گنجور

حاشیه‌ها

بنده صاحب دیوان در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۵۴ در پاسخ به حسین عابدی دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:

با سلام خدمت شما دوست عزیز جان
جداً اشاره خوبی کردید و نکته ای بسیار ظریف فرمودید، لذت بردم. بنده نظرم طور دیگری است ولی. به نظرم هنگام احساس درد تمام اعضا تحت تأثیر قرار میگیرند و با همکاری هم پیغام را به مغز، همان عضو رئیسه منتقل میکنند تا گامی در دفع بیماری بردارند، که به حساب فرمایش شما اگر اعضا را صرفا اندام هایی جدا در نظر بگیریم که از هم دیگر تأثیرپذیر نیستند درست است ولی طبق عرض بنده عبارت یک پیکرند هم میتواند مناسب باشد. جسارت نباشه یاد این بیت افتادم همینطوری چون واژه ارکان در اون آمده: ز یزدان دان نه از ارکان که کوته دیدگی باشد/ که خطّی کز خرد خیزد تو آن را از بنان بینی

سفید در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵:

 

نفاق و زرق نبخشد صفای دل حافظ

طریق رندی و عشق اختیار خواهم کرد

 

م نظرزاده در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۳۵ در پاسخ به حسامپور دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۳۹ - لطف حق:

به نظر مصرع رو اشتباه خوندید «موسیِ عمران» یعنی موسی پسر عمران

ح.ا.ا ا.ا.ه در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۴۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

دوستان هر جور که مایل هستید میتونید بخونید.

سخن شاعر گاهی تحمل چند قرائت رو داره.

سلیقه و خواست مخاطب هم از طرف شاعر مورد نظر بوده گویا.

این آیات قرآن نیست«نعوذ بالله» که لغت ها و اعراب درش مهم باشه.

هر کسی از ظن و سلیقه خودش(تاجایی که معنا و وزن رو خراب نکنه) میتونه یار غزل و شعر بشه!

برای سلیقه، استدلال نه نیازه نه مفید.

یا علی!

 

حسین عابدی در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۲۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:

بنی آدم اعضای یکدیگرند درسته. چرا؟

چون از لحاظ منطقی اعضای بدن درد همدیگه رو نمی فهمند. فقط مغز است که درد همه‌ی اعضا رو می‌فهمه. مثلا دست راست متوجه درد دست چپ نمی‌شه. پس اینکه همه انسان‌ها عضو یک پیکر باشند باعث نمی‌شه که از درد یکدیگر اطلاع پیدا کنند.

اما اگر هر کسی عضوی از بدن دیگری باشه، وقتی هر انسانی دچار مشکلی بشه سایر انسان‌ها درد و مشکل او رو احساس می‌کنند.

محسن جهان در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۰۸ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۴:

با تشکر از برداشت آقا سعید، تفسیر بنده از رباعی فوق:

عارف و شاعر بزرگوار قرن چهارم در رباعی حاضر اشاره به ناتوانی عقل در درک عشق دارد: می‌فرماید آن عشق الهی که از روز ازل در وجود ما به امانت گذاشته و همواره به او زنده هستیم، هرگز عقل جزئی ما که البته‌ ابزار شناخت قدرتمندی است به ماهیت کامل آن پی نخواهد برد. و لذا شاعر نوید می‌دهد که با تجلی نورالله در روز موعود شک ما به یقین تبدیل شده و عشق او ما را نجات خواهد داد.

کبری پورحسن خیاوی در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۳۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲:

بیت ۵  زعقل من عجب اید صوابگویان را

که دل به دست تو دادن/دادم خلاف در جان است

در تصحیح فروغی و اقبال آشتیانی "دادم" ضبط شده است اما با هر واژه معنایی لطیف دارد.

۱.(زیرا صوابگویان میگویند که) "دادن" دل به دست تو مخالفت کردن با جان و زنده بودن است.

۲.من با صوابگویان در گفته های شان موافقم فقط اختلاف من با آنها این است که می‌گویند من دل به تو "دادم" و عاشقت شده ام در حالیکه من جانم را هم به تو دادم و فدای تو هستم.

 

جعفر عسکری در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۵۴ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۸:

در جایی دیگر این رباعی به این شکل وارد شده:

گه در پیِ دین رویم و گه در پیِ کیش
هر روز  بُتی دگر  نهیم  اندر  پیش
در جمله، ز ما هرکه خرد دارد بیش
هستیم همه عاشق بدبختیِ خویش!

فاطمه یاوری در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۵۳ دربارهٔ حزین لاهیجی » قصاید » شمارهٔ ۳ - در مدح حضرت رسول اکرم:

حیرت زده ی حوصله ی صبر و غروریم....

فاطمه یاوری در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۵۲ دربارهٔ حزین لاهیجی » قصاید » شمارهٔ ۳ - در مدح حضرت رسول اکرم:

بشنو ز نفس بوی کباب جگر من

در دل بهم انداخته ام آتش و دم را

فاطمه یاوری در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۵۰ دربارهٔ حزین لاهیجی » قصاید » شمارهٔ ۳ - در مدح حضرت رسول اکرم:

از هردو جهان با دل آزاده گذشتیم

دیوانه، نه بت‌خانه شناسد نه حرم را

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۳۱ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۶:

ای که پنهان شده در شاره نادانی
گر نه گاوی چه کنی شاخ مسلمانب

عماد نوری در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۶ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۴۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۴ - گفتار اَندر آفرینشِ مَردُم:

با سلام بیت ۹ مصرع دوم ؛

(که کاری نیابی بدین برگزین )صحیح میباشد

داود پورسلطان در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۶ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۶:

سلام 

در بیت چهارم " پیغامبر " به نظر میرسد از لحاظ وزنی " پیغمبر " درست باشد 

حسن خورگوئی در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۶ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۴:

خلاصه من و تو لیوانی از اب جاری هستیم ، اب جاری وقتی میره تو لیوان دیگه دیگه اب جاری نیست بلکه ی لیوان اب یا ی مشت اب هستند اهمیت موضوع غزل در جاری بودن این اب وگرنه من و تو فقط ی لیوان پر از ابیم 

جهن یزداد در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۶ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۰۸ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۶:

دل گدازنده تر از نار پر از دانه 
تن گدازنده تر از نال زمستانی
 چه سخن گویم من با سپه دیوان
 روی زی  زشتی و اشفتن و ویرانی
 مرد هشیار سخندان چه سخن گوید
با سپاهی همه چون غول بیابانی
خرداومند سخندان به تو نندیشد
نان  جو را که نهد  زیره کرمانی

موگه در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۶ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷۴:

*روانکاوی* ه

سبل‌های کهن را غم بی‌سر و بن را

ز رگ‌هاش و پی‌هاش به چنگاله کشیدیم

محسن جهان در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۶ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۱۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۵۶ - در بیان آنک حال خود و مستی خود پنهان باید داشت از جاهلان:

تفسیر ابیات ۳۳ الی ۳۵ فوق:

درسی از مولانا برای به تعالی رسیدن انسان: 

چنانچه می‌خواهی از این حروف و نامها بگذری و ظاهر مادیات ترا جلب نکند و به عالم معنا برسی، باید وجود خود را از اوصاف و احوال بشری و مادی پاک کنی و به اوصاف الهی متّصف شوی.

 باید مانند آهن از آهن بودن دست بکشی و در کورۀ ریاضت، زنگار نفسانیت را محو نمایی، تا به مقام آینه برسی. پس باید آنقدر بر آهن وجود خود، صیقل صفا و وفای الهی بزنی تا آهن وجودت بکلی محو شود و مبدّل به آینه گردد و حقایق و اسرار را نمودار سازد. چون آینه همان را که هستی نشان می‌دهد.

درونت را از منیت ها و اوصاف پست و اخلاق زشت صاف کن تا به اخلاق ربّانی و اوصاف الهی آراسته شوی. و آنگاه ذاتِ پاک خود را خواهی دید. واِلّا تا آخر عُمر، فردی از خود بیگانه خواهی بود.

ناصر مرادی در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۶ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۵۲ در پاسخ به علی‌آقا دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » رزم کاووس با شاه هاماوران » بخش ۳:

اول، «شدن» معنای «رفتن» داشته است، نه معنای «از دست رفتن». کسی نمی‌تواند برای اثبات ادعای خودش، معنای جدید و دلخواهش را به کلمه‌ای القا کند.

دوم، اگر دشمن را همیشه خوار و زبون در نظر بگیرید، پس برتری بر چنین دشمنی برای پهلوانی همچون رستم، افتخار و بزرگی نمی‌آورد. دشمن را باید «پلنگان و شیران» بنامد تا بزرگی و نیروی رستم را در برابر آن‌ها نمایش دهد.

سوم، «شود» در هر دو مصراع ردیف است و قافیه‌شان ویران و شیران است؛ ردیف هم در شعر یک معنا دارد.

آرین شیرازی در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۶ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۴۹ دربارهٔ صامت بروجردی » کتاب القطعات و النصایح » شمارهٔ ۱ - کتاب القطعات و النصایح:

در مصرع اول، کلمه‌ی آخر

به زیر آورد از اورنک و جامش

نشمین داد در زندان و چاهش

جامش اشتباه تایپ شده و باید با جاهش جایگزین شود.

به زیر آورد از اورنگ و جاهش

۱
۱۱۸۴
۱۱۸۵
۱۱۸۶
۱۱۸۷
۱۱۸۸
۵۷۲۹