هادی محسنی در ۳ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۳۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۱۶ - بعد مکث ایشان متواری در بلاد چین در شهر تختگاه و بعد دراز شدن صبر بیصبر شدن آن بزرگین کی من رفتم الوداع خود را بر شاه عرضه کنم اما قدمی تنیلنی مقصودی او القی راسی کفادی ثم یا پای رساندم به مقصود و مراد یا سر بنهم همچو دل از دست آنجا و نصیحت برادران او را سود ناداشتن یا عاذل العاشقین دع فة اضلها الله کیف ترشدها الی آخره:
مصرع دوم مزاح صحیح است. میگه اگر صد خندق پر از سرهای قطع شده هست، پیش درد من کاملا شوخی ( با کاربرد تقابل با جدی) است.
امیر عزیزی در ۳ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:
سلام بعضی دوستان معنی رو اشتباه نوشتن!!
مظفر طاهری در ۳ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:
دوستان لطفاً کار را سخت نگیرید.
به نظرم این غزل دغدغههای فکری و درگیریهای درونی شاعر را به تصویر کشیده
چیزی که بخش زیادی از ادبیات جهان به آن اختصاص دارد
فاطمه زندی در ۳ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸:
وزن : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
۱_مویت رها مکن که چنین بر هم اوفتد
کآشوب حُسنِ روی تو در عالَم اوفتد
معنی بیت : مگذار گیسوانت این گونه بر هم بیفتد ، زیرا در این صورت زیبایی چهره ات آشوبی در جهان بر پای خواهد کرد.[ رها کردن : آزاد کردن ، هشتن و گذاشتن / بر هم افتادن : آشفته و پریشان شدن / حُسن : جمال و زیبایی /جناس لاحق : موی ،روی ]
۲_ گر در خیال خلق پری وار بگذری
فریاد در نهاد بنی آدم اوفتد
معنی بیت : اگر مثل پری در خیال مردم به گردش در آیی ، در نهاد آدمیان فریادی به پای خواهد شد [ پری وار : مانند پری بیت دوم غزل ۵۹ / نهاد : باطن ، دل و درون / بنی : پسران ، فرزندان ]
۳_ افتاده ء تو شد دلم ای دوست ، دست گیر
در پای مفکنش که چنین دل کم اوفتد
معنی : ای دوست ، دلم در راه تو از پای درآمده ، از من دستگیری کن و دلم را در زیر پای خویش میفکن ، زیرا چنین دلی کمتر یافت می شود .[ دست گیری کردن : نجات بخشیدن ، رهانیدن و رهایی دادن / کم اوفتادن (کم افتادن ): کم اتفاق افتادن و کم به دست آمدن ./کنایه : افتاده ( بیچاره و درمانده ، عاشق و دلداده ) /در پای افکندن ( خوار و زبون داشتن ) / جناس زاید : دوست ، دست / ایهام : دل کم اوفتد ۱_ دلی مثل دل من کمتر خواهی یافت .۲_ چنین دلی در پای تو کم خواهد افتاد ]
۴ _در رویت آن که تیغ نظر می کشد به جهل
مانند من به تیر بلا محکم اوفتد
معنی بیت : آن کسی که از سر نادانی به رویت تیغ نگاه می کشد ، تیر بلا او را مثل من محکم از پای در می آورد .[ نظر: نگاه / تشبیه : نظر به تیغ و بلا به تیر]
۵ _ مشکن دلم که حقّهء راز نهان توست
ترسم که راز در کف نامحرم اوفتد
معنی بیت : دلم را که صندوفچه ء گوهر راز توست ،مشکن ، زیرا در آن صورت راز عشق تو بر ملا گشته ، به دست نا اهلان می افتد .[ حقّه : صندوقچه ء کوچکی که در آن جواهر نهند ، دُرج و قوطی / ترسیدن : مطمین بودن و بیم داشتن / کنایه : دل شکستن / تشبیه : دل به حُقّه مانند شده است ]
۶_ وقت است اگر بیایی و لب بر لبم نهی
چندم به جستجوی تو دم بر دم اوفتد ؟
معنی بیت : اکنون فرصت مناسبی است که بیایی و لب بر لبم نهی و مرا به بوسه ای مهمان سازی .آخر تا کی باید در جستجوی تو آه از پس آه از نهادم بر آید ؟[دم بر دم اوفتادن : تند نفس زدن و آه کشیدن /]
سعدی ، صبور باش بر این ریش دردناک
باشد که اتفاق یکی مرهم اوفتد
معنی بیت : ای سعدی ، بر این جراحت دردناک شکیبایی پیش گیر ، زیرا تواند بود که برای این زخم دورنت مرهمی یافت شود .[ ریش : زخم و جراحت / باشد که : امید است که / اتفاق اوفتادن : روی دادن ،صورت گرفتن / مرهم : دارویی که بر جراحت نهند .
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید ..
فاطمه زندی در ۳ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷:
وزن : فاعلاتن مفاعلن فع لن
۱_پیش رویت قمر نمی تابد
خور ز حُکم تو سر نمی تابد
معنی بیت اول : پیش چهره ء تابانت ماه از تابش باز می ماند و خورشید هم از حکم تو سر پیچی نمی کند .[خور: خورشید / کنایه : سر تابیدن ( روی گردانیدن ، نا فرمانی کردن ) /تشبیه تفضیلی : روی به قمر و قدرت معشوق به خورشید و برتری معشوق بر این دو ]
۲_ نیکویی خوی کن ، که نرگس مست
..... معنی : نیکویی را خوی و منش خویش قرار بده ، زیرا که نرگس مست...[نرگس : ---->بیت ششم غزل نود/ استعاره ء مصرّحه : نرگس مست (چشم خمار معشوق )
۳_..... زُهره وقت سحر نمی تابد
زهره : ---> بیت چهارم غزل ۱۳۳
" در بعضی نسخه ها این دو مصراع را یک بیت کرده اند ، ولی از یک نسخه چنین استنباط شد که دو بیت بوده و از هر یک مصراعی ساقط شده .در نسخه های چاپی شعر را چنین نوشته اند : با درخشندگی چشم خوشت زهره وقت سحر نمی تابد
و این غزل در نسخ بسیار قدیم نیست " مرحوم حبیب یغمایی این غزل را الحاقی و مشکوک می داند "
معنی : زهره در سحر گاهان نمی تابد
۴_آتش اندر درون شب بنشست
که تنورم مگر نمی تابد
معنی بیت چهارم : از آنجا که سینه ء سوزانم روشنی ندارد ، آتش درون شب (خورشید )هم نمی تابد و روشنایی نمی بخشد .[ مگر : قید تاکید است ، همانا ، به درستی / حسن تعلیل : نبودن روشنایی در شب به دلیل نتابیدن تنور سینهء سعدی است .]
۵_بار عشقت کجا کشد دل من
که قضا و قدر نمی تابد ؟
معنی بیت : بار عشق تو را که حتی قضا و قدر هم از تحمل آن عاجزند ، دل من چگونه به دوش کشد و حمل کند ؟ [ قضا و قدر : حکم الهی ، سرنوشت / تابیدن : تحمل کردن /تشبیه : عشق به بار (اضافه ء تشبیهی)]
ناوک غمزه بر دل سعدی
مزن ای جان ، چو بر نمی تابد
معنی : ای جان ، تیر غمزه ات را بر دل سعدی مزن ، زیرا قادر به تحمل آن نیست .
[ ناوک : تیر کوچک / غمزه : ناز و عشوه ، اشاره به چشم و ابرو / تابیدن : تحمل کردن /تشبیه : غمزه به ناوک ]
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید ..
علی کشازرع در ۳ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:
نباید در این غزل به دنبال معنیِ بیت به بیت بود. باید این غزل رو حس کرد مثل موسیقی. خیلی از غزلیات دیوان شمس همین ویژگی را دارند. مثل غزلِ؛ یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا ...
یوسف شیردلپور در ۳ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۵۱ در پاسخ به محمدرضا دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۷:
جناب محمد رضاعزیز
واقعاً که چنین است که گفتی وگل گفتی
چقدر این شعر وادبیات مان باارزشند وصفش نتوانم کرد
ابوالفضل عفتی در ۳ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۹۵:
گفتند در این میان نگنجد موئی
من موی شدم از آن مرا گنجانیست
yalda R در ۳ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۵۳ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰:
میشه لطفا یک فایل صوتی ازین شعر بگذارید؟ چون بعضی قسمت هاش رو درست نمیتونم بخونم.
علیاکبر مصورفر در ۳ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۴۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » عزیزه ( با ترجمهٔ فارسی):
وقتی بیت ۱۲:
کور قضا ئوز یولون گئدن وقته
چاره نین یوللارین داراتمیشدی
(سرنوشت نابینا زمانی که راه خود را طی میکرد، راههای چاره و تدبیر را تنگ کرده بود.)
را از زبان خود شهریار میشنویم، به جای «گئدن وقته» که ثقیل است، میگوید: «گنلدنده»:
کور قضا ئوز یولون «گنلدنده»
چارهنین یوللارین داراتمیشدی
یعنی:
وقتی روزگارِ کور راهِ خود را گشاد میکرد،
راههای چاره را تنگ کرده بود
این بیت در دیوان ترکی شهریار نیز که من در اختیار دارم، به همین صورتی که در گنجور هست آمده است. حالا خود شهریار آن را عوض کرده، یا ناشر فکر کرده این طور مودبانهتر است (!) یا دست سانسور در کار بوده، خبر ندارم.با این تغییر، نه تنها آن مراعاتالنظیر زیبا بین گشاد و تنگ از بین رفته است، از نظر معنا هم غلط شده است. مگر این که «وقته» را «وقتده» بنویسیم و «وخده» بخوانیم.
ضمنا با این دستکاری طنز تلخ شهریار که در اشعار ترکیاش موج میزند، از بین میرود.
یوسف شیردلپور در ۳ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۳۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳:
به توحاصلی ندارد غم روزگار گفتن
که شبی نخفته باشی به در زنای سالی
چققققدر زیبا پرمعنا ومفهوم وزبان حال دیروز امروز وآینده وآیندگانمان چه شیوا ورسا وروان است این غزل واین بیت
هم عاشقانه هم عارفانه وتذکر همدلی وهمد دردی هرساعت وگویای درد یک جامعه،
براستی که اگر کسی تادردرد نکشد چه داند که حال دردمندی؟
غم حال دردمندان نه عجب گرت نباشد
که چنین نرفته باشد همه عمربر تو حالی،
به به، به به، روحت تاابد شاد است سعدی جان،
برای درک مفاهیم وغرق شدن درشعر سعدی ورهایی ازاین دنیای مجازی و فانی
بشنوید این غرل را بااجرای استاد شجریان درآلبوم غوغای عشق بازان 🙏
سوآتای در ۳ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۷:
زندهیاد محمد مختاری مصرع اول بیت هفتم را در "منظومۀ ایرانی" آوردهاند(در فصل "روز اروند").
بخشی از این منظومه:
«ذهن از کدام نقطه بیاغازد
تا با عذاب نیامیزد؟
این وهن کهنه را
بر شانههای ایوب هم که بگذاری
میگندد.
موج مذاب مردمکهای درد
در چشمههای هذیان
و روز
انفجار برشهای سرخ
در دوایر نیلوفرین...
کبود میشود
جبین دشت در هجوم لختهها
کبود میشود.
و خیمه میزند مصیبت خاک
بر آفتاب نیلوفری.
نوایی از کرانههای مبهم جنوب مینواید:
-«از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت...»
»
مهدی فصیحی در ۳ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۳۷ در پاسخ به مستر مهدی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۸:
چه خوبه هر مزخرفی رو از جایی میشنویم بیخود نشر ندهیم !! با احترام تمام نوشته های شما مبتذل و بی سند و خالی از وجاهت علمی ست !!!! این خزعبلات و بیهوده گویی ها با حافظی که میفرماید عشقت رسد به فریاد ار خود بسان حافظ
قران ز بر بخوانی در چارده روایت
سنخیتی ندارد و بیشتر سعی مفتضحانه ایست که حافظ را شخصیتی مقابل دین نمایش دهید
آنهم حافظی که هر آنچه که دارد را از دعای نیم شبی و ورد سحری و دولت قران می داند.
فیراس در ۳ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۴۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱۰ - آزاد شدن دختران جمشید از بند ضحاک به دست فریدون:
ظاهرا واژه لاجرم عربی است دراینصورت استفاده از آن کمی به نظرم عجیب است. شاید با کمی تغییر این امکان بود که واژه ناچار یا ناگزیر بکار می رفت. اساتید اگر توضیحی بدهند سپاسگزار خواهم بود.
قطره بقایی در ۳ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۴۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۴:
امکان دارد(هر دانه ی امید )باشد در چیدمان و زیبایی کلام و مفهوم در خوشه اول (هم) نادرست و بی مفهوم و حشو است.
یاید هر دانه ی امید...
بااحترام
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۳ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۴ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰:
سلام و عرض ادب
بیت هشتم مصرع دوم
من لَهُ یَقتُلُ داءٌ دَنَفٌ کیفَ یُنام
یُنام باید یَنام باشد
چون یُنام فعل مجهول است و چون این فعل لازم است نمی تواند مجهول شود
فعل ثلاثی مجرد است
کسی که دردی کشنده او را می کشد چگونه می خوابد؟
اگر فرض کنیم ثلاثی مزید از باب إفعال بوده و مجهول شده است، آنگاه اصلا این معنی را نمی دهد
أَنامَ خواباند - یُنیمُ می خواباند - یُنامُ خوابانده می شود
در این صورت معنا چنین می شود:
کسی که دردی کشنده او را می کشد چگونه خوابانده می شود؟
متین عبدالهی در ۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۵۵ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد دوم » مردمفریب:
درودها رهی ....
فاطمه زندی در ۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۳۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۶:
وزن : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات
۱_فرهاد را چو بر رخ شیرین نظر فتاد
دودش به سر درآمد و از پای درفتاد
معنی بیت اول :وقتی نظر فرهاد بر رخ شیرین افتاد،آه از نهادش بلند شد و از پای در آمد .[فرهاد و شیرین :---->غزل ۵۵ بیت دوم /نظر : نگاه / کنایه : دود به سر آمدن (شیفته و بی قرار گشتن ). از پای در افتادن (بیچاره و درمانده شدن )/ تلمیح : اشاره به داستان فرهاد و شیرین ]
۲_مجنون ز جام طلعت لیلی چو مست شد
فارغ ز مادر و پدر و سیم و زر فتاد
معنی بیت دوم : و هنگامی که مجنون از شراب رخسار لیلی از خود بی خود شد ، دیگر به پدر و مادر خویش نیندیشید و از زر و سیم هم چشم پوشید [ مجنون و لیلی : بیت دهم غزل هفتم / طلعت : چهره و رخسار / فارغ افتادن : بی نیاز و مستغنی گشتن . /تشبیه : طلعت به جام ( اضافه ء تشبیهی ) / تلمیح : اشاره به داستان لیلی و مجنون
۳_ رامین چو اختیار غم عشق ویس کرد
یکبارگی جدا ز کلاه و کمر فتاد
معنی بیت سوم : وقتی که رامین غم عشق ویس را برگزید ، از تاج و تخت پادشاهی جدا افتاد . [رامین و ویس : --->بیت دهم غزل هفتم / کلاه و کمر : تاج و کمر بند شاهی ]
۴_وامق چو کارش از غم عَذرا به جان رسید
کارش مدام با غم و آه سحر فتاد
معنی بیت چهارم : و هنگامی که کار وامق در غم عشق عذرا از حدّ تحمّل گذشت ، از آن پس مدام ، کارش غصّه خوردن و در سحر گاهان آه کشیدن بود.[وامق و عذرا : --->بیت هشتم غزل چهارم/کنایه : به جان رسیدن ( به هلاکت نزدیک شدن ، تا حدّ مردن آمدن ) / تلمیح : اشاره به داستان وامق و عذرا ]
۵_ زاین گونه صد هزار کس از پیر و از جوان
مست از شراب عشق چو من بی خبر فتاد
معنی بیت پنجم : صد هزار نفر پیر و جوان مثل من از شراب عشق سرمست افتاده اند./ تشبیه : عشق به شراب /کنایه : بی خبر افتادن ( مست و بی خویش و مدهوش گشتن ).
۶ _بسیار کس شدند اسیر کمند عشق
تنها نه از برای من این شور و شر فتاد
معنی بیت ششم : این شور و شر عشق فقط گریبان مرا نگرفته است ، بلکه مردمان بسیاری اسیر کمند عشق گشته اند .[ شور و شر : ترکیب عطفی ،فتنه و آشوب / تشبیه : عشق به کمند ]
۷_ روزی به دلبری نظری کرد چشم من
زآن یک نظر مرا دو جهان از نظر فتاد
معنی بیت هفتم : روزی چشم من از سر عشق به دلبری نظری افکند و در اثر آن یک نگاه هر دو جهان در نظرم بی ارزش شد .[نظر : نگاه / کنایه : از نظر افتادن ( بی ارزش و خوار شدن ، بی اعتبار گشتن ) / آرایه ء تکرار : نظر
۸_عشق آمد آن چنان به دلم در زد آتشی
کز وی هزار سوز مرا در جگر فتاد
معنی بیت هشتم : عشق آمد و چنان آتشی در دلم زد که در اثر آن هزار سوز به جگرم افتاد .[ کنایه : آتش به دل زدن ( بی قرار و شیفته کردن ) سوز در جگر افتادن ( مشوّش و پریشان و نا آرام گشتن )
۹_ بر من مگیر اگر شدم آشفته دل ز عشق
مانند این بسی ز قضا و قدر فتاد
معنی بیت نهم : اگر در اثر عاشقی دلی پریشان دارم ، بر من خرده مگیر ،نمونه هایی از این دست در اثر قضا و قدر ، بسیار به وجود آمده است.[گرفتن ،مواخذه کردن ، ایراد گرفتن / قضا و قدر : سرنوشت ]
۱۰ _سعدی ز خلق چند نهان راز دل کنی
چون ماجرای عشق تو یک یک به در فتاد
معنی بیت دهم : ای سعدی ، از آنجا که حکایت عشق تو تماما آشکار گشته است ، چگونه می توانی راز دل خویش را از مردم پنهان داری؟[ماجرا : سر گذشت ، آنچه اتفاق افتاده باشد / به در افتادن : فاش گشتن ،آشکار شدن ]
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید ..
علی حسنی در ۳ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۳ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۵۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱ - سر آغاز:
در بیت هشتم
بلبلی زینجا برفت و باز گشت
بهر صید این معانی بازگشت
یعنی بلبلی از اینجا رفت و تبدیل به باز شکاری شد
برای صید کردن این معانی عمیق به اینجا برگشت
بابک توجه در ۳ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱: