گنجور

جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۱ - الله سبحانه هوالبرالودود

 

لله الحمد قبل کل کلام
بصفات الجلال والاکرام
حمد او تاج تارک سخن است
صدر هر نامه نو و کهن است
خامه چون تاج نامه آراید
درة التاج نام او شاید
الله الله چه طرفه نامست این
ورد دل حرز جان تمامست این
پنج حرف است بس شگرف این اسم
پیش گنج نهان ذات طلسم
از یدالله چو پنجه اند این پنج
زان گرانمایه گنج گوهر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۲ - اشارت به تنزیه و تقدس حضرت حق سبحانه و تعالی

 

جل من لااله الا هو
لا تقل کیف هو و لا ما هو
کل فی نعت ذاته الالسن
حار فی نور و جهه الأعین
لمعات جمال او ظاهر
سبحات جلال او قاهر
فیض لطفش چو نورپاش شود
تف قهرش چو دور باش شود
هر چه مفهوم عقل و ادراک است
ساحت قدس او ازان پاک شود
قدس ذاتش چو برتر از کیف است
کیف هو گفتن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۳ - در بیان آنکه حقیقت حضرت حق سبحانه و تعالی هستی ساذج است و وجود مطلق

 

دوربینان بارگاه الست
بیش ازین پی نبرده اند که هست
ذات پاکش ز چونی و چندی
هستی ساده از نشانمندی
در مکین و مکان چه فوق و چه تحت
وحدتی ساذج است و هستی بحت
وحدتی گشته کثرتش طاری
در همه ساری از همه عاری
از حدود تعلقات برون
وز قیود تعینات مصون
نه به دام قیود صید شده
نه به اطلاق نیز قید شده
هم مقید […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۴ - اشارت به معنی تنزیه که متقضای عقل و تشبیه که موجب سمع است با تنبیه بر آنکه کمال در مرتبه جمع است

 

وصف حق حق به خود تواند گفت
این گهر را خرد نداند سفت
شرح اوصاف ذات او ده ازو
کس نداند صفات او به ازو
هر چه خود را به آن کند توصیف
مکنش بر خلاف آن تعریف
وانچه خود را ازان کند تقدیس
تو در اثبات آن مکن تلبیس
نه به تنزیه شو چنان مشغوف
که به نفی صفت شوی موصوف
نه به تشبیه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۵ - مناجات در تضرع و ابتهال به حضرت ذوالجلال والافضال جل جلاله و عم نواله

 

ای ظهور تو با بطون دمساز
وی بروز تو با کمون همراز
احدی لیک مرجع اعداد
واحدی لیک مجمع اضداد
اولی و تو را بدایت نی
آخری و تو را نهایت نی
ظاهری با کمال یکتایی
باطنی با وفور پیدایی
ایمنی از تغیر و تبدیل
فارغی از تحیز و تحویل
ذات تو در سرادقات جلال
از ازل تا ابد به یک منوال
بر تو کس نیست آمر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۶ - در نعت سیدالمرسلین و خاتم النبیین علیه من الصلوات الفضلها و من التحیات اکلمها

 

جامی از گفتگو ببند زبان
هیچ سودی ندیده چند زیان
پای کش در گلیم گوشه خویش
دست بگشا به کسب توشه خویش
شیوه گوشه گیری از سر گیر
گوشه دامن پیمبر گیر
روی دل در بقای سرمد باش
نقد جان زیر پای احمد باش
قایدالخلق بالهدی والعون
شاه لولاک ما خلقت الکون
نقد یثرب سلاله بطحا
امی لوح خوان ما اوحی
فیض ام الکتاب پروردش
لقب امی خدای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۷ - در خطاب زمین بوس حضرتی که نقش خاتم نبوتش خاتم النبیین است و طراز خلعت رسالتش سیدالمرسلین صلی الله علیه و آله و سلم

 

ای دل و دیده خاک نعلینت
رشته جان شراک نعلینت
شد ادیم رخم به خون جگری
تا چو نعلین زیر پا سپری
بیدلی کرد در وفای تو سود
که چو نعلین رخ به پای تو سود
خاک نعلینت ار نه دسترس است
گردی از نعل مرکب تو بس است
در رهت خاکم از سر فاقه
گه فرس ران بر آن و گه ناقه
روی مجنون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۸ - گفتار در اظهار دولتخواهی و مدحت گزاری حضرت خلافت پناهی سلطنت شعاری خلدالله تعالی ملکه و سلطانه و علا امره و شأنه

 

حق چو داد از پی اطیعواالله
به اطیعواالرسول ما را راه
حرف دیگر نزد به لوح بیان
جز اولواالامر منکم از پی آن
چون اولواالامر ساخت پیرایه
شرع و دین با نبی ست همسایه
بلکه حق راست سایه ممدود
واندر آن سایه عالمی خوشنود
خلق را عدل شاه دین پرور
سایه فضل حق بود بر سر
خاصه این شهریار عالی رای
کش بود بر سر اعالی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۹ - خطاب زمین بوس با ترغیب در رعایت رعایا و شفقت بر عموم برایا

 

ای به شاهی بلند آوازه
کردی آیین خسروی تازه
دل تو نقد عدل راست محک
نیست چون دال و لام ازو منفک
شد چو با عین عاطفت دل تو
متصل عدل گشت حاصل تو
حق ز شاهان به غیر عدل نخواست
آسمان و زمین به عدل بپاست
سلطنت خیمه ایست بس موزون
کش بود راستی و عدل ستون
گر نباشد ستون خیمه به جای
چون بود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۱۰ - قصه شفقت ورزیدن موسی علیه السلام و بره گریخته را به دوش کشیدن و از گلیم شبانی به خلعت کلیمی رسیدن

 

روزی از روزها کلیم خدا
که زدی گام در حریم وفا
در شبانی به ره نهاد قدم
بره ای کرد ناگه از رمه رم
بره هر سو دوان و او در پی
کرد بسیار کوه و هامون طی
آخرش سست شد ز سختی رگ
دست و پا سوده باز ماند ز تگ
موسی او را گرفت و پیش نشاند
اشک رحمت به روی خویش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۱۱ - در بیان آنکه حکمت در وجود پادشاه صاحب جلالت حکمت است به موجب راستی و عدالت

 

چیست دانی به زیر چرخ اثیر
حکمت اندر وجود شاه و امیر
تا بود پشت بی پناهان را
تا دهد داد دادخواهان را
نیکخواه جهانیان باشد
بر همه خلق مهربان باشد
ظالمان را ز ظلم باز آرد
دست مظلوم را قوی دارد
عدل را پیشوای خود سازد
کارها را به عدل پردازد
نص قرآن شنو که حق فرمود
در مقام خطاب با داوود
که تو را زان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۱۲ - در صفت عدل و نصفت

 

چیست عدل آنکه بگذری ز فضول
نکنی از طریق شرع عدول
شرع را نصب عین خود سازی
چشم بر غیر آن نیندازی
چون گماری به کار اندیشه
شیوه راستی کنی پیشه
اول آن را به شرع سازی راست
آنگه آری به جای بی کم و کاست
زانکه میزان معدلت شرع است
شرع اصل است و غیر آن فرع است
هر چه نبود به وفق آن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۱۳ - در بیان آنکه طمع را که از جمله آفات است با منقبت معدلت منافات است

 

هر که را دل به عدل شد مایل
طمع از مال خلق گو بگسل
طمع و عدل آتش و آبند
هر دو یکجا قرار کی یابند
چون بکوبد طمع در مسکن
عدل بیرون گریزد از روزن
از طمع چون بود گدا را ننگ
کی سزد شاه را به آن آهنگ
حیف باشد ز شاه فرخ فر
ظلم جویی پی زر و زیور
زیور شاه وصف […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۱۴ - پند مأمون به فرزند خویش

 

با پسر گفت یک شبی مأمون
کای در اقبال و بخت روزافزون
چون رسد نوبت خلافت تو
حرص دنیا مباد آفت تو
هر که را از خلیفگی خدای
نشود سیر نفس بد فرمای
سیر مشکل شود ازان زر و سیم
که کشد گه ز بیوه گه ز یتیم


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۱۵ - قطع اطناب اطناب و ختم بر دعای استجابت ماب

 

جامی اطناب در سخن نه سزاست
قصه کوتاه کن که وقت دعاست
نه دعایی که شاعرانه بود
از ره صدق بر کرانه بود
خواهی آنها ز ایزد متعال
که بود در قیاس عقل محال
یا بود ز آرزوی نفسانی
مقتصر بر زخارف فانی
بل دعای قرین صدق و صفا
مشتمل بر مصالح دو سرا
هم در او جاه و حشمت دنیا
هم در او عز و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۱۶ - گفتار در ترغیب مسترشدان آگاه بر مداومت کلمه طیبه لااله الاالله که مفتاح گنج سعادت و مصباح کنج عبادت است

 

ای کشیده به کلک وهم و خیال
حرف زاید به لوح دل همه سال
گشته در کارگاه بوقلمون
تخته نقشهای گوناگون
چند باشد ز نقش های تباه
لوح تو تیره تخته تو سیاه
حرف خوان صحیفه خود باش
هر چه زاید بشوی یا بتراش
دلت آیینه خدای نماست
روی آیینه تو تیره چراست
صیقلی وار صیقلی می زن
باشد آیینه ات شود روشن
هر چه فانی ازو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۱۷ - اشارت به آنکه گفته اند الصوفی کاین باین

 

هر که حق داد نور معرفتش
کاین باین بود صفتش
جان به حق تن به غیر حق کاین
تن ز حق جان ز غیر حق باین
ظاهر او به خلق پیوسته
باطن او ز خلق بگسسته
از درون آشنا و همخانه
وز برون در لباس بیگانه
راه اهل ملامتست این راه
وز غرامت سلامتست این راه
خیز جامی و خاک این ره باش
هر چه داری […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۱۸ - اشارت به ذکر خفیه که گفته اند لایطلع علیه ملک فیکتبه و لا نفس فتعجب به

 

ذکر گنج است و گنج پنهان به
جهد کن داد ذکر پنهان ده
به زبان گنگ شو به لب خاموش
نیست محرم درین معامله گوش
به دل و جان نهفته گوی که دیو
نبرد پی بدان به حیله و ریو
نفس را مطلع مساز بر آن
تا نیفتد ز عجب رخنه در آن
بر ملک نیز کشف آن مپسند
ورنه زان راز برگشاید بند
کند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۱۹ - در کشف و اظهار آنکه در نفس کلمه طیبه لااله الاالله اشارتی هست به ستر و اخفای آن

 

حرفها را به وقت نطق و بیان
شفه آمد منصه اعلان
گر تأمل کنی درین کلمه
بنگری حال حرفهاش همه
بی گمان دانمت به آن گروی
که یکی نیست زان میان شفوی
مخرج حرفهاش جز شفه است
نسبت آن سوی شفه سفه است
وین اشارت بدان بود که مدام
بایدش در حریم ستر مقام
این سبق پیشه کن چه روز و چه شب
بی فغان زبان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۲۰ - اشارت به آنکه در ترکیب و ترتیب حروف کلمه طیبه اشعاری هست به ستر توحید که مفهوم و مضمون آنست

 

نیست لا اله الا الله
به حقیقت بجز سه حرف اله
جمله اجزای این خجسته کلام
شد ز تکرار این حروف تمام
گر بجویی درین کلام شگرف
غیر ازین حرفها نیابی حرف
این سه حرفند کاختلاف جهات
کرده آن را به صورت کلمات
کلماتی که گشت ازان حاصل
زان عیان شد مرکب کامل
پس درین جمله لفظ ها بی پیچ
غیر اسم اله نبود هیچ
همچنین معنیش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۲۱ - قال بعض کبراء العارفین قدس سره معنی لااله الاالله ان لا شی ء مما یدعی الها غیرالله

 

معنی لااله الاالله
آن بود پیش عارف آگاه
کانچه خوانند مشرکانش خدا
گر چه باشد ز فرط جهل و عما
نیست آن در حقیقت الا حق
که بود عین هستی مطلق
هر دو هستند فی الحقیقه یکی
نیست قطعا درین دقیقه شکی
در میان نسیت از کمال وفاق
فارقی جز تقید و اطلاق


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۲۲ - در مذمت آنان که به جهت اجتماع عوام و استجلاب منافع معاش از ایشان مجالس آرایند و به سبیل جهر و اعلان به ذکر حق سبحانه و تعالی اشتغال نمایند

 

می زند شیخ ما ز شور و شغب
صیحه صبحگاه و هی هی شب
حزب اوراد صبح می خواند
خویش را حزب حق همی داند
سر پر از کبر و دل پر از اعجاب
روی در خلق و پشت بر محراب
صف زده گردش از خران گله ای
درفکنده به شهر ولوله ای
چیست این شیخ ذکر می گوید
لوث غفلت به ذکر می […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۲۳ - تمثیل

 

مرده لوزینه پز چو از کینه
سازد از سیر حشو لوزینه
شکل لوزینه می زند فریاد
هستم از سیر و بوی او آزاد
لیک حشوش به طعم گوید و بوی
حشو لوزینه بین و حشو مگوی
چون معارف به آخر انجامد
شیخ از گفت و گو بیارامد
مرده قوال را دهند آواز
تا کند پرده سماع آغاز
جنبد از گوشه ای بد آوازی
نغمه سازی ترانه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۲۴ - در بیان فرق میان رقص ارباب نقص و حال اهل کمال

 

رقص ناقص به سوی نقص بود
جنبش کاملان نه رقص بود
می زند مرغ جانشان پر و بال
تا رهد باز ازین حضیض وبال
گر چه هر روز یک صدا و ندا
به هوای سماع جسته ز جا
آن یکی بر فلک کشیده ردی
وان دگر رفته تا به تحت ثری
آن یکی سوده سر به چرخ برین
وان دگر رخت برده زیر زمین


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول » بخش ۲۵ - تمثیل

 

جغد مسکین نشسته پهلوی باز
چون از آنجا دهندشان پرواز
باز سازد ز قصر شه خانه
جغد پرد به کنج ویرانه
میل هر کس به سوی مسکن اوست
روی هر مرغ در نشیمن اوست
جوان به وقتی که مصحلت بینند
صوفیان از سماع بنشینند
خادم مطبخ آورد به میان
بهر اطعام قوم سفره و خوان
سفره ای از حرام مالامال
همه چیزی در او به غیر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی