گنجور

حاشیه‌ها

سعید کف در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۴۳ دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:

من سواد اشعار حافظ را ندارم. درک من از بیت آخر اینست که: سخن تو چیست؟ سخن من همان سخنی است که حافظ گفته(گفت حافظ گفتا). پس شاد باشی که داری لطیفه می‌گویی.

اگر این رباعی مال حافظ باشد در واقع ایشان به خود کنایه می‌زند.

اگر اشتباه میکنم سپاسگزارم که مرا تصحیح کنید.

علیرضا زرین آرا در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۷:

خانم سیمین غانم در جشن هنر شیراز (سال آن را نمیدانم) این غزل را در دستگاه همایون با همکاری لطف الله مجد ، جمشید شمیرانی ، حسن ناهید و دیگران، اجرا کرده اند. بسیار زیبا و کلاسیک خوانده شده است.

امیر علی نژاد خرم در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۵۴ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۱۵:

با سلام، مصرع اول «رُخَت» باید جایگزین «رخ» بشه: 

ریزم ز مژه کوکب، بی ماهِ رخت شب ها

تاریک شبی دارم، با این همه کوکب ها

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۲۵ در پاسخ به حافظ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:

یعنی شما با این همه اطلاعات وسیع دارید در باره بزرگان نظر می دهید؟

یعنی فهم این که بلخ بخشی از ایران بوده سخت است؟

شما نقشه امروز ایران را می بینید و در باره 8 قرن قبل صحبت می کنید

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۱۹ در پاسخ به رسته دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:

دکتر زرین کوب چنین نظر قطعی ندارند

کمی بالاتر آدرس دقیق آوردم و عین نوشته ایشان را هم نقل کردم

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۱۸ در پاسخ به مهدی دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:

استاد زرین کوب به نوعی این نظر را رد می کند و می فرماید : 

سعدی جوابی طعن آمیز داد که اگر اِسناد آن به شیخ محل تردید نباشد

کتاب پله پله تا ملاقات خدا صفحه 248 چاپ بیست و ششم سال 1384

اگر نقلی از جایی می فرمایید کامل و امانت دارانه باشد

سفید در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۱۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۴ - حکایت در معنی تحمل محب صادق:

 

دلش خون شد و راز در دل بماند...

.

ز من صبر بی او توقع مدار

که با او هم امکان ندارد قرار...!

.

مرا خود ز سر نیست چندان خبر

که تاج است بر تارکم یا تبر

.

تویی سر بر آورده از جیب من...

 

بی نام در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۳۶ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » بیان وادی توحید » راز و نیاز لقمان سرخسی با پروردگار:

توحید یعنی تو نباید باشی و غیر نیز نباشد و هیچ جز او نباشد. چون حق این است که جز او نیست؛ چون بدین تصدیق رسیدی و همه ی تناسب ها را از میان برداشتی مردی.حال چه مسلمان و چه مسیحی و یهود و بودا و زردشتی و غیره

نشانم داده اند اندر خرابات

که التوحید اسقاط الاضافات

روح و ریحان در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۲:

فوق العاده، واقعا صد حیف که چرا جامعه فلان آهنگ های سبک و بعضا مبتذل را حفظ ان، ولی این اشعار غریب و مهجورن

سروش حسینی در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۳۷ دربارهٔ اقبال لاهوری » جاویدنامه » بخش ۴۱ - نوای طاهره:

سلام. این شعر در قطعه روبه‌رو اثر محسن نامجو هم خوانده شده. خواستم قطعه رو به لیست موسیقی ها در این صفحه اضافه کنم اما در اسپاتیفای پیدا نشد.

بیژن جعفری در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۰۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵:

با سلام نظر بنده در در مورد بیت  «دامن ز پای برگیر» این هست که منظور شیخ اجل سعدی میتونه این باشه که ای خوش چهره ی خرامان فاصله ت را با مردم عادی حفظ کن و  مواظب ایمان مردم باش، مبادا کسانی که بدنبال خدا میگردند  تورو با خدا اشتباه بگیرند 

سفید در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲:

 

بسیار زیبا... 

 

عقل گوید شش جهت حد است و بیرون راه نیست

عشق گوید راه هست و رفته‌ام من بارها...

 

سفید در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۴۴ دربارهٔ اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۲۵۰ - مثل آئینه مشو محو جمال دگران:

 

ای که نزدیک‌تر از جانی و پنهان ز نگه

هجر تو خوش‌ترم آید ز وصال دگران...

 

سفید در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۴۳ دربارهٔ اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۲۵۰ - مثل آئینه مشو محو جمال دگران:

 

در جهان بال و پر خویش گشودن آموز

که پریدن نتوان با پر و بال دگران

 

سفید در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۴۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷۶:

 

که هر کجا که غمی هست رزق هشیار است...!

.

زمانه‌ایست که هر کس به خود گرفتار است...

 

سفید در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۷:

 

چراغ دیده‌ی شب زنده‌دار من گردی...

 

محمد صالح در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۲۹ دربارهٔ میرزاده عشقی » دیوان اشعار » هزلیات » شمارهٔ ۱۱ - مستزاد مجلس چهارم:

طفلک دل پری داشته

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹۷:

در این غزل مولانا اشاره ای دارد به زمانی که درگیر کتاب و دفتر و مدرسه بود و به اصطلاح به دنبال علم قال بود و نیز نشان می دهد که قبل از ورود شمس، با ادباء سر و کار داشته حداقل با دیوان و شعر ادیبان

دفتر باره بودن یعنی زیاد اهل دفتر و کتاب و علم و مدرسه بودم

عطاردوار دفترباره بودم
زبردست ادیبان می نشستم

اما وقتی شمس وارد شد همه را شست و با خود برد و آن فقیه برجسته دست از همه چیز برداشت 
چو دیدم لوح پیشانی ساقی
شدم مست و قلم‌ها را شکستم

محسن جهان در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۲۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۲۱ - در بیان آنک موسی و فرعون هر دو مسخر مشیت‌اند چنانک زهر و پازهر و ظلمات و نور و مناجات کردن فرعون بخلوت تا ناموس نشکند:

تفسیر بیت ۲۰ فوق:

با اشاره به آیه 82 سوره مبارکه یس که می فرماید: "فرمان نافذ خدا چنین است که هر گاه آفرینش چیزی را اراده کند به محض آنکه گوید: باش، می شود."

مولانا می‌فرماید: در پیش چوگانهای حکم و قضای خدا، مانند گوی چوگان، در مکان و لامکان می دویم. منظور از مکان و لامکان، همان جسم و روح مجرد انسان است. چنانچه ما تسلیم محض فرمان الهی باشیم، بر اساس حکم او (کن فکان) انسان بین عالم لاهوت و ناسوت در حال گذر است.

آذر بهار در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۱:

با احترام به همه نظرات

ولی به نظر من حافظ در بیت سوم کنایه میزنه 

میگه اگه بهشت رو بخاطر حوری هاش می خای همین جا میتونی 

درک ما از بهشت حوری و شراب .

در حالی حافظ میدونه بهشت یعنی چی ولی نمی‌خواد بگه

تو طوبی و منو قامت یار** فکر هر کس بقدر همت اوست

۱
۱۱۸۲
۱۱۸۳
۱۱۸۴
۱۱۸۵
۱۱۸۶
۵۷۲۹