گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۷

 
حافظ شیرازی
حافظ » غزلیات
 

روشنی طلعت تو ماه ندارد

پیش تو گل رونق گیاه ندارد

گوشه ابروی توست منزل جانم

خوشتر از این گوشه پادشاه ندارد

تا چه کند با رخ تو دود دل من

آینه دانی که تاب آه ندارد

شوخی نرگس نگر که پیش تو بشکفت

چشم دریده ادب نگاه ندارد

دیدم و آن چشم دل سیه که تو داری

جانب هیچ آشنا نگاه ندارد

رطل گرانم ده ای مرید خرابات

شادی شیخی که خانقاه ندارد

خون خور و خامش نشین که آن دل نازک

طاقت فریاد دادخواه ندارد

گو برو و آستین به خون جگر شوی

هر که در این آستانه راه ندارد

نی من تنها کشم تطاول زلفت

کیست که او داغ آن سیاه ندارد

حافظ اگر سجده تو کرد مکن عیب

کافر عشق ای صنم گناه ندارد

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

حسام الدین سراج » آئینه و آه » آئینه و آه/شور

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » مرید خرابات – اجرای خصوصی محمدرضا شجریان، فرهنگ شریف و جهانگیر ملک - اجرای ۱۲ اسفند ۱۳۶۲

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان حافظ به خط سلطانعلی مشهدی با تصاویر حاشیهٔ افزوده در دورهٔ گورکانی هند » تصویر 87 دیوان حافظ دانشگاه پرینستون نوشته شده به تاریخ جمادی الثانی ۹۲۶ هجری قمری » تصویر 75 دیوان حافظ نسخه‌برداری شده در رمضان ۸۵۵ ه.ق توسط سلیمان الفوشنجی » تصویر 83 کتاب خواجه حافظ شیرازی به خط محمد ساوجی مورخ ۱۲۸۰ هجری قمری » تصویر 187 دیوان لسان الغیب سنهٔ ۹۲۰ هجری قمری دارای مقدمهٔ منثور » تصویر 132 دیوان حافظ به اهتمام محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی، به خط حسن زرین خط، مرداد ۱۳۲۰ شمسی ، زوار، چاپ سینا، تهران » تصویر 216

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حمیدرضا در ‫۱۲ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۱۲ دی ۱۳۸۷، ساعت ۱۸:۱۳ نوشته:

«دیدم و» آن چشم دل سیه که تو داری
جانب هیچ آشنا نگاه ندارد
در حواشی دیوان حافظ ذیل «دیدم و» چنین آمده:
دیدم و: دیدم + و ، این ترکیب که ظاهراً معنی «حاصل» و «نتیجه» می‏دهد در دیوان خواجه چند بار تکرار شده، مرحوم غنی نیز به این نکته پی برده و یادآور شده که خواجه در چندین غزل آن را به کار برده است (ق غ - 115 و 119).
----
نمونه‏ی دیگر:
دفتر دانش ما جمله بشویید به می
که فلک «دیدم و» در قصد دل دانا بود

 

ُ در ‫۱۲ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۴ دی ۱۳۸۷، ساعت ۰۴:۴۱ نوشته:

موضوع : دیدم و
همین واژه در بعضی از نسخه ها متفاوت است:
نسخه ی ستایشگر: دیدم آن
نسخه ی فرهاد: دیده ام آن
نسخه ی انجوی: دیده ام آن
ظاهرا این تغییرات و تصرفات از طرف مصححان و نساخان انجام گرفته است.

 

خسرو یاوری در ‫۹ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۸ دی ۱۳۹۰، ساعت ۲۳:۴۳ نوشته:

سلام : 1- ابیات چهارم و پنجم دارای قافیه تکراری هستند و لذا اشتباه است . البته در برخی چاپ ها بیت چارم وجود ندارد. از جمله کتاب نسخه ی قزوینی
با تشکر

 

امیر در ‫۸ سال قبل، پنج شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۵۰ نوشته:

با سلام
نگاه داشتن به دو معنی مختلف استفاده شده است
یکی نگاه کردن و دیگری نگهداری کردن لذا شاید بی اشکال باشد

 

چنگیز گهرویی در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۵۲ نوشته:

در بیت ششم این غزل .رطل گرانم ده ای پیر خرابات ...شادی شیخی که خانقاه ندارد :در مصرع اول با وجود کلمه مرید به معنای دوستدار و ارادتمند اولا این مصرع در خواندن روانی و خوانایی سایر ابیات را ندارد ودوما به لحاظ معنایی گرفتن رطل گران از دوستدار و خواهان خرابات دودور از ذهن و غریب به نظر میرسد به نظر :اگر کلمه مرید با پیر جایگزین گردد هم به لحاظ وزنی و روان بودن بیت در خواندن و هم به لحاظ معنایی درست تر میباشد ظاهرا و تحقیقا به نظر حقیر رطل گران را از پیر خرابات میگیرند:رطل گرانم ده ای پیر خرابات ... شادی شیخی که خانقاه ندارد

 

بابک در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۰۲ نوشته:

سلام
منظور از "دود دل من" در مصراع
تا چه کند با رخ تو دود دل من
چیست؟

 

تردید در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۲۸ نوشته:

ساقی اگر شرب ناب به ما رساند
لطف و کرم بی حساب به ما رساند
در پس هر گفتگو زآینه ی چشم
بانگ هزاران عتاب به ما رساند
جمله حسد می برند بر لب لعلش
تا که دو لب را چو آب به ما رساند
بوسه و پیمانه را از سر صدقش
بهر دو کار ثواب به ما رساند
بنده ی آن درگهم کز در بخشش
عفو به رسم عقاب به ما رساند

 

سهیل قاسمی در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۴۳ نوشته:

جانب هیچ آشنا نگاه ندارد:
1-طرفداری (جانبداری) هیچ آشنا ئی را نمی کند.
2- به سویِ (جانبِ) هیچ آشنا ئی نگاه نمی کند.
3- نگاه اش را از هیچ آشنا یی دریغ نمی کند. (به همه نگاه می کند!) خودم دیدم! آن چشم دل سیه (1- مردمک، 2- سنگدل) تو، از نگاه کردن به هیچ آشنایی دریغ نکرد و به همه نگاه کرد!
رطل ِ گران ام دِه ای مرید ِ خرابات
شادی شیخی که خانقاه ندارد
شادی شیخی که ... در اصطلاح امروز: به سلامتی یِ شیخی که...

 

نادر.. در ‫۴ سال قبل، چهار شنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۰۱ نوشته:

خون خور و خامش نشین که آن دل نازک
طاقت فریاد دادخواه ندارد...

 

فرخ در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، چهار شنبه ۴ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۰۷ نوشته:

@حمید رضا
ظاهرا معنی "دیدم و" میشه " دیدم که"(= چنین متوجه شدم /فهمیدم که).

 

رضا در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۵ نوشته:

روشنی طلعت تو ماه ندارد
پیش تو گل رونق گیاه ندارد
طلعت : روی ،رخسار
معنی بیت: ای معشوق، روشنایی وگیرایی ِ رخسارتو راماه ندارد توازماه نیززیباتری، گل باآن همه لطافت وزیبایی درقیاس با گل روی تو،ازگیاه نیزکمتراست.
عارضش رابه مثل ماهِ فلک نتوان گفت
نسبتِ دوست به هربی سروپا نتوان کرد
گوشه ی ابروی توست منزل جانم
خوشترازاین گوشه پادشاه ندارد
معنی بیت: گوشه ی ابروی دلکش تومنزل آسایش وآرامش جان عاشق من است. باصفاترازگوشه ی ابروی تو، حتّاپادشاه نیزندارد.
عمری گذشت تابه امید اشارتی
چشمی بدان دوگوشه ی ابرونهاده ایم
تا چه کند با رخ تو دود دل من
آینه دانی که تاب آه ندارد
رخ منوّردوست به آینه تشبیه شده است. شاعربازبانی عاشقانه به معشوق بی تفاوت خویش هشدارمی دهد که هوای عاشقان خودراداشته باشد وگرنه....
معنی بیت: تا چه پیش آید وچه نتیجه ای حاصل گردد ببینیم دودِآه دل عاشق من که ازعشق تودرسوز وگدازاست با آئینه ی رخسارتوچه خواهدکرد. ای محبوب می دانی که آئینه تاب وتحمّل آه ودود دل راندارد وزودکدر وتارمی گردد پس قبل ازاینکه این اتّفاق رخ دهد دل عاشقان خودرابدست آور.
مکن کزسینه ام دودِ جگرسوز
برآید همچودود ازراه روزن
شوخی نرگس نگر که پیش تو بشکفت
چشم دریده ادب نگاه ندارد
"گل نرگس" درادبیات عاشقانه کنایه ازچشم معشوق است لیکن دراینجا گُستاخی نموده ودربرابرچشم معشوق دست به خودنمایی زده است.
معنی بیت: گستاخی نرگس رانگاه کن که در حضور توجرات شکفتن پیدا کرده است. نرگس عجب بی حیاییست که درمحضرتوادب رامراعات نمی کند.
نرگس طلبد شیوه ی چشم توزهی چشم
مسکین خبرش ازسر ودردیده حیانیست
دیدم و آن چشم دل سیه که تو داری
جانب هیچ آشنا نگاه ندارد
معنی بیت: بارها به تجربه به چشم خویش دیده ام که توباآن چشمانِ سیاه وجفاکاری که داری جانبِ حرمتِ هیچیک ازآشنایان وعاشقان رانگاه نمی داری وهمه رامی آزاری.
برآن چشم سیه صدآفرین باد
که درعاشق کشی سحرآفرین است
رَطل گرانم ده ای مُرید خرابات
شادی شیخی که خانقاه ندارد
رَطلِ گران : پیاله وپیمانه ی بزرگ وسنگین
مرید خرابات: ای کسی که ارادتمند خرابات ودست اندرکارمیخانه هستی.
شادی شیخی که: به سلامتی شیخی که
خانقاه: مکان عبادتگاه صوفیان، درقدیم رسم براین بوده که هرکس که دارای موقعیّت های اجتماعی بوده، عدّه ای را دورخودجمع کرده وخانقاهی برپا می نمود واز اینطریق به کسب شهرت و اعتبار ونام می کرد.
خانقاه ندارد: در بند خانقاه ونام ونشان نیست.
معنی بیت: ای کسی که دستی درخرابات(میکده) داری برای من پیمانه ای بزرگ وپُرازشراب بیاور تابسلامتی شیخی بنوشم که دربندِ خانقاه ونام ونشان واعتباراجتماعی نیست.
منم که گوشه ی میخانه خانقاه من است
دعای پیرمغان وردِ صبحگاه من است.
خون خور و خامش نشین که آن دل نازک
طاقت فریاد دادخواه ندارد
دادخواه: کسی که شکایتی دارد وحق خودرامی طلبد.
معنی بیت: ای دل بی تابی مکن خون بخوروهیچ شِکوه وگلایه مگوی که آن معشوق بسیار دل نازک است و فریادهای شِکوه وگلایه را نمی تواندتحمّل کند.
حافظ اندیشه کن ازنازکی خاطریار
برو ازدرگهش این ناله وفریادببر
گو برو و آستین به خون جگر شوی
هر که در این آستانه راه ندارد
آستین به خون جگر شستن: خون خوردن و خون گریستن و با آستین خود اشک خونین پاک کردن.
معنی بیت: طریق عشق طریقی شگفت انگیز ومتفاوت است هرکسی نمی تواند دراین طریق گام برداشته ویا دوام بیاورد. بگو به هرکسی که قصد دارد دراین جاده قدم بگذاردوبه سوی سرمنزل مقصود حرکت کند باید خون دلها بخورد وآنقدرخون گریه کند که ناگزیرشود باآستین خود اشک خونین پاک کند وآستین اش باخون شسته شود.
زآستین طبیبان هزارخون بچکد
گرم زتجربه دستی نهندبردل ریش
نی من تنها کشم تطاول زلفت
کیست که او داغ آن سیاه ندارد
تطاول: تعدّی وتجاوز، گردنکشی ونافرمانی،دست درازی.
آن سیاه: آن زلف سیاع
معنی بیت: تنها من نیستم که قربانیِ گردنکشی زلف توشده ودل وجانم به یغما رفته است، چه کسی سراغ داری که همانند من قربانی نشده باشد وداغ آن زلف سیاه بردل نداشته باشد؟
ززیرزلف دوتا چون گذرکنی بینی
که ازیمین ویسارت چه بیقرارانند
حافظ اگر سجده ی تو کرد مکن عیب
کافرعشق ای صنم گناه ندارد
معنی بیت:ای معشوق، حافظ اگرتوراسجده کردخُرده مگیر ،هیچ اشکالی ندارد برای کسی که طریق عشق رابرگزیده،ازدین خارج شده وکافر محسوب می شود گناه معنایی ندارد سجده کردن بربُت ازسوی کافرشگفتی ندارد.
حافظا سجده به ابروی چو محرابش بَر
که دعایی زسرصدق جزآنجا نکنی

 

تماشاگه راز در ‫۳ سال قبل، شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۵۶ نوشته:

بیت ششم شیخی که خانقاه ندارد اشاره ای به خود حضرت حافظ است

 

مهدی ابراهیمی در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۵۴ نوشته:

-..-..-
آینه دانی که تابِ آه ندارد
"حافظ"
او اندر چَشمه‌ی تَرِ زبان هَزار بار تن و جان شُسته و پی به ریشه‌هایِ آن بُرده وَزان رو‌ست که خوَشتر نِشَسته است یک دو بیت بالا تَر آن‌جا که در قصد و نیَّتی می‌سازد و می‌‌نازد و می‌راند تا بدان جا که می‌دانی.
.
.
گوشه‌ی اَبرویِ تُست مَنزلِ {(جا(نَ)م)}
{خوش(تَر)} ازین گوشه {پادش(اه)} ندارد "
.
.
تن‌ها اوست که تا این حدّ و اندازه دست در رگ و جانِ حروف و لُغات کرده و شیرینِ شِکر‌وَش بُرده‌ست.
_____
.
در خوش‌ تَریِّ پُرچینِ دامنِ چَشم به اندریِّ زبان‌َش باشیم، آن‌جا که به چکّانیَّ اَشکِ شور در نِشستَنگَهی، رهِ به لبِ و دهانِ شیرینِ یار بُرده‌ است و سایبانِ اَبرُوی نیز به ابرُوانِ نازنین‌ِ دوتایَ‌ش در کار و بار می‌کَشد، ورنه آن خسرُوِ شیرین‌دَهنان در آن گوشه‌ی جان هیچ‌کاره نیست و آن آهِ پادشاهِ فرهادوارَش نیز.
.
.
[شورِ شیرین مَنَما (تا) نَکُنی فرهادم]
.
.
خیز و بالا بِنَما ای بُتِ شیرین‌حَرَکات
"حافظ"

 

برگ بی برگی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۴۳ نوشته:

روشنی طلعت تو ماه ندارد
پیش تو گل ، رونق گیاه ندارد
گل ثمره گیاه است و گیاهی خوش سرانجام میباشد که از آن گل بروید و پس از آن این گل است که مورد توجه و ستایش قرار میگیرد و از آن پس گیاه رونق خود را از دست میدهد و حافظ انسان را پیش از ورود به ذهن به همان گل شبیه میداند که ثمره هشیاری اصل خود میباشد و دارای رخسار یا نور حضوری میباشد که ماه با همه زیباییش به آن غبطه میخورد .
گوشه ابروی توست منزل جانم
خوشتر از این گوشه پادشاه ندارد
و چنین انسانی در گوشه ابرو یا کنف حمایت جانان قرار دارد و خوشتر یا شادتر و ایمن تر از چنین مکانی برای هیچ پادشاهی قابل تصور نیست و چنین قرار و امنیتی آرزوی هر کسی میباشد
تا چه کند با رخ تو دود دل من
آینه دانی که تاب آه ندارد
اما این شادی و حس امنیت پایدار نیست و انسانی که به اصل خود زنده بود و هر آینه می خواست که جانان یا اصل خود را ببیند در آینه صاف و زلال خود می نگریست اکنون آینه را تار و کدر می یابد چرا که دوده دل انسان که از هشیاری حضور به هشیاری اجسام مبدل شده است مانع دیده شدن رخ یار یا جانان میشود و این آه که بازدم نفس برآمده از دلبستگی های انسان با اجسام و چیزهای این جهان و در یک واژه دود دل انسان است آینه حضور را کدر و مه آلود کرده و درنتیجه می بینیم که با رخ او چه میکند.
چیزهای این جهان ازقبل پول و ثروت ، اعتبار مقام و علمی ، باورها و اعتقادات ، اعتبار فرزندان و همسر ، آبروهای خودساخته و دردهای ناشی از این چیزها که جسم و از جنس فکر میباشند بر آینه دل انسان زنگار و دود می نشاند که تنها با زدودن آنها امکان دیدار دوباره عکس رخ جانان در آینه دل فراهم میگردد .
برای دریافت بهتر این مفاهیم عرفانی آموزش های استاد پرویز شهبازی را پیشنهاد میکنم .
در خانه میمانیم

 

برگ بی برگی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۴ نوشته:

دیدم و آن چشم دل سیه که تو داری
جانب هیچ آشنا نگاه ندارد
اکنون انسان که به این روز افتاده و از اصل خود جدا گشته است میبیند که ایراد از من کاذب و متوهم ذهنی خود بوده است که با چشم داشتن به چیزهای این جهانی آنها را در مرکز دل سیاه خود قرار داده است و مراعات هیچ آشنا یا غریبی را نمی کند یعنی اینکه هیچکس از کید من ذهنی خود در امان نیست .
رطل گرانم ده ای مرید خرابات
شادی شیخی که خانقاه ندارد
پس این انسان گرفتار در منیت خود روی به جانب خدا یا کسی که دوستدار انسانیست که خواهان بیخود شدن از خود کاذب و متوهمش و بازگشت به خود اصیل و خدایی اش میباشد و از او طلب می ایزدی میکند تا شادی اصیل و بی سبب او باز گردد آن شادی که نیاز به عوامل بیرونی یا خانقاه نداشته باشد .
خون خور و خامش نشین که آن دل نازک
طاقت فریاد دادخواه ندارد
اما آن مرید خرابات پاسخ میدهد که تنها راه رهایی از من کاذب و ذهنی چنین انسانی این است که ابتدا خون من ذهنی را بریزد یعنی که از همه هم هویت شدگیها و دلبستگی های این جهان چشم پوشی کند و سپس ذهن خود را خاموش کند چرا که هرچقدر هم که ناله و دادخواهی کند بدون اینکه به من ذهنی خود بمیرد بر روی آن مهربان نازک دل (خدا) اثر نخواهد داشت.
گو برو و آستین به خون جگر شوی
هر که در این آستانه راه ندارد
و او خواهد گفت که ابتدا برو و با تحمل درد هشیارانه (خون جگر) همه هم هویت شدگی های خود از قبیل ثروت ، مقام و اعتبار شغلی ، اعتبار علمی ، اعتبار فرزندان موفق ، اعتبار همسر زیبا ، اعتبار جوانی و قدرت و خوش اندامی ، اعتبار باورها و اعتقادات ، و هر آنچه که هویت خود اصلیت را از آنها میدانی ، همگی را رها کن که هر کسی را در این آستان راه نخواهد بود .
نی من تنها کشم تطاول زلفت
کیست که او داغ آن سیاه ندارد
و حافظ از زبان انسان به خدا میگوید پس به این ترتیب که شما میگویید فقط من تنها نیستم که از جور زلفت ستم میکشم (زلف نشانه چیزها و زیبایی های این جهان است که وجه جمالی حضرتش مینامند و پیشانی که وجه جلالی اوست را پوشانده است ) و چه کسی میتواند از این جلوه های جمالی یا زلف دوست در امان باشد و در عین استفاده از موهبت های آن از هم هویت شدن با آنها در امان بماند ؟ یعنی بسیار کم هستند انسان هایی که توان این مهم را دارند .
حافظ اگر سجده تو کرد مکن عیب
کافر عشق ای صنم گناه ندارد
در انتها حافظ که از معدود انسانهایی ست که عین بهره بردن از موهبت چیزهای مادی این جهان ، آنها را در مرکز خود قرار نداده و یا از آنها رهایی یافته است و سجده واقعی به حق تعالی میکند و نه سجده به چیزهای این جهان و میگوید خدایا این عیب و ایراد کار انسان ، از کافر یا پوشاننده عشق نیست و این پوشاننده ذهن ، کسی یا چیزی نیست جز من ذهنی و کاذب انسان که طرح زندگی یا خدا وجود آن را برای بقا و شناخت انسان از این جهان لازم و جایز میداند اما فقط برای مدتی کوتاه و در ابیات پیشین حافظ راه رهایی از آن را به انسان می آموزد .
موفق و در پناه حق باشید

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.