گنجور

غزل شمارهٔ ۴۵۲

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

طفیل هستی عشقند آدمی و پری

ارادتی بنما تا سعادتی ببری

بکوش خواجه و از عشق بی‌نصیب مباش

که بنده را نخرد کس به عیب بی‌هنری

می صبوح و شکرخواب صبحدم تا چند

به عذر نیم شبی کوش و گریه سحری

تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار

که در برابر چشمی و غایب از نظری

هزار جان مقدس بسوخت زین غیرت

که هر صباح و مسا شمع مجلس دگری

ز من به حضرت آصف که می‌برد پیغام

که یاد گیر دو مصرع ز من به نظم دری

بیا که وضع جهان را چنان که من دیدم

گر امتحان بکنی می خوری و غم نخوری

کلاه سروریت کج مباد بر سر حسن

که زیب بخت و سزاوار ملک و تاج سری

به بوی زلف و رخت می‌روند و می‌آیند

صبا به غالیه سایی و گل به جلوه گری

چو مستعد نظر نیستی وصال مجوی

که جام جم نکند سود وقت بی‌بصری

دعای گوشه نشینان بلا بگرداند

چرا به گوشه چشمی به ما نمی‌نگری

بیا و سلطنت از ما بخر به مایه حسن

و از این معامله غافل مشو که حیف خوری

طریق عشق طریقی عجب خطرناک است

نعوذبالله اگر ره به مقصدی نبری

به یمن همت حافظ امید هست که باز

اری اسامر لیلای لیله القمر

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

ایرج بسطامی » حال آشفته » آواز همراهی سنتور (شور)

گلهای تازه » شمارهٔ ۱۰۴ » (ابوعطا) (۱۰:۴۸ - ۱۷:۱۳) نوازندگان: فرهنگ شریف (‎تار) خواننده آواز: شجریان، محمدرضا سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: طفیل هستی عشقند آدمی و پری

برگ سبز » شمارهٔ ۱۶ » (بیات ترک) (۰۹:۰۶ - ۱۸:۲۷) نوازندگان: کسایی، حسن (‎نی) خواننده آواز: تاج اصفهانی سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: طفیل هستی عشقند آدمی و پری

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » ساغر می – اجرای خصوصیِ شجریان، موسوی، یاحقی و اکبری

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمد مهدی ظاهرنسب نوشته:

سلام…
به نظر من این شعرو چند شعر مشابه در این سایت که با سر تیتر غزل اورده شده از قصاید جناب خواجه ی راز ه …
چون هم موضوع با غزل متفاوته و هم تعداد ابیات…ممنون میشم اگه درسته مرحمت بفرماینن اصلاح کنید یا اگه اشتباه می کنم منو از لغو خارج کنید!

پاسخ: ممکن است فرمایش شما درست باشد مطابق تعریفی که از قصیده در دست دارید، اما در تصحیح قزوینی/غنی آن را جزء غزلیات آورده و ما همان طبقه‌بندی را حفظ می‌کنیم.

👆☹

حسین فخار نوشته:

سلام بزرگواران پارسی گوی.
در آخرین بیت این غزل حرف”ی” از انتهای واژه القمر در اشتباه نوشتاری از قلم افتاده است. لطفاً بررسی نموده و اصلاح نمایید.

پاسخ: با تشکر، این گونه نیست. در صورتی که «ی» به آخر این لفظ عربی اضافه شود معنا تغییر می‌کند و غلط می‌شود. حال آن که صورت حاضر، با توجه به این در هنگام خواندن «القمری» باید خوانده شود صحیح است.

👆☹

حمیدرضا نوشته:

مصرع دوم بیت اول این غزل یادآور جمله‌ای از گلستان سعدی است:
… آنجا تا نقدی ندهی بضاعتی نستانی و اینجا تا ارادتی نیاری سعادتی نبری
http://ganjoor.net/saadi/golestan/gbab2/sh37

👆☹

امین کیخا نوشته:

به به حمید رضا جان ، مستعد هم لغت زیبای پرامایه را دارد . از امودن و امادن .

👆☹

مصطفی قلاوند نوشته:

دعای گوشه نشینان بلا بگرداند چرا به گوشه چشمی بما نمی نگری …
شاید مراد گوشه، گوشه دل باشد که یار در آن نشسته است … یا اینکه به گوشه چشم بنگر تا در آن بیافتیم و گوشه نشین شویم و دعایمان بلا گردانت باشدت..
اساتید کمک کنید..

👆☹

امین کیخا نوشته:

درود به مصطفای خوش پسند و هنر فزایم درود به تو

👆☹

امین کیخا نوشته:

مصطفا هم از دوستان من باید باشد . به شگون آمدنش باید خوشی بکنم و لری باز بنویسم . و با هم به فارسی خدمت بکنیم

👆☹

شمس الحق نوشته:

مصطفی عزیز
همچنانست که میفرمایی و صد چندانست که فرمودی . درود برتو و خجسته باد پای تو . این دکتر کیخا عاقبت مرا و همه را لر میکند !!

👆☹

على نوشته:

استاد شجریان به همراه تار استاد فرهنگ شریف این غزل رو در برنامه ى گلهاى تازه ى ١٠٤ در ابوعطا اجرا کردند که واقعاً از بهترین آواز هاى ابوعطاست و خیلى خیلى شاهکار.

👆☹

رضا نوشته:

درود
گفتنی است که مرحوم ایرج بسطامی نیز این غزل را در آلبوم بداهه خوانی به زیبایی تام به نحوی بسیار شنیدنی اجرا کرده اند.

👆☹

دکتر آرش طوفانی نوشته:

با عرض سلام خدمت عزیزان

در «دیوان حافظ» به تصحیح «استاد احمد شاملو» ابیات سوّم،پنجم و ششم این غزل، یعنی:
(۳)می صبوح و شکر خواب صبحدم تا چند/ به عذر نیم شبی کوش و گریه سحری
(۵) هزار جان مقدّس بسوخت زین غیرت/که هر صباح و مسا شمع مجلس دگری
(۶) ز من به حضرت آصف که می برد پیغام/ که یاد گیر دو مصرع زمن به نظم دری

وجود ندارند؛ مضاف بر این که به نظر بنده تصحیح استاد شاملو از حیث ترتّب معانی و نظم موضوعی بسیار منسجم تر می باشد.
شایان ذکر است که البته طبق نسخه های «قزوینی»،«غنی»،«نائینی» ابیات مرقوم جزو ابیات این غزل درج شده اند؛ اما شخصا همان طور که عرض کردم، تصحیح استاد شاملو را به جهت رعایت نظم مفهومی ابیات بسیار بیشتر می پسندم.

👆☹

ناشناس نوشته:

آواز استاد شجریان در ابوعطا مرا به اینجا کشاند
از دست ندهید این آواز بی نظیر را مخصوصا مصرع “چرا به گوشه چشمی به ما نمی نگری”

👆☹

کسرا نوشته:

فقط شاه بیت اول این شاهکار شعر رو میشه به عنوان ۱ کتاب توو مدارس و حتی دانشگاه ها تدریس کرد… معرکس… واقعا که درست گفته … ارادتی بنما تا سعادتی ببری… خیلی ها زانوی غم بغل کردن و افسرده و پریشون حال و منتظرند که از آسمون و کائنات برای اونها یار یا مال فرستاده بشه… خیر اینطور نیست… راجع به مال توصیه ای ندارم اما راجع به یار… همونطوری که حضرت حافظ فرمودند * ارادتی بنما تا سعادتی ببری *
امیدوارم برداشت بدی از این حرف من نشه که از فردا آمار فروش لوازم آرایش ( دخترها ) و لباسهای رنگی ( شلوار قرمز و زرد ) برای ( پسرها ) بالا بره…
معنی حرف من که کوچیک همتونم این بود که خودتون رو بسازید.. از همین حالا…

👆☹

ناشناس نوشته:

طریق عشق طریقی عجب خطرناک است
یعنی چه دوستان؟

👆☹

ناشناس نوشته:

یعنی خطرناکه.

👆☹

سمانه ، م نوشته:

جناب توفانی
احمد شاملو به سلیقه ی خود ابیات غزلهای حافظ را بر خلاف ترتیبِ نسخه های قدیم ، به دلخواه جا به جا کرده و معتقد است که نظم اشعار باید آنطور که او می گوید باشد
بدین قرار هر کس میتواند سلیقه ی شخصی خود را اعمال کند که حتماً با نظر شاعر منافات دارد
و این دست درازی ست به آثار بزرگان
شاد زی

👆☹

عبوری نوشته:

سمانه خان
دست کم شما دیگر حرف از شاملو و سلیقه گرایی اش نزنید.
یکی دو نفر در همینجا به شما گفتند مانا را ننویسید و معنا بنویسید. شما و یک نفر دیگر گفتید به دل می نشیند و سلیقه مان است و از این دست حرف ها.
وقتی کسی مثل شما به خودش اجازه می دهد به سبب به دل نشستن و به صورت سلیقه ای، تصرفات جدید در علم وازه شناسی که یک علم تخصصی است انجام دهد اجازه بدهید شاملوی کبیر!!! هر جود دلش می خواهد در اشعار حافظ بزرگ تصرف کند. سرزنش یک بام و دو هوایی، ضرب المثل کهنی است در ادبیات فارسی.
دختر پر رو

👆☹

حسین نوشته:

عبوری جان
”دختر پر رو“ را خوب اومدی
آفرین
نشون دادی که از چه قماشی هستی
در عجبم که چرا این حاشیه ی تو حذف نشد ؟

👆☹

سیدمحمد نوشته:

حسین جان
آنکه با انسان فرهیخته ای چون سمانه بانو چنین برخوردی دارد ، جواب ندارد
تا به حال ندیده ام که این بانو جواب بی ادبان را داده باشد
شما هم همان کار را بکن
چه خوب بود جناب حمید رضا محمدی گرامی حاشیه های توهین آمیز را حذف می کردند
گنجور محل ادیبان است.

