گنجور

 
حکیم نزاری قهستانی
 

الهی زفضلت نباشد بدیع

خطاهای ما در پذیر از شفیع

الهی معوّل به طاعت نه‌ایم

ولی نا امید از شفاعت نه‌ایم

الهی به انفاس پاکان خاص

ز ادناسِ نفسِ بهیمی خلاص

عنان عنایت ز ما بر مپیچ

که ما جمله هیچیم و کم تر زهیچ

مرا ای همه تو، ز من دوردار

وگر زلّتی رفت معذور دار

خلاصم ده از ورطه حرص و آز

مران بر زبانم محال و مجاز

ببخشای برعجز و بی‌چارگیم

برون آور از خود به یک بارگیم

مکن بی‌نصیبم ز فضل عمیم

ز خلقم امان ده به امید و بیم

درونم چنان پر کن از حُبّ آل

که در وی نگنجدد گر قیل و قال

بدیشان نمودی ره از بدوِ کُن

معادم به مِن بَعْضِها بَعض کُن

که‌ام من چه دارم تو داری تویی

الاهی پناه نزاری تویی

تویی پای‌مرد و تویی دست گیر

ببخشای و رحمت کن و در پذیر

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.