گنجور

غزل شمارهٔ ۸۸

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

شنیده‌ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت

فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت

حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر

کنایتیست که از روزگار هجران گفت

نشان یار سفرکرده از که پرسم باز

که هر چه گفت برید صبا پریشان گفت

فغان که آن مه نامهربان مهرگسل

به ترک صحبت یاران خود چه آسان گفت

من و مقام رضا بعد از این و شکر رقیب

که دل به درد تو خو کرد و ترک درمان گفت

غم کهن به می سالخورده دفع کنید

که تخم خوشدلی این است پیر دهقان گفت

گره به باد مزن گر چه بر مراد رود

که این سخن به مثل باد با سلیمان گفت

به مهلتی که سپهرت دهد ز راه مرو

تو را که گفت که این زال ترک دستان گفت

مزن ز چون و چرا دم که بنده مقبل

قبول کرد به جان هر سخن که جانان گفت

که گفت حافظ از اندیشه تو آمد باز

من این نگفته‌ام آن کس که گفت بهتان گفت

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

بزرگمهر وزیری نوشته:

پارۀ دوم از بیت سوم از آخر بسیار زیباست. «زال» لقب پدر رستم است. چون موهای وی همه سپیدرنگ بود و کنایۀ از روزگار دیرپاست. از سوی دیگر «دستان» نام اصلی پدر رستم است ولی در زبان پارسی «دستان» به معنای نیرنگ و فریب هم هست. معنای کلی این است که روزگار دیر پا، نیرنگ را ترک نکرده است.

mareshtani نوشته:

mesraje dowome beide haftom(mur ba solaiman goft)1

پاسخ: در نسخهٔ قزوینی همین است (باد) و و نه «مور» و بدل هم نیاورده. تغییری ندادیم.

حسین ملیحی شجاع نوشته:

د ر بیت:

به مهلتی که سپهرت دهد ز راه مرو

تو را که گفت که این زال ترک دستان گفت

اشاره جالب وکنایه ای به داستان رستم واسفندیار و حیله زال در ارتباط با شکست رستم و ساختن تیر توسط زال دارد ومیخواهد نتیجه بگیرد که بسیاری از پیروزی ها موقت است وامکان دارد توسط زمانه حیله ساز نتیجه دیگرگون شود

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

غم کهن به مَیِ سالخورده دفع کنید
که تخم خوشدلی ……. پیر دهقان گفت

این است و: ۱۹ نسخه (۸۰۱، ۸۰۷، ۸۱۳، ۸۲۷، ۸۴۳ و ۱۴ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال

این است،: ۴ نسخه (۸۳۴، ۲ نسخۀ بسیار متأخر هر دو مورخ ۸۹۴ و ۱ نسخۀ بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، سایه، خرمشاهی- جاوید

این است که: ۶ نسخه (۸۱۴- ۸۱۳ و ۵ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ)

از ۴۰ نسخۀ دارای غزل ۸۸، ۱۱ نسخه فاقد بیت فوق اند از جمله نسخ مورخ ۸۱۸، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۴ و ۸۲۴/ نسخۀ مورخ ۸۰۳ خودِ غزل را ندارد.

۴ نسخۀ کهن از جمله نسخۀ اساس چاپ علّامه قزوینی مصرع دوم را بدین صورت دارند: “که تخم خوشدلی این است و پیر دهقان گفت”. علامه قزوینی “واو” را نیاورده و در حاشیه نوشته است: «در خ و ق و بسیاری از نسخ قدیمه : اینست و (با واو عاطفه)». سایه و خرمشاهی- جاوید به تبعِ طبعِ قزوینی این واو را نیاورده اند. ضبط کامل نسخۀ مورخ ۸۰۱ این است:
«که وضع خوشدلی این است و پیر کنعان گفت»

*********************************
*********************************

شمس شیرازی نوشته:

پیر کنعان گمان نمی رود در کار می و مطرب بوده باشد
ازیرا پیر دهقا ن که همان پیر مغان است ، زبان حافظ است.
دو دیگر افزودن واو در پس تخم خوشدلی این است ، هم وزن را ناساز میکند و هم ضرورت دستوری ندارد.
و سر انجام همراهی زیبای غم کهن و می سالخورد و پیر دهقان.

شمس شیرازی نوشته:

نیم بیت نخست ای بسا چنین بوده است:
غم کهن به می سالخورده باید شست
که تخم خوشدلی این است، پیر دهقان گفت
و پیر کنعان با کاشتن هیچگونه مناسبتی ندارد ، که دهقان و کاشتن.
پیر کنعان گویا همواره در کار کاشتن فرزند بوده است.!

مصطفی اسلامی نوشته:

درباره بیت مورد بحث (غم کهن به می سالخورده دفع …….) چند نکته مورد غفلت واقع شده است که متذکر میشویم :
۱) عدم وجود این بیت در چند نسخه معتبر میتواند دلالت بر این داشته باشد که این بعدها توسط حافظ دوستان و تقلید کنندگان او به شکلی ناقص و بحث برانگیز وارد این شعر شده است.
۲) محور عمودی این غزل تا میانه های آن سخن از رفتن معشوق و هحران اوست که حالت مقدمه دارد و در ابیات پایانی با آوردن مثالهایی باستانی حافظ این کار معشوق را شماتت میکند و میگوید دلیلی که باعث جدا شدن معشوق یا ممدوح از من شده قدرت اوست (قدرت سیاسی یا زیبایی) اما نباید فراموش کند که حتی سلیمان هم قدرت جاودانه نداشت. بنابراین در این بیت فضایی برای نوشیدن می و فراموشی غم های کهن نمیماند که حافظ ان را در غزل بگنجاند.
۳) در بررسی اشعار حافظ حتما باید محور عمودی شعر مورد بررسی قرار گیرد تا ابیات ناهمخوان با محور عمودی در صورت رخصت نسخه ها حذف شوند.
۴) بع عنوان نتیجه عرض میکنم که این بیت اساسا با فضای این غزل ناهمخوان است و با توجه به این که در چند نسخه نیامده است باید آن را الحاقی بدانیم و بحث درباره آن را تمام کنیم.

شمس الحق نوشته:

توجه فرمودید جناب رافض !
حضرت اسلامی بدون عنایت به حاشیه علمی و دقیق حضرتعالی درخصوص بیت مورد اشاره متذکر شدند :
” باید آن بیت را الحاقی بدانیم و بحث در باره آن را تمام کنیم ”
یعنی حرف نباشد فضولی موقوف !

یغما نوشته:

شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیان:

در بیت هشتم شاعر، روزگار غدار مکار را در کلمه (زال) خلاصه می‌کند و در قالب اندرز به شاه محمود می‌گوید از فرصتی که روزگار به تو داده است و موقتاً تو را بر شیراز مسلط نموده مغرور مشو و از حیله و دستان (زال) حذر کن. در اینجا شاعر یک داستان شاهنامه را در یک بیت می‌گنجاند به این معنا که در جنگ رستم و اسفندیار ابتدا اسفندیار بر رستم چیره شد و روزگار و سپهر به او مهلتی داد اما این مهلت دیر نپایید زیرا رستم از زال کمک خواست و او با کمک سیمرغ تیری از چوب گز ساخته و به رستم تعلیم می‌دهد که آن را به چشم اسفندیار بزند و همین مهلت سپهربه ضرر اسفندیار تمام شده از اثر حیله زال پیر از پای درمی‌آید. حافظ می‌خواهد به شاه‌محمود بفهماند که آخر و عاقبتکارتو هم دست کمی از اسفندیار ندارد و از قضا این پیش‌بینی درست از آب درآمده و شاه شجاع مجدداً به شیراز و سلطنت دست می‌یابد.
تشبیه جهان پیر و مکار به زال را خاقانی چنین آورده است:
از خون دل طفلان سرخاب رخ‌آمیزد

این زال سپید ابرو وین مام سیه پستان

***

کانال رسمی گنجور در تلگرام