گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۶

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

جان بی جمال جانان میل جهان ندارد

هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد

با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم

یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد

هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است

دردا که این معما شرح و بیان ندارد

سرمنزل فراغت نتوان ز دست دادن

ای ساروان فروکش کاین ره کران ندارد

چنگ خمیده قامت می‌خواندت به عشرت

بشنو که پند پیران هیچت زیان ندارد

ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز

مست است و در حق او کس این گمان ندارد

احوال گنج قارون کایام داد بر باد

در گوش دل فروخوان تا زر نهان ندارد

گر خود رقیب شمع است اسرار از او بپوشان

کان شوخ سربریده بند زبان ندارد

کس در جهان ندارد یک بنده همچو حافظ

زیرا که چون تو شاهی کس در جهان ندارد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

حسام الدین سراج » شهر آشنائی » دلستان

سالار عقیلی » وطن » ساز و آواز

گلهای تازه » شمارهٔ ۱۵۶ » (افشاری) (۰۶:۵۷ - ۰۸:۰۵) نوازندگان: رحمت‌ الله بدیعی (‎ویولن) ترانه سرا: حافظ شیرازی خواننده آواز: شجریان، محمدرضا سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل)

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ملیکا حقانی نوشته:

در نسخه ی اهتمام جلالی نائینی و نذیر احمد سطر پنحم این غزل مستقبلی از سعدی آورده شده است .
ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی ( مصرع اول )

👆☹

امین کیخا نوشته:

دوبار فرو را خوب بکار گرفته فروخواند و فرو کش .فعلهای دیگری را هم میتوان نام برد که با فرو زیبا تر میشوند مثل فرو فسردن که معنی واضح دارد وگرد فرو گرفتن که یعنی محاصره کردن

👆☹

یداله اسدی ازدهزیرجهرم نوشته:

درنسخه اهتمام تیموربرهان لیمودهی ازانتشارات کتابخانه سنائی چاپ ششم مردادماه۱۳۶۲دوبیت شعربه بترتیب دربیت۷و۹چنین آمده است:
ذوقی چنان نداردبیدوست زندگانی****بی دوست زندگانی ذوقی چنان ندارد
آنرا که خواندی استادگربنگری بتحقیق ***صنتعتگریست اماطبع روان ندارد

👆☹

کسرا نوشته:

ای جااااانم….
جان بی جمال جانان میل جهان ندارد… حافظ چه کردی با دل من…

👆☹

بابایی نوشته:

مگر میدان تربار هست اینجا
اینجاست که شاعر در باب بعضی سروده چه خوش هم سروده

دشمن دانا به از نادان دوست

👆☹

شهرام حسن زاده نوشته:

با سلام و عرض ادب
در برنامه رادیو پیام شنبه شب مورخ ۶ شهریور که مروری بر ابیات حافظ دارد ، دومورد را مجری محترم و فرهیخته برنامه ذکر فرمودند که به عنوان شنونده از ایشان نقل قول می کنم :
۱-جان بی جمال جانان میل جهان ندارد هرکس که این ندارد حقا که آن ندارد ، باید به صورت ذیل اصلاح شود
جان بی جمال جانان میل جهان ندارد هرکس که این ندارد حقا که جان ندارد
۲- احوال گنج قارون کایام داد بر باد
در گوش دل فروخوان تا زر نهان ندارد
به صورت ذیل اصلاح میشود
احوال گنج قارون کایام داد بر باد
در گوش گل فروخوان تا زر نهان ندارد
با تشکر مجدد از استاد و مجری گرامی برنامه

👆☹

سامان نوشته:

در مصراع دوم بیت آخر که می گوید: «زیرا که چون تو شاهی کس در جهان دارد»
به احتمال زیاد مُراد وی شاه ابواسحق است که سلطان مورد علاقه ی حافظ بود و حافظ در دوران وی مدتی نیز به دربار راه پیدا کرد. و یا میتوان گفت مقصود، خداوند است یعنی حافظ خداوند را تمجید می کند و نیز بر مقام بندگی خود می افزاید و خود را مدح می کند.
هرچند مقصود اول أقرب به معنی حقیقی است.

👆☹

شهاب نوشته:

با سلام
استاد شجریان این غزل را در آواز افشاری در برنامه گل های تازه شماره ۱۵۶ اجرا کرده اند.

👆☹

محمد از ساری نوشته:

درود بر دوستان اهل دل :
” کس در جهان ندارد یک بنده همچو حافظ -
زیرا که چون تو شاهی کس در جهان دارد ” :

به نظر این کوچکِ در فهم اشعار عارفانه ی حافظ ، منظور حافظ این بوده است که :
خدایا ، هیچ کسی غیر از تو، در این جهان ، بنده ای همچون حافظ ندارد ، زیرا ، هیچ کسی و هیچ پادشاهی در این جهان ، سلطنتِ تو را ندارد و محبت تو را نسبت به بندگانش ندارد. لذا ، در مصرع دوم منظور از ” شاهی ” ، شاه نیست ، بلکه منظور، سلطنت هست. و حافظ می خواهد بگوید که بنده ی خوبی مثل حافظ داشتن، بخاطر سلطنت، مهر و محبت منحصر به فردِ خداوند است.

👆☹

بیژن نوشته:

منظور حافظ اشاره به خدا نیست ! بیت دوم خیلی واضح این را میگوید . چطور میشود از خدا نشان و آیتی نباشد !؟یا اگر باشد حافظ از ان بی خبر است !!
حافظ در بسیاری از جاها از یک شخصیت مجازی میگوید که هرکس با ذهن خودش از ان گمانی دارد و تصویری !یکی خدا میگوید یک امام زمان یا مهدی موعود یا مسیح ویا میترا و پیر مغان و….
به این ابیات توجه کنید :
ملک در سجده آدم زمین بوس تو نیت کرد ……
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی!….
چون کائنات جمله به بوی تو زنده اند….
در ازل پرتو حسنش ز تجلی دم زد ….
وصدها بیت از این قبیل می شود مثال آورد .
حافظ هر جا منظور ش خدا بوده آنراواضح گفته :
یکدم غریق بحر خدا شو گمان مبر…..
در خرابات مغان نور خدا می بینم ..
ای دل بیا که ما به پناه خدا رویم …
لزومی ندار د با رمز و راز از خدا بگوید !!
الله و اعلم

👆☹

فرخ نوشته:

بیت های ششم و هفتم و هشتم رو هیچ جور نمیتونم ربط منطقی بهم بدم. حتی بنظر متناقض هم میرسن.تبدیل “دل” به “گل” هم دردی رو دوا نمیکنه! اگه کسی که متوجه میشه راهنمایی کنه ممنون میشم.

👆☹

7 نوشته:

برای کسانی که به تفسیر علاقه دارند:
تفسیر این غزل از زبان غلامحسین ابراهیمی دینانی
https://www.youtube.com/watch?v=wss86M8IgcA

👆☹

ایرانی نوشته:

این بیت زیبا نیز که تضمینی از غزل سعدی بزرگوار هست بعد از بیت چهارم در چاپ زنده یاد خانلری و چاپ دکتر سلیم نیساری وجود دارد : ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی * بی دوست زندگانی ذوقی چنان ندارد.

👆☹

ایرانی نوشته:

بنده در بعضی چاپ ها مصرع دوم بیت هفتم را بدین گونه خوانده ام که معنی بهتری هم دارد :

احوال گنج قارون کایام داد بر باد

با غنچه باز گویید تا زر نهان ندارد

با تشکر.

👆☹

ایرانی نوشته:

ضمنا بیت اول این غزل زیبا بدین صورت هم آمده :

جان بی جمال جانان میل جهان ندارد

وان کس که این ندارد حقا که جان ندارد

با سپاس.

👆☹

رضا نوشته:

جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد
جمال: حُسن وجلوه ی زیبایی رخسار
درمصرع دوّم “این” که اشاره به “میل جهان” وآن اشاره به “جان”است
معنی بیت: جان من بی حضور معشوق وبدون تجلّیِ زیبائیهای او، میلی به ادامه ی زندگانی ندارد. حقیقت این است که هرکسی ذوق به جهان وزندگانی نداشته باشد مسلّماً روح وجانی نیزدرجسم ندارد ومرده ی متحرّکی بیش نیست من بی فروغ رخسارمعشوق وبی جمال عالم آرای او درچنین وضعیّت نامساعدی قراردارم.
بی جمال عالم آرای توروزم چون شب است
باکمال عشق تو درعین نقصانم چو شمع
با هیچ کس نشانی زان دلسِتان ندیدم
یامن خبرندارم یااونشان ندارد
معنی بیت: با هیچ کس نشانی ازآن معشوق ِ به سفررفته ندیدم یا من ازاین موضوع اطلّاعی ندارم یا اوبه نقطع ای نامعلوم سفر کرده وپنهان شده است. بگونه ای که هیچکس هیچ اطلّاعی ندارد.
دلبربرفت ودلشدگان راخبرنکرد
یادحریف شهر ورفیق سفرنکرد
هر شبنمی دراین ره صد بَحرآتشین است
دردا که این معمّا شرح و بیان ندارد
معنی بیت : درطریق عشق عجایب فراوانی وجود دارد هرشبنمی می تواند به اندازه ی صد دریای آتشین قدرت داشته باشد دریغ ودرد که عشق معمّائیست که باهیچ شرح وتوضیحی قابل بیان نیست.
قلم راآن زبان نبودکه سِرّ عشق گویدباز
وَرای حدّ ِتقریراست شرح آرزومندی
سرمنزلِ فراغت نتوان ز دست دادن
ای ساروان فروکش کاین رهِ کران ندارد
فراغت:آسایش
ساروان: شتربان،کاروان سالار
فروکش: کاروان راازرفتن بازدارودرهمینجامنزل کن
کران: ساحل،کنار دراینجا انتها وپایان
معنی بیت: ای کاروان سالار، درهمینجا منزل کن حیف است سرمنزل آسایش وفراغت را ازدست دهیم، پیشترمرو این راهی(طریق عشق) که درپیش رویمان هست انتها وپایانی ندارد.
نخفته ایم ونشدعشق راکرانه پدید
تبارک اللّه ازاین ره که نیست پایانش
چنگِ خمیده قامت می‌خواندت به عشرت
بشنو که پند پیران هیچت زیان ندارد
چنگ: ازسازهای باستانی ایرانیست که دراشکال مختلف ساخته می شد دراینجا منظورشاعرچنگ منحنی هست که قامتی خمیده دارد.شاعرخوش ذوق ما انحنای حالت چنگ را باقامت پیر درآمیخته است.
معنی بیت: چنگ خمیده قامت بانوای دلکش خود تورابه عشرت وشادمانی دعوت می کند. بشنو ودعوتش رابپذیرکه توصیه وپندپیران به نفع وسودتومی باشد.
چنگ درپرده همین می دهدت پند ولی
وعظت آنگاه کندسودکه قابل باشی
ای دل طریق رندی از مُحتسب بیاموز
مست است و در حق او کس این گمان ندارد
محتسب: مأمور امربه معروف ونهی ازمنکر، ضمن آنکه امیرمبارزالدین نیزبه رغم آنکه خود اهل فسق وفجوربوده وبعدازبه حکومت رسیدن، دراجرای احکام شریعت پیشقدم شده بود به محتسب شهرت پیداکرد. اغلب مضامینی که حافظ بامحتسب خلق کرده گوشه ی چشمی نیزبه کردارمتظاهرانه ی امیرمبارز داشته واورامدنظرقرارداده است.
معنی بیت: ای دل طریق زیرکی ورندی راازمحتسب یادبگیر که چگونه میگساری می کند امّا باظاهرسازی و ریاکاری، مستی خودرا پنهان می کند وهیچ کس به اوظن وگمان بد نمی برد.
احوالِ گنج قارون کایّام داد بر باد
در گوش دل فروخوان تا زر نهان ندارد
لازم به توضیح است که این بیت در نسخه های مختلف،متفاوت ثبت شده است. مانند “با غنچه بازگوئید تا زر نهان ندارد” ویا: در گوش گل فرو خوان تا زرنهان ندارد.
گویند قارون جاه‌طلب، بخیل، حسود و بسیار ثروتمند بود، هرچند او را اندرز می‌دادند که به مال دنیا مغرور نشود، و آن را در راه خیر مردم صرف کند، نمی‌پذیرفت. وی در پرداخت زکات بخل ورزید و عاقبت حیله‌ای اندیشید تا موسی را با سلاح تهمت مغلوب کند لیکن موفق نشد و موسی دربارۀ او نفرین کرد و خدا زلزله‌ای سخت پدید آورد و زمین «قارون، خانه و گنجش» را به کام خود کشید. اشاره به این داستان است.
معنی بیت: شرح حال وداستان قارون وثروتش را که چگونه برباد رفت درگوش دل بخوان تاعبرت گیردودرپی زراندوزی نباشد.
چوگل گرخُرده ای داری خداراصرف عشرت کن
که قارون راغلط ها داد سودای زراندوزی
گر خود رقیب شمع است اسرارازاو بپوشان
کان شوخ سربُریده بند زبان ندارد
رقیب: نگاهبان،مراقب، دراینجا منظورحضورداشتن شمع درخلوتگاه است.
شوخ : گستاخ
“شوخ سربُریده” اشاره ی ملیح به قیچی کردن فتیله ی شمع دارد.
“بند زبان ندارد” نمی تواند رازنگهدارباشد.
معنی بیت: اسرارخودرا ازاطرافیانت هرکه بوده باشد بپوشان حتّا اگرشمع درخلوتگاهِ توحضوردارد ازاونیزاسرارخودراپنهان دار که گستاخ است ونمی تواند رازنگهدار بوده باشد وممکن است رازتوراافشاکند.
افشای رازخلوتیان خواست کردشمع
شکرخدا که سِرّدلش درزبان گرفت
کس درجهان ندارد یک بنده همچوحافظ
زیرا که چون تو شاهی کس در جهان ندارد
معنی بیت:
هیچ کس در این جهان بنده ی مطیعی مثل حافظ ندارد، چرا که هیچ کس همانند توپادشاهی مطاع در دنیا ندارد.
به عاشقان نظری کن به شکراین نعمت
که من غلام مطیع اَم توپادشاه مطاع

👆☹

mehdi shiraz نوشته:

با پوزش از اینکه حاشیه های قبلی رانخواندم
اصلاحیه:
جان با جمال جانان میل جهان ندارد
جان بی جمال جانان رنگی دگر ندارد
سطحی نگر نباشید فلاسفه! !

👆☹

mehdi shiraz نوشته:

البته عشق مراتب دارد و در سطح عشق حافظ شیرازی و با عشق خدای یگانه دل میل جهان مادی ندارد و فقط میل او دارد که او شامل قدیم تا حال کل جهان میباشد

👆☹

mehdi shiraz نوشته:

با دوست زندگانی شوقی(ذوقی ) چنان ندارد
شوقی چنان ندارد با دوست زندگانی

👆☹

mehdi shiraz نوشته:

هله نومید نباشی که ترا یار نخواند/براند
اگر امروز نخواند/براند نه که فردات بخواند/نراند
فرموده اگر خدا ترا نحوانده به این زودی و راحتی نخواند ولی چون عشق مراتب دارد همه عاشقند! ولی عشق او بالاترین. واستمر که عاشق کل و ما و جهان است و ما معشوق اوییم

👆☹

mehdi shiraz نوشته:

أصلاحیه
و او ست که عاشق کل است و….

👆☹

غلامحسین نوشته:

من فکر میکنم مصرع احوال گنج قارون کایام داد بر باد اشتباه خونده میشه. منظور احوال گنج قارون نیست فکر میکنم احوال (حال های خوب و بد)شبیه گنج قارون هست که ایّام اون را بر باد داده. پس اینجور خونده بشه که احوال(مکث) گنج قارون کأیام داد بر باد …
وزنی هم صحیح تَر به نظر میرسه
با تشکر فراوان

👆☹

غلامحسین نوشته:

در ضمن تفسیر این معنی هم به نظرم جای شبهه است که احوال گنج قارون را ایّام بر باد داده باشه ایّام معنی نمیده پس میتونیم بگیم احوال حال ها و عمر ما را روزها بر باد داده

👆☹

محسن.۲ نوشته:

غلامحسین جان
احوال گنج قارون کایام داد بر باد
در گوش دل فروخوان تا زر نهان ندارد
اشتباه متوجه شده ای
می گوید : احوال گنج قارون را درگوش دل فرو خوان که چگونه روزگار برباد داد
احوال به مصرع دوم مربوط است ، نه به ایّام

👆☹

بنده نوشته:

با سلام
شرح این غزل توسط دکتر ابراهیمی دینانی در برنامه معرفت:
قسمت اول:
https://www.aparat.com/v/k6oAG
قسمت دوم:
https://www.aparat.com/v/6mJQi
قسمت سوم:
https://www.aparat.com/v/6HC9Y

👆☹

برگ بی برگی نوشته:

هر شبنمی در این ره ، صد بحر آتشین است
دردا که این معما شرح و بیان ندارد
و حافظ در این بیت معمایی طرح میکند و میفرماید افسوس که شرح و بیان آن راه و سختی های آن بر مبنای ذهن بی فایده بوده، و ثمری ندارد بلکه انسان بایستی به این راه وارد شده و
شخصا سختی راه را تجربه کند تا به وادی ایمن و آسمان معرفت و معنویت برسد و اینکه صرفاً دشواری های آن راه راشرح دهد نتیجه ای عاید او نخواهد شد . و اینکه ژاله و شبنمی در حاشیه آن راه ، صدها دریای آتشین میباشد ، معمایی است عجیب که بدرستی سختی بسیار راه را به سالک راه عشق گوشزد کرده
ولی عبور از آن را غیر ممکن تمی داند اما پهلوانی و قهرمانی میخواهد که عبور از آن دریاهای آتشین را تاب بیاورد و البته که آتش درد آور است و عبور از هر دریای آتشین که استعاره ای از رها کردن هر کدام از تعلقات نفسانی و هم هویت شدگی های انسان است توام با درد بسیار میباشد .برای نمونه انسانی که عمری با ثروت ، پول ، مقام .دانش ، باور ، زهد و عبادت و بسیاری دیگر از وابستگی های خود که برای یک عمر هم ذات و هم هویت شده باشد بسیار سخت است رها کردن و پشت پا زدن یکباره به هر کدام از آنها که واقعا درد آور و عبور از آتش بوده و دلاوری و عشقی بینهایت را می طلبد و انسانهایی چون مولانا و حافظ از پس این کار اصلی انسان در جهان برآمدند و مرشد و راهنمای انسان های عاشق شدند
موفق و در پناه حق باشید

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام