گنجور

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱

 

آه ، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآاشتیاق تو مرا سوخت کجایی، بازآ
شده نزدیک که هجران تو، مارا بکشدگرهمان بر سرخونریزی مایی ، بازآ
کرده‌ای عهد که بازآیی و ما را بکشیوقت آنست که لطفی بنمایی، بازآ
رفتی و باز نمی‌آیی و من بی تو به جانجان من اینهمه بی رحم چرایی، بازآ
وحشی از جرم همین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۳۱

 

مژدهٔ وصل توام ساخته بیتاب امشبنیست از شادی دیدار مرا خواب امشب
گریه بس کرده‌ام ای جغد نشین فارغ بالکه خطر نیست در این خانه ز سیلاب امشب
دورم از خاک در یار و ، به مردن نزدیکچون کنم چارهٔ من چیست در این باب امشب
بسکه در مجلس ما رفت سخن ز آتش شوقنفسی گرم نشد دیدهٔ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۳۶

 

لطف پنهانی او در حق من بسیار استگر به ظاهر سخنش نیست، سخن بسیار است
فرصت دیدن گل آه که بسیار کمستو آرزوی دل مرغان چمن بسیار است
دل من در هوس سرو و سمن رخساریستورنه برطرف چمن سرو و سمن بسیار است
یار ساقی شد و سد توبه به یک حیله شکستحیله انگیزی آن عهد شکن بسیار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۳۷

 

در ره پر خطر عشق بتان بیم سر استبر حذر باش در این راه که سر در خطر است
پیش از آنروز که میرم جگرم را بشکافتا ببینی که چه خونها ز توام در جگر است
چه کنم با دل خودکام بلا دوست که اومیرود بیشتر آنجا که بلا بی‌سپر است
شمع سرگرم به تاج سرخویش است چرابا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۳۸

 

بازم از نو خم ابروی کسی در نظر استسلخ ماه دگر و غرهٔ ماه دگر است
آنکه در باغ دلم ریشه فرو برده ز نوگرچه نوخیز نهالیست ، سراپا ثمر است
توتی ما که به غیر از قفس تنگ ندیداین زمان بال فشان بر سر تنگ شکر است
بشتابید و به مجروح کهن مژده بریدکه طبیب آمد و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۴۸

 

ترک من تیغ به کف ، بر زده دامن برخاستجان فدایش که به خون ریختن من برخاست
می‌کشیدند ملایک همه چون سرمه به چشمهر غباری که ترا از سم توسن برخاست
خرمن مشک چو بر دور مهت ظاهر شددود از جان من سوخته خرمن برخاست
وحشی سوخته را بستر سنجاب نمودهر سحرگه که ز خاکستر گلشن برخاست


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۵۰

 

گرد آن خانه بگردم که در او خلوت تستسگ طالع شومش کیست که همصحبت تست
چشم ما را نرسد بیشتر از بام و دریای خوشا دولت آن دیده که برطلعت تست
وه چه بامست که جاروب کشش دیدهٔ منجان من بندهٔ آن پای که در خدمت تست
همه بر بادهٔ رشکیست که در جام منستقهقه شیشه که در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۸۹

 

تا به آخر نفسم ترک تو در خاطر نیستعشق خود نیست اگر تا نفس آخر نیست
اثر شیوهٔ منظور کند هر چه کندمیل این فتنه نخست از طرف ناظر نیست
عیب مجنون مکن ای منکر لیلی که ز دورحالتی هست که آن بر همه کس ظاهر نیست
دیده گستاخ نگاهست بر آن مست غروردر کمینگاه نظر غمزه مگر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۹۷

 

تو جفاکن که از اینسوی وفاداری هستطاقت و صبر مرا حوصلهٔ خواری هست
با دلم هر چه توان کرد بکن تا بکشدکز من و جان منش نیز مددکاری هست
می‌خرم مایه هر شکوه به سد شکر ز تومن خریدار، گرت جنس دل آزاری هست
گرد زنجیر به مژگان ادب پاک کندآنکه در قید کسش ذوق گرفتاری هست
ما به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۱۱

 

تا ابد دولت نواب ولی سلطان بادملکت سرمدیش نامزد فرمان باد
آن عصایی که شکست سر قیصر با اوستپیش قصرت به سر دست کمین دربان باد
دشمنت راکه برو حبس مبست حیاتچین ابروی اجل قفل در زندان باد
رفعت آن جامه که آرد به قد قدر تو راستطوق جیب فلکش دایرهٔ دامان باد
عرصه گاهی که شکوه تو کند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۱۴

 

باده کو تا خرد این دعوی بیجا ببردبی‌خودی آید و ننگ خودی از ما ببرد
خوش بهشتیست خرابات کسی کان بگذاشتدوزخ حسرت جاوید ز دنیا ببرد
ما و میخانه که تمکین گدایی‌در اوشوکت شاهی اسکندر و دارا ببرد
جام می کشتی نوح است چه پروا داریمگر چه سیلاب فنا گنبد والا ببرد
جرعهٔ پیر خرابات بر آن رند حرامکه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۱۵

 

غمزهٔ او حشر فتنه به هر جا ببردعافیت را همه اسباب به یغما ببرد
صبر ما پنجه مومیست چوعشق آرد زورپنجه گر ساخته باشند ز خارا ببرد
گو تو خواهی ، که گرانی ببرد بندی عشقکوه بر سر نهد وسلسله در پا ببرد
دل من کیست که لطف از تو کند گستاخیبر دهانش زن اگر نام تمنا ببرد
پیش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۱۶

 

شام هجران تو تشریف به هر جا ببرددر پس و پیش هزاران شب یلدا ببرد
دود آتشکده از کلبه عاشق خیزدگر به کاشانهٔ خود آتش موسا ببرد
میجهد برق جمالی که دهد اجر فراقکیست تا مژده به یعقوب و زلیخا ببرد
عشق چون بر سر کس حملهٔ بیداد آرداولش قوت بگریختن از پا ببرد
هرکرا بر در نازک بدنان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۱۷

 

خواهم آن عشق که هستی ز سرما ببردبیخودی آید و ننگ خودی از ما ببرد
خانه آتش زدگانیم ستم گو میتازآنچه اندوخته باشیم به یغما ببرد
شاخ خشکیم به ما سردی عالم چه کندپیش ما برگ و بری نیست که سرما ببرد
دوزخ جور برافروز که من تاقویمنشنیدم که مرا اخگری از جا ببرد
جرعهٔ پیر خرابات بران رند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۲۳

 

کار خوبی نه بگفت دگران باید کردهر چه فرمان بدهد حسن چنان باید کرد
تیغ تیز و دل بی‌رحم چرا داده خداجوی خون بر در بیداد روان باید کرد
گاه باشد که مروت ندهد رخصت جورچون بود مصلحت ناز همان باید کرد
سنت ملت خوبیست که با صاحب عشقدوستی از دل و خصمی به زبان باید کرد
گو زبان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۲۵

 

کی دیدمش که قصد دل زار من نکردننشست با رقیبی و آزار من نکرد
یک شمه کار در فن ناز و کرشمه نیستکز یک نگاه چشم تو در کار من نکرد
گفتم مرنج و گوش کن از من حکایتیرنجش نمود و گوش به گفتار من نکرد
خندان نشست و شمع شبستان غیر شدرحمی به گریه‌های شب تار من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۴۱

 

مرغ ما دوش سرایندهٔ بستانی بودداشت گلبانگی و معشوف گلستانی بود
دیده کز نعمت دیدار نبودش سپریمگسی بود که مهمان سرخوانی بود
دست امید که یک بار نقابی نکشیدبود دور از سر و نزدیک به دامانی بود
آنکه از تشنگیش بود گذر بر ظلماتتف نشان جگرش چشمهٔ حیوانی بود
ریشه تفسیدهٔ گیاهی ز لب کوثر رستکه ز ابرش هوس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۴۹

 

دوش از عربده یک مرتبه باز آمده بودچشم پر عربده‌اش بر سر ناز آمده بود
چشمش از ظاهر حالم خبری می‌پرسیدغمزه‌اش نیز به جاسوسی راز آمده بود
بود هنگامهٔ من گرم چنان ز آتش شوقکه نگاهش به تماشای نیاز آمده بود
غیر داند که نگاهش چه بلا گرمی داشتزانکه در بوتهٔ غیرت به گداز آمده بود
چه اداها که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۵۷

 

لب بجنبان که سر تنگ شکر بگشایدشکرستان ترا قفل ز در بگشاید
غمزه را بخش اجازت که به خنجر بکنددیده‌ای کو به تو گستاخ نظر بگشاید
ره نظارگیان بسته به مژگان فرماکه به یک چشم زدن راه گذر بگشاید
در گلویم ز تو این گریه که شد عقدهٔ دردگرهی نیست که از جای دگر بگشاید
شب مارا به در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۶۲

 

شهر، بیم است کزین حسن پرآشوب شوداینقدر نیز نباید که کسی خوب شود
در زمینی که به این کوکبه شاهی گذردسر بسیار گدایان که لگد کوب شود
نشود هیچ کم از کوکبهٔ شاهی حسنیوسف ار ملتفت سجدهٔ یعقوب شود
خاک بادا به سر آن مژهٔ گرد آلودکش در آن کو نپسندند که جاروب شود
طلبش گر بکشند نیز مبارک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۶۳

 

شکل مستانه و انکار شرابش نگریدتا ندانند که مست است ، شتابش نگرید
آنکه گوید نزدم جام و زد آتش به دلمچهره افروختن و میل کبابش نگرید
سد گل تازه شکفته‌ست ز گلزار رخشگل گل افتاده برو از می نابش نگرید
تا نپرسیم از آن مست که کی می‌زده‌ایچین بر ابرو زدن و ناز و عتابش نگرید
آنکه می‌گفت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۷۰

 

ملک دل را سپه ناز به یغما آمددیده را مژده که هنگام تماشا آمد
تا چه کردیم که چون سبزه ز کویی ندمیمگل به گلزار شد و لاله به صحرا آمد
پرتو طلعت یوسف مگرش خواهد عذرآنچه بر دیدهٔ یعقوب و زلیخا آمد
غمزه‌اش کرد طمع در دل و چونش ندهمخاصه اکنون که تبسم به تقاضا آمد
مژدهٔ عمر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۷۵

 

هم مگر فیض توام نطق و بیانی بدهددر خور شکر عطای تو زبانی بدهد
آن جواهر که توان کرد نثار تو کم استهم مگر همت تو بحری و کانی بدهد
چشمهٔ فیض گشا خاطر فیاض شماستوه چه باشد که به ما طبع روانی بدهد
وحشی از عهدهٔ شکر تو نیاید بیرونعذر این خواهد اگر عمر امانی بدهد


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۸۶

 

هیچکس چشم به سوی من بیمار نکردکه به جان‌دادن من گریهٔ بسیار نکرد
که مرا در نظرآورد که از غایت نازچین برابر و نزد و روی به دیوار نکرد
هیچ سنگین دل بی‌رحم به غیر از تو نبودکه سرود غم من در دل او کار نکرد
روح آن کشتهٔ غم شاد که تا بود دمییار غم بود و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۹۱

 

سرخیی کان ز نی تیر تو پیدا باشدرنگ خونابهٔ خم جگر ما باشد
رازها دارم و زان بیم که بدنام شودمی‌کنم دوری از آن شوخ چو تنها باشد
چون دهم جان کفنم پینهٔ مرهم گرددبسکه از تیغ توام زخم بر اعضا باشد
ای خوش آن ناز که چون بر سر غوغا باشیاثر خنده ز لب های تو پیدا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی