیفی که سر هم کرده بود اراده بازخوانی کرد من ویدیورا که دیدم دقت کردم ببینم چه میشود ارکستر اول خارج رفت و سیما بینا با اشاره یک توقف کوتاه به آنها داد بعد فوراخودش گام را گرفت و موزیک را در قفای خود براه انداخت
H Gh در ۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » سیام:
درود
در انگاره شیعیان تندرو به ویژه برخی روحانی نماها مولانا سنی مذهب بوده و با این اندیشه مخاطب این سروده علی نیست
در دوره دبیرستان آموزگار ادبیاتی داشتیم که می گفت برای عارفان بزرگ مذهب تنها و تنها عشق است و بس
نیشتر در ۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۲۶ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد چهارم » پیر هرات:
سلام /در بیت چهارم «دام صیاد از چمن» تصحیح نشده
تشنه معرفت در ۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:
به به
نباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
واقعا حافظ اون موقع چیزیو گفته که تا صد سال آینده هم شاید نشه به بعضی آدم های مدعی توضیح داد.
واقعا اینهمه درگیری ها سر دین و عقاید برای چیه؟
وقتی کسی به دیگران آزار نرسونه گناهی نداره و دیگه مهم نیست عقیده اش چیه
اون آدم کارش درسته حالا میخواد اسمش رو اصلا اسلام نذاره
عرفا و انسان های بزرگ از مرز عقاید خشک خودشون گذشتن و به جایی رسیدن که جز محبت و انسان دوستی چیزی نیست
این بیت نشون میده حافظ بیشتر از اینکه مسلمون باشه انسان هست
مهدییار در ۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶:
گنج و مار و گل و خار و غم و شادی به همند...
رضا راوند در ۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۵۷ در پاسخ به میلاد دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲ - حکایت در این معنی:
درود بر شما. بیت بسیار زیبایی هست ولی من تو خوندنش مشکل دارم. چطور باید خوند؟
رضا راوند در ۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۵۶ در پاسخ به Sajjad دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲ - حکایت در این معنی:
ت تن تن ت تن تن ت تن تن ت تن
Sajjad Shirin در ۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۴۸ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۹:
چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم
محمدجواد تقوی در ۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۱۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱:
من از بیت " گر آستین دوست بیفتد به دست من / چندان که زندهام سر من و آستان دوست" یک معنا دیگر هم برداشت میکنم :
واج آرایی حرف "سین" به نحوی است که حضرت سعدی میخات واژه سکوت و خموشی را در دل این بیت قرار دهد و بگوید آنکسی که از دوست خبری دارد باید سکوت کند و نباید جار زنان همه را مطلع کند.
سیامک نیک فام در ۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۲۶ در پاسخ به کتایون فرهادی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۹ - فهم کردن حاذقان نصاری مکر وزیر را:
ممنون از فرهاد جان عزیز
محسن خطیبی در ۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۲۹ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » فیوصف حاله » حکایت ابوسعید مهنه با قایمی که شوخ بر بازوی او میآورد:
من در نسخ ویرایش شده دانشگاهی رشته ادبیات مصرع دوم بیت اول را اینگونه دیده ام
قایمش افتاده مردی خام بود
که البته صحیح تراست
پناهنده به هیچستان در ۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۵:
هیچ اگر سایه پذیرد ما همان سایه ی هیچیم
دانیال در ۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۴۰ در پاسخ به این بشر (فرشید ربانی) دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۹:
به نظرم درستش اینه (کلانی دژش باشد آرامگاه) یعنی دژی کلان و بزرگ آرامگاهش است
جهن یزداد در ۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۵۹ در پاسخ به علی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷:
شیراز و سپاهان و ری تا دویست سیصد سال پیش همگی به پهلوی خود سخن میگفتند سپاان با امدن صفویه کم کم دری گو شد شیراز زندیه و ری قاجاریه - گرچه همه مردم ایران دو زبانه بوده و دری میدانستند اما در خانه گد نمیزدند
ح.ا.ا ا.ا.ه در ۳ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۱۵ در پاسخ به محمد خداوردی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:
برخی دوستان «نظر» رو بمعنای وصال گرفتن
به نظر بنده میشه «جور در نظر» رو به معنای «ادا نشدن حق مطلب» معنی کرد.
یعنی اگر ما اجازه نظر به یار رو پیدا کنیم چون اهل نظر نیستیم نمیتوانیم حق مطلب رو ادا کرده و در نتیجه جور کرده ایم به تو و به خود
ح.ا.ا ا.ا.ه در ۳ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۰۹ در پاسخ به نهاوندي دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:
به نظر من اینطور هم میشه خوند بیت دوم رو...
شوق است در ندیدن و جور است در نظر
هم جور به طاقت شوقت نیاوریم
...
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۳ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۱۰ در پاسخ به احمد ناظری دربارهٔ اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۱۷۲ - حیات جاوید:
اگر ز رمز حیاتْ آگهی مجوی و مگیر
دلی که از خلش خار آرزو پاک است
حیات باید ساکن خوانده شود و دو کلمه مجوی و مگیر باید متصل به مصرع بعد خوانده شود
در واقع یک جمله شرطی است
قسمت اول جمله شرط و قسمت بعد از آگهی جواب شرط است
اگر از رمز و راز زندگی آگاه هستی، دلی که از خلیده شدن خار آرزو پاک باشد را جستجو نکن
یعنی چنین چیزی یافت نمی شود جسته ایم ما
دلی که از خلش خار آرزو پاک است را مجوی و مگیر
بیگانه در ۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۳۷ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۹ - ای رنجبر: