آفتابا سوی مه رویان شدی
چرخ را چون ذرهها برهم زدی
آتشی در کفر و ایمان شعله زد
چون بگستردی تو دین بیخودی
پست و بالا عشق پر شد همچو بحر
چشمه چشمه جوش جوش سرمدی
عالمی پرآتش عشاق بود
بر سر آتش تو آتش آمدی
هر سحرگه پیش قانونهای تو
سجده آرد دین پاک احمدی
بی وجودی گر تو را نقصان نهد
بی وجودان را چه نیکی یا بدی
خاک پای شمس تبریزی ببوس
تا برآری سر ز سعد و اسعدی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به جمال و اثرگذار عشق و حقیقت الهی اشاره دارد. او از آتش عشق که در دلها افروخته شده سخن میگوید و مطرح میکند که این عشق قابلیت تبدیل کفر به ایمان را دارد. مولانا به وجود شمس تبریزی بهعنوان منبع نور و عشق اشاره میکند و بر زمین گذاشتن خاک پای او را بهعنوان نشانهای از تواضع و طلب برکت از او میداند. در نهایت، او به مقام والای عشق و نقش آن در زندگی انسانها تاکید میکند.
هوش مصنوعی: ای خورشید، تو به سوی ماهروان رفتی و چنان چرخ (جهان) را به هم زدی که مانند ذرهها به هم میچرخند.
هوش مصنوعی: عشق تو چنان قدرتی دارد که در دل کافران و مؤمنان آتش و شوری بهوجود میآورد، زیرا وقتی تو دین بیخودی را گسترش میدهی، همه چیز دگرگون میشود.
هوش مصنوعی: عشق در همه حال و در هر جا وجود دارد و مانند دریا، از عمق و وسعتی بیپایان برخوردار است، بهگونهای که مانند چشمهها به صورت مداوم و بیپایان فوران میکند.
هوش مصنوعی: در میان عالم، عشق و محبت بسیار مشهود و موجود بود، ولی به خاطر جاذبه و زیبایی خاص تو، عشق و معشوقی دیگر نمایان شد و به آتش عشق تو پیوست.
هوش مصنوعی: هر صبح، دین پاک پیامبر اسلام، یعنی احمد، در برابر قوانین تو به احترام سجده میکند.
هوش مصنوعی: اگر تو که وجود داری به نقصی دچار شوی، برای بیوجودها چه نیک یا بدی وجود دارد؟ این بیان نشان میدهد که نقص تو بر دیگران تأثیر نمیگذارد و وضعیت آنها به نقص تو وابسته نیست.
هوش مصنوعی: خاک پای شمس تبریزی را ببوس تا بتوانی از خوشبختی و سعادت بهرهمند شوی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
زشت و نافرهخته و نابخردی
آدمی رویی و در باطن بدی
هیچ کس را در خودیّ و بیخودی
زو نصیبی نیست الا الذی
چون که تو ینظر بنار الله بدی
در بدی از نیکوی غافل شدی
چون خراباتی نباشد زاهدی؟
کهش به شب از در درآید شاهدی
محتسب گو تا ببیند روی دوست
همچو محرابی و من چون عابدی
چون من آب زندگانی یافتم
[...]
کعبه را کردم کنشت از بیخودی
وا ندانستم نکویی از بدی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.