👆☹

ناشناس4 نوشته:

به نظر میاد حسین و سید محمد همون دختره-سمانه- باشن.
با اسمهای مختلف نظر می زاره. خودش رو خیلی تحویل می گیره.
اخه این دختره ۲۴ ساعت شبانه روز توی گنجور پلاسه.
در ضمن ما که گنجور رو محل ادیبان! ندیدیم.
خود همین سمانه کم بی ادب نیست. فقط باید دقت کنید تا بی ادبی هاش رو ببینید.
از قماش همون”مایل” و “این” هستش. اسماشون رو بر عکس نوشتم تا گنجور فیلتر نکنه. بر عکس بخونید.

👆☹

ناشناس4 نوشته:

فرهیخته؟
خود گویی و خود خندی؟
چه زنّ هنرمندی؟!
“تعریف چه می باید چون جمله تویی تعیی!!!”(مولانا)

👆☹

دوستدار نوشته:

عبوری و ناشناس ۴
از نام هایی که برگزیده اید پیداست از چه قماشید
عرض خود می برید بی که زحمت سمانه و دوستان ادیبش بدارید.
گر در خانه کسی باشد!!!

👆☹

ناشناس4 نوشته:

دوستدار
قول می دهم تو هم همان سمانه و سید محمد و حسین هستی.
یک نفر با اسامی زیاد
زبل خان اینجا
سمانه خان اونجا
سمانه همه جا
به جان تو نه، به جان آرامش دوستدار اگر دروغ بگویم ای دوست پر عَرض و کم عِرض

👆☹

محسن نوشته:

جناب عبوری
من تا به حال از کلمه ی {مانا } به جای کلمه ی معنی استفاده نکرده بودم ، ولی این لغت را در لغتنامه ی دهخدا جستجو کردم در پنجمین تیتر نوشته بود

مانا : معنا / معنی / مانند

شما هم جستجو کن
پس مثل اینکه پُر بی راه نمی گویند
زنده باشی

👆☹

عبوری نوشته:

آقا محسن
فکر کنم اشتباه کرده اید و هیچ لغت دانی به جز لغت دان بزرگ علامه ی دهر سمانه خان، معنا را به جای مانا به کار نبرده است.
در دهخدا این مطلبی که ذکر کردید نبود.
البته شاید بعضی سایت ها شما را به اشتباه انداخته باشند. مثل:
http://www.barsaa.ir/archive/index.php/t-11250.html
اما ملاک در استناد به دهخدا، دهخدای چاپی است. نمی دانم می دانید یا نه؟ که دهخدای اینترنت، در بعضی سایت ها هنوز به روز می شود یعنی من و شما هم می توانیم معناهای درست یا نادرست را به آن اضافه کنیم مثل ویکی پدیا.
با تشکر از شما

👆☹

روفیا نوشته:

درود
این حاشیه را فقط از این جهت درج میکنم تا یادتان بیاورم که آدم ها قلب دارند!
شاید سمانه بانو چون من از مادر بیماری پرستاری می کند که روزی ده بار می میرد،
شاید انسان رنج کشیده ای باشد،
شاید خدمت به بشر می کند،
شاید محبوب حق باشد،
شاید دردمند و بیمار باشد،
شاید همه اینگونه باشند!
آقای شمس الحق، آقای خراسانی، مهری بانو، آقای مسعود سعیدی، آقای بابک، ناشناس، تردامن ووووو…
آنان که تنها انگیزه شان از نگارش حاشیه سرکوب این و آن است و هویت خود را در ستیزه تعریف کرده اند آیا هیچگاه این احتمالات را در نظر دارند؟؟؟!
شاید هم خود را برتر از همه میبینند ازینرو گمان میکنند مجوز دارند آنان که کهترند بیازارند!!
گرچه هر انسانی که در روح خود کمترین نشانه ای از بزرگی بیابد می داند که خداوند به همه مخلوقاتش نظر دارد و”الخلق عیال لله” و کیست که جرات اهانت به اهل و عیال خداوند داشته باشد؟!
روزگار روزی همه را به زانو در خواهد آورد و اگر چه زیباترین، هوشمندترین، ثروتمندترین باشیم سرانجام بدون استثناء مقهور مرگ خواهیم شد.
پس نیکوتر و بخردانه تر آن است برای هیچ عیال خدا را نیازاریم.
من این ره پیموده ام و با فراز و فرودهایش آشنایم،
انشاء نیست،
من در این راه بسی اندیشیده ام و بسی درد کشیده ام و بسی لذت برده ام تا سرانجام سررشته کار به دست آورده ام، اینچنین بود که خداوند آرامش، زیباترین عشق بشری، ثروت ، سلامت نفس و جسم را روزیم قرار داد و از آنجا که “تک خوری” در مرامم نبود دریغ خوردم که خالصانه خوشی ها و شادی هایم را با همرهان تقسیم نکنم.
این ابتهاجی بود که با تقسیم هرگز کاستی نیافت!
اگر اندیشه ام را قابل اعتماد و بی ضرر یافتید آزمون کنید سپس بپذیرید،
از این خوان نعمت برخوردار شوید که در ذات مهمان خدای این خوان بخل و خست راه ندارد.
مگر نه اینکه همه ما پول و شادی و عشق و سلامت و صلح و آرامش را با تمام وجود طلب میکنیم ؟
راهش از این سوست…
راهش از این سوست…

👆☹

ناشناس نوشته:

مرگ خوبه ولی برای همسایه!
آیا خود سمانه این قانون احترام به عیال الله رو رعایت کرده؟
ده ها بار به این و اون با لحن نرم یا تند، طعنه زده و حرف بی خود گفته و اونها رو گزیده.
مرگ خوبه! ولی برای همه.
انشا نوشتن رو تعطیل کنید لطفا.

👆☹

روفیا نوشته:

شما هم خوب بخوانید لطفا!
بنده عرض کردم هر کسی ممکن است درد مند باشد،
هر کسی ممکن است نزد خدای گرامی باشد!
سمانه بانو یا تردامن!

👆☹

روفیا نوشته:

ناشناس گرامی
در بخش دیالیز در حالیکه بدن نیمه جان مادر با صورت تکیده و پر از چروکش تمام خاطرات زندگی را پیش رویم به تصویر می کشد حقیقتی که بسادگی حاوی عشق بود برایتان نوشتم.
شما اینهمه عشق لابلای سطور را ندیدید؟
فقط انشاء را دیدید؟؟!
راستی مرا شگفت زده می کنید!

👆☹

ناشناس نوشته:

روفیا جان
اگر دقت نمایید خواهید دید که من به فارسی می نویسم و توان خواندن متن فارسی را هم دارم. متن نوشته شده توسط شما هم به زبان اسپانیولی کهن، نبود.
اگر شما هم خوب خوانده باشید منظور من این بود تردامن و سمانه و اینها هم بهتر است توجه کنند که هر کسی می تواند نزد خدا گرامی باشد و به او در لفافه یا به صورت عریان، اهانت نکرده و تحقیرش ننمایند.
یا شما دقت نکرده اید یا تغافل می کنید. سمانه که قبلا س.م بود بسیار بی ادب تشریف دارد. تر دامن و چند نفر دیگر که از او بدتر ند.
نسلشان گم باد.

👆☹

سید نوشته:

لطفاً ، خواهشاً ،
میشه یکی دوتا از بی ادبی های این سمانه خانم که میگویید خیلی پر رو و بی ادب است رو نشانی بدید
به خدا هرچه گشتم چیزی پیدا نکردم
ممنون میشم

👆☹

ناشناس نوشته:

یکی اش اینکه میاد به اسمهای مختلف-حتی شاید به اسم سید-نظر می ده و خودش می بره و خودش می دوزه. شما یه کم جستجو کن به اسم س.م، خیلی مطالب باادبانه خواهی یافت جیگر.

👆☹

سید نوشته:

آهان
چند تاش رو خودم پیدا کردم
نوشته :
به طلسم و جادو یا شعبده و چشم بندی اعتقادی ندارم
یه جای دیگه گفته : اشعار پروین چه از نظر محتوا و معنا ، و چه از نظر زیبایی کلام بسیار از شعر انوری والا تر است
یک جای دیگه هم گویا به شبستری ایراد گرفته بوده یا به یک عارف دیگه
اگر دوستان مورد دیگه ای سراغ دارن بگن
تنها گفتن اینکه این خانم بی ادب است که چیزی رو ثابت نمیکنه
اگر بی ادبی کرده باشه منم اونو طردش می کنم
با اینکه در بیشتر موارد ازش طرفداری کرده ام

👆☹

ناشناس نوشته:

سید جون
به نظرت کسی می تونه خودش رو طرد کنه.
این بازی رو تموم کن رفیق.
چشم هات را باید شست!

👆☹

سید نوشته:

چی گفته مهمه
نه اسم
سید که منم و یک نفر دیگه که خیلی قدیما حاشیه می نوشت
عین بی ادبیش رو بیار یا نشونی بده
ممنون میشم

👆☹

سید نوشته:

بهترین پیامی که خواندم :
در زندگی یاد گرفتم :
با احمق بحث نکنم و بگزارم در دنیای احمقانه خود خوسبخت زندگی کند
با وقیح جدل نکنم ، چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند
از حسود دوری کنم چون اگر دنیا راهم به او تقدیم کنم باز از من بیزار خواهد بود
تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم
و سه چیز را هرگز فراموش نمی کنم :
۱. به همه نمی توانم کمک کنم
۲ . همه کس و هم چیز را نمی توانم عوض کنم
۳ . همه مرا دوست نخواهند داشت .

👆☹

سمانه ، م نوشته:

بانو روفیای گرامی

امید که بیماری مادر گرامیتان بهبود یابد
دست تمام کسانی را که از پدر و مادر خود پرستاری میکنند می بوسم
من از مادرم و مادر بزرگ نود ساله ام پرستاری میکنم
و این بزرگترین نعمتی ست که نصیبم شده
مادرم بیست سال است کلیه ی پیوندی دارد
{Kidney transplant}
ومن ازنعمت وجودش بهره مندم
الان ساعت نزدیک دو بعد از نیمه شب است ، کنار مادر بزرگم بهترین جای دنیاست
این نعمت را با هیچ چیزی عوض نمی کنم
دعای خیر من تقدیم به شما و مادرتان

👆☹

دوستدار نوشته:

جناب انو نیموس ( ابو نیموس؟؟)

می صبوح و شکر خواب صبحدم تا چند؟

چو مستعد نظر نیستی ، وصال مجوی!!!!

و به یاد بدار!

که طِریق عشق طریقی بسیار خطرناک است ،
مواظب باش .

طرف را به ده راه نمی دادند ، سراغ خانه کدخدا می گرفت ( منظور آقای کدخدا دوست روحانی نیست).

👆☹

همیشه بیدار نوشته:

واقعا چه نعمتی از این بالاتر که کمی از زحمات والدین جبران کنیم؟ به همه شما عزیزان برای این بهشت نقد تبریک میگویم.

👆☹

کسرا نوشته:

اجرای ساز و آواز این شعر در برنامه ی شماره ۱۰۴ گلهای تازه با آوای استاد شجریان

👆☹

دوست نوشته:

معنی بیت آخر طبق تفسیر دکتر خالقی
امیدوارم به برکت همت بلند حافظ، بار دیگر لیلای خود را در شبی مهتابی ببینم و با او قصه و افسانه بگویم

👆☹

Kiyarash نوشته:

ای بابا گند زدید وسط حالمون خواستیم دوتا تفسیر از ابیات مشکلشو بخونیم
همش شد دعوا خونگی جمع کنید خودتونو از شعر فقط تعسب گرفتن از شاعرشو یاد گرفتید؟
حد اقل حرف نزنید که دوتا ادم با خرد روشون بشه بیان برا ما که چیزی از این اشعار نمیدونیم تفسیری بدن

👆☹

محس سعیدزاه نوشته:

دعای گوشه نشینان بلا بگرداند
چرا به گوشه چشمی به ما نمی‌نگری
به نظر میرسد که منظور خواجه از گوشه نشینی،زهد بی ریا باشد.آدمی که به دنیا توجهی ندارد وبه کنج زهد وقناعت خزیده است،اگر دعا کند، دعای معنوی میکند ورزق وروزی نمی طلبد. وچنین دعایی مقبو ل درگاه خدا است ،وبرآورده میشود.
بلای مورد نظر حافظ،بلای فراق است که که برداشتنی هم نیست.او انتظار دارد که محبوب گوشه چشمی به وی بنگرد واین آرزو برآورده نمیشود.

👆☹

رضا زند منفرد(مندیر) نوشته:

در بیت نخست، چنین می نماید که تنها عشق را به عالم خیال، عالم الست، عالم ذر یا عالم بی صورت راه است چرا که از جنس همان عالم است. لذا اگر طفیل عشق باشی، به یمن دعوت عشق به آن عالم روحانی تو نیز می توانی همراه عشق به آنجا راه پیدا کنی و سفر زندگی خاکی تو، اینگونه معنا پیدا کند. (طفیل کسی است که خود به جایی دعوت نمی شود و به واسطه کس دیگری اذن ورود پیدا می کند.)
به گونه ای رمز آلود این بیت نخستین اشاراتی به ماجرای خلقت انسان نیز دارد که مورد اعتراض فرشتگان قرار گرفت و مولوی می گوید در پشت پرده ی آن مجلس پیرانی نیز بودند که به اعتراض فرشتگان لبخند می زدند و می گفتند اینان هنوز از راز خلقت انسان بی خبرند.
در دیگر ابیات نیز،حافظ رندانه می کوشد پیرامون این سخن نکاتی را بیان کند.
در بیت دوم تقابل و تضاد خواجه و بنده و در دیگر ابیات لغات متضاد هم به لحاظ لفظ و معنا، چون نخوری و بخوری و صباح و مسا و … همه دال بر جمیع اضداد بودن دنیاست و انسان است که خود خلاصه ی دنیاست چرا که انسان هم جمیع اضداد است و خوی حیوانی دارد و خوی ملکی نیز در او است و تنها موجودی چون او می تواند به اختیار “ارادتی بنماید تا سعادتی ببرد”. درگر ابیات علاوه بر طرح کلی ماجرای خلقت، هرکدام دریایی از معانی است.

👆☹

امیررضا نوشته:

خواستم از لفظ نابه جای ابتدای حاشیه انتقاد کنم
کیارش و جناب سعید زاده ی عزیز انتقاد مرا به تشکر تبدیل کردند .
دمتون گرم!

👆☹

مسعود هوشمند نوشته:

بنظر میرسد پاره یی از مضامین این غزل را حافظ از نظامی اخذ کرده است. به عنوان مثال مضمون مطلع غزل را نظامی در مخزن الاسرار چنین چنین به طور ساده سروده است:
هر که نصیبش به ارادت کشد
خاتم کارش به سعادت کشد
و مضمون بیت چهارم: که در برابر چشمی و غایب از نظری را نظامی در خسرو شیرین مشروحاً بیان می دارد … شیرین در چشمه آبی به آب تنی مشغول و خسرو دزدانه او را نظاره می کند و چون شیرین متوجه موضوع می شود از شرم بدن خود را با گیسوان بلند خود می پوشاند. خسرو از شرم روی برگردانیده و شیرین بر اسب پریده و فرار می کند. دگر بار چون خسرو روی خود را به سوی چشمه بر می‌گرداند شیرین چابک سوار شیرین کار را نمی‌بیند و می‌گوید:
برون آمد پری رخ چون پری تیز
قبا پوشید و شد بر پشت شبدیز
به این سبب است که حافظ می فرماید:
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار
که در برابر چشمی و غایب از نظری
همچنین مضمون بیت دوازدهم را نظامی در هفت پیکر چنین سروده است:
خیز تا می خوریم و غم نخوریم
و انده روز نامده نبریم

👆☹

حمیدرضا محمدی نوشته:

بیت اول یادآور این بیت بوستان است:
«ارادت نداری سعادت مجوی
به چوگان خدمت توان برد گوی»
https://ganjoor.net/saadi/boostan/bab4/sh14

👆☹

رضا ساقی نوشته:

طُفیل هستی ِعشقند آدمیّ و پری
ارادتی بنما تا سعادتی ببری
طُفیل: کسی یا چیزی که وجودش وابسته به وجود کس یا چیز دیگر است مانند کسی که ناخوانده همراهِ شخص مهمان به مهمانی می‌رود. وابسته
هستی : وجود
آدمیّ وپری: انسان و جنّ و فرشته
ارادتی بنما: ابرازتوجّه وعنایت کن
معنی بیت: بود ونبود همه ی آدمیان وجنّ وفرشتگان همه وابسته به وجودعشق هستند تو نیزبه عشق روی کن تاسعادتمند ورستگارگردی.
ازنظرگاه حافظ «عشق خداست وخدا عشق است» وبنظر چنین می رسد که همین اعتقادوایمان راسخ، راز ماندگاری ِ آن عزیز بی همتاست. بی شک اوپیامبر عشق است که انسانها رااینچنین دلسوزانه به عشق ورزیدن فرامی خواند وراه ورسم آن راآموزش می دهد. حافظ به تنهایی یک مذهب است،یک مکتبِ انسانسازاست وبه هیچ یک از ادیان ومذاهب تعلقی ندارد، اوفراتر ازآنها ومستقل است. چراکه عشق فراتر ازمکان وزمان است..درمکتب آسمانی او هرگز ازوَعظ ،وَعده،گناه ، ثواب، تقوی ودانش صحبتی به میان نمی آید. پیامِ حافظ مَشحون ازمهر ومحبت، راستی ودرستی،شادی ونشاط وعشق وامید میان خالق ومخلوق است.او پیوسته انسانهارا به دوری از اوهام وخرافات تشویق کرده و بجانبِ فهمِ زیباییها هدایت می کند. چهره ای که حافظ از خدا ترسیم کرده است ، یارِآشفته مویی ِ غزل خوانیست که با پیراهنی سینه چاک، در حالی که جامی پر از شراب محبّت رابا طنّازی دردست گرفته،با لبی خندان ،سربه راه ،صلح جو واز روی مهر،نیم شب ،نرم نرمک به سراغِ عاشق دلداده ی ِ خویش می آید تااورا موردِدلجویی ،نوازش و لطف ومرحمتِ قرارداده وبا سخنان گرم و سحر انگیزش سرمست نماید.
جهان وباقی وفانی فدای شاهد وساقی
که سلطانیّ عالم راطفیل عشق می بینم
بکوش خواجه وازعشق بی‌نصیب مباش
که بنده را نخرد کس به عیب بی‌هنری
خواجه: آقا،سرور،بزرگ
“بنده”: غلام ونوکر
بی هنری: کسی که هیچ هنری ندارد. عشق ورزی درنظرگاه حافظ یک هنراست دراینجا “بی هنری” کنایه ازکسی که عشق نمی ورزد.
معنی بیت: ای سرور وای که قصد رسیدن بع بزرگی داری سعی کن از عشق بی نصیب مباشی براساس همان حقیقت که غلامِ بی هنر خریدار وطالبی ندارد آدم بی عشق نیز هیچ ارزشی ندارد خاصیّت وارزش واهمیّت آدمی به عشق است وبس.
عشق می ورزم وامیّد که این فنّ شریف
چون هنرهای دگرموجبِ حرمان نشود
می ِصبوح و شکرخواب صبحدم تا چند
به عذر نیم شبی کوش و گریه سحری
“میِ صبوح” آن می که هنگام صبح نوشند.
معنی بیت: تابه کی می خواهی صبح به باده نوشی بپردازی و ودرخواب شیرین سحرگاهی فروروی؟ کمی نیزوقت برای رازونیازبامعبوداختصاص بده نیم شبی برخیزوبرای گناهان خویش عفو وبخشش طلب کن واشگ ندامتی سحرگان ازدیدگان خویش روان کن.
تاکی میِ صبوح وشکرخواب بامداد
هشیارگردهان که گذشت اختیارعمر
تو خود چه لُعبتی ای شهسوار شیرین کار
که دربرابر چشمیّ و غایب از نظری
لُعبت: بازیچه،هرآنچه که باآن به بازی پردازند. دلبرشوخ،معشوق
شهسوار: سوار دلاور، چالاک، و ماهر در اسب‌سواری
معنی بیت: ای شهسوار شیرین رفتار وخوش حرکات توخودچه دلبرشوخ وطنّازی هستی که از یکطرف همواره درمقابل چشمان منی وازیکسو همیشه ازنظرغایب هستی!
به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم
بدان امید که آن شهسواربازآید
هزار جان مقدّس بسوخت زین غیرت
که هر صباح و مَسا شمع مجلس دگری
“جان مقدس” کنایه ازجان پاک و بی آلایش عاشقان
غیرت: رشک وحسد
صباح: صبح
مسا: شب
معنی بیت: ازاین رشک وحسد که هرصبح وهرشب مجلس افروز دیگران هستی جان هزاران عاشقانت درسوز وگدازافتاد وسوخت.
شمع هرجمع مشوتاکه نسوزی مارا
یادهرقوم مکن تانروی ازیادم
ز من به حضرت آصف که می‌برد پیغام
که یاد گیر دو مصرع ز من به نظم دَری
“آصف ابن برخیا”: نام وزیر حضرت سلیمان است . حافظ غالباً این لقب را به وزیران باکفایت مثل تورانشاه می داد.
نظم دری: شعرپارسی
معنی بیت: چه کسی ازمن به حضرت آصف پیغام می برد به اوبگوید که: یک بیت نکته دار ازمن به شعرپارسی یادبگیرودر خاطرنگاهدار:
بیا که وضع جهان را چنان که من دیدم
گر امتحان بکنی می خوری و غم نخوری
معنی بیت: ای آصف بدان که اوضاع دنیا راچنانکه که من تجربه کردم اگرتونیزامتحان کنی درمی یابی که باباده بنوشی غم واندوهت ازبین می رود.
چون نقش غم زدورببینی شراب خواه
تشخیص کرده ایم ومداوامقرّر است
کلاه سروریت کج مباد بر سر حُسن
که زیب بخت و سزاوار ملک و تاج سری
“کلاه سروریت کج مباد” کنایه ازاین است که همواره بزرگ و سرورباقی بمانی واساس بزرگی اَت زوال نپذیرد.
زیب: زینت
معنی بیت: کلاه سروری وبزرگی اَت نیک برسرزیبایت نشسته، امیدوارم همچنان این کلاه برسر توپایداربماند که تو خود تاج سرهستی وزینت بخت وطالعی وبرازنده ی مملکت.
یارمن باش که زیب فلک وزینت دهر
ازمهِ روی تو واشک چوپروین من است.
به بوی زلف و رُخت می‌روند و می‌آیند
صبا به غالیه سایی و گل به جلوه گری
به بوی: به امید،به آرزوی، درپی بوی معطّرتو
غالیه سایی: عطرساختن، خوشبو سازی.
معنی بیت: بادصبا وگل به هوس شنیدن بوی خوش تو می آیند ومی روند صبابه این امید که ازبوی تومایه گرفته،عطربسازد وهوا راخوشبوکند وگل به شوق پراکندن بوی تومی شکفدوجلوه گری می کند.
مگرتوشانه زدی زلف عنبرافشان را
که بادغالیه ساگشت وخاک عنبر بوست
چو مُستعّد نظر نیستی وصال مجوی
که جام جَم نکند سود وقت بی‌بصری
مستعّد:‌کسی که آماده برای کاریست،سزاوار،قابل
مستعدِّ نظر:کسی که برای نظربازی کردن وهمچنین دریافت نظرازسوی معشوق قابلیّت وشایستگی دارد.
جام جم: جام افسانه ای که معروفست متعلّق به جمشیدبوده واوضاع واحوال جهان رادراو می نگریست. روشن است که نابینایی که جام جم هم بدست داشته باشدنمی تواند چیزی ببیند. دراین بیت کسی که برای نظرکردن ودریافت نظرقابل نیست به نابینایی تشبیه شده که ازجام جم هیچ بهره ای نخواهدبرد.
بی بصری: نابینایی
وصال: رسیدن به معشوق.
معنی بیت: وقتی که توانایی نظربازی کردن وقابلیّت دریافت نظرازجانب معشوق را نداری بیهوده درپی رسیدن به وصال مباش باید رسم وراه نظربازی ودلدادگی رابیاموزی وقابلیّت پیداکنی تابه وصال راه یابی چنانکه وقتی نابینا باشی جام جم هیچ تاثیری برای تونخواهد داشت.
کسی که حُسن وخط دوست درنظردارد
محقّق است که اوحاصل نظردارد
دعای گوشه نشینان بلا بگرداند
چرا به گوشه ی چشمی به ما نمی‌نگری
“گوشه نشینان”: برکناره نشستگان،درویشان وپرهیزگاران، عاشقان
معنی بیت: دعای پرهیزگاران که ازسرصدق وراستی صورت می پذیرد اثرگذار وبلاگردان است ای محبوب چرا به گوشه ی چشمی به عاشقان ِ گوشه نشین نمی نگری تا بلاها ومصیبت ها ی احتمالی دفع گردد.
یارب توآن جوان دلاورنگاه دار
کزتیرآه گوشه نشینان حذرنکرد
بیاوسلطنت ازمابخربه مایه ی حُسن
و از این معامله غافل مشو که حیف خوری
“سلطنت ازما بخر” کنایه ازاینکه همه ی اختیارات مارابه دست گیر وبرماتسلطّ پیداکن وسلطان ماباش
مایه: آنچه که نقدبود،نقدینگی وسرمایه
مایه ی حُسن: جمال و زیبایی به نقدینگی وسرمایه تشبیه شده است.
حیف خوری: دریغ وافسوس بخوری
معنی بیت: ای محبوب بیا ودرقبال نشان دادن جمال وزیبایی به ما، بیا واختیارما،مقام وموقعیّت ماوهرآنچه داریم رابگیروبرمامسلطّ باش این یک معامله ی خوب برای توست بایک حُسن فروشی می توانی تمام مال ومنال وجان ودل ماراتصاحب کنی وسلطان ماباشی اگرازاین معامله چشم پوشی کنی دریغ وافسوس خواهی خورد.
بکن معامله ای وین دل شکسته بخر
که باشکستگی ارزد به صدهزاردرست
طریق عشق طریقی عجب خطرناک است
نعوذبالله اگر ره به مقصدی نبری!
طریق: راه و روش
نعوذ بالله: پناه برخدا
معنی بیت: ای آنکه درطریق عشقورزی گام نهاده ای به هوش باش که این طریق بسیارخطرناک است وچه بسا که پناه برخدا شاید به منزل مقصود نرسی.
قطع این مرحله بی همرهی خضرمکن
ظلمات است بترس ازخطرگمراهی
به یُمن همّت حافظ امید هست که باز
اَری اُسامر لیلای لیله القَمر
معنی بیت:
اَری: ببینم
اُسامر: قصّه وافسانه می گویم
لیلای: برای لیلای(معشوق) خویش
لیله القمر: شب مهتابی
معنی بیت: بااین اراده وهمّتی که درحافظ می بینم بسیارامیدوارم که به برکت خواست ودعای حافظ دوباره در یک شب مهتابی به معشوق خویش قصّه می گویم.
عاقبت دست بدان سروبلندش برسد
هرکه رادرطلبت همّت اوقاصر نیست

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام