گنجور

غزل ۳۷

 
وحشی بافقی
وحشی » گزیده اشعار » غزلیات
 

در ره پر خطر عشق بتان بیم سر است

بر حذر باش در این راه که سر در خطر است

پیش از آنروز که میرم جگرم را بشکاف

تا ببینی که چه خونها ز توام در جگر است

چه کنم با دل خودکام بلا دوست که او

میرود بیشتر آنجا که بلا بی‌سپر است

شمع سرگرم به تاج سرخویش است چرا

با چنین زندگیی کز سر شب تا سحر است

چند گویند به وحشی که نهان کن غم خویش

از که پوشد غم خود چون همه کس را خبر است

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

سیامک عزیز در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۲۳ نوشته:

وحشی بافقی
شاعر عاشق
شاعری که بیشتر باید خوانده شود
این شعر او شاهکار بود
به دل من نشست
سپاس از سایت خوب گنجور

 

محمد در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۰۷ نوشته:

واقعا زیبا و قشنگ

 

نوید در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۵۱ نوشته:

در این شعر اونجایی که میگه "شمع سرگرم به تاج سر خویش است چرا" منظورش چیه دقیقا؟ میخواد بگه که اهمیت تو مثل اهمیت سر بر کالبد تن هستش ؟
ممنونم

 

aysham در ‫۳ سال قبل، چهار شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۸ نوشته:

بسیار زیبا و عالی

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.