گنجور

غزل شمارهٔ ۲۹۰

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

دلم رمیده شد و غافلم من درویش

که آن شکاری سرگشته را چه آمد پیش

چو بید بر سر ایمان خویش می‌لرزم

که دل به دست کمان ابروییست کافرکیش

خیال حوصله بحر می‌پزد هیهات

چه‌هاست در سر این قطره محال اندیش

بنازم آن مژه شوخ عافیت کش را

که موج می‌زندش آب نوش بر سر نیش

ز آستین طبیبان هزار خون بچکد

گرم به تجربه دستی نهند بر دل ریش

به کوی میکده گریان و سرفکنده روم

چرا که شرم همی‌آیدم ز حاصل خویش

نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر

نزاع بر سر دنیی دون مکن درویش

بدان کمر نرسد دست هر گدا حافظ

خزانه‌ای به کف آور ز گنج قارون بیش

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » بیداد (همایون) » ساز و آواز (قرچه، رضوی، حجاز، جامه دران، کرد بیات و...)

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ملیحه رجایی نوشته:

شکاری = صید
سرگشته = حیران، سرگردان
رمیده = آواره
چه آمد پیش = برسر آن چه رسید
کمان ابرو = زیبا
کافر کیش = کافر پیشه
هیهات = چه دوراست!( اسم صوت، شبه جمله )
محال اندیش = باطل اندیش
عافیت کُش = بربا دهنده سلامتی
مژه =مژگان
بنازم = می بالم
ریش = زخم
معنی بیت ۱: دلم از من فرار کرد و آواره شد و من درویش نمی دانم که بر سر آن شکار سرگردان چه آمده است.
معنی بیت ۲: مانند بید به علت از دست دادن ایمانم می لرزم زیرا دل من در پنجه یاری خمیده ابرو و کافر پیشه گرفتار شده است.
معنی بیت ۳: اندیشه های عجیبی در سر این قطره باطل اندیش می باش که سودای گنجاندن دریایی را در داخل خود دارد زیرا آن ارزوی خام خیلی دور است.
معنی بیت ۴: به مژگان عافیت سوز او که او در دلبری گستاخ می باشد، افتخار می کنم زیرا آب زندگانی بر سر نیشی که مژه او میزند موج می زند.

👆☹

مطرب مهتاب‌رو نوشته:

استاد شجریان این غزل حضرت حافظ را در روی دوم آلبوم بیداد به همراه تار استاد غلامحسین بیگجه‌خانی در دستگاه شور به آواز اجرا کرده‌اند.

👆☹

آیدین نوشته:

خانم رجایی با تشکر از تفاسیر ابیات، در بیت دوم لرزش به خاطر از دست دادن ایمان نیست بلکه بیم از دست دادن ایمان به خاطر لرزش و لغزش به وجود آمده می رود در واقع ایمان معلول است نه علت

👆☹

محمد نوشته:

خانم رجایی معانی که شما درج کرده اید چندان قابل استناد نیستند

👆☹

حسین نوشته:

سرکار خانم یا جناب آقای مطرب مهتاب رو
استاد شجریان و مرحوم استاد بیکجه خوانی این شعر را در دستگاه همایون اجرا کرده‌اند نه شور!

👆☹

مهدی.ر نوشته:

ضمن سلام و درود.
من واقعا درعجبم که هرکس هربرداشتی داره بعنوان حقیقت توی کامنت اعلام میکنه. وتازه انتظاردارن مردم ازاین مطالبااستفاده هم بکنن.
ازیکطرف معنی اشعار بصورت صحیح و قابل استناد همه جا دردسترس هست. نیازی نیس مابرداشت وتفسیرخودمون رو بنویسیم.
ازطرف دیگه دستگاهی که استادشجریان بهمراهی زیبای مرحوم بیگجه خانی این ابیات رو اجراکردن یک مرکبخوانی هستش. کاست ازدستگاه همایون آغاز میشه و درابتدای این شعر وارد دستگاه شور میشن. دربیت آخر ازراه شوشتری دوباره به دستگاه همایون میرن
باسپاس. درپناه حق پاینده باشید

👆☹

علی عباسی نوشته:

هیهات!چهاست درسر این قطره محال اندیش

👆☹

یونس نوشته:

جناب حسین خان ، آقا یا خانم مهتاب رو درست فرمودن استاد در روی دوم آلبوم در دستگاه شور ، آواز ابوعطا اجرا کردند و در روی اول آلبوم در دستگاه همایون

👆☹

نادر.. نوشته:

“خیال حوصله بحر می‌پزد”
جمله بندی بسیار بدیع که فاعل آن در مصرع دوم و در دل جمله ای دیگر معرفی می شود..
و این که: هیهات..
ولی آیا به راستی دور است؟!

👆☹

رضا نوشته:

جناب نادر عزیز
در عبارت «خیال حوصله بحر می پزد»، خود «خیال» فاعل است. در واقع عبارت را باید اینگونه بخوانید:
خیال، حوصله بحر می پزد …

👆☹

روفیا نوشته:

می دانید که حوصله به معنای چینه دان است.
خیالِ حوصله بحر می پزد هیهات
خیال پختن همان خیال پروردن یا خیال پردازیست.
حال باید دید خیال پردازی درباره حوصله بحر چیست.
احتمالا مراد خیالبافی درباره بلعیده شدن و در حوصله بحر جای گرفتن بوده است.
شاید هم خیالپردازی درباره بلعیدن بحر توسط قطره بوده باشد.
مخلص کلام قطره خیالبافی می کند که با دریا یکی شود.

👆☹

گمنام-۱ نوشته:

حوصله تازی همان چینه دان یا سنگ دان خودمان است
“” دیر پز است سنگ دان “، ازیرا ما به جا ی شکیبایی ،صبر و حوصله!!! به کار می بریم

👆☹

روفیا نوشته:

گمنام جان
ولی چینه دان یک چیز است سنگدان یک چیز دیگر!
معلوم است در کودکی مرغ بازی نکرده اید.
چینه دادن هم ردیف مهره های تحتانی گردن مرغ زیر پوست به آسانی لمس می شود. محتویاتش که دانه های هضم نشده هستند هم.
ولی سنگدان اندر شکم مرغ است.

👆☹

گمنام-۱ نوشته:

درست می فرمایید روفیا بانو
و هم که مرغ بازی نکرده ام
هردو اما به مانای حوصله آمده اند، و مراد شاعر آن بوده است که دیر پز است و البته مرغان خود آگاهترین اند

👆☹

نادر.. نوشته:

درود دوستان جان و سپاس از بیان نظرات موشکافانه و ارزشمندتان
شوق دریا شدن
قطره شوق گم شدن دارد در دل دریا و گمان می برد که از آن دور افتاده است؛ حال آنکه دریایش احاطه نموده!..
“غافل” است و از این روی، آرزویش محال می نماید..
گنج “آگاهی” می باید این گدا را..
بدان کمر نرسد دست هر گدا حافظ…

👆☹

فرشاد نوشته:

به کوی میکده گریان و سرافکنده روم/که همی شرمم آید ز حاصل خویش…
به نظر رفتن به میخانه با دیده گریان و سرافکنده بودن به این خاطر است که حداقل عمری که به بیهودگی گذشته با سرمستی باده و سرخوشی شراب رو از بین ببره.

👆☹

رضا ساقی نوشته:

دلـم رَمیـده شـد و غافـلـم مـن ِ درویـش
که آن شکاریِ سرگشته را چه آمد پیش
رَمیده : گریخته
غافل:بی خبر
درویش : دل ازدنیا بریده وگوشه نشین ، فقیر و بینوا
شکاری : پرنده ی شکاری ،استعاره از دل است که همیشه به دنبال شکارکردن ِ زیباییها وغمزه های دلبرانه هست. امّاپس ازشکار همیشه خودش به دام افتاده وشکارمی شود.
سرگشته : آواره ، حیران
دل ِ آدمی هرگز قرار ندارد همواره به دنبال چیزی سرگردان است.به ویژه دل ِ عاشق که درجستجوی معشوق سرگردان وحیرانست. دل عاشق بی وقفه درفکر گریختن ازسینه ی عاشق وپیوستن به دلدار است.
معنی بیت : دل من ازقفس ِ درون گریخته،ومن تنها وبسی بیدل افتاده ام، مرغ دلِ ازپیش منِ بینوای گوشه‌نشین رمیده است؟ کجا؟ روشن است که اوعاشق پیشه هست اوشکارمی خواهد او دلدار می خواهد، بدون دلبر درقفس ِتن نمی تواند آرام بگیرد. فقط دربَر ِ دلداراست که قرارپیدا می کند.من ازسرنوشتِ آن شکاریِ سرگردان بی خبرم. نمی دانم توانسته چیزی شکارکند یا خود به دام افتاده، نگرانم که برای آن همیشه سرگردانِ سربه هوا چه اتفاقی افتاده است.؟
درجایی دیگر،که دل ِ سرگشته ی شاعربه دنبال ِشکار رفته، بسیارامیدوارست که معشوق، همچون آهویی،شکارِ دلش شود درآنصورت می تواندباغرور ادّعا کند که دلش شکاری ِ قهّاروبی نظیری هست. اوکه توانسته دلبرراشکارکند می تواند شکارهای دیگری نیزدرکارنامه ی خود ثبت کندشکارهای بزرگی که شکارغزاله ی خورشید درمیان آنها کوچکترین صید شمرده شود. غزاله ی خورشیدی که به دام هرکسی نمی افتد وبه آسانی شکارنمی شود!
شودغَزاله ی خورشید، صیدِ لاغر ِ من
گرآهویی چوتویک دَم شکار ِمن باشی
چو بیـد بـر سـر ایـمـان خویـش می‌لـرزم
که دل به دست کمان ابروئیست کافرکیش
چوبید لرزیدن: ازسُستی لرزیدن ازترس لرزیدن
کافرکیش :سنگدل، بی‌رحم ، نامسلمان

معنی بیت : دلم به دست معشوق زیبای نامسلمانِ بی رحمی به دام افتاده است، ازترس ِ اینکه مبادا ایمان واعتقاداتم را برباد دهم همانند بیدمی‌ لرزم . عشق طوفانیست که همه چیز رابرباد می سپارد،ایمان ،اعتقاد، ثروت ،حیثیّت وآبرو و…….ونهایتاً چه بسا که رسوایی وبدنامی نیزببارآورد.
شاعر دراین بیت قدرت عشق رابه نمایش گذاشته وبه زبان کنایه،به زاهد پرهیزگارگوشزدمی کند که قدرت عشق رادست کم نگیرد اگرعشق روی بیاورد اونیز مثل بید برسرایمان خویش خواهدلرزید ودل ودین رایکجاخواهدباخت.
زاهدازمابسلامت بگذر کین مِی لَعل
دل ودین می برد ازدست بدانسان که مپرس
خیال ِحوصله‌ی ِبحرمی‌پزد هیهات !
چه هاست درسراین قطره‌ی محال اندیش
خیال پختن : طَمع کردن
حوصله” به معنی چینه دانِ مرغ وپرندگان، مجازاً به معنی دل و سینه است ،ظرفیت ومیزان ِ تحمّل
“حوصله‌ی ِ بحر”:حوصله به دریاتشبیه شده ، “خیال ِحوصله‌ی بحر می‌پزد” یعنی دل لقمه ی بزرگی برداشته و قصد خطرکردن دارد دل بااین حقارت می خواهد به اقیانوس بیکران عشق بپیوندند. به عبارت دیگرعاشق (قطره) آرزومندِ پیوستن به معشوق رادرسرمی پروراند.
“هـیـهات” شبه جمله است به معنی دورازتصوّراست ،شدنی نیست.
“قطره” اشاره به بی مقداری و کوچکی انسان در برابر هستی و آفریدگار است و استعاره از انسان. امّا در اینجا منظور”دل”است که بدنبال انجام کارهای ناممکن افتاده است.
معنی بیت : دلم هوس کرده به دریا بزند(سردراقیانوس عشق فروبردد) طمع ِ دریایی شدن دارد و آرزوی دریا را در سر خودمی پروراند ، چقدربلندپروازی می کند چقدرخام اندیش وطمع کاراست.! چه اندیشه های غیر ممکنی در سر این دل کوچک (این انسان بی مقدار) می‌گذرد.
خیال چنبرعشقش فریبت می دهدحافظ
نگرتاحلقه ی اقبال ناممکن نجنبانی
بنازم آن مـژه‌ی شوخ عافیت کـُش را
که موج می‌زندش آب نوش برسر نیش
بنـازم : نازش رابکشم، مرحبا، افتخار می‌کنم
شوخ : طنّاز، شیرین ، ظَریف ، دلیر ، گستاخ و بی باک
عافیت:سلامتی ، زهد و پارسایی
آب نوش : آب گوارا ، استعاره از آب حیات
نیش : نوک
معنی بیت : مرحبا ، جای افتخاردارد ،آن مژگان ِ دلکش وشوخی که برهم زننده یِ زهدو پاراسایی وآرامش است.هرتیری که از آن مژگان ِ گستاخ برمی خیزد با اینکه زخمهای کاری ایجادمی کند امّا ازسرِ هرزخم، آب حیات جاری می شود نیش و نوش را با هم دارد. ازهمین روست که دل عاشق هرچه بیشتر زخمی می شود عاشق ترمی گردد:
دل که ازناوکِ مژگان ِتودرخون می گشت
بازمشتاق ِ کمانخانه ی ابروی تو بود.
زآستـیـن طبیبان هزار خون بـچکـد
گرم به تجربه دستی نهندبردل ریش
تجربه: آزمودن ، معاینه کردن
ریش : زخمی ، مجروح
هزارخون: نشانه ی فراوانی خون ورساننده ی دل ِبسیارخونین است.
معنی بیت : اگر طبیبان به منظورمعاینه و تجربه کردن، دستی بر دل ِ مجروح ِ من بگذارند،خواهند دید که خون بسیاری از آستینشان خواهد چکید. یعنی دلم بسیار پر خون است ، بسیار زجر کشیده و اندوه فراوان بردل دارم.
اشگ خونین بنمودم به طبیبان گفتند
دردِعشق است وجگرسوزدوایی دارد
به کوی مـیـکده گریان وسرفـکـنـده روم
چـرا که شرم همی آیـدم زحاصـل خویـش
حافظ درروزگاری که فقیه وشیخ وقاضی وواعظ باریاکاری خودرا منزّه وپرهیزگارنشان می دهند فروتنانه درنقش گناهکاری فرورفته که خودش نیزازبوی تعفّن ریاکاری، دروغ،حیله ونیرنگ و…به تنگ آمده ومایل است با پیوستن به رندان باده نوش وسرکشیدن جام شراب بی ریایی وراستی راتجربه کند ودر حوالی ِ خرابات،به رهایی ازبندِ تعلّقات دینی ودُنیی برسد.
میکده : جایی که شراب می‌فروشند
حاصل : نتیجه و دست آورد .
معنی بیت : نالان وسرافکنده به میخانه می‌روم زیرااز کارنامه ی سیاه و حاصل عمرِ خویش که غیرازریا ودروغ وفریب چیزدیگری نیست شرمسارم.
قَدر ِ وقت اَرنشناسد دل وکاری نکند
بس خجالت که ازاین حاصل اوقات بریم
نه عمرِخِضـربمانَدنه مُـلک اسکـندر
نزاع برسردنییّ ِدون مکن درویش
خضر : پیامبری که معروف است به دست یافتن به آب حیات وداشتن ِ عمر جاودان
مُلک : پادشاهی ، سلطنت
اسکندر : پادشاه روم که قسطنطنیه را ساخت و پایتخت خود قرار داد و با جنگ و خونریزی تمام جهان را متصرّف شد. او نیز به دنبال آب حیات (زندگی جاویدان) بود امّا به آن دست نیافت .
نزاع : دعوا ، جنگ و جدل
دون : پَست ، بی ارزش
معنی بیت : ای درویش، دردنیایی زندگی می کنیم که هیچ چیزپایدارنیست نه عمرِ خضر بی پایان خواهدبود نه اقتدار واملاک ِ اسکندرکه همه ی ِ جهان را تسخیرکرد،همه چیزناپایداراست. عمر ِخضرکه گویندبه آب حیات دست پیدا کرده بود نیز روزی به پایان می‌رسد و پادشاهی اسکندر هم جاویدان نمی ماند. بنابراین جنگ و دعوا برسر ِ بدست آوردن مال ومنال بی ارزش دنیوی ارزشی ندارد.
گوش کن پندای پسروزبهر دنیا غم مخور
گفتمت چون دُرحدیثی گرتوانی داشت هوش
بدان کمرنـرسـد دست ِهر گـدا حافظ
خـزانه‌ای به کف آور زگـنج قارون بـیـش
گدا : تهیدست ، فقیر
خزانه : گنجینه
دست به کمر رسیدن: کنایه از بهره مندی ازوصال ودرآغوش کشیدن یار
“قارون” ثروتمندی مشهور در زمان حضرت موسی بود. گویا از اقوام و خویشان آن حضرت بوده و ثروتش را از حاصل کارمردم و دسترنج ِ رعیّت به دست آورده بود.حضرت موسی او را نصیحت کرد و از او خواست که ثروتش را صرفِ امور خیریه و کمک به تهیدستان صرف کند ، امّا قارون نپذیرفت و به استثمارِمردم ادامه داد تااینکه به امر خداوند ، زمین قارون و گنج های او رافروبلعید.
معنی بیت : ای حافظ، دل به عشق کسی دلباخته ای که ازطبقه ی اعیان واشراف است (احتمالاً شاه شجاع) دست ِهر تهیدست ِ فقیری مثل تو به آسانی نمی‌تواند به بارگاهِ حریم ِوصال او برسد. برای دیداربا اوهدایای گرانقیمت وسیم وزرلازم است رسیدن به معشوقی اینچنینی، ثروتی بیش از ثروتِ قارون داشته باشی .
من گدا هوس سروقامتی دارم
که دست درکمرش جزبه سیم وزرنرود.

👆☹

رضا ثانی نوشته:

به نقل از تبیان
https://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=40209&beytid=2419

شرح خیالِ حوصله ی بحر می‌پزد هیهات
**- خیال ِ داشتن گنجایش دریا را در سر می پرورد، بعید می نماید; این قطره محال اندیش چه ها در سر دارد،حوصله : سنگدان پرندگان ، و مجازاً به معنی ظرفیت و تحمّل است ،دنباله مضمون دو بیت پیشین و هنوز سخن از دل رمیده در بیت مطلع است ، می گوید این قطره یعنی دل دمیده من درویش در خیال این است که خود را به عظمت و گنجایش دریا برساند، هیهات که چه افکار محالی در سر دارد،مضمون اشاره دارد به این عقیده عرفا که انسان جزئی از کل و ابدیت است و دل او در نتیجه ریاضت و تزکیه می تواند تجلیگاه ذات الهی شود و به ابدیت بپیوندد، چنانکه قطره به صورت بخار از دریا برمی خیزد و دوباره به دریا می پیوندد و دریا می شود، به قول پیر هرات : باران که به دریا رسید، برسید و ستاره در روز ناپدید شد، و به گفته ناصر بخارائی :ای زبحرتوقطره ای عالم ذره آفــــــتاب تو آدمقطره در بحر گشت ناپیدا ذره در آفتاب شد مبهمو عطار گوید:بود و نابود تو یک قطره آب است همی که ز دریا به کنار آمد و با دریا شدو مولانا:قطره دل را یکی گوهر فتاد کان به دریاها و گردونها ندادپس با توجه به این زمینه فکر عرفانی قطره است که می خواهد به وسعت دریا برسد و در بیت این قطره محال اندیش است که خیال ِ حوصله بحر شدن می پزد، چنین است که از نظر دستوری باید قطره برای می پزد فاعل قرار گیرد، اما در خواندن این بیت حتی میان فضلای حافظ شناس اختلاف نظر دیده شده است ، از جمله در دهه نخستین از احسان طبری این بیت نقل شده ولی به این صورت که میان خیال و حوصله بحر ویرگولی قرار گرفته ، که ناچار باید خیال را بدون اضافه به حوصله بحر خواند، و با این قرائت معنی بیت این می شود که خیال می خواهد خود را به گنجایش دریا برساند، در سر این قطره محال اندیش عجب افکاری است ، بر این معنی دو اشکال اساسی وارد است ، نخست اینکه در این صورت خیال است که به قطره تشبیه می شود و بنابراین برای حوصله بحر می پزد فاعل قرار می گیرد، در صورتیکه چنانکه نشان دادیم ، بیت دنباله دو بیت قبلی است و فاعل همان دل رمیده در بیت نخست ، که این جا به قطره تشبیه شده است ، یعنی فاعل قطره است ; صرف نظر از اینکه خیال دامنه ای وسیع دارد و تشبیه آن به قطره مناسب نخواهد بود، دوم اینکه آن تعبیر مورد نظر شاعر را، که چنانکه نشان دادیم میان عرفا مطرح است ، نمی رساند، به این معنی که شاعر عارف ، دل یا وجود خود را به قطره تشبیه می کند، قطره ای که می خواهد خود را به وسعت دریا برساند;ولی با صورتی که نوشته اند خیال است که به قطره تشبیه می شود و می خواهد به وسعت دریا برسد و برای خیال آرزوهای بلند داشتن محال نیست ، **

👆☹

رضا ثانی نوشته:

آوردن حوصله به معنای چینه دان در بیت مورد اشاره سبب انحراف ذهن می شود که گویی منظور پختن چینه دان است در حالی که چینه دان به عکس سنگدان دیرپز نیست و معمولا همراه سایر احشاء مرغ دور انداخته می شود و کمتر مورد استفاده خوراکی قرار می گیرد. پس منظور از حوصله در این بیت همان معنای مشهور آن یعنی تحمل است.
اما پختن به خیال بر می گردد و در ذکر معنای واژه خیال پختن در لغت نامه دهخدا چنین آمده است:
خیال پختن . [ خ َ / خیا پ ُ ت َ ] (مص مرکب ) طمع و توقع داشتن .(ناظم الاطباء). || اندیشه های بیجا و بی فایده در ذهن خطور دادن . خیالهای بیجا در ذهن آوردن .

👆☹

رضا ثانی نوشته:

پس معنای بیت می شود:
این قطره عجب خیال محالی در سر دارد که می خواهد به تحمل دریا برسد!

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام