گنجور

شعرهای امیرخسرو دهلوی با وزن «مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)» - صفحهٔ ۱

 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۷۷

 

پیش تو بگو کای بت سوزنده چو هندویم

برآینه ریز آنکه خاکستر هندویت


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۸۰

 

دل بازبهوش آمد جانان که می‌آید؟

بیمار به هوش آمد درمان که می آید ؟

ای دل تو نمی‌گفتی که اینک ز پی مردن

اسباب مهیا کن آن جان که می آید ؟

خود نامهٔ خویش آورد از بهر قصاص آمد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۴۷

 

بر ما فتد ار تا بی زان رخ چه شوی رنجه

مهتاب ز افتادن افگار نخواهد شد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۹۲

 

دردیده چه کار آید این اشک چو بارانم

بردیده اگر جانا سروی چو تو ننشانم

خود را به سر کویت بدنام ابد کردم

ازهر چه جز این کردم از کرده پشیمانم

جانم به فدات آن دم کز بعد دو سه بوسه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۹۴

 

سرو منی و ازدل بستان خودت خوانم

درد منی و از جان درمان خودت خوانم

اول بدو صد زاری جان پیش‌کشت کردم

وانگاه به صد عزت مهمان خودت خوانم

هر چند که جان من دید از تو جفایی چند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۲۷

 

ای گل صفت حسنت بر وجه حسن گویم

سر تا به قدم جانی کفر است که تن گویم


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۴۴

 

با چون تو مهی یک شب گر خواب توان کردن

از بهر خوشی عمری اسباب توان کردن

آن طره به یک سو نه وز گوشهٔ مه ما نا

شبهای سیاهم را مهتاب توان کردن

گر غمزهٔ تو جوید شاگرد به خون‌ریزی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۷۱

 

آن کیست که می آید صد لشکر دل با او

درویش جمالش ما سلطان دل ما او

بی صبح شبی خواهم کورا غم خود گویم

من گویم و او خندد تنها من و تنها او

مستم زخیال او من با وی و وی بی من

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۷۶

 

گفتی که بدین زاری از بهر که می میری

والله که برای تو بالله که برای تو


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۸۱

 

از دوری خود جانا حال دل من بشنو

اندوه فراق گل ازمرغ چمن بشنو

زان موی بناگوشت هر کس گله‌ای دارد

آن طره به یکسو نه از گوش سخن بشنو

نافه همه بوی خوش ازبوی تو می دزدد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۹۰

 

ای دوست سر زلفت در سینهٔ من بگشا

ز نجیرنه این در را سرهاست درین خانه


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۶۰۵

 

بیکار دلی باشد کو را نبود دردی

کاهل فرسی باشد کزوی نجهد گردی

دردی که بود از عشق جانم به فدای آن

خود جان نبود شیرین بی ذوق چنان دردی

شبها منم و شمعی هم سوخته و هم مست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶

 

بیم است که سودایت دیوانه کند ما را

در شهر به بدنامی افسانه کند ما را

بهر تو ز عقل و دین بیگانه شدم آری

ترسم که غمت از جان بیگانه کند ما را

در هجر چنان گشتم ناچیز که گر خواهد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷

 

آن طره به روی مه بنهاد سر خود را

از خط غبار آن رخ پوشیده خور خود را

چون دید گل رویش در صحن چمن، زان گل

ایثار قدومش کرد از شرم زر خود را

مانند قدش بستان چون دید سهی سروی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۷

 

بی روی تو خوش کردم من تلخی هجران را

با شربت دیدارت بدخو نکنم جان را

از بس که دل خلقی گم شد به زنخدانت

خون پر شود ار کاوند آن چاه زنخدان را

دی شانه زدی گیسو، افتاد بسی دلها

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۴

 

ای ترک کمان ابرو، من کشته ابرویت

ملک همه چین و هند، ندهم به یکی مویت

وقتی به طفیل گوی بنواز سرم آخر

تا چند به هر زخمی حسرت خورم از کویت

گفتی که بدین سودا غمناک چه می گردی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۷۱

 

دل باز به جوش آمد، جانان که می آید

بیمار به هوش آمد، در مان که می آید

وه جان کسان هر سو، صد قلب روان از پس

خوانیش چنین لشکر، سلطان که می آید

ای دل، تو نمی گفتی کاینک ز پی مردن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۷۲

 

ما را تو صنم باشی، دیگر به چه کار آید

با لعل جگر سوزت، شکر به چه کار آید

خنجر کشی از مژگان بر سینه من، چون من

بی تیغ شدم کشته، خنجر به چه کار آید

کافر خط هندویت جایی که کشد ما را

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۷۳

 

شمع من اگر یک شب از خانه برون آید

از هر طرفی صد جان پروانه برون آید

صد جامه قبا گردد از هر طرفی، چون او

کژ کرده کلاه از سر مستانه برون آید

من بی خبر و طفلان سنگی به کف از هر سو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۷۴

 

از شیفتگان چون من، سر باز برون ناید

از سیمبران چون تو، طناز بیرون ناید

یکبار تو را دیدم جان شده باز آمد

از دیده مشویک سو، تا باز برون ناید

تو حال دلم پرسی، من در رخ تو حیران

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

[۱] [۲] [۳]