گنجور

غزل ۱۴۹

 
وحشی بافقی
وحشی » گزیده اشعار » غزلیات
 

دوش از عربده یک مرتبه باز آمده بود

چشم پر عربده‌اش بر سر ناز آمده بود

چشمش از ظاهر حالم خبری می‌پرسید

غمزه‌اش نیز به جاسوسی راز آمده بود

بود هنگامهٔ من گرم چنان ز آتش شوق

که نگاهش به تماشای نیاز آمده بود

غیر داند که نگاهش چه بلا گرمی داشت

زانکه در بوتهٔ غیرت به گداز آمده بود

چه اداها که ندیدم چه نظرها که نکرد

بنده‌اش من که عجب بنده نواز آمده بود

آرزو بود که هر لحظه به سویت می‌تاخت

داشت می‌دانی و خوش در تک و تاز آمده بود

وحشی از بزم که این مایهٔ خوشحالی یافت

که سوی کلبهٔ ما با می و ساز آمده بود

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محسن موسوی زاده در ‫۹ ماه قبل، دو شنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۵ نوشته:

درود به شما
به باور من این مصرع:
داشت می دانی و خوش در تک و تاز آمده بود
باید این گونه باشد
داشت میدانی و خوش در تک و تاز آمده بود
چون جایی که در آن می شود تک و تاز کرد و تازید میدان است
با همه ی این ها نمی دانم چرا هیچ کس و هیچ جا این را بدان گونه که گفته شد ننوشته اند با این که گویش می دانی هیچ معنی ندارد.
بزرگواری بفرمایید درستی یا نادرستی نوشتار و پیشنهاد نگارنده را بررسی نموده و مرا آگاه بفرمایید.
سپاس گزارم

 

فرید در ‫۹ ماه قبل، چهار شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۲۰ نوشته:

جناب موسوی‌زاده
حقیر هم با شما هم‌نظر هستم؛ "می‌دانی" در این بیت کاملا بی‌معنی‌ست!

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.