گنجور

شعرهای حکیم نزاری قهستانی با وزن «فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)» - صفحهٔ ۲

 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۹۲

 

تماشایِ او کردن آسان نباشد

مرا دیدۀ دیدنِ آن نباشد

چو خورشید طالع شود مرغِ شب را

نظر قابلِ عکسِ لمعان نباشد

من آن جا خود از حیرت افتاده باشم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۵۵

 

تو را عشق اگر رهنمایی کند

ز پیوند عقلت جدایی کند

همه استحالت صلاحی دهد

همه استفادت خدایی کند

ز عقل درونت خلاصی دهد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۶۱

 

که دیده ست چشمی که دریا بود

همه گرد دریا ثریا بود

که دیده ست بحری که پیرامنش

مزین به لولوی لالا بود

محیطی که قعرش نباشد پدید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۹۰

 

خوش آید به آوازِ بلبل نبید

سحر کاسه یی دو بباید چشید

جمادی بود گر نجنبد ز جای

که آواز بربط به گوشش رسید

دمِ نقد را دان که داند که باز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۰۳

 

فراموش کردم بلاد و دیار

که برگشت‌ بخت و بیفتاد کار

گرفتار گشتم به دامِ بلا

چه دامی بلایی سیه تاب‌دار

کمندش لقب باشد و زلف نام

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۱۰

 

دل از دست دادم به پیرانه سر

بلا را برانگیختم معتبر

که با خود کند این‌که من کرده‌ام

کسی عشق بازد به پیرانه‌سر

دلی‌ رفته از دست هر دم چنین

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۳۱

 

مرا چیزهایی نمودند باز

که آن است اسرار مردان راز

به شرطی که جز در محل قرار

مقامات مردان نگویند باز

به تسلیم فرمان‌بری سر بنه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۴۷

 

ز پندار خود رهبری بر مساز

مرو ای برادر چنین بر مجاز

اگر روی داری به روی محق

به بت‌خانه حق است کردن نماز

وگر با خود از خود بری چون مسیح

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۶۴

 

تویی یار دیرینهٔ هم‌نفس

نباشد به جای توام هیچ‌کس

وصال توام آرزو می‌کند

نمی‌آید از سر برون این هوس

دلم می‌رود بر پی سوز عشق

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۷۶

 

دلا خاک در دیدۀ عقل پاش

نه از خویشتن عاقلی بر تراش

اگر اهلِ دنیا زبون اند و خوار

تو باری گدایی ازین خیل باش

و بالِ تو در آفرینش تویی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۸۶

 

خدایا ازین مسکراتم ببخش

به مردانِ خود سیّئاتم ببخش

چو بس تشنۀ رحلتم ای کریم

گران شربتی ز آن فراتم ببخش

چو خاصانِ مخلص به آزادگی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۱۱

 

نگارا پری زاده ای یا سروش

اگر آدمی زاده ای رخ مپوش

ز چین عرق چین مشکین تو

ختا در فغان است و چین در خروش

درون لبت چشمه روح بخش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۱۴

 

بهشت است خمخانه می فروش

فرو مایه چون شیره گو بر مجوش

نه در خلد جوی شراب است پاک

قیامت از آن کرد خواهند نوش

چو بر یاد اهل قیامت خوریم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۷۱

 

بیا دل ز دنیایِ دون بر گسل

که بس رونقی نیست در آب و گل

سلوکِ تو از خود برون رفتن است

شدن با دگر سالکان متّصل

به دنبالِ آن سالکان کی رسی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۸۱

 

اگر دورم از تو به آب و به گِل

ولی با تو باشم به جان و به دل

ز مبدایِ فطرت برفته ست حکم

از آن اتّصالم به تو متّصل

نه آن اتّصال است ما را به تو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۰۹

 

ازین ورطه بیرون شوی نیستم

غمِ دنیی و دین جوی نیستم

هوایِ زمین و زمان در سرم

نگنجند هرگز هَوی نیستم

برین کهنه خُلقانِ خود قانعم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۰۲

 

اگر دست واگیری از کارِ من

نماند زمن جز من ای یارِ من

مگر هم تو رحمت کنی ورنه پس

چه خیزد ز گفتار و کردار‌ِ من

سرم را به دستِ عنایت بپوش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۰۴

 

حذر کن ز آهِ جهان‌گیرِ من

که ناگه خورد بر هدف تیرِ من

نترسی که روزی به درد آورد

دلِ نازکت آهِ شب‌گیرِ من

منم آن که آهش لقب می‌نهند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۱۷

 

گواه است بر درد پنهان من

دل و چشم بریان و گریان من

کنارم غدیری شود هر صباح

ز چشمان سیلاب باران من

به جانت که مردم ز هجران تو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۴۳

 

خلاف وفا نیست در دوستی

دلا در وفا کوش اگر دوستی

ز مبدای ارواح پیوسته‌اند

چو زنجیر در هم‌ دگر دوستی

ز دنیا نیاری برون برد هیچ

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

[۱] [۲] [۳] [۴] … [صفحهٔ آخر]