گنجور

غزل شمارهٔ ۹۱۸

 
جلال الدین محمد مولوی
مولانا » دیوان شمس » غزلیات
 

چو کارزار کند شاه روم با شمشاد

چگونه گردم خرم چگونه باشم شاد

جهان عقل چو روم و جهان طبع چو زنگ

میان هر دو فتاده‌ست کارزار و جهاد

شما و هر چه مراد شماست در عالم

من و طریق خداوند مبدا و ایجاد

به اختلاف دو شمشیر نیست امن طریق

که اختلاف مقرر ز شورش اضداد

ولیک ملک مقرر نصیبه خردست

که امن و خوف نداند کلوخ و سنگ و جماد

چراغ عقل در این خانه نور می‌ندهد

ز پیچ پیچ که دارد لهب ز یاغی باد

فرشته رست به علم و بهیمه رست به جهل

میان دو به تنازغ بماند مردم زاد

گهی همی‌کشدش علم سوی علیین

گهیش جهل به پستی که هر چه بادا باد

نشسته جان که به یک سو کند ظفر این را

که تا رهم ز کشاکش شوم خوش و منقاد

چو نیم کاره شد این قصه چون دهان بستی

ز بیم ولوله و شر و فتنه و فریاد

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.