گنجور

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۰

 

سرو را هر که راست می گوید
قامت بار ماست می گوید
چون دهانت کجاست می گویم
چون دهانم کجاست می گوید
خبری ز آن میان چو می پرسم
عالم السر خداست می گوید
می کنند دل حدیث بوس و کنار
دل من هرچه خواست می گوید
چشم حیلت گرش بفتوى عشق
قتل عاشق رواست می گوید
ابرویش گفت فتنه کار من است
کج نشست و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۶

 

شوخی از چشم تو عجب نبود
مردم مست را ادب نبود
پیش رویت دو زلفت طرفه فناد
از آنکه یک روز را در شب نبود
رسن زلف تو کشد دل ما
عاشقی را جز این سبب نبود
به دهان توأم ز بیم رقیب
سخنی جز بزیر لب نبود
مدعی نیست محرم در بار
خادم کعبه بولهب نبود
لقمة دوزخ است زاهد خشک
قوت آنش به جز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۶۵

 

عاشقان قصه های نو شنوید
که شما نیز عاشقان نوید
می رسد از خدا نسیم نوی
خس نهایه از نسیم زنده شوید
بالغی نی و دعوی پیران
کشت خود نا رسیده میدروید
ما گهر بافتیم چند شما
در ره سنگک و مجوره دوید
این گهر با شما بنفروشم
تا به دکان و خانه در گروید
در صف صوفیان صاف امید
گر مریدان مصلحت شنوید
دامن افشان ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۵

 

چو بیتی به بیت خود نمدی
خواستی گر چه آن سزاوار است
ای همچو شعرت چرا نمیدزدیم
نمد خانقه که بسیار است
گر آگه نه ای ازین معنی
که نمد هم ز جنس اشعارست


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۱۷

 

گفت صاحبدلی به من که چراست
که تورا شعر هست و دیوان نیست
گفتم از بهر آنکه چون دگران
سخن من پر و فراوان نیست
گفت هر چند گفته تو کم است
کمتر از گفته های ایشان نیست


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۲۰

 

میزند بنگ صاف مرشد خاف
غافل از ذوق باده غیبی است
گر چه آن شیخ کالنبی گویند
کالنبی نیست شیخ کبنی است


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۲۴

 

از جناب رفیع داودی
گه سلیمانش آستان بوسید
بطریق معامله سوی شیخ
مدتی شد که تحفه رسید
بار دیگر ز جامه دران امید
میتوان صوف دیگری دزدید


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۳۰

 

ترک دنیای دون بگیر کمال
تا جهانیت مرد دین خوانند
هر که در بند ریش و دستارست
خاص و عامش بهیج نستانند
چون کلاه ار سریش هست بترک
همه بر فرقهاش بنشانند


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۳۲

 

چون علاالدین ما بوقوت سماع
در فغان و خروش میآید
گوییا از حرارت انگشت
دیگ طوسی بجوش می آید


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۳۷

 

گفت فرهاد آقا به میر ولی
که رشیدیه را کنیم آباد
زر به تبریزیان بآجر و سنگ
بدهیم از برای این بنیاد
بود مسکین به شغل کوه کنی
که از موران کوه و دشت زیاد
لشگر پادشاه توقتمش
آمد و هاتف این ندا در داد
لعل شیرین بکام خسرو شد
کوه بیهوده میکند فرهاد


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۴۲

 

دو کمالند در جهان مشهور
یکی از اصفهان یکی ز خجند
این یکی در غزل قدیم المثل
و آن دگر در قصیده بیمانند
فی المثل در میان این دو کمال
نیست فرقی مگر بمویی چند


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۵۷

 

پهلوان فقاعی ار ناگاه
زیر یخ رفت و داد جان و نفیس
پسرش را بگو بگور پدرش
برد الله مضجعه بنویس


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۵۸

 

از کتابت مشو جلال ملول
قلم کاهلی به خط درکش
سخن خال شود نویس که هست
سخن خال و خط نوشتن خوش


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۵۹

 

بهر بریان امیر زاده ما
گوسفندی خرید و فربه و خوش
زود با ورجیان مطبخ وی
گو سپند افکنند در آتش


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۶۱

 

حافظ نیکخوان نیک نویس
هرکه حق گویدت شنو سخنش
چنگ را بیش بر کنار مزن
بسر خود که بر زمین نزنش


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۶۳

 

دوش گفتم خلیل اچکو را
تا کی این لهو و چند عیش و نشاط
گفت شیخا برو تو خود را باش
کل شاه برجلها استنباط


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۷۱

 

بجز معنی حسام ملت و دین
ای مفاخر به گوهر تو عقول
حل هر مشکلی که در سخن است
کرده بر خاطر تو جمله حلول
از محبان خود بتقصیری
خاطر نازکت مباد ملول
در عیادت اگر تساهل رفت
تو کریمی و عذر من مقبول
زان نشد فرصتم بپرسش تو
که به مرثیه بوده ام مشغول


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۷۴

 

موریئی کان علا دین سازد
گر کشد رود باشد امر محال
چاره آن ز پیر بنایی
رفت شرمنده و بکرد سوال
پیر گفتا منت دهم تعلیم
گر نگیرد طبیعت تو ملال
گفت موری همه کس را
بی گلو کار کرده ام همه سال


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۸۰

 

ما بتدریج در مقام سلوک
خیمه در پهلوی ملک زده ایم
بر سر خوان آرزو همه شب
شکم آز را نمک زده ایم
بر فلک میزنیم ناوک آه
تا بدانی که ما فلک زده ایم


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۸۱

 

ما ز تشریف میر عبدالله
نیک اسوده و قوی شادیم
نیست ما را ز صحبتش گله ای
لیکن از گوش او بفریادیم


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۸۴

 

بود وقتی کمال اسماعیل
شرف روزگار اهل سخن
به کمال تو در سخن کامروز
آن بزرگ این شرف نداشت که من


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۹۹

 

طاس بازی بدیدم از بغداد
چون جنید از سلوکش آگاهی
رفت در جبه وقت بازی و گفت
لیس فی جبتی سوی اللهی


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۱۰۲

 

گفته های لطیف بنده خویش
بنده ام گر بلطف میخوانی
بر من خود پسند نیز قلم
حاکمی گر به قهر میرانی


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۱۰۵

 

نی بآواز عود گفت نهفت
همه چشمیم تا برون آیی
عود هم گفت راستی ما نیز
همه گوشیم تا چه فرمایی


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی