گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۵

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن

وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور

گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن

چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت

دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب

باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور

ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند

چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور

گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید

هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب

جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور

حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار

تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

 


🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

مسعود جاهد » زلف » غم مخور

محمدرضا شجریان » مرغ خوش خوان » تصنیف "مرغ خوشخوان"

مازیار » آرزوی فردا » یوسف گمگشته

گلهای تازه » شمارهٔ ۷۸ » (دشتی) (۰۷:۱۸ - ۰۹:۴۲) نوازندگان: جواد معروفی (‎پیانو) خواننده آواز: عبدالوهاب شهیدی سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ۴۷۴ » (چهار گاه) (۱۴:۴۲ - ۱۶:۲۱) نوازندگان: حبیب‌الله بدیعی (‎ویولن) خواننده آواز: پوران سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: دورِ گردون گر دو روزی بر مرادِ ما نگشت

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ۴۲۶ » (دشتی) (۰۴:۵۷ - ۰۹:۵۲) نوازندگان: ارکستر گل‌هاترانه سرا: حافظ شیرازی خواننده ترانه: الهه آهنگساز: بهرام صمیمی مطلع شعر ترانه: یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور (یوسف گمگشته)

سیما بینا » همدل (موسیقی شمال خراسان) » یوسف گمگشته اسپاتیفای

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان حافظ دانشگاه پرینستون نوشته شده به تاریخ جمادی الاول ۹۲۶ هجری قمری » تصویر ۱۲۸ دیوان حافظ نسخه‌برداری شده در رمضان ۸۵۵ ه.ق توسط سلیمان الفوشنجی » تصویر ۱۴۰ کتاب خواجه حافظ شیرازی مورخ ۱۲۸۰ هجری قمری » تصویر ۲۱۵ دیوان لسان الغیب سنهٔ ۹۲۰ هجری قمری دارای مقدمهٔ منثور » تصویر ۱۹۱ دیوان حافظ نسخه‌برداری شده در مورخ ۱۹ رجب ۱۲۰۲ هجری قمری در هند » تصویر ۲۱۳

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۶۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دوست نوشته:

بادرودوسپاس فراوان
طبق نسخه محمد علی قزوینی در بیت چهارم مصراع دوم به جای” نرفت”کلمه ” نگشت ” نوشته شده که فکر میکنم صحیح تر باشد

پاسخ: با تشکر، در دو نسخۀ دیوان به تصحیح علامه قزوینی در دسترس اینجانب «نرفت» ثبت شده و بدل «نگشت» هم نیامده. در هر صورت، با توجه به شهرت بدل «نگشت» و تناسب آن با «دور گردون» پیشنهاد شما را به عنوان بدل به متن اضافه کردیم.

👆☹

سینا نوشته:

سلام و وقت بخیر,
در نسخه ی علامه محمد قزوینی که من دارم نگشت آمده است.
و در بیت پایین ان به جای از سر غیب , زاسرار غیب درج شده است.
موفق و منصور باشید.

پاسخ: متشکر، من دو نسخه از تصحیح قزوینی دارم و هر دو مطابق متنند.

👆☹

سعید مزروعیان نوشته:

خواجه سلمان غزلی مشابه دارد
“بردمد صبح نشاط از مطلع جان غم مخور”
وین شب سودا رسد روزی بپایان غم مخور”

👆☹

علی نوشته:

سلام

ابرام رقیب در بیت نهم به چه معناست؟

تشکر

👆☹

رسته نوشته:

ابرام رقیب = پافشاری نگهبان و یا پافشاری محافظ .

در دوران حافظ رقیب به معنی نگهبان بوده است،
رقیب به معنی هم چشم بعد ها به وجود آمده است.

👆☹

علی نوشته:

با تشکر از رسته عزیز

ولی به معنای پافشاری رقیب یا نگهبان معنی بیت کامل نمی شود ، نظر شما چیست؟

👆☹

رسته نوشته:

ابرام = به ستوه آوردن، به تنگ آوردن، به تنگ آوردن هم معنی کرده اند.
آیا معنی بیت را به این شکل دریافت می کنید؟

👆☹

علی نوشته:

با تشکر

با معنی به ستوه آوردن به نظرم معنای شعر کامل تر و با معنا تر می شود

👆☹

مسکین عاشق نوشته:

با سلام
منظور حافظ در بیت : حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب.
رقیب فرشته است که همراه با عتید اعمال خوب و بد انسان را ضبط می کنند البته اعمالی که ببینند و الا حالاتی که در قلب انسان بوجود می اید را نی توانند ببینند . و در دعای کمیل اقا امیرالمومنین علی (ع) اشاره می کنند که بر قلب انسان فقط خدا اطلاع دارد و ملائکه مطلع نیستند.
بر این اساس برداشت من این است که حال معنوی حافظ یعنی فراق و هجران او از خدا را ، رقیب هر چه قدر دقت نظر داشته باشد و توجه نماید و نوشتن نامه اعمال را سخت بگیرد باز نمی تواند به این حال حافظ پی ببرد و خداوند از حال قلب و روح حافظ خبر دارد و بس.
یا علی مدد

👆☹

قاسم نوشته:

در دو نسخه چاپی غنی_قزوینی که من دارم “نگشت “و “زاسرار”نوشته شده است

👆☹

دکتر ترابی نوشته:

چون دو کس بر یک نفر و یا یک چیز عاشق و مایل باشندهر یک مر دیگری را رقیب خواهد بود.

لغتنامه‌ی دهخدا در دیگر معنای رقیب

👆☹

محمد چمنیان نوشته:

در بعضی نسخ “طرف چمن ” آمده است و نه “تخت چمن ” .کدام معتبرتر است ؟

👆☹

سعادت نوشته:

سلام و درود هر سحر گردان به الم گشتو غمخواری نیافث اخر المر او به غمخواری رسید خون غم مخور امالا ختا باشد ببخشید

👆☹

اشکان نوشته:

دوستان گرامی
لازم است به حال و هوای زمان سروده شدن این شعر که در سال ۷۴۳ خورشیدی بوده نیز توجه کنیم که در آن زمان محمود برادر شاه شجاع حمله می کند و شاه شجاع را به کرمان تبعید می نماید. سپس حکومتی فاسد و ظالمانه بر مردم تحمیل می نماید. بنابراین در اینجا مراد از یوسف، همان شاه شجاع و مراد از رقیب همان محمود برادرش است. آن وقت کلبه احزان هم شیراز خواهد بود و بسیاری از ایهام های دیگر قابل فهم تر می شود.
با سپاس از توجه شما

👆☹

ناشناس نوشته:

تقدیم به اقا مهدی صاحب زمان

👆☹

کسرا نوشته:

از هر چه در مورد خوبی و جذاب بودن و دلربایی این غزل شاهکار بگیم… بازهم کم است… واقعا بی نظیره…
دکلمه ی این اثر با صدای خانم فخری نیکزاد در برنامه ۷۸ گلهای تازه … حال و هوای دیگری به آدم میبخشد… و در ادامه با آواز آقای شهیدی…
درود بر حافظ بزرگ…
این شاهکار شعر… تقدیم به تمام عاشقان به معشوق نرسیده… مرداد ۹۴

👆☹

وبلاگ فرهاد شریفی نوشته:

[…] یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور          کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور […]

👆☹

میعاد صابری نوشته:

با سلام و خسته نباشید
لطفا فایل صوتی شعر را نیز بگذارید

👆☹

رضا نوشته:

سلام.
لطفا برای من توضیح بدهید منظور از کلبه احزان چیست(نه لغوی)
متشکرم

👆☹

علی نوشته:

یوسف گمگشته از کنعان گریزان می شود
کلبه احزان، زیارتگاه یاران می شود

ای دل غمدیده حالت را به درمان خوش نکن
عاقبت هر آدمی با خاک یکسان می شود

گر بهار زندگی را جاودانی دیده ای
در خطایی مرغ خوشخوان، چون زمستان می شود

دور گردون دایماً یکسان نمی چرخد ولی
نوبت ما چون رسد، این چرخ ویران می شود!

سیل نابودی اگر، بر برگ تقدیرت بود
ناخدا گر نوح باشد، باز طوفان می شود!

کعبه را راهی به جز خار مغیلان نیز هست
هر که از هر ره رود، عبد و مسلمان می شود

حافظا دیگر مگو در فقر و خلوت غم مخور
درد بی درمان مگر بی درد، درمان میشود  

👆☹

مهدی نوشته:

درود
در بیت ما قبل آخر چه زیبا در بین اسامی و صفات خداوند صفت حال گردان را انتخاب کرده است.
نهایت تناسب را با کل بیت دارد.
با سپاس

👆☹

محمود نوشته:

چرا‌به‌معنای‌شعر‌که‌سرشار‌از‌امید‌هست‌توجهی‌نمیشود‌.

👆☹

علی عبدی نوشته:

سلام .”تخت چمن” اضافه تشبیهی است و با چتر که هر دو از ادوات سلطانی هستند تناسب دارد .

«کلبه‌ی احزان شود روزی گلستان غم مخور بشکفد گلهای وصل از خار هجران غم مخور» شمس الدین صاحب دیوان

👆☹

عارف نوشته:

موی بر تن آدم سیخ می شود

👆☹

عامی نوشته:

عالی است این شعر مخصوصا با صدای استاد شجریان در آلوم مرغ خوش خوان

👆☹

فاطمه نوشته:

باسلام
آیا این بیت اشاره به اسارت اهل بیت و گرفتار شدن حضرت رقیه (س) در بیایان و فرو رفتن خار مغیلان در پای ایشان دارد؟؟
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور

👆☹

محمدعلی صمدی نوشته:

بسیار زیبا و خواندنی

👆☹

محمد بن تراب نوشته:

باسلام
در جواب خواهر گرامی فاطمه خانم بایدبنویسم که این بیت (گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور)از خواجه یزرگوار ارتباطی باقضایای کربلا و مصائب حضرت رقیه سلام الله علیها نداشته…وکنایه از نیش و ازت وازار افراد جاهل در مسیر بندگی می باشد. که خواجه بزرگوار به روش هنر مندانه ای که تنها از یک نابغه می تواند برایید این مطلب رو به زیبای هر چه تمام تر باز گو کردن …موفق و پیروز باشید. در پناه خدا

👆☹

فریناز نوشته:

سلام ببخشید قدم زدن در بیت ۶ چه تفاوتی با قدم زدن در زبان رایج فارسی داره؟

👆☹

مهناز ، س نوشته:

فریناز جان
یکی با شوق و عشق است و دیگری شاید بی هدف
مانا باشی

👆☹

نیلوفر نوشته:

چه زیبا و دلنشینه این شعر…هروقت دلم میگیره و رنجور میشم با خوندنش آرامش بی پایانی میگیرم…خدا رحمتت کنه حافظ جان

👆☹

حسین نوشته:

با سلام
در جواب فاطمه خانم: دو مصراع صحیح اینگونه است:
((در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور))
((گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور))

👆☹

رضا نوشته:

یـوسـف گـم‌گـشـتـه بـاز آیـد بـه کنـعـان غم مخور
کلـبــه‌ی احـزان شـود روزی گلـسـتـان غـم مخـور
غزلی ناب وروان پُراز مضامین بکرحافظانه وسرشار ازامید وانرژی برای ادامه دادن به زندگی وانگیزه ای حرکت زا برای عبور ازواماندگی وایستایی وجهش به سمتِ پویایی وبالندگی. این غزل گرچه دارای خیالپردازیهای شاعرانه وعباراتِ لطیف وظریفِ بسیاریست وازشاهکارهای ادبی به حساب می آید امّا بنظرمی رسدجنبه ی روانشناختی، درمانی ودارویی بودن آن برجسته تر وبیشترازجنبه ی شاعرانگیِ آن است. تک تک ابیاتِ این غزل، درمداوای بیماریهای روحی روانی، ناامیدی، افسردگی وغمگینی اثراتِ باورنکردنی و معجزه آسایی دارد.
داستان”یوسف”اوّلین باردرتورات مطرح شده وچهارده آیه رابه خوداختصاص داده است.
براساس ِ” سفرپیدایش در تورات” یوسف یازدهمین پسریعقوب و نخستین پسر اواز راحیل بود و در زمانی که یعقوب به لابان خدمت می‌کرد، زاده شد.
اوپلیدکاری‌های پسران بلهه وزلفه را به پدرش می‌گفت، که سبب بیزاری برادرانش از او شد. زیبارویی و خوشنامی یوسف در نزدیعقوب بیشتر از دیگر برادرانش بود، و به همین سبب یعقوب جامه قبای رنگارنگی برای یوسف ساخت. برادران وی برای چوپانی گلّه رفتند و یعقوب نیز یوسف را به دنبال آن‌ها فرستاد تا از تندرستی وسلامتی گلّه و برادرانش برای یعقوب خبر بیاورد. برادرانش با دیدن او نیرنگی چیده و او را در چاه انداختند وسرانجام و یوسف به بردگی ِ مصریان گرفتارشد………
کنعان : سرزمینی میان لبنان و سوریه و صحرای سینا و دریای مدیترانه که امروز فلسطین نام دارد و به خاطر سکونت “کنعان” پسر چهارم نوح و زادگان او در این منطقه آن را “کنعان” نامیدند.
کلبه ی احزان: همان خانه ایست که یعقوب درفراق یوسف دردرونِ آن، سالها گریست واندوه خورد.
معنی بیت: غم واندوه مخور اطمینان داشته باش که سرانجام یوسف(گمشده ات) به کنعان(نزدتو) بازخواهد گشت وکلبه ی احزان(خانه ی غم زده ی تو) تبدیل به گلستانی بانشاط خواهدشد.
“یوسف،کنعان وکلبه ی احزان دراینجا یک نَماد هستند وهرسه واژه می تواند استعاره ازحال وروزهرکسی بوده باشد.چراهرکس درزندگانیِ خودگمشده ای دارد ، یوسفی دارد ودر فراق اومی گریدبعضی خاموش ودردرون خویش، وبعضی بافغان وزاری، حافظ به همه دلداری می دهد که سرانجام یوسف شان راپیدا خواهند کرد وکلبه ی احزانشان ازشادمانی به گلشن مبدّل خواهدشد.
دعای صبح وآهِ شب کلیدِ گنج مقصود است
بدین راه وروش می رو که بادلدارپیوندی
وای دل غـمـدیـده حـال‌ات بـه شود دل بـد مـکـن
ویـن سـر شـوریـده بـاز آیـد بـه سـامان غم مخـور
ای دل ماتم زده وغمگین، حالِ توبزودی روبه بهبودی می نهد اندیشه وگمانِ بدمکن، این سرپُراشتیاق،آشفته افکار وپُرآشوب، سرانجام آرامش راتجربه خواهدنمود وسروسامان خواهدگرفت غصّه مخور.
رسیده مژده که ایّام غم نخواهدماند
چنان نماند وچنین نیزهم نخواهدماند
گـر بـهــــار عـمـــر بـاشــد بــاجز بــر تـخــت چـمــن
چتر گل درسرکشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
اگرعمری باقی مانده باشد دوباره بهارفراخواهدرسید وهمه جا را سرسبزی وصفا ونشاط فراخواهدگرفت پس ای مرغ خوشخوان(بلبل) اندوهگین مباش که دوباره فرصتی دست خواهد داد وتودربارگاهِ باغ وکنارتختِ چمن، درزیرسایه سار چترگل به غزلخوانی خواهی پرداخت.
این بیت راشاید حافظ خطاب به دل خویش سروده وبا”مرغ خوشخوان” نامیدن ِ دل خویش،به خودش امیدواری می دهد که بزودی زمستانِ ناامیدی وتنهایی به پایان خواهدرسید ونسیم دل انگیزبهاردوباره ازراه فراخواهدرسید واوضاع را دگرگون خواهدنمود. واژه های “تخت” و”چتر” یادآورشکوه وجلالِ سلطانیست. شاید بیانگرحال وروزخودِشاعراست که عمری انیس ومونس ِ پادشاهان بوده وحال ازبدِ حادثه ازبارگاهِ آنان جداافتاده وامیدواراست که دوباره ورق روزگاربرگردد واودرمجالس شاهانه به غزلخوانی بپردازد.
این تطاول که کشیدازغم هجران بلبل
تاسراپرده ی گل نعره زنان خواهدشد
دور گـردون گـر دو روزی بــر مــراد مــا نـگـشــت
دائــمــاً یـکـسـان نـبـاشـد حـال دوران غـم مخـور
اگرچه چرخش روزگار به وفقِ مرادمانشد وخیلی زود ورق برگشت وما ناکام ماندیم امّا غم مخور که چنین نیز نخواهدماند وهیچگاه چرخش روزگار دایم به یک صورت نبوده واوضاع بزودی عوض خواهدشد. اصلاً به همین سبب است که به روزگارچرخ فلک گویند چراکه دایماً درچرخش است وساکنانش را به بالا وپایین می چرخاند.
توعمرخواه وصبوری که چرخ شعبده باز
هزاربازی ازاین طُرفه تربرانگیزد
هان مشو نـومـیـد، چون واقف نـه‌ای بر سرّ غیب
بـاشــد انـدر پــرده بـازی‌های پـنـهـان غـم مخـور
ناامیدمشو ای دل،چراکه ازاسرارغیب وآینده هیچ کس خبردارنیست ودرپشتِ پرده ی تقدیر بازیهای زیادی وجوددارد وتوچه می دانی که برای تو درروزهای آینده چه وقایعی رُخ خواهد داد؟ امیدوارباش روزهای خوب فراخواهدرسید وغبارغم واندوه ازدل وجانت زدوده خواهدشد.
برآستانه ی تسلیم سربِنه حافظ
گرستیزه کنی روزگاربستیزد
ای دل اَر سـیـل فـنــا بـنـیــاد هـسـتـی بـر کـَنـَد
چون تـو را نـوح‌ست کشتیبان ز طوفان غم مخور
ای دل چنانچه موج حوادث وسیل نابودی بنیاد وریشه ی هستی ِ تورابرکَنَد غم واندوه مخور که همچنان توزنده خواهی ماندبه شرطی که تودرکشتی ِ نوح باشی ونوح کشتیبان توباشد.
نوح”دراینجا هم اشاره به داستان نوح دارد واستعاره است برای مرشد ، پیروراهنما. می فرماید: اگرراهنمای روشن ضمیری پاک باطن پیداکنی ودرسایه ی رهبری اوحرکت کنی فنا ونابودی نمی تواند تورابه کام خویش بکشد،چنانکه طوفانهای عظیم وموجهای سنگین دریاها نتوانست کشتی نوح رادرهم شکند.
حافظ ازدست مده دولتِ این کشتی نوح
ورنه طوفان حوادث ببردبنیادت
دربـیـابـان گـر بـه شـوق کـعـبـه خواهی زد قدم
سـرزنـش‌ها گـر کـنـد خـار مُـغـیـلان غـم مـخـور
معنی بیت: دربیابانِ طلب وتمنّا اگرازسرشوق واشتیاق به سوی سرمنزل مقصود قدم می زنی، می بایست تحمّل وبُردباریت نیز بسیاربالا بوده باشد. ازسرزنش وملامتِ منتقدین وناهمواریهای راه (گزش خارهای مُغیلان وخَلیدن خارهای آزارنده) دلسرد وناامیدمباش وغم وغصّه به دل راه مده، تلخی ِسختیها ومصائبِ راه رابه شیرینیِ رسیدن به سرمنزل،تحمّل کن ورنجشی ازگزش ملامتگران به دل مگیرکه:
وفاکنیم وملامت کشیم وخوش باشیم
که درطریقتِ ماکافریست رنجیدن
گرچه منزل بس خطرناکست‌ و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کآن را نیست پایان غم مخور
اگرچه که راه بسیاردور وصعب العبوراست وخطراتِ زیادی درکمینگاه است امّا دل قوی دار واندوه مخور که هیچ راهی نیست که به پایان منتهی نگردد سرانجام همه ی راهها به سرانجام خواهدرسید وتودرمنزلگاهِ مقصودفرود خواهی آمد.
راهِ عشق اَرچه کمینگاهِ کماندارانست
هرکه دانسته رود صرفه زاعداببرد
حـال مـا در فُـرقـتِ جـانـــان و ابرام رقـیـب
جـمـلـه می‌دانـد خـدای حـال‌گـردان غـم مـخـور
ابرام: پافشاری وبه ستوه آوردن
رقیب درزمان حافظ به مراقب ونگهبان گفته می شد امّا دردوره ی ما به دونفرکه برسرموضوعی رقابت کنند می گویند. دراینجا باهردومعنی درست است.
خداوندِحال گردان که قدرتِ تغییرهرگونه وضعیّتی را درهرلحظه ای دارد ازحال وروزما وسوزوگدازی که درفراق یار می کشیم وهمچنین ازحال ما که رقیب به ستوه آورده است کاملاً باخبراست .پس ای دل غم مخورکه خداوندِ تغییردهنده ی حال ها،هرگاه صلاح بداند این وضعیّت راتغییر خواهدداد.
روامَدارخدایاکه درحریم وصال
رقیب مُحرم وحِرمان نصیب من باشد
حـافـظـادر کُـنـج فـقـر و خلوت شب‌های تـار
تــا بـُـــُـوَد وردت دعــا و درس قــرآن غـم مـخــور
معنی بیت : ای حافظ در گوشه ی ناداری و نیازمندی، تازمانی که درخلوت وسکوتِ شبهای تاریک، وردِ زبانت دعا و خواندنِ قرآن است غم مخور.

👆☹

بهنام نوشته:

بعضی ها اگه فیلم هندی هم ببینن ادعا میکنن منظور کربلا و امام حسین بوده. اگر شاعر بگه “می” میگن منظور آب فراته.اگه بگه “رقیب” حتما منظور شمر ذی الجوشنه. حتی ور میداره حاشیه مینوسه که ” نمیدونم چرا ولی این شعر منو کلا یادِ کربلا میندازه!!”
آخه این که نشد که. بنده هم شیعه اثنی عشری هستم ولی درست نیست که با این حرفها مردم رو زده کنیم.

👆☹

عرفان نوشته:

سلام
بهنام جان هر کسی از دریچه ای به دنیا می‌نگرد ، شاید آن دوست عزیز ما قلبش اینگونه آرام میابد

👆☹

شبرو نوشته:

یکی از موضوعات شگفت انگیز و حیرت آور در شعر حافظ، وجود لایه های پنهان و رازآلود است که نبوغ بی نظیر حافظ آن ها را در پشت ظاهر ساده شعرش مخفی نموده است و چه بسا لایه هایی که هنوز کشف نشده اند و حافظ در ماورای آنها به ما لبخند می زند. چنان که خود می گوید: من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست…
در همین غزل این بیت را خواندیم:
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب - جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور
لذت بردیم و دانستیم خدایی که “حال گردان” است و در دعا از او می خواهیم که: “حول حالنا الی احسن الحال”، حال و وضعیت کنونی ما را در فرقت جانان و ابرام رقیب می داند و امید است که این حال را بگرداند. دائما یکسان نباشد حال دوران.
بیت زیبایی است اما زیباتر و شگفت انگیزتر خواهد بود اگر بدانیم که در کلمه “حال گردان” راز دیگری نهفته است. و آن این است که یکی از معانی کلمه “حال”، همان “گوی” است که با چوگان می گردانندش و “حال گردان” ایهام زیبایی دارد در تغییر وضعیت و گرداندن گوی! اما این ادعا اتفاقی نیست و حافظ با علم قبلی این جادوها را بر کلمات جاری می کند. لازم است که شاهد از خود حافظ آورده شود:
در غزل ۲۷۱ می فرماید: گفتم از گوی فلک صورت حالی پرسم - گفت آن می‌کشم اندر خم چوگان که مپرس! “حال” را ببینید که حتی زیباتر از مثال قبل در دو معنی گوی و چگونگی وضعیت آمده است.
شاهد دیگر از غزل ۹ است: ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان - مضطرب حال مگردان من سرگردان را. باز هم حال با چوگان و گرداندن آمده است.

👆☹

روفیا نوشته:

بسیار نغز و خواندنی!

👆☹

بشارت نیا نوشته:

مصراع آخر این گونه هم می تواند باشد
تا بود مشکل گشایت هم چو رحمان غم مخور

👆☹

بیژن رکوعی نوشته:

توفان درست است نه طوفان.

👆☹

مسلمی نوشته:

به نظر من حافظ که در مصراع آخر که میگوید «تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور» باید اینطور میگفت تا معنا کامل شود: تا بود وردت حدیث و ذکر قرآن غم مخور
زیرا قرآن و دعا به تنهایی کافی نیست کما اینکه خوراج و داعش اهل قرآن و دعا بوده و هستند، اما اگر به جای کلمه «دعا » از کلمه «حدیث» استفاده میکرد ، معنا کامل میشد. ضمنا حدیث شامل دعا هم میشود زیرا در احادیث بسیاری به خواندن دعا دستور داده شده است و همچنین دعاهایی که از معصومین به دست ما رسیده است، یکی از مصادیق حدیث محسوب میشوند .

👆☹

رضا نوشته:

در بیت آخر کلمه ی کنج فقر اومده که مشخص میکنه در نبود شاه شجاع، حافظ برای مدتی از دریافت حقوق و وظیفه محروم بوده. چون ترکیب “درس قرآن” به کار رفته میشه اینطور تفسیر کرد که حافظ در این ایام درس قرآن به کودکان یا سایر افراد میداده و پولی دریافت میکرده. دعای شب در کنج خلوتهای تار و درس قرآن در کنج فقر. میگه تا درس قرآن و دعای شبانه برای بهبود اوضاع هست غمی نیست و روز و شب میگذره. وگرنه اگه غیر از این باشه، درس قرآن ربطی به کنج فقر نمیتونه داشته باشه. ضمن اینکه به جای درس از ده ها کلمه دیگه میتونست استفاده کنه که معطوف به خود قرآن باشه.

👆☹

نیکومنش نوشته:

به نام دوست
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
همانگونه که بهار آغاز و زنده شدن طبیعت می باشد و چون برای تداوم زندگی به عمر نیازمند هستیم عمر به بهار تشبیه شده است چرا که اگر بهاری نباشد طبیعت بی روح و بی هیجان خواهد بود واگر عمر نباشد زندگی و هیجانات آن نخواهد بود
اگر درگاه و استانه بهار عمر به سوی تخت چمن باز باشد (در نزد خداوند از نعمت باقی عمر بر خبردار باشی )مرغ خوش آلحانی مانند تو (انسان عاشق)از این درگاه عبور کرده و خود را به دامن گل پرور طبیعت خواهی رساند و در زیر سایه گل نغمه خوانی های خود را از سر خواهی گرفت
(یعنی روزگار هجران به سر آمده وبه وصال معشوق رسیده و در زیر سایه محبت معشوق روزگار خواهی گذراند)
در پناه حق باشیم

👆☹

نیکومنش نوشته:

به نام دوست
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب
جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور
در عشق جان ودیعه جانان بوده و در نهایت هم جهت ارامش بایستی به جانان برسد حال،رقیب ،جانان و خدای حال گردان جهت پیوستگی معنایی و مفهومی می بایست در ارتباط با هم باشند
مفهوم بیت :جان من در دوری از معشوق (خداوند)در گداز و جوششی است که احوال مرا دگرگون کرده است ودر این میان لجاجت ها ‌و سنگ اندازی های رقیب (ابلیس قسم خورده ملعون) که سوگند خورده اجازه ندهد
هیچ کس به سر منزل مقصود برسد مزاحمت های زیادی برای من ایجاد کرده ولی جای هیچ نگرانی نیست چراکه خداوند که به نیات درونی من آگاه است و می داند که من خالصانه عشق او را در سینه پرورانده ام مرا از این سردرگمی و جوشش درون نجات داده وبه وصال خویش خواهد رساند
همگی در پناه حق در راه راست باشیم

👆☹

رضا س نوشته:

آقای بهزاد کسی اینجا اجبار نکرده که شرح یا معنی که مینویسه، برداشت نهایی ست و همه باید قبول کنن. اصلا در مورد حافظ با توجه به چندوجهی بودن اشعار و کلمات چنین چیزی معنی نداره و اگه هم کسی چنین ادعایی داشته باشه بیسوادی خودش رو میرسونه.

👆☹

یوسف نوشته:

سلام بنده به نظرهای ادبی وفنی,ضمن احترام فراوان کاری ندارم . اما این غزل در تمامی دوران زندگی من حضور داشته و همیشه در اوج ناامیدی به من روحیه داده و امیدوارم کرده است , چون اسم من هم یوسف است همیشه عاشقانه و از ته ته دل این اشعار را خونده و دوستش دارم و رحمت بر روح پر فتوح حافظ

👆☹

یغما نوشته:

معانی لغات غزل (۲۵۵)

یوسف گمگشته:۱- حضرت یوسف پیامبر فرزند حضرت یعقوب(ع) ، ۲- استعاره است برای محبوب سفر کرده یعنی شاه شجاع .
کنعان:۱- نام چهار مین پسر حام بن نوح پیامبر۲- سرزمینی که اولاد واحفاد کنعان نواده نوح نبی در آن می زیستند و آن ، میان لبنان و سوریه و دریای مدیترانه ودشت عرب واقع است، ۳- استعاره است برای شهر شیراز .
کلبه احزان:خانه غمها ، اصطلاحی که به خانه حضرت یعقوب پیامبر داده اند، ماتم سرا، بیت الحزن.
دل بد مکن: نا امید مباش ، خیال بد در دل مپروران.
شوریده:آشفته ونابسامان.
سامان:قرار وآرامش .
گر بهار عمر باشد: اگر فصل بهار عمر ، یعنی دورة جوانی برقرار باشد
.تخت چمن : (اضافه تشبیهی) چمن به تخت و جایگاه نشیمن وآسایش تشبیه شده است ، تخت سلطنت و گلزار چمن.
چتر گل:چتری از گل ، سایبانی از گل ، چتر شاهی که از گل تهیه شده باشد. دورگردن:گردش روزگار.
نومید: نا امید.
هان: هشیار باش، هُش دار.
واقف: آگاه ، باخبر.
سر غیب: راز نهانی ، اسرار غیب، رویدادهای نامعلومی که در آینده بوقوع خواهد پیوست.
سیل فنا: .( اضافه تشبیهی ) فنا و نابودی به سیل خروشان تشبیه شده است.
خار مغیلان: مخفف خار امّ غیلان یعنی خار مادر غولها ، خار شتر، ژاژ ، نهالی با تیغهای تیز که تنها شتر قادر به خوردن آن است و در بیابانهای خشک می روید.
سرزنش ها:۱- سر فرو کردنهای خار در پای رونده راه۲- ملامت و سرزنش مجازی خار که عابر را از رفتن در بیابان شماتت می کند
.خطرناک: نا امن.
بعید: دور.
فرقت: دوری.
ابرام: سرسختی، پافشاری.
رقیب: مراقب، نگهبان.
خلوت: دوری جستن از مصاحبت با نا اهلان و تمرکز حواس و اشتغال به ذکر و ادعیه
ورد: ادعیه و مناجاتهای معصومین که به منظور بر آمدن حاجت خوانده شود.

معانی ابیات غزل (۲۵۵)
(۱) یوسف گم شده یه شهر کنعان باز می گردد غمین مباش ،(و ) خانه غم ها روزی به گلستان شادی مُبّدل خواهد شد، غصه مخور.
(۲) این دل اندوهگین حالش نکو خواهد شد نگران مباش (و) این سر آشفته نابسامان ، دوباره آرامش و سامان می یابد، غم مخور.
(۳) اگر دوروزی گردش روزگار با خواسته های ما هماهنگی نداشت غصه مخور زیرا حال ورزگار پیوسته یکسان نخواهد بود.
(۴) ای بلبل خوشنوا ، اگر بهار عمر باقی و بر قرار باشد ، بار دیگر بر اورنگ گلزار ، سایبانی از چتر گل بر سر خواهی داشت، غمین مباش .
(۵) ای دل ، اگر سیل نیستی بر آن است که پایه های هستی را از جا برکند چون نوح کشتیبان تو است از توفان هراسی بدل راه نده .
(۶) زنهار هر گز نا امید مشو، زیرا تو بر اسرار پنهایی ( حکمت و مشیت الهی)، آگاهی نداری . در پشت پرده ، بازیها و نقشهایی پیدا و پدیدار خواهد شد ، غمناک مباش .
(۷) آنگاه که در بیابان در آرزوی رسیدن به خاک کعبه را می پیمایی اگر خار مغیلان به پایت آزاری برساند و یا ملامتت کند ، غم به دل راه مده .(۸) هر چند منزلگاه و بارانداز از کاروان نا امن و مقصد سفر دور است هیچ راهی نیست که پایانی نداشته باشد، غم مخور . (۹) خدای دگرگون کننده اوضاع ، از وضع حال ما ، در دوری از محبوب و سر سختی های نگهبان در گاه او به خوبی آگاه است ، غم به دل راه مده.(۱۰) حافظ ، در گوشه تنهایی و بی نوایی تاریکی شبها تا به خواندن دعاو قرآن می پردازی هیچ اندوه به دل راه مده .

شرح ابیات غزل (۲۵۵)
وزن غزل : فاعلاتن فاعلاتن فلاعلاتن فاعلات
بحر غزل : رمل مثمن مقصور
*
شمس الدین محمد جوینی ( مقتول در سال ۶۸۳) :
کـلبه احـزان شـود روزی گلـستــان غم مخور
بشکفد گلهای وصل از خار هجران غم مخور
در خم چوگان او چون گوی سرگردان مباش
مست در هر حال ایزد حال گردان غم مخور
سلمان ساوجی:
بـــر دمدصبح نشاط از مطلع جان غم مخور
وین شب سودا رسد روزی به پایان غم مخور

خواجه قطب الدین بختیار کاکی ( وفات ۶۳۴)
ای دل ار دوری تـــو از دیدارجانان غم مخور
درد تو شاید رســــد روزی به پایان غم مخور
*
پیش از این دوره پر هیجان فترت سلطنت شاه شجاع و غزلهایی که در خلال این مدت توسط حافظ سروده شده است سخن گفته شد.این غزل نیزحاصل ایام پر تشویشزندگی حافظ است و او از غزل شمس الدین محمد جوینی که بنا به نوشته شادوران انجوئی شیرازی در کتاب نفایس الفنون چاپ تهران سال ۱۳۰۹ صفحه ۷۲ مندر ج است استقبال کرده است.
حافظ در مصلع غزل خود ، نوید بازگشت یوسف را به کنعان می دهد . سفری که هرگز عملی نشد و تنها برادران او پیراهن یوسف را به کنعان نزد پدر پیر خود بردند و حضرت یعقوب در کلبه خود سالیان دراز به امید بازگشت فرزندش در غم دوری او اشک می ریخت چنانکه اطرافیان آن منزل، خانه یعقوب را کلبه احزان نام نهاده بودند. سالیانی دراز گذشت و یوسف در مصر به سلطنت رسید و همانطور که در قرآن کریم و تفاسیر آمده است حضرت یعقوب و خانواده اش را به مصر نزد فرزندش می برند.
حافظ بر این موضوع کاملاً واقف و آگاه بوده و بدان سبب مطلع غزل خود را چنین امیدوار کننده می سراید که منظور او از یوسف صرفاً شاه شجاع متواری می باشد و همانطور که در بیت ششم اشاره دارد از بازیهای پنهان و پشت پرده کاملاً آگاه و خود دست اندر کار بوده و می داند که شاه شجاع بار دیگر به حکومت دست خواهد یافت . شاعر در بیت نهم باز گو کننده حال خود در دوره حکومت شاه محمود است که از او به نام رقیب نام می برد. محمود برای اینکه سلطنتی پایدار داشته باشدبا مخالفین شاه شجاع و متولیان شریعت ساخته بود و این اقدامات بر حافظ گران می آمد.
اجمالاً این یکی از غزلهایی است که چند بیت و مصراع آن به صورت ضرب المثل ، تکیه کلام عارف و عامی فارسی زبان است.در پایان ، حافظ مصراع دوم بیت هشتم خود را که می فرماید : هیچ راهی کو را نیست پایان غم مخور از مصراع دوم بیت سوم غزل شمس الدین محمد جوینی گرفته و نیز در بیت نهم آنجا که حافظ می فرماید : جمله می داند خدای حال گردون غم مخور ، تحت تأثیر مضمون خاقانی است که می گوید :
خاقانی امید را مکن قطع
از فضل خدای حال گردان
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

👆☹

محمد نوشته:

Mh:
درود بر همه اساتید بزرگوار؛
در مورد حضرت حافظ این شائبه وجود دارد که حداقل در یکی از غزلیات خود مصراعی از یزید کار کرده است. دست بر قضا مطلع اولین غزل حافظ که حتماً خیلی هم مهم است. من نمیدانم این روایت ها مستند به چه چیزهایی هست. حقیقتا هیچوقت هم تحقیقاتی ولو در حد اطلاعات عمومی هم نکردم و این کار بزرگان شعر و ادب است.
اما خودم شخصا در یک منبع تاریخی ( البته نه مذهبی . و تصور میکنم تاریخ طبری بوده ) وقتی داشتم ماجرایی مناظره یزید با زینب را میخواندم مو بر تنم سیخ شد. آنجا که یزید به زینب یادآوری می کرد که پدران شما خون پدران ما را ریختند. و با زبانی دو پهلو که هم نشان از دلجویی داشت و هم شماتت به زینب گفت : اگر روزگار زمانی بر مراد ما نرفت همیشه بر همان حال نمی ماند پس نباید غصه خورد. تحقیقات مفصل در این مورد را به محققان عزیز واگذار میکنم.

👆☹

Sara نوشته:

حافظ بیست

👆☹

روزبه نوشته:

در بعضی از نسخ یک بیت در این غزل آورده شده که به نظر من ، کل ابیات این غزل زیبا رو عینی می کند.
به عبارت دیگه، جوهره این همه امیدواری و مثبت اندیشی در این غزل را تبیین میکند. …

“شمع بزم آفرینش شاه مردان است و بس
“گر تویی از جان غلام شاه مردان؛ غم مخور”

👆☹

رضا نوشته:

با سلام
چون شعر حافظ معانی مختلف از ان بر داشت میشود در بیت ماقبل آخر یکی از معانی رقیب می تواند شیطان باشد که در وسوسه کردن نفس انسان پا فشاری میکند که حال ما را ازحال هجران جانان به حال گناه کردن بکشاند که چون خدا وسوسه نفس انسان رامیداند وازرگ گردن به او نزدیک تر است نباید غم خورد

👆☹

رنجور نوشته:

دوستی بنام رضا که بیت آخر رو تفسیر کرده به اینکه حافظ چون درآمدی نداشته برای پول به کودکان و … درس قرآن میداده.
آقا رضا بیت آخر رو لطفا دوباره بخون:
حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار

تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

مضمون عرفانی همه شعر تو این بیت قرار داره. مشکل تفسیر شما در اینجا نادیده گرفتن ترکیب “شبهای تار” هست.
کسی در کنج فقر و “شب” تار درس نمیده

👆☹

هیچ نوشته:

بیت چهارم مصرع دوم
دائما یکسان نباشد کار دوران غم مخور
(کار دوران) صحیح میباشد براساس تصحیح استاد سلیم نیساری

👆☹

هیچ نوشته:

بیت چهارم مصرع دوم بر اساس تصحیح استاد سلیم نیساری دائما یکسان نباشد کار دوران غم مخور صحیح میباشد

👆☹

محمدرضا نوشته:

با سلام
در نسخه قدسی بیت ماقبل آخر چنین است:
شمع بزم آفرینش شاه مردان است و بس
گر تویی از جان غلام شاه مردان غم مخور

👆☹

برگ بی برگی نوشته:

یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
یوسف نماد حضور و اصل خدایی همه انسانها ست که بتدریج با پای نهادن به جهان فرم و با تعلق خاطر نسبت به چیزهای مادی این جهان (برادران یوسف) به چاه ذهن رفته و هشیاری تبدیل
به هشیاری جسمی شده است و پس از آن هر چیزی را در این جهان با دید جدید مادی خود قضاوت کرده و خوب یا بد را بر مبنای این دید جدید تشخیص میدهند . برای مثال افزایش پول بیشتر را خوب و پول کمتر را بد در می یابند ، یا رسیدن به پست و مقام را خوب میدانند و یا تقلید از جمع و اخذ تایید دیگران را خوب دانسته و در بدست آوردن آنها می کوشند و قس علیهذا .
پس چون انسان به همه خواسته های خود در دنیای فرم و ماده نمی رسد غمگین میشود . برخی از انسانها دلیل این غم را جستجو کرده و در پی شفای این بیماری بر می آیند
کنعان سرزمین یکتایی و حضور در پیشگاه خداست که انسان قبل از تولد و ورود به این جهان مادی به آنجا تعلق داشته و خانه اصلی او آنجا و در جوار حضرت معشوق میباشد و حافظ میفرماید ای انسان ، تو سرانجام یوسف و جان زیبای خدایی خود را باز خواهی یافت و سرانجام این یوسف تو به تو باز خواهد گشت و بار دیگر زیبا خواهی شد و این غم که در درون خود میبینی از وجود تو رخت بر خواهد بست و کلبه احزان یا دل تو که غمزده است بار دیگر گلستان شده و خرم و شاد میگردد .
ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن
وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور
با تبدیل دل حزین که با زدودن غبار و آلودگی های ناشی از چیزهای این جهانی تبدیل به گلستان و حال انسان بهتر میگردد انسان وارد وهم و گمان بد شده (دل بد میکند ) که مبادا با رها کردن چیزهای مادی از دل و مرکز خود به افلاس افتاده و اوضاع بیرونی زندگیم خراب شود و حافظ میفرماید دل بد مکن که چنین نخواهد شد ، بلکه این سر شوریده و آشفته تو که هرلحظه در آن فکری درحال گذر است به سامان و آرامش خواهد رسید .فکرها بدلیل اینکه خود از جنس ماده هستند همواره حول محور مادیات این جهان گردیده، موجب شوریدگی و آشفتگی انسان میشوند
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
بهار عمر ایام جوانی انسان است و این بیت تاکید دارد که بهتر است در ایام بهار عمر که انسان در شادابی و سرسبزی بسر میبرد چتر حمایت گل را بر سر کشیده و ذهن خود را از آلاینده های مادی پاک کرده و مانند مرغ خوشخوان پر کشیده و اوج بگیرد . در غیر اینصورت به مانند مرغ خانگی سنگین و پرواز برای او بسیار سخت یا غیر ممکن خواهد شد . گل در این بیت کنایه از انسان عارف است که بهتر است انسان درزیر چتر معنوی بزرگی مانند حافظ یا مولانا رفته و از تعالیم آنها بهره برد تا در دام این جهان گرفتار نگردد .
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
میفرماید حال که با بهره بردن از تعالیم استاد معنوی کار بر روی خود را آغاز کردی گمان مبر که سریع و بدون بازگشت به ذهن به مراحل بال خواهی رسید ، بلکه ممکن است این کار زمان بر بوده و در این مدت نیز احساس کنی اوضاع خیلی بر وفق مراد نیست اما غمی به دل خود راه مده و نومید مشو ، کار را ادامه بده زبر احوال زمانه همیشه در یک مدار نیست و سرانجام به مقصد خواهی رسید .
هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور
حافظ اینجا باز هم تاکید میکند جای نومیدی نیست و کار بر روی خود را ادامه بده زیرا اسراری در عالم غیب وجود دارند که تو از آنها خبر نداری . برخی در این راه معنوی یک شبه به مقصد میرسند و برخی نیز سالیان بسیاری باید بکوشند و سر این امر نزد خدا میباشد . زندگی یا خدا درون پرده بازیهای مخفی برای سالک کوی معشوق تدارک دیده است ولی غم مخور و امور را به کن فکان و خواست حضرت معشوق واگذار کن .
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
میفرماید در اثناء کار و کوشش خود اگر دیدی سیل فنا و نابودی همه هستی و دلبستگی های مادی تو را از بنیاد بر کند غم به دل راه مده زیرا کشتیبان تو نوح است و تو در کشتی یا فضای یکتایی خدا نشسته ای و در امان خواهی بود یعنی اگر تعلقات خاطر دنیوی تو دچار طوفان حوادث شد جای نگرانی نیست زیرا به اصل خدایی تو صدمه ای نخواهد خورد و تو در امان هستی .مولانا نیز در این رابطه دارد ؛
کس نیابد بر دل ایشان ظفر
بر صدف آید ضرر نه بر گهر
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
حافظ میفرماید حال که تعلقات دنیوی تو در طوفان حوادث برباد رفت و در بیابان یا وادی یکتایی به شوق کعبه و دیدار حضرت معشوق درحال سلوک و طی طریق هستی ، قطعاً خار مغیلان
یا انسانهایی که هنوز خوشبختی را در چیزهای این جهان می دانند سرزنش های بسیار میکنند که چرا این چیزهای با ارزش مادی را از مرکز و دل خود بیرون نمودی و عنقریب است که بیچاره شوی . ولی تو غمگین مشو و به راه خود ادامه بده تا به کعبه وفای بینهایت خدا برسی زیرا همه این ترسها ریشه در توهمات ذهنی انسان دارد .
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
حافظ در اینجا به دشواری و طولانی بوده راه اشاره کرده میفرماید بدان که این راه پر مخاطره ایست و احتمال گم شدن و لغزش در این راه وجود دارد ولی دلخوش دار که هیچ راهی بدون پایان نیست و سرانجام به مقصود خود خواهی رسید .
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب
جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور
خداوند به احوال درونی انسان و غم فراق او واقف است و همچنین اصرار رقیب یا خود کاذب ذهنی انسان که همواره اصرار در منصرف کردن سالک طریق عشق از ادامه راه دارد را میداند . هم او که حال انسان را دگرگون میکند و او را در این مسیر قرار میدهد همگی این ترفندهای رقیب و صبر و بردباری درون انسان را میبیند و اگر به صداقت سالک کویش پی برد بدون شک برای گذر از این راه خطرناک به او یاری خواهد رساند .
حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
کنج فقر نهایت احساس نیاز عاشق به حضرت معشوق است و حافظ میفرماید که او در این خلوت دهشتناک شب تاریک که هشیاری و خرد ایزدی دیده نمیشود بهترین راه را دعا یعنی صبر و شکر و عذر خواهی میداند و درسهایی که از قرآن فرا میگیرد . یعنی که این ابیات نیز نشات گرفته از کلام خداست . تمثیل هایی مانند یوسف ، کنعان ، کشتی نوح و غیره همگی بر گرفته از داستانهای قرآنی هستند که برای راهنمایی انسان آمده اند .
در واقع حافظ به سایرین هم پیشنهاد میکند که قرآن را عمیق بخوانند و به معانی ظاهری آن بسنده نکرده ، عمق معانی را دریابند که در اینصورت جای غمخواری نیست و بوسیله خرد ایزدی صبح دولتشان دمیده و به مقصد خواهند رسید . انشالله

👆☹

برگ بی برگی نوشته:

توضیح بیشتر در باره نماد و تمثیل های بیت
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان
بهار عمر به معنی دوره جوانی ، باز به معنی گستردن و تخت چمن گستره هستی یا زندگی میباشد . چتر گل به معنی چتر حمایت استاد معنوی بر سر انسان و مرغ خوشخوان استعاره از شخص حافظ یا هر عارف و انسان سالک طریق معرفت است . چتر گل را همچنین میتوان به معنای چتر حمایت خدا یا زندگی بر سر انسان سالک گرفت .

👆☹

.. نوشته:

درود برگ بی برگی گرامی
بنا بر توضیحات شما مصرع اول بیت مذکور اینگونه خواهد بود:
اگر دوره‌ی جوانی گسترده باشد بر زندگی یا گستره‌ی هستی!!
خود بر آن اندیشیده‌اید؟

👆☹

برگ بی برگی نوشته:

با سپاس از چند نقطه گرامی که با نکته سنجی خود موجب تامل بیشتر بر بیت فوق و در نتیجه برداشتی دقیقتر از آن شدند .
بهار عمر به معنی شکفتن گل وجود انسان معنوی ، شد باز به معنی رفت بار دیگر و تخت چمن کنایه از تخت سلطنت خداوند میباشند که البته تخت نشانه ای از بسیط بودن حضرتش میباشد و این گستردگی همه کاینات و دنیای مادی و ورای مادی را شامل میشود . انسان نیز که از جنس اوست میتواند بسیط شده و بر تخت چمن تکیه زند . عارفان بزرگ اینگونه هستند و گسترده شدن انسان به معنی رشد و کمال معنوی انسان به نحوی که افق دید او تا بینهایت خدا یا هستی مطلق گسترده شود . چنین عارفی به مقام اولیاء خدا نیز میرسد . حافظ ، مولانا و عطار به چنین جهان بینی رسیده اند زیرا از دید و نگاه خدا به جهان مینگرند . پس تخت چمن مکانی خاص و مادی نبوده و گستره آن به گستردگی کل هستی بوده و تا بینهایت خدا میتواند ادامه کند که در اسلام آن را معراج نام نهادند و خاص پیامبر است.
بنظر میرسد تخت چمن برگرفته از آیه «وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ»؛ از سوره بقره باشد . پس با توجه به معانی ذکر شده میتوان بیت را به اینصورت معنی کرد :
اگر زمان بهار معنوی عمر انسان فرارسد و او در یابد از جنس خداست و باید با وفای به عهد الست به او باز گردد (شود) و همانطور که خدا یا هستی مطلق بسیط است او نیز با دید و نگاه خدا به زندگی بنگرد پس او نیز بر تخت چمن نشسته و دید او گسترده و بسیط میگردد .در مصرع دوم میفرماید چنین انسانی تبدیل و مرغ خوشخوان میشود (مانند حافظ و مولانا و …) و چتر حمایت گل یا کاینات و هستی مطلق را بر سر خود خواهد داشت یعنی خدا اداره همه امور دنیوی و معنوی او را به دست خواهد گرفت و پس از آن آب زندگی بر فکرها و اعمال او جاری خواهند شد . برخی اوقات عرفا بهار عمر را به معنای قیامت فردی انسان می آورند .
با سپاس دگربار از شما ….

👆☹

برگ بی برگی نوشته:

اگر به جای شد باز ، مانند متن بیت “باشد باز “بخوانیم یعنی به معنی گسترده ، وسیع یا بسیط .باز همان معنی وسعت روح و دید زندگی را میرساند و در معنای بیت خللی ایجاد نمی کند . استاد پرویز شهبازی بجای انطباق بسیط بر بسیط ، اصطلاح انطباق هشیاری بر هشیاری پس از زنده شدن عارف به حضرت معشوق را بکار میبرند .

👆☹

فرزاد نوشته:

این غزل را به صورت تصنیف مرحوم نادر گلچین در بیات اصفهان اجرا نموده اند که بسیار زیبا و تأثیرگذار است

👆☹

Göttin نوشته:

حافظا، عجب قند و شکری می‌ریزی!
انگار که واقعا خودِ اشعار و روح ایشان در اشعار وجود آدمی را لمس می‌کند. :)

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام