گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

امروز سماع است و مدام است و سقایی

گردان شده بر جمع قدح‌های عطایی

فرمان سقی الله رسیده‌ست بنوشید

ای تن همه جان شو نه که ز اخوان صفایی

ای دور چه دوری تو و ای روز چه روزی

وی گلشن اقبال چه بابرگ و نوایی

از خاک برویند در این دور خلایق

کاین نفخه صور است که کرده‌ست صدایی

از کوه شنو نعره صد ناقه صالح

وز چرخ شنو بانگ سرافیل صلایی

هین رخت فروگیر و بخوابان شتران را

آخر بگشا چشم که در دست رضایی

ای مرده بشو زنده و ای پیر جوان شو

وی منکر محشر هله تا ژاژ نخایی

خواهم سخنی گفت دهانم بمبندید

کامروز حلال است ورا رازگشایی

ور ز آنک ز غیرت ره این گفت ببندید

ره باز کنم سوی خیالات هوایی

ما نیز خیالات بدستیم و از این دم

هستی پذرفتیم ز دم‌های خدایی

صد هستی دیگر به جز این هست بگیری

کاین را تو فراموش کنی خواجه کجایی

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

صدیق شاهین در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۵۴ نوشته:

سلام بر عزیزان گرامی
آیا مصرع دوم اشتباهی داره؟ چون وزنش هم عجیبه و هم این دو بیت در آیین سماع مولویان خوانده می شود و آنجا «این تن همه جان شوق ز اخوان صفایی» نوشته. ولی آشکارست که این هم درست نیست. سلام عرض می کنم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
nabavar در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۵۹ نوشته:

صدیق گرامی
ای تن همه جان شو نه که ز اخوان صفایی
وزن درست است شاید در خوانش آن مشکل پیش بیاید
” زَاخوان “ را اگر متصل به هم بخوانیم وزن اشکالی ندارد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.