گنجور

 
حافظ شیرازی
 

اگر چه باده فرح بخش و باد گل‌بیز است

به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است

صراحی ای و حریفی گرت به چنگ افتد

به عقل نوش که ایام فتنه انگیز است

در آستین مرقع پیاله پنهان کن

که همچو چشم صراحی زمانه خون‌ریز است

به آب دیده بشوییم خرقه‌ها از می

که موسم ورع و روزگار پرهیز است

مجوی عیش خوش از دور باژگون سپهر

که صاف این سر خم جمله دردی آمیز است

سپهر برشده پرویزنیست خون افشان

که ریزه‌اش سر کسری و تاج پرویز است

عراق و فارس گرفتی به شعر خوش حافظ

بیا که نوبت بغداد و وقت تبریز است

 
حاشیه‌ها

تا به حال ۳۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ادریس امینی در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۸ شهریور ۱۳۹۱، ساعت ۱۸:۴۵ نوشته:

صراحی : ظرف شراب

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
علیرضا در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۲۹ نوشته:

گویند شاه عباس پس از اینکه شهرهای ایران را یکی پس از دیگری گرفت به فکر تصرف تبریز می افتد ..به دیوان حافظ رجوع میکند تا تردید خود را بر طرف سازد که با این بیت روبرو میشود
عراق و فارس گرفتی به شعر خوش حافظ
بیا که نوبت بغداد و وقت تبریز است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
دکتر ترابی در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۴:۵۲ نوشته:

سپهر بر شده ، پرویزنی است خون پالای
که ریزه اش سر کسری و تاج پرویز است
خون پالای ، چه کار پرویزن پالودن است، ریز از درشت جدا کردن، ( آبکش را درشت پالای نیز می خوانند به درستی)
و اما ، آستین مرقع یاد سعیدی سیرجانی را در دل دوستداران زنده می کند ،

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
فرهاد در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۱۹ نوشته:

درست میفرمایید جناب دکتر ترابی. و چه ریزبین بود زنده یاد سعیدی سیرجانی که از میان اینهمه ترکیبها که در دیوان حافظ و سایر شاعران است "آستین مرقع" را انتخاب کرد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مرتضی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، چهار شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۱۲ نوشته:

سلام
جمله dardi یا dordi امیز ؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
فرهاد در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۲۶ نوشته:

جناب مرتضی‌
dord می‌باشد.
منظور از صاف سر خم شرابِ صافیست که در بالای ‌خم ظاهر میشود، و درد‌ها ته‌نشین میشوند. اما حافظ می‌گوید حتا شراب صاف سر خم نیز با درد آلوده شده است. معنی بیت میشود: از این دنیای نابکار انتظار خوشی‌ نداشته باش، که حتا کوچکترین شادیهای ظاهری آن‌ هم با غم و اندوه آلوده است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
میرذبیح الله تاتار در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۳۳ نوشته:

سلام
همه ابیات مقطع حافظ زیبا وقابل تامل است :
عراق و فارس گرفتی به شعر خوش حافظ
بیا که نوبت بغداد و وقت تبریز است
حافظ بااشعار خوش و شورانگیزخویش عراق فارس را را مسخر کردی ، حال نوبت بغداد وتبریز فرارسیده است. این شاعربزرگوار درضمیرباطن خود اراده نفوذ در سایربلاد را داشت .
الحمدالله حال که می بنیم درجهان خواننده ومحبانش خیلی زیاد است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سهیل قاسمی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۲ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۴۷ نوشته:

پرویزن یعنی الک (غربال)
می گوید آسمان مثل ِ یک غربال ِ بالا گرفته شده ی خون افشان است که چیزی که از آن می ریزد سر ِ کسرا و تاج ِ پرویز است.
اینجا صفت ِ بر شده برای سپهر، ضرورتی ندارد! چون نمی خواهد در باره ی سپهر توضیح بدهد. ولی «بَر شده پرویزَن» یک طوری حالت ِ پرویزن را نشان می دهد. یعنی الکی که در بالا قرار گرفته.
من «سپهر، بَر شده پرویزنی ست...» می خوانم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سهیل قاسمی در ‫۵ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۲ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۵۱ نوشته:

بیت ِ دوم: به عقل نوش را «با احتیاط بنوش» معنی می کنم.
بیت ِ پنجم: دور ِ باژگون ِ سپهر بخت ِ برگشته است که چون خُم ِ واژگونه می ماند. که حتا شراب ِ سر ِ خم هم که می بایست صاف (گوارا) باشد، به خاطر ِ واژگونگی، با دُرد آمیخته شده است (بدمزه شده است)

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
Mahdiyar در ‫۴ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۳۰ نوشته:

معنی این شعر رو کسی میتونه لطف کنه و بنویسه؟؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
وحید قاسمی در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۵۸ نوشته:

به نظر من "بر شده" می تواند هم صفتی برای سپهر و هم برای پرویزن باشد بسته به محل قرار دادن کاما، ایضا معنی "بر شده" هم به نظر من "بر افراشته شده" و "بالا گرفته شده" می تواند باشد با این حساب می توان گفت:
سپهر برافراشته شده، پرویزنیست... یا
سپهر، پرویزنِ بالا گرفته شده ایست...
که به نظر من معنی اول زیبا تر است چون بیت و شعر در مورد دور گردون و سپهر باژگون است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
رسول آزادوار در ‫۴ سال قبل، جمعه ۷ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۰۵ نوشته:

عرض سلام و ادب
رکن آخر فع لان می باشد نه فعلن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لان
لطفا اصلاح بفرمایید

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
رضا در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۷ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۳۲ نوشته:

اگر چه باده فرح بخش و باد گل‌بیز است
به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است
این غزل درزمان حاکمیّتِ امیرمبارزالدین سروده شده است.وی پس از قتل شیخ ابواسحق رفیقِ شفیق حافظ،فارس وشیراز راتصرّف و ضمیمه ی قلمرو خود ساخت.
امیرمبارزالدّین پادشاهی ظالم،بی ادب،مال اندیش،عامی و بی تربیت بوده است. زمانی مایل به افراط در می خوارگی و فسق و فجور می شود و زمانی کارش به دینداری ِ متعصّبانه می کشد ودستوربه بستن میکده ها وآزارواذیتِ میخواران صادرمی کند.
وی پس از سال 752توبه ای مجدّد می کند و جمعه ها پیاده به مسجد می رود و مصاحب زاهدانِ دراز نماز می شود و شخصاً امر به معروف و نهی از منکر می کند و شرابخواران را حد می زند و در این تعصئبات عامیانه کارش به جایی می رسد که گویند فرمان می دهد«امیرعلی مهل»کودک ده ساله و فرزند بی گناه رقیب خود ابو اسحق اینجو را بکشند.
او پس از تصّرف فارس بر شدّتِ اعمال خود می افزاید و چنان به ریا و ظاهر می کوشد که حتی دینداران حقیقی نیز از وی مشمئز می شوند و نکته سنجان او را "محتسب" می نامند.
سرانجام شاه شجاع باهمدستی برادر خود، پدررا ازتخت پادشاهی برکنارو خودبرجای پدربرتخت نشست.
باده:شراب انگوری
بیز: بیختن
باد گل بیزاست: یعنی بادمی وزد وگلها را می پراکند وآدمی رابه شرابخواری وسوسه می کند.
مُحتسب: محاسبه گر،ماموران نهی از منکر که با شراب خوارگان برخورد دولتی و قانونی و شرعی داشته اند.
تیز:بُرنده ، در این جا به معنی سختگیر و هوشیار می باشد.
چنگ: از آلاتِ موسیقی است.
به بانگِ چنگ: باصدا وآوای چنگ
معنی بیت : اگر چه شراب، روح افزا وشادی بخش است و باد مشغول پراکندن گل است وآدمی را وسوسه به عیش وعشرت می کند. لیکن مواظب باشید، بی سروصدا شراب بنوشید، باآلات موسیقی وآواز به عشرت مپردازید که محتسب( امیرمبارزالدّین وماموران حکومتی) بیدار وهوشیارهستند. پنهانی شراب بخورید که اگردستگیرشوید تعزیر خواهیدشد.
دانی که چنگ وعودچه تقریرمی کنند
پنهان خورید باده که تعزیر می کنند
صُراحی ای و حریفی گرت به چنگ افتد
به عقل نوش که ایّام فتنه انگیز است
صُراحی: ظرف ظریفی که به اشکال مختلف ساخته می شد.ابتدا شراب ازخُم واردصراحی شده سپس به وسیله ی آن به پیاله ها ریخته می شود . تُنگ، امروزه پارچ می گویند.
حریف: هم پیاله
به چنگ افتد:بیانگر این مطلب است که شراب و حریف موافق به سختی یافت می شده است.
به عقل نوش: بااحتیاط بنوش
ایّام فتنه انگیزاست:کنایه ازاوضاع ناموافق سیاسی واجتماعیست.
معنی بیت:
چنانچه ظرفِ شرابی و هم پیاله ای موافق پیداکردی هوشیار باش وبااحتیاط اقدام به باده خواری کن که روزگار ناموافق اسا وبسیار فتنه انگیز.
در این زمانه رفیقی که خالی ازخلل است
صُراحیِ مِی صاف و سفینه ی غزل است
در آستین مُرقّع پیاله پنهان کن
که همچوچشم صراحی زمانه خون‌ریزست
آستین:آستین لباس.
مُرقّع: جامه ی وصله دار، جامه ای که از تکّه پارچه های دوخته شده درست شده باشد، خرقه ، خرقه ای که وصله های چهارگوش داشته باشد.در اینجا مراد خرقه ی صوفیان می باشد.
پیاله:کاسه ای که بدان شراب نوشند.
چشم صُراحی: گفتیم که تُنگ شراب را به اشکال گوناگون مثل پرندگان و مرغابی ها می ساختند و شراب از دهان و چشم آن فرو می ریخت وبرحس وحال مستان می افزود.
زمانه خونریزست:اشاره به دوران سیاهِ امیر مبارزاست که برای اجرای احکام ظاهری اسلام در شهر خونریزی برپا بوده است.
معنی بیت: اگر که می خواهی باده نوشی کنی در خرقه ی صوفیانه این کار را بکن که ظاهر ِاَمررا رعایت کرده باشی. اگربی احتیاطی نکنی،گرفتارمی شوی، این زمانه به مانندِ چشمانِ صراحی که ازآن شراب سرخرنگ می ریزد،بسیار خونریز است.
خرقه دراین دوران نمادِ ریاکاری وتزویر بود. ماموران حکومتی همه خرقه پوش بودند و درلباس صوفیان ظاهرمی شدند.
چه جای صحبت نامحرم است مجلس اُنس
سرپیاله بپوشان که خرقه پوش آمد.
به آبِ دیده بشوییم خرقه‌ها از مِی
که موسم وَرع و روزگارپرهیزاست
وَرع: تقوا وپرهیزگاری
معنی بیت:
حال که روزگار،روزگارریا وتزویر است،به حال خودمی گرییم وخرقه های خود رابا اشکِ چشم می شوییم تاآلودگیهای شراب راپاک کنیم. لکّه های شراب باعثِ برمَلاشدن ِ شرابخواری ما می شود ناچاریم پارسایی و پرهیزگاری پیشه گیریم تاازشرّ ماموران حکومتی دراَمان باشیم.
درخرقه ازاین بیش منافق نتوان بود
بنیاد ازاین شیوه ی رندانه نهادیم!
مجوی عیش خوش از دور باژگون سپهر
که صافِ این سرخُم جمله دردی آمیز است
مجوی عیش خوش: توقّع نداشته باش که بتوانی درچنین روزگارسیاهی که امیرمبارز رقم زده،خوشی وشادمانی داشته باشی.انتظارعیش دراین زمانه، عبث است.
دور:1- دوران و روزگار 2-گردش جام
سپهر: فلک،آسمان
منظوراز"صاف" همان شراب صافیست که در بالا وسر خُم قرار دارد و تهِ خم دُرد آلود می شود. امّا دراینجا آسمان به خُم ِشراب واژگون تشبیه شده است.چون خُم آسمان واژگونه هست پس سرخُم نیز دُردآلودشده وشراب صاف وجود ندارد.
"دُرد" همان رسوب یا لردِ ته نشین شده در خُم شراب است که طعم آن رابدمَزه می کند.
معنی بیت:
از این آسمانی که به سببِ تُندروی وافراطی گری امیر مبارزالدین واژگون شده، انتظار عیش خوش و لذّت نداشته باش. خُم آسمان واژگون شده وشراب صاف وجودندارد. همه چیز برعکس شده وبه جای عیش ولذّت، درد ورنج واندوه است.
آن حریفی که شب وروز مِی صاف کشد
بُوَد آیا که کند یاد زدُرد آشامی ؟
سپهر بَرشده پرویزنیست خون افشان
که ریزه‌اش سر کسری و تاج پرویز است
سپهر: آسمان
پرویزن: اَلَک، وسیله ای برای بیختن و اَلَک کردن آرد وشکرو....
آسمان به الک تشبیه شده است،الکی که بالاگرفته شده، یعنی همچنان بی وقفه درحال الک کردنست.
هم می توان سپهر ِ بَرشده خواند، هم سپهر، بَرشده پرویزنی ست. هردوخوانش صحیح است. "سپهر ِ برشده" یعنی آسمان ِ بالا نگاهداشته شده. "سپهر، بَرشده پرویزنیست" یعنی آسمان اَلکی بالا نگاهداشته شده است.
خون پالا: خون چکان،صاف کننده ی خون، خون افشان ، پاشنده خون
ریزه اش: ریزترین چیزی که ازاین الک می افتد
کسری وپرویز: نام پادشاهان معرف قدیم
معنی بیت: (به آسمان تکیه مکن) آسمان مثل الکی بالانگاهداشته شده هست که هرلحظه درحال غربال کردن وجداساختن است،(اشاره به اینکه هرلحظه تعدادی ازمیان ما به بهانه های مختلف به آنسوی هستی سفرمی کنند) از بس که مردمان درهرلحظه کشته می شوند ازروزنه ها وسوراخهای این اَلک خون می چکد!. برای آسمان هیچ اهمیّتی ندارد که ماچه کسی هستیم، پادشاهیم یادرویش، همه چیز وهمه کس راغربال می کند، آنها که ازسوراخهای این الک(به آنسوی هستی ودنیای مرگ) می افتند محکوم به مرگ ونابودی ونیستی شده اند. ریزترین چیزی که ازاین الک به گودال نیستی افتاده،تاج باشکوه پرویز وسرکسری بوده است. (بااین حساب، همه چیز ازاین سوراخ خواهدافتاد هیچ چیزپایدارنخواهدماند) ماهاکه جای خود داریم! هیچکس نمی تواندادّعاکند که من آنقدربزرگ هستم که ازسوراخهای اَلکِ سپهر رَد نمی شوم!
تکیه براخترشب دزد مکن کین عیّار
تاج کاووس ببُرد و کمرکیخسرو
عراق وفارس گرفتی به شعر خوش حافظ
بیا که نوبت بغداد و وقت تبریز است
معنی بیت:
ای حافظ تو با اشعارناب ونغزخود،عراق و فارس را تسخیر کردی، حالا بیا و بغداد و تبریز را تسخیرکن.
حافظ برخیزوببین که همانگونه که خودپیش بینی کرده بودی،نه تنها بغداد وتبریز بلکه همه ی جهان راتسخیرنموده ای. شعرتو درزمان آدم وحوّا زینتِ گلبرگهای گلهای بهشتی بود وتاجهان باقیست همچنان آرامبخش دلهای پرآشوب عاشقان ودلدادگان خواهدبود.
به راهِ میکده حافظ خوش ازجهان رفتی
دعای اهلِ دلت باد مونس ِ دلِ پاک

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
رضا در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۰۳ نوشته:

به نظر میرسه بیت آخر طعنه ای به امیرمبارزالدین داره. میدونیم که امیر مبارزالدین بعد از تسخیر فارس و عراق(که منظور از عراق در شعر حافظ نواحی مرکزی ایران فعلیه) قصد تسخیر تبریز و احتمالا بغداد رو داشت که در تسخیر تبریز در اواخر حکومتش موفق بود. حافظ میگه من با شغر خوش تونستم این نواحی رو تسخیر کنم نه به زور شمشیر مثل مبارزالدین.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
بهار فرزی در ‫۲ سال و ۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۱۷ نوشته:

در باب بیت ششم که از صفت برشده سخن رفت و بعضی آن را متعلق به سپهر و بعضی دیگر آن را متعلق به پرویزن دانستند، خرمشاهی در کتاب ذهن و زبان حافظ متذکر شده که برشده برای سپهر حشو است. چه سپهر برنشده نداریم. از این رو صفت برشده را برای پرویزن صحیح و معقول دانسته‌است. اما بعدها گفته که حدس و استدلال پیشین وی در آن کتاب درست نبوده‌است. چرا‌که ترکیب سپهر برشده بار‌ها در متون نظم پیش از حافظ به‌ کار‌ رفته‌است. برای مثال:
ز آه من نشگفت و ز چهرش ار گیرد سپهر برشده و چشم اختر آتش و آب (سنایی)
سپهر برشده رازی ندارد از بد و نیک که نه طلایه حزم تو را از آن خبرست (انوری)
به آب لطف تو آن را که تشنه کرد امید سپهر برشده ننمایدش سراب غرور ( انوری)
سپهر برشده را رای او به خدمت خواند کمر ببست به جوزا چو بندگان به دوال ( انوری)
سپهر برشده تا رای روشنش دیده‌ست ز برکشیدن خورشید و مه پشیمانست ( انوری)
نیافت گنج نظیر تو در مطاوی خویش سپهر برشده هرچند گرد خود برگشت ( کمال الدین اسماعیل)

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
آیدین آذری در ‫۲ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۶ نوشته:

من از بیت آخر اینطور برداشت می‌کنم که حافظ این تغییر شرایط و اصطلاحاً برگشتن ورق را به این شکل بیان می‌کند که یک زمان این من بودم که با اشعار خودم عراق و فارس را درنوردیده بودم ولی امروز آنها هستند که من (شهر من) را متصرف شده‌اند. بر این اساس احتمالاً در مصرع آخر تبریز و بغداد به عنوان پایتخت آن روز فارس (ایران) و عراق برای پرهیز از تکرار و برای زیبایی بیشتر شعر و جور شدن قافیه آمده است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
کُرد فیلی در ‫۱ ماه قبل، دو شنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۵۰ پاسخ داده:

چجوری محاسبه کردی اینو

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مسیح در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۴۸ نوشته:

مصرع آخر کمی عجیب است. اگر عراق را گرفته باشد پس بغداد را هم باید گرفته باشد. شاید ترکیبِ صحیح "عراقِ فارس" باشد.
عراقِ فارس یا عراقِ عجم اصطلاح نوپایی در قرن هفتم بوده است (به نقل از یاقوت حموی). شاید این اصطلاح تا قرن هشتم و دوران حافظ رایج شده باشد. سعید نفیسی، عراقِ فارس یا الجبال را محدوده ای می داند که از شرق به صحرای بزرگ خراسان، از جنوب به خوزستان، از جنوب شرق به استان فارس، از جنوب غرب به عراق عرب، در شمال غرب به آذربایجان و در شمال هم به رشته کوه‌های البرز محدود شده‌است. (البته هیچ وقت هم حدود کاملا مشخصی نداشته است).
بنابراین بغداد و تبریز خارج از "عراقِ فارس" قرار می گرفته اند.
البته فقط یک گمان بود . اطلاعات در مورد عراقِ عجم را هم از ویکیپدیا گرفته ام.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مسیح در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۵۰ نوشته:

مصرع آخر کمی عجیب است. اگر عراق را گرفته باشد پس بغداد را هم باید گرفته باشد. شاید ترکیبِ صحیح "عراقِ فارس" باشد.
عراقِ فارس یا عراقِ عجم اصطلاح نوپایی در قرن هفتم بوده است (به نقل از یاقوت حموی). شاید این اصطلاح تا قرن هشتم و دوران حافظ رایج شده باشد. سعید نفیسی، عراقِ فارس یا الجبال را محدوده ای می داند که از شرق به صحرای بزرگ خراسان، از جنوب به خوزستان، از جنوب شرق به استان فارس، از جنوب غرب به عراق عرب، در شمال غرب به آذربایجان و در شمال هم به رشته کوه‌های البرز محدود شده‌است. (البته هیچ وقت هم حدود کاملا مشخصی نداشته است).
بنابراین بغداد و تبریز خارج از "عراقِ فارس" قرار می گرفته اند و به نظر بیت آخر کمی ملموس تر می شود.
البته فقط یک گمان بود . اطلاعات در مورد عراقِ عجم را هم از ویکیپدیا گرفته ام.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
دکتر صحافیان در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۱۷ نوشته:

گرچه هوای بهاری فضا را پرگل کرده و شراب نیز حال خوش برایمان فراهم می کند اما در برابر ناآگاهان( محتسب یا در معنای ایهامی هر ناآگاه سلوک-ظاهر بیت در خصوص اوضاع زمان حافظ است) آشکارا و همراه با موسیقی ننوش.
بیت2:چون توفیق یار آگاه، با شراب نصیبت گشت با احتیاط بنوش که روزگار پر از ناآگاهانی است که حال خوشت را برنمی تابند.
بیت3:ظرف شرابت را در لباس درویشی خویش پنهان کن(لباسهای قدیم آستینی فراخ داشته)که روزگار چون چشم ظرف شرابت خونریز است( انتقام گیرنده از حال ناخوش خویش).
بیت4:ما با این حال خوش در عصر پرهیزگاری، اثر شراب را از لباسها با اشک میشوییم(در ظاهر همراه جاهلان و در درون مشتاق حال خوش)
بیت5: از زمانه در هیچ عصری جز این انتظار نداشته باش( حال خوش ما فرازمان و زمانه است)زیرا زلالترین شراب زمانه پر از ناخالصی است.( ذات هستی مادی تاریک و ناخالص است)
بیت6:دلیل بیت قبل: آسمان بلند مانند غربال خونریزی است که سر و تاج پادشاهان از آن میریزد.
بیت7: با شعر برآمده از حال خوش، فارس و مرکز ایران( عراق عجم) را گرفتی اکنون بغداد و تبربز در انتظار گسترش توست.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
رضا س در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۱۱ نوشته:

جناب مسیح بیت آخر عجیب نیست. عراق در اون زمان به نواحی مرکزی ایران مثل اصفهان و اراک گفته میشد و بعضی معتقدن که اراک اسم فارسی شده‌ی عراقه. چیزی که ما الان به نام عراق میشناسیم مربوط به صد سال اخیره. همونطور که چند کامنت بالاتر گفتم به نظر میرسه این بیت طعنه‌ای به امیرمبارزالدین باشه.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
معترض بنزینی. آبان۹۸ در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۵۰ نوشته:

دو تا عراق داشته ایم آن هم نه از صد سال قبل که از هزار سال قبل و بیشتر. یکی عراق عرب بوده یعنی همین کشور فعلی عراق
و یکی عراق عجم یا ایالت جبال که از کرمانشاه و همدان تا قم و ری و اصفهان بوده
و هر دو را مجموعا عراقین می گفتند
شهر اراک نیز با اینکه دویست سال بیشتر نیست که درست شده و قلا سلطان آباد عراق بود و بعدا نامش اراک شد، سرزمینی بود در میان عراق عجم.
با توجه به اینکه حافظ می فرماید عراق را گرفتی و نوبت بغداد است مقصودش از عراق، قاعدتا عراق عجم است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
رضا س در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۰۰ نوشته:

منظور من هم ناحیه اراک فعلی بود نه شهر اراک.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مهر در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۵۱ نوشته:

درود بر یارانِ جان
به پندار من مصرع آخر، تبریز به جای لبریز آمده
با این توضیح که بغداد و جور( لبریز)، رندانه در پی مصراع قبل آمده است.
همان دو خط آخر جام، که استاد سخن، آگاهانه با محسب در تقبل قرار می گیرد. می گوید جام را تا آخر سر بکش و هر چه بادا باد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مهر در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۲۶ نوشته:

حالیا اگر همان تبریز را فرض کنیم، به نظر می رسد که معنی به مبارزه طلبیدن ( هم پیاله جستن) باشد.
چرا که خواجه، در ابتدای غزل با فرودی زیبا پای عقل را وسط می کشد و توصیه می کند که شراب را از ترس محتسب در خفا و پهنانی بنوشند لیکن در اخر غزل پس از پیروزی و فتح، فریادش نوشانوش سر می دهد، آنهم تا خط جور.
نظر من کاملا قابل نقد می باشد، سخنان و نقدهای شما را به دیده ی منت پذیرا هستم.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
ایرانژاد در ‫۱ سال قبل، چهار شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۴۰ نوشته:

جالب اینکه در نسخه ی خطی بالا، نقش وسط، انتهای شعر دیگری دیده میشود که هیچ جا حتی در تمام گوگل پیدا نمیشود. نوشته:
از برای باده، می باید زدن، محتسب را حد بی حد و حساب!!
حافظا واعظ نصیحت گو، مَکُن ترَکِ تُرکان، خطا نبود صواب!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
محسن در ‫۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۹ نوشته:

اراک و پارس گرفتی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نسی در ‫۸ ماه قبل، پنج شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۴۳ نوشته:

سلام مگر کسری وپرویز یک نفرنیستند (خسروپرویز)؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نسی در ‫۸ ماه قبل، پنج شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۳ نوشته:

مگرکسری همون پرویز(خسروپرویز)نیست؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
میلاد در ‫۸ ماه قبل، پنج شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۳۰ نوشته:

این شعر با آواز استاد شجریان جلا پیدا میکنه
چقدر زیبا خوندن ای اوازو

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
فرشید در ‫۵ ماه قبل، شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۰۶ نوشته:

بیت اخر منظور از عراق و بغداد و تبریز و فارس
همون دستگاههای موسیقیه و کاری به جنگ و فتح و اینا فک نمیکنم داشته باشه

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.