گنجور

حاشیه‌گذاری‌های همایون

همایون


همایون در ‫۲ روز قبل، سه‌شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰۰:

غزل الحاقی است و بسیار سبک و بی ارزش

 

همایون در ‫۲ روز قبل، سه‌شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹۰:

غزل سبک و کم ارزشی است که می‌تواند الحاقی باشد

 

همایون در ‫۲ روز قبل، سه‌شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸۶:

عرفان بازاری و کلیشه ای باب طبع پادشاهان ترک غزنوی و سلجوقی که بساطی در برابر خلفای بغدا‌د گسترده بودند و عرفای زمانه را به خدمت میگرفتند و یا شاعرانی برای خوشایند آنان شعر می‌سرودند

همان چیزی که شمس با آن می ستیزد و جان خود را می بازد

 

همایون در ‫۴ روز قبل، یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۷:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸۳:

پس از ملاقات شمس و آموزش های اوست که جلال‌دین به عرفان تازه ای روی می آورد که انسان در آن نقش اصلی دارد نه خدا، این غزل از عرفان رایج سلجوقی و غزنوی است که به پیش از شمس برمیگردد

 

همایون در ‫۴ روز قبل، یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۶:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷۵:

خوب است که راز و رمز های جلال‌دین را در عشق شمس بررسی نمود که در هر غزل به شیوه ای به میان آورده میشود، در این غزل عشق شمس را یک راه دور شدن از خود جسمانی و خواهشی و چاره ای و روشی در پختگی و رهایی از دنیای مادی و حیوانی و رسیدن به خود برتر میداند که روشی نو و آفریده جلال‌دین است در حقیقت او عشق شمس را هر روز گسترش می بخشیده است و از آن برخوردار میشده است تا از اسارت و بیهودگی عشق خدا که عارفان دیگر از آن سود می جستند رها شود و سپس خود بگونه ای معشوق دیگران شود و روشی تازه در عرفان پدید آورد که عملی تر و ملموس تر و واقعی است و در آن انسان نقش تعیین کننده و پیش برنده دارد 

هر زمان خود را به سوی پرده‌ای

حیله حیله پیشتر انداختیم

 

همایون در ‫۶ روز قبل، جمعه ۱۸ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷۲:

می‌تواند از غزل های پیشین باشد که تصوف دینی سلجوقیان و رایج روزگار بوده، همان جایی که شمس دست او را از منجلاب می‌گیرد و رها میسازد 

 

همایون در ‫۶ روز قبل، جمعه ۱۸ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۰۵:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۴:

این غزل با صراحت و آشکارا مقام شمس را بالاتر از هر وجودی در هستی میبرد از پیامبران خدا و‌نیز خود خدا 

اگر بخواهیم دلیلی برای آن بجوییم سه گونه می‌توان اندیشید، نخست ستیز آشکار با کسانی که شمس را میکشند و دوم حضور واقعی شمس که می‌تواند او را از هر موجود ذهنی و تاریخی برتر سازد و سوم نقشی که شمس در تحول جلال‌دین داشته و او را از یک فرد دین‌خو و پایبند به عرفان دینی رها ساخته و‌به یک انسان آزاد و رها و آفرینشگر دگرگون ساخته و‌اینک دوری ‌و نبودن او اینچنین او را بزرگ نمایان میسازد

 

همایون در ‫۸ روز قبل، چهارشنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸۵:

غزل مبتدی عرفان بازاری سلجوقی و کلیشه ای

 

همایون در ‫۸ روز قبل، چهارشنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸۸:

غزل بازی گونه و‌مبتدی و خودنمایی قافیه و ردیف نشانه تصوف و عرفان رایج و بازاری سلجوقی 

 

همایون در ‫۱۴ روز قبل، پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۸:

این غزل بسیار قابل تامل است و یافته های جلال‌دین از دل و عشق است و صورتی که بسیار نزدیک به انسان است ولی انسان نیست و چنین صورتی و هستی می‌تواند عشق عرفانی جلال‌دین را شکل ببخشد، شاید تصور شود که او مثل غزل های دیگر از شمس میگوید ولی اینطور نیست هرچند واژه شمس هم‌ در غزل هست ولی از غزل های پیش از ملاقات شمس است و نشان میدهد که چگونه ذهن او آماده شکار شدن بدست ویرانگری چون شمس تبریز است

 

همایون در ‫۱۴ روز قبل، پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹۶:

شمس و جلال‌دین کوششی نمودند تا فرهنگ از بیراهه خود بازایستد و براه درست درآید هرچند کوشش از سوی شمس بود در ویرانگری کژراهه ها و تلاش جلال‌دین در ادامه راه بی حضور شمس پیش رفت 

او همواره غیبت شمس را حس میکند چون ویرانگری بسیار ضروری است ازاینرو که کژراهه بسیار طولانی است و بسادگی نمیتوان از آن بیرون آمد 

جلال‌دین تلاش خود را با حسام‌دین دنبال میکند اما حضور شمس همواره نیازی است پایه ای که نمیتوان آنرا پر کرد کار شمس را نمی‌شود تقلید کرد یا آموخت 

توان تخریب را هرکسی ندارد مغز انسان بیشتر آموزش و تقلید را پذیراست

 

همایون در ‫۱۴ روز قبل، پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۹:

از غزل های اولیه که تمرین شعرگفتن و قافیه بستن و بازی با معنا های خشک عرفانی در آن هویداست 

 

همایون در ‫۲۰ روز قبل، پنجشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸۳:

کار سترگ جلال‌دین همانا به هستی آوردن عشق است، عشق گم و گنگ آسمان به زمین می آید و عاشق اینگونه خود معشوق می‌شود این کاری از تبار جمشید و فره جمشیدی است، برترین شاه در فرهنگ ایران 

 

 

همایون در ‫۲۲ روز قبل، چهارشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰:

به هر روی شیوه عشق ورزی جلال‌دین به شمس در این غزل به گونه ای شیعه شدن یک مسلمان سنی مذهب را نشان میدهد لیکن او امام خود را خود می سازد و از شیعه شدن مذهبی دوری میکند چون از مذهبی بودن چندان بهره ای نصیبش نشده است 

 

همایون در ‫۲۲ روز قبل، چهارشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:

غزل صادقانه از علت عشق وافر به شمس‌دین 

انسان اگر دوستی نداشته باشد که بسیار مریدی کند او را و ارادت سرشار به او بورزد و با او مستی و بیخودی کند آنگاه احساس بی ارزشی و بیهودگی میکند. این فرمول و دستورکار را همه به نوعی در زندگی بکار میگیرند ولی جلال‌دین با بزرگ کردن دوست خود یک دستورکار تازه خلق میکند و آن بزرگ کردن خود است با بزرگ کردن دوست خود و این دور تسلسل را میتوان تا پایان عمر طی کرد و با آن سماع کرد و‌غزل ساخت 

 

همایون در ‫۲۳ روز قبل، سه‌شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶۰:

از غزل هایی است که میتوان گفت دردوستی  در حضور شمس سروده شده باشد 

شمس چهره ای آشکار نداشته و شناخت او آسان نبوده است و این کار تنها از جلال‌دین برمی آمده است

پیام شمس بیشتر دعوت انسان به شناخت خود و استقلال از هرنوع دنباله روی و تابعیت از هرکس دیگر است بناچار با هرکسی نمیتوانسته گفتگو کند

چون مردم به دنباله روی عادت دیرینه دارند و خود جللال‌دین نیز همین گونه بوده و‌شمس او را از زحمت دنباله روی اغیار رها میسازد 

 

همایون در ‫۲۹ روز قبل، چهارشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:

یار آمد به صلح ای اصحاب

بر شبستان برآمد آن مهتاب 

نوبت هجر و انتظار گذشت

پس از این کاه ما و آن خیزاب

آفتاب جمال سینه گشاد

سایبان ها کنیم جمله خراب

ادب عشق جمله بی‌ادبیست

رخش و میدان و پهلوان و شتاب

بادهٔ عشق ننگ و نام شکست

یافت ره سوار چو دید سراب

لذت عشق با دماغ آمیخت

لذت از فهم کم جو ای بی تاب

دختران ضمیر سرمستند

می وزد باد خرم و شاداب

گر شما محرم ضمیر نه‌اید

می نجویید گوهر نایاب

شمس تبریز جام عشق از تو

ما و نغمه چنگ و تار و رباب

 

همایون در ‫۲۹ روز قبل، سه‌شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷۵:

راه عرفان ایرانی راه پهلوانی و شاهی است راه سپیدی و سرخی است راه آمیزش این دو است 

عشق را رو سرخ است و شرمگین اگر ببیند سپیدی دل با سرخی عشق آمیخته نیست 

جمشید برترین پادشاه است که خورشید میشود و به آسمان می‌رود و نوروز میشود و خدای زمینی را تا کنار خدای آسمانی موبد ساخته میبرد 

مردم به بزرگی جمشید پی نمی برند ‌شایستگی خود را در اندازه ضحاک می بینند و این راهی دراز در پیش دارد تا پهلوان بیاید و مردم در سختی غوطه ور شوند و تا رخش‌رستم را به پهلوان خود برسانند عشق همیشه از بی مهری ها شرمگین و سرخ رو است

 

همایون در ‫۲۹ روز قبل، سه‌شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸۳:

غزل بسیار زیبا که میتوان آنرا یک شعر ناب بحساب آورد واژه دختران را به زیبایی بکار برده است برای عشق درونی عشقی که هم تراز بیرونی ندارد مگر دوست شایسته ای چون شمس 

میتوان آنرا از تبار زیبایی پهلوانی داستان دختران جمشید در شاهنامه دید که چشم براه فریدون اند و او را در کاخ ضحاک می یابند 

 

همایون در ‫۲۹ روز قبل، سه‌شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۵:

باز از غزل های اولیه پیش از آشنایی با شمس و تحول بنیادی که بسیار قالبی و صوفیانه و‌پسند روزگار حاکمان سلجوقی است تمام نشانه ها و الفاظ ناشیانه و تقلیدی و وحدت وجودی و مرگ اندیشی و ادعایی و ترکیبی و فضل فروشانه بکار رفته است قافیه پردازی و ردیف گویی سطح پایین

 

۱
۲
۳
۳۳
sunny dark_mode