گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۹

 

گذشت آرزو از حد بپای بوس تو ما راسلام مردم چشم که گوید آن کف پا را
تو می‌روی و زهر سو کرشمه می‌چکد از توکه داد این روش و شکل سر و سبز قبا را
برون خبر لم دمی تا برآورند شهادتچو بنگرند خلایق کمال صنع خدا را
چو در جفات بمیرم بخوانی آنچه نوشتمبر آستان تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۱۴

 

مهمی گذشت که چشمم خبر زخواب نداردمرا شبی است سیه رو که ماهتاب ندارد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۱۵

 

نه عقل ماند و نه دانش نه صبر ماند و نه طاقتکسی چنین دل بیچارهٔ خراب ندارد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۲۶۰

 

اگر به تربتم آیی هزار سال پس از منشگفته بر سر خاکم گل وفای تو باشد
زهی جماعت کوته نظر که سرو سهی راگمان برند که چون قد دل ربای تو باشد


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۳۶

 

کجات بینم و بر بام تو چگونه برایمهزار وای که مرغان نمی‌دهند پر خود


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۵۳

 

ز تند باد جگرها مرا درونه بلرزدگلی که بر سر آن سرو سرفراز براید
بیاد آن قدو قامت سرشک لعل‌دو چشممبهر زمین که بریزد درخت ناز برآید


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۷۰

 

به منزلی که گذشتی ز آب دیده‌ام ای جانهزار لالهٔ خونین ز خاک راه براید


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۷۴

 

دهند پند که بازآ من آن مجال ندارمکه هر که رفت به کویت به خانه باز نیاید


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۱۵

 

گر ای نسیم ترا ره دهند درحرمشببوس از من خاکی نشانهٔ قدمش
میان دلبر و دل حاجت رسالت نیستو لیک هم بنوشتیم ماجرای غمش


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۶۶

 

چو غنچه تا، دل بستم ای بهار جوانیبه هیچ جا ننشستم که جامه‌ای ندریدم
اگر به تیغ سیاست مرا جداکنی از خودز تو برید نیارم ولی زخویش بریدم
به عین بی‌هوشیم رخ نمود و گفت که چونیچه تشنگی برد آبی که من به خواب بدیدم


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۶۷

 

چو غنچه تا بتو دل بستم ای بهار جوانیبهیچ جا ننشستم که جامه‌ای ندریدم
اگر به تیغ سیاست مرا جدا کنی از خودزتو برید نیارم ولی زخویش بریدم
بعین بیهوشیم رخ نمود و گفت که چونیچه تشنگی برد آبی که من بخواب بدیدم


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۶۱۹

 

تو می روی و به نظارهٔ تو چشم جهانیبگو که آگهی از عاشقان دلشده یا نی
غلام پنجهٔ مرغول هندوانهٔ اویمکه هست هر خم مویی از و شکنجهٔ جانی


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